امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

سبک پیچیدگی شناختی در برابر سادگی شناختی
به تفاوتهای فردی در تمایل به تفسیر یا تغییر جهان به ویژه دنیای رفتار اجتماعی در ابعاد متعدد و به طریق متمایز اشاره دارد. افرادی که پیچیدگی شناختی دارند، به گونه ای چندبعدی به مسائل می نگرند، در حالیکه افرادی که سادگی شناختی دارند از یک بعد به مسائل می نگرند.
سبک یکپارچگی مفهومی یا پیچیدگی مفهومی در برابر تمایز مفهومی
یکپارچگی مفهومی به ثبات فردی در میزانی که مقوله ها یا ابعاد اطلاعات دریافت شده بوسیله افراد که در طرق گوناگون و چندگانه از نظر درونی به همدیگر مرتبط می شوند، دلالت می کند.در مقابل تمایز مفهومی به تفاوتهای افراد در تمایل به مقوله بندی شباهت ها و تفاوت های موجود در محرک های دریافت شده بر حسب مفاهیم یا ابعاد مختلف دلالت دارد. تمایز مفهومی بیانگر یک خط مشی چندگانه تفاوت میان دو یا چند مفهوم است.
سبک مقاوم در برابر تغییر در مقابل سبک انعطاف پذیر
افراد دارای سبک مقاوم در برابر تغییر نسبت به پذیرش شواهد یا نظریه های غیرمعمول و غیرمنتظره و ناخواسته تمایلی از خود نشان نمی دهند. در صورتی که افرادی که سبک انعطاف پذیر دارند، بیشترین سازگاری را با نقطه نظرات جدید، مختلف، یا غیرمنتظره دارند.

سبک خطرپذیری در برابر محافظه کاری
این سبک به تفاوت های فردی در تمایل به استفاده از فرصت ها جهت نیل به اهداف موردنظر در مقابل تلاش برای کسب اطمینان کامل از موقعیت و اجتناب از موقعیت های خطرزا اشاره می کند. افراد محافظه کار تمایلات متضادی را از خود نشان می دهند و این اشخاص بیشتر مضطرب هستند.
سبک خودگردانی قوی در مقابل خودگردانی ضعیف
این بعد از سبک شناختی به توانایی نسبی فردی جهت انجام وظایف تکراری ساده در مقایسه با آنچه که از وی انتظار می رفت تا با توجه به سطح توانایی اش انجام دهد دلالت می کند. افراد دارای خودگردانی ضعیف یا قوی با توجه به سطح حرفه ای خود از همدیگر متفاوت هستند. معمولاً افراد دارای خودگردانی قوی نسبت به افراد دارای خودگردانی ضعیف از موقعیت های شغلی بالاتری برخوردار هستند.
سبک واگرا در مقابل همگرا
این بعد از سبک شناختی نشانگر میزان اعتقاد نسبی فرد به تفکر واگرا در برابر تفکر همگرا می باشد. این دو قطب سبک شناختی مثل یک رقیب به همدیگر واکنش نشان می دهند. افرادی که گرایش به علوم مختلف دارند دارای تفکر همگرا، و افرادی که گرایش های هنری دارند دارای تفکر واگرا هستند.
سبک کانونی در مقابل سبک پیگردی
این سبک به وسیله برونر در 1965 شناسایی و معرفی شد. برونر می گوید افرادی که دارای سبک کانونی هستند وقتی با مسئله ای روبرو می شوند، همیشه با فرضیه سازی سرو کار دارند. و دلایل کافی برای فرضیه های خود جمع آوری می کنند، ولی افرادی که دارای سبک پیگردی هستند، وقتی با مسئله ای روبرو می شوند، فوراً فرضیه ای را شکل می دهند. و اگر این فرضیه غیرقابل پذیرش باشد، معمولاً سریع آن فرضیه را کنار می گذارند و فرضیه دیگری را شکل می دهند.
سبک پاسخدهی یک سویه در مقابل توجه کننده به جزئیات
افراد دارای سبک پاسخدهی یک سویه در یک زمان به یک جنبه از یک موقعیت تمرکز دارند، اما افراد دارای سبک توجه کننده به جزئیات جنبه های زیادی از یک موقعیت را در یک زمان شناسایی و به آن پاسخ می دهند.
سبک متعارف در مقابل سبک غیرمتعارف (فردیت)
افراد دارای سبک متعارف تمایل به جستجو یا فراهم کردن یک پاسخ صحیح یا جواب معمول و متعارف دارند، در حالیکه افراد دارای سبک غیرمتعارف (فردیت) تمایل دارند به وسیله روش های غیرمتعارف، غیرمنتظره، و انحصاری به سوالات پاسخ دهند.
سبک وابسته به زمینه در مقابل نابسته به زمینه
سبک های وابسته به زمینه و نابسته به زمینه (یا فارغ از زمینه) گویای این است که قضاوت های شخصی بعضی از یادگیرندگان تحت تاثیر زمینه موضع یادگیری قرار می گیرد، در حالی که برای بعضی از اشخاص دیگر تاثیر زمینه بسیار اندک است یا اصلاً وجود ندارد.
افرادی که از لحاظ سبک یادگیری وابسته به زمینه اند به راحتی نمی توانند محرک ها را از زمینه جدا کنند، لذا ادراکات آنان به سادگی تحت تاثیر تغییرات زمینه ای قرار می گیرد. از سوی دیگر افرادی که از لحاظ سبک یادگیری نابسته به زمینه اند به سادگی می توانند محرکها را از زمینه جدا سازند، لذا ادراکهای آنان از تغییرات زمینه تاثیر چندانی نمی پذیرد. به افراد دارای سبک وابسته به زمینه کلی نگر و به افراد دارای سبک نابسته به زمینه تحلیلی نگر نیز می گویند، زیرا گروه اول شکل و زمینه را در یک ترکیب کلی می بینند و لذا جداسازی شکل از زمینه برای آنان دشوار است، اما افراد گروه دوم شکل و زمینه را جدا از هم می بینند و لذا به راحتی می توانند آنها را از هم جدا کنند.
افراد وابسته به زمینه در موقعیت های گروهی، مانند بحث و مطالعه گروهی، که با همکلاسی های خود در ارتباط متقابل هستند، بهتر یاد می گیرند. این افراد مشتاق هستند که تشویق و تقویت بیرونی از معلمان خود دریافت نمایند. تمایل به بررسی مطالب درسی سازمان نایافته ندارند و ترجیح می دهند که مواد درسی آنها از قبل سازمان یافته باشد. در حالیکه یادگیرندگان نابسته به زمینه بسیار مشتاق هستند که به صورت انفرادی آموزش بینند، آنها دارای انگیزه شخصی و خودانگیخته هستند و تمایل دارند مواد درسی را شخصاً سازمان دهند.
افراد وابسته به زمینه از لحاظ روانی از دیگران و از محیط بیرونی خود تمایزنایافتگی کمی دارند و در فعالیت های شناختی خود، تمرکز زیادی به نشانه های محیطی دارند. در حالیکه افراد نابسته به زمینه از لحاظ روانی از محیط و افراد دیگر تمایز یافته و مشخص هستند و در فعالیت های شناختی خود بیشتر متکی به نشانه هایی هستند که خود بوجود آورده اند و کمتر به محرک های محیطی تکیه می کنند. یادگیرندگان سبک وابسته به زمینه برای تحصیل در رشته های علوم انسانی مانند ادبیات، تاریخ، و علوم اجتماعی مناسب هستند، در حالی که یادگیرندگان سبک نابسته به زمینه به خاطر دید تحلیلی ای که دارند، در رشته های علوم پایه مانند ریاضیات، فیزیک، و زیست شناسی موفق تر هستند.
مطابق یافته های فریل افراد وابسته به زمینه بیشتر از یادگیرندگان دیگر از تنبیه و تقویت تاثیر می پذیرند، بر اساس یافته های ویتکین و گودیناف بچه ها نسبت به بزرگسالان وابسته تر به زمینه هستند و در سیر تحول افراد یک جنبش عمومی به سبک نابسته به زمینه وجود دارد، اما همچنان تفاوتهایی میان افراد مختلف وجود دارد.
ویتکین نیز بیان می کند افراد نابسته به زمینه ترجیح می دهند در بازسازی مهارتهای مربوط به شناخت خود، خودمختار باشند ولی در روابط بین فردی فاقد مهارت های کافی هستند و افراد وابسته به زمینه بر عکس آنها هستند. افراد نابسته به زمینه خودانگیخته هستند و از یادگیری های فردی لذت می برند، و افراد نابسته به زمینه اهدافشان را خودشان انتخاب می کنند و انگیزه های درونی دارند، ولی افراد وابسته به زمینه بیشتر اهداف کلی و انگیزه های بیرونی دارند.

این دو گروه یادگیرنده، یعنی وابسته به زمینه و نابسته به زمینه، با محیط خود به طور متفاوت برخورد می کنند. اشخاصی که وابسته به زمینه اند جذب دیگران می شوند، شغل هایی مانند معلمی را که مستلزم ایجاد رابطه با دیگران است، برمی گزینند، و موضوعات درسی نظیر علوم اجتماعی را که بیشتر با مردم سر و کار دارد انتخاب می نمایند. از سوی دیگر، افراد نابسته به زمینه مشاغلی مانند اخترشناسی و مهندسی را که نیاز چندانی به تعامل اجتماعی ندارند، ترجیح می دهند، و موضوعات درسی نظیر ریاضیات و علوم را که تاکید چندانی بر امور انسان ها ندارند انتخاب می کنند. کوتاه سخن اینکه اشخاص وابسته به زمینه در یادگیری و یادآوری مطالب اجتماعی موفق ترند، اما اشخاص مستقل از زمینه در یادگیری و یادآوری مطالبی که جنبه اجتماعی ندارند موفقیت بیشتری را کسب می نمایند.
این دو گروه یادگیرنده از لحاظ انجام تکالیف درسی نیز با هم تفاوت دارند. یادگیرندگان نابسته به زمینه ترجیح می دهند به تنهایی کار کنند، می توانند کوشش های خود را در رابطه با انجام پروژه ها و حل مسائل سازمان دهند، و معمولاً هدف هایشان را خودشان تعیین می نمایند، اما یادگیرندگان وابسته به زمینه ترجیح می دهند که در گروه کار کنند، با معلم تعامل بیشتری دارند، تکالیف سازمان یافته را ترجیح می دهند، و....
افراد دارای سبک شناختی مستقل از زمینه در یادگیری فعال هستند، در حالیکه افراد وابسته به زمینه بیشتر نقش تماشاچی را دارند. از نظر سبک شناختی بین گروههای فرهنگی گوناگون نیز تفاوت وجود دارد.
تاراکان نیز گزارش کرده که آزمودنیهای شهری نسبت به آزمودنی های روستایی بیشتر وابسته به زمینه هستند.شارما و آهاجا نیز گزارش کرده اند که آزمودنی های آمریکایی نسبت به آزمودنی های هندی نابسته به زمینه هستند. از لحاظ خلاقیت نیز بین دو گروه تفاوت وجود دارد.

سبک های تکانشی و تاملی
به این بعد از سبک های یادگیری سرعت ادراکی 2 نیز گفته می شود. منظور از سرعت ادراکی این است که یادگیرندگان با چه سرعتی به تکالیف شناختی پاسخ می دهند. یادگیرندگان تکانشی سریع کار می کنند اما اشتباهات زیادی مرتکب می شوند، یادگیرندگان تاملی کند کار می کنند اما اشتباهات کمتری مرتکب می شوند.
یادگیرندگان تکانشی تمایل دارند تکالیفشان را سریع و بدون دقت و بدون توجه به جزئیات انجام دهند. افراد تکانشی فوراً احساس شکست و ناامیدی می کنند حواس آنها زود پرت می شود. معمولاً دارای قدرت ریسک بالایی هستند.
هوهن معتقد است دانش آموزان تکانشی معمولاً آزمون های عینی را زودتر از دانش آموزان تاملی جواب می دهند و این گونه افراد تمرکزشان بیشتر بر سرعت است تا دقت.افراد دارای سبک تاملی به دقت و صحت پاسخ اهمیت می دهند. و چندان توجهی به سرعت در پاسخدهی ندارند. یادگیرندگان تاملی تمایل دارند تکالیف را به آرامی و با دقت انجام دهند و به جزئیات تکالیف توجه می کنند.
دانش آموزان دارای سبک تاملی تا جایی که امکان دارد جواب را به خوبی تجزیه و تحلیل می کنند، و راههای مختلف مسئله را در نظر می گیرند، و بعد جواب می دهند و این افراد معمولاً کمتر مرتکب خطا و اشتباه می شوند.
بین افراد تکانشی و تاملی از نظر شخصیتی نیز تفاوتهایی وجود دارد، اشترنبرگ خصوصیات افراد تکانشی را این گونه بیان می کند که افراد تکانشی نسبت به اشتباهات خود اضطراب کمتری نشان می دهند و بیشتر به موفقیت فوری گرایش دارند تا اجتناب از شکست، و برای عملکردشان معیارهای نسبتاً پایینی در نظر می گیرند، انگیزه کمتری نسبت به تسلط بر وظایف و توجه کمتری به تحریک پذیری محیط ها دارند.
سبک های یادگیری تکانشی و تاملی معمولاً در محیط خانه شکل می گیرند، اما پژوهش های کاگان، نشان داده است که مدرسه نیز در آن موثر است.

سبک های شناختی رایدینگ
رایدینگدر 1998 سبک های شناختی را به دو گروه کلی گرایی- تحلیلی و کلامی- تجسمی تقسیم می نماید.
کلی گرا - تحلیلی
یک شیوه عادتی را توصیف می کند که بر اساس آن افراد اطلاعات را پردازش و سازماندهی می کنند: بعضی از افراد اطلاعات را بر اساس اجزای تشکیل دهنده آن پردازش می کنند، که به عنوان تحلیلی در نظر گرفته می شوند، برخی دیگر با یک دید کلی و عمومی اطلاعات را می گیرند که به عنوان کلی گرا در نظر گرفته می شوند. به عبارت دیگر وقتی افراد کلی گرا با یک مطلب مواجه می شوند یک نگرش کلی از مطلب به دست می آورند، در حالیکه افراد تحلیلی مطلب را به قسمت های مختلف تقسیم می کنند. نقطه ضعف کلی گرایان این است که در جدا کردن اجزا از یکدیگر با مشکل مواجه هستند. و نقطه ضعف افراد تحلیلی این است که قادر نیستند یک نگرش کلی از مطلب به دست آورند و اغلب روی یک جنبه از موقعیت با صرفنظر از دیگر ابعاد تمرکز می کنند.
کلامی – تجسمی
به یک روش عادتی در زمینه بازنمایی ذهنی اطلاعات هنگامی که افراد فکر می کنند، اشاره دارد. به نظر رایدینگ و راینر اساساً وقتی که افراد تجسمی، مطلبی را می خوانند، یا گوش می دهند و یا به مطلبی توجه می کنند، یکسری تصاویر ذهنی را تجسم می نمایند در مقابل افرادی که کلامی هستند، موقعی که مطلبی را می خوانند، یا گوش می دهند و یا به مطلبی توجه می کنند، اطلاعات را به صورت تداعی های کلامی پردازش می کنند.
سبک های یادگیری داون و داون
داون سبک یادگیری را این گونه تعریف می نماید: سبک یادگیری یک شخص راهی است که فرد بدان طریق تمرکز و پردازش می کند و اطلاعات یا مهارت های تحصیلی جدید یا مشکل را درونی کرده و به خاطر می آورد. سبک ها اغلب با سن، سطح پیشرفت، فرهنگ، ترجیحات پردازش کلی در مقابل جزئی، و جنس تغییر می کنند.
بقول داون و داون در 1974 و 1967 ترجیحات فردی و محرک هایی را که به توانایی، افراد برای تسلط بر اطلاعات و مهارتهای تحصیلی تازه و مشکل تاثیر می گذارند را به چهار گروه طبقه بندی نموده اند که عبارتند از:
1- ترجیحات محیطی (مانند سر و صدا، نور، دما،مکان و....).
2- ترجیحات جامعه شناختی (مانند تمایل به قدرت، تمایل به همسر، تمایل به گروه، ترجیح برای کار
کردن به تنهایی یا با افراد بزرگتر، اشکال اقتدار و...).
3- ترجیحات عاطفی (هیجانی) (انگیزش، پایداری، پشتکار، مسئولیت، شکست، سازگاری، نیاز به مطالب دارای ساختار و بدون ساختار و...).
4- ترجیحات فیزیولوژیکی (جسمانی) (پذیرش، زمان، تحرک، ترجیح حس شنیداری و یا دیداری، خوردن و آشامیدن و....).

سبک های یادگیری گراشا - ریچمن
آنتونی، اف. گراشا و شریل، اچ.ریچمن معتقدند سبک یادگیری را می توان از طریق ابعاد اجتماعی و عاطفی شناسایی کرد. آنها سبک های یادگیری خود را با سه بعد دو قطبی معرفی کرده اند:
تکرو - مشارکت طلب
تکرو بی علاقه است و در انجام کارها مشارکت نمی نماید. محیطی را ترجیح می دهد که بتواند ناشناس بماند، اما فرد مشارکت طلب به مشارکت در انجام امور اشتیاق نشان می دهد و سخنرانی و بحث گروهی را ترجیح می دهد.
رقابت طلب - همکاری خواه
رقابت طلب با سایر شاگردان رقابت می کند و کلاس های معلم مدار و توام با فعالیت را ترجیح می دهد.
همکاری خواه افکارش را با دیگران در میان می گذارد و کار در گروههای کوچک را می پسندد.
وابسته - مستقل
فرد وابسته از شخص یا اشخاص صاحب اقتدار پیروی می کند، و دستورالعمل های واضح و بدون ابهام را ترجیح می دهد. فرد مستقل به طور مستقل فکر می کند و مطالعه در پروژه های مستقل را ترجیح می دهد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه