امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

شرح مختصر خاستگاه نظریه

آبراهام مزلو یکی از رهبران روان‌شناسی انسانگراست. اساس نقطه نظرات او درباره روان‌شناسی و طبیعت بشر که با انگیزش مرتبط است عبارتند از:

الف) انسان یک مجموعه واحد است به این معنی که به هنگام برانگیختگی، کل فرد برانگیخته می‌شود بطور مثال اگر شخصی گرسنه است تمام وجود شخص احساس نیاز می‌کند و هنگامی که سیر شد کل فرد احساس رضایت می‌کند. از دیدگاه مزلو هرگاه نیاز وجود دارد حتی نیاز فیزیولوژیک، به صورت‌های مختلف، در ادراک، حافظه، عاطفه، فکر تغییراتی ایجاد می‌شود.

در دیدگاه انسان‌نگری انسان دارای یک وحدت است یعنی میان اعضای روانی هماهنگی وجود دارد و بر اساس این نظریه، انسان به سوی یک هدف حرکت می‌کند.

بنابراین هر گاه انگیزش مورد مطالعه قرار می‌گیرد، تمام انسان مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

ب) مزلو معتقد است که روش‌های معمول در روان‌شناسی فیزیولوژیکی و تجربی برای مطالعه نیازهای فیزیولوژیکی نظیر گرسنگی مفید نیستند. زیرا با کاربرد روش‌های معمول روان‌شناسان فیزیولوژیک و تجربی تلاش می‌کنند که امر بسیار پیچیده‌ای را بسیار ساده قلمداد کنند در حالی که این روش‌ها اهمیت بسیار کمی در فهمیدن کل انسان دارند زیرا نتیجه چنین مطالعاتی بر اساس آزمایش روی حیوانات بوده و تعمیم آن‌ها به انسان مطلوب نیست بدلیل اینکه انسان تحت تأثیر فرهنگ و یادگیری است و دارای انتخاب، آزادی و نیازهای عالی است.

بر اساس دیدگاه مزلو، انگیزش در انسان پدیده‌ای سطحی نیست، بلکه عمیق است و امیال انسان در نهایت، انگیزه اعمال او نیستند بلکه وسیله‌ای برای خواسته‌های دیگر است.

تفاوت ظاهری در انگیزش متأثر از محیط و فرهنگ است و برای ارضاء نیازها در فرهنگ‌های متفاوت روش‌های مختلف وجود دارد. در حالی که انگیزش در حقیقت یکی است مثلاً در عمق نیازها، همه انگیزه‌ها برای رسیدن به شکوفایی خود است. باز هم انسان‌هایی وجود دارند که پس از شکوفایی خود، برای رسیدن به هدف عالی‌تری تلاش می‌کنند.

بنابراین به طور اختصار خاستگاه نظریه انسان‌گرایی مزلو، کل‌نگری در مورد انسان نه جزء‌نگری در مقابل دیدگاه رفتارگرایی است و از سوی دیگر توجه به اختیار و آزادی انسان در مقابل جبر محیط است. انسان در مقابل محیط فعال است نه منفعل و به همین دلیل خود به تعیین فعالیت‌های خویش می‌پردازد.

2- فرایند تکوین، تطور و تکامل نظریه شامل تعریف‌های مفهومی، محدودیت‌های قلمرویی و نظام ارتباطات نظریه در درون با اجزاء خود و در بیرون با دیگر

نظریه‌های مرتبط

نظریه انسان‌گرایی مزلو از یک سو به نقد و تکمیل دیدگاه رفتارگرایی پرداخته و از سوی دیگر دیدگاه روان‌ تحلیل‌گری فروید را مورد نقد قرار داده و با حل برخی مشکلات از قبیل کم‌رنگ دانستن اختیار آدمی متأثر از جبر محیط و وراثت، به تکوین نظریه رسید که انسان را موجودی آزاد، انتخاب‌گر، مسئول و مختار معرفی می‌کند.

پس مفاهیم مهم این نظریه؛ نیاز، انگیزش، آزادی، اختیار و مسئولیت بوده و در عین حال از محدودیت‌های قلمرو رفتارگرایی و روان تحلیل‌گری نیز برخوردار است زیرا ارتباط انسان را با فراتر از خود تبیین نکرده و به ناچار انسان را با محدودیت‌های توانایی‌های خود توصیف کرده است.

نظریه در درون با اجزاء خود از قبیل نیازها (هرم نیازهای مزلو)، انگیزش و سلامت به یک وحدت توجه دارد و انسان را با درون خود ارزیابی کرده است. و از سوی دیگر در بیرون با دیگر نظریه‌های مرتبط گاهی دچار تعارض و ناهماهنگی است.

- تبیین ارکان و هسته مرکزی نظریه

انگیزش، نیاز و بهنجاری؛ ارکان و هسته مرکزی نظریه مزلو به شمار می‌رود.

مفهوم انگیزش

انگیزش فرآیندی است که به انسان انرژی داده و در جهت انجام کاری او را فعال نموده یا تمایل به انجام عمل خاصی را باعث می‌شود.

مزلو پیشنهادهایی در طرح یک نظریه انگیزشی مطرح کرده است. او معتقد است در هر نظریه دقیق انگیزشی باید این عوامل گنجانده شود تا به عنوان یک نظریه نسبتاً جامع مورد قبول باشد (مزلو، 1970، ص 66). برخی از این پیشنهادها عبارتند از:

1- فرد به عنوان یک کل واحد است، اولین پیشنهاد او این است که می‌گوید:

«فرد» کلی یکپارچه و سازمان یافته است.

2- انتخاب گرسنگی به عنوان الگوی انگیزش از لحاظ نظری و عملی نادرست است.

مزلو معتقد است سایق‌های ثانویه یا فرهنگی مهمتر هستند و بهتر است بجای سایق گرسنگی نیاز به محبت یا یکی دیگر از سایق‌های فرهنگی را الگوی انگیزشی انتخاب کنیم.

3- گرچه انتخاب نیاز به محبت به عنوان الگو، ساده نیست اما به دلیل اهمیت آن نباید از آن غافل شد.

4- این خواسته‌ها خود هدف نیستند بلکه وسایلی در رسیدن به هدف به شمار‌ می‌روند.

5- تمایلات نهایی یا اساسی انسان‌ها یکسان بوده اگرچه بدلیل تفاوت‌های فرهنگی از روش‌های متفاوتی به منظور ارضای نیازها و تمایلات استفاده می‌شود.

6- انگیزه چندگانه بوده به این معنی که ممکن است به علتی خاص عمل کند اما مقاصد دیگری را در پی داشته باشد. در واقع هر میل یا نیاز یا رفتار هشیار می‌تواند ابزاری برای ارضای نیازهای مختلف باشد، به طور مثال اگر چه تمایل جنسی در یک فرد ممکن است به معنی تمایل به اطمینان یافتن از صفت مردانگی باشد اما تمایل به تأثیرگذاری بر دیگران، تمایل به صمیمیت، دوستی، ایمنی، محبت یا ترکیبی از این‌ها را نیز ممکن است در برداشته باشد.

7- انگیزش پایان‌ناپذیر، متغیر و پیچیده است و در عمل یکی از ویژگی‌های تقریباً عمومی هر وضعیت ارگانیزمی به شمار می‌رود.

8- روابط انگیزش‌ها: نیازهای انسان هرگز به طور کامل ارضا نشده بلکه به طور نسبی، ارضا می‌شود و از سوی دیگر از لحاظ قدرت و غلبه، نیازها در یک سلسله مراتب قرار دارند.

9- سایق‌ها چنان در هم تنیده‌اند که جدا کردن آن‌ها از یکدیگر تقریباً ناممکن است. در بررسی نیازها بسیار آسان می‌توان سایق، رفتار برانگیخته و هدف را از یکدیگر جدا کرد. اما وقتی که صحبت از تمایل به میان می‌آید تمیز سایق از هدف کار آسانی نیست. در اینجا سایق، تمایل، هدف و فعالیت ظاهراً همه یک چیزند.

10- به اعتقاد مزلو نظریه انگیزش، بایستی بجای «حیوان‌مدار بودن» «انسان‌مدار» باشد.

11- فرهنگ نه تنها در محیط بلکه در ارگانیزم نقش تعیین‌کننده دارد.

12- یکپارچگی: هر نظریه انگیزش باید به این حقیقت اهمیت دهد که ارگانیزم معمولاً به عنوان کلیتی یکپارچه رفتار می‌کند.

13- همه رفتارها دارای انگیزه نیستند. پدیده‌های بلوغ، بیان، رشد یا خودشکوفایی همه نمونه‌هایی مستثنا از قاعده انگیزش کلی هستند و بهتر است آن‌ها را رفتار بیانی معرفی کرد نه رفتار سازشی.

14- مزلو پیشنهاد کرده است همانطور که دیویی (1939، ص 65) و ثوراندایک (1940، ص 85) بر یکی از جنبه‌های مهم انگیزش یعنی «امکان» تأکید کرده‌اند باید در طرح یک نظریه انگیزشی به‌گونه‌ای عمل شود که دسترسی به آن قابل درک باشد.

15- به دلیل ضرورت دستیابی به چیزی که امکان داشته باشد، مسأله تأثیر واقعیت بر ناهشیاری اهمیت پیدا می‌کند. مزلو برخلاف فروید معتقد است که هنگامی که «بُن یا نهاد» توسط شرایط واقعی کنترل شوند یا تعدیل یابند، یا از تخلیه آن‌ها جلوگیری شود جزیی از «من» به شمار می‌آیند.

16- شناخت انگیزش سالم از پرداختن به بیماری‌ها مهمتر است. باید توجه خود را به افراد سالم معطوف کنیم و نظریه‌پردازان انگیزش باید در جهت‌گیری خود نگرش مثبتی به انسان داشته باشند و نباید به آنچه روان‌درمانگران بر اساس درمان بیماران در مورد انگیزش گفته‌اند اکتفا نمود. زیرا بررسی وضعیت روانی بیماران سرچشمه وسیعی از خطاها و داده‌های صحیح هستند و نمی‌توان آن‌ها را معتبر دانست.

مفهوم نیاز

آبراهام مزلو که یکی از رهبران روان‌شناسی انسان‌نگر است انگیزه‌های آدمی را به شیوه‌ای جالب طبقه‌بندی نموده است. مزلو سلسله مراتبی از نیازها ارائه کرد که از نیازهای زیستی آغاز می‌شود و در سطوح بالاتر به انگیزه‌های روانی پیچیده‌تری می‌رسد. مزلو نیازها را به صورت یک هرم در شکل زیر نمایان ساخته است (مزلو، 1970 ص 55).

بر اساس دیدگاه مزلو نیازهای هر سطح معین باید دست‌کم تا حدودی ارضا شوند تا نیازهای سطح بعدی بتوانند به صورت عوامل تعیین‌کننده عمل در آیند. سلسله‌وار بودن نیازها یعنی انسان برای رسیدن به نیاز عالی باید از نیازهای قبلی بگذرد. دو نوع نیاز کلی وجود دارد که عبارتند از 1- نیازهای اساسی و اولیه 2- نیازهای برتر یا نیاز بودن

اگر نیازهای اساسی ارضاء نشده باشد فرد در مسایل اساسی کمبود دارد، از این جهت فرد تا آخر عمر به دنبال ارضای آن است چهار احتیاج اولیه وجود دارد که همان غذا، آب، خواب و تنفس بوده و نیاز جنسی هم به آن‌ها افزوده می‌شود اگر چه نیاز جنسی نیاز اولیه نیست و می‌تواند با هر یک از چهار نیاز ترکیب شود. شرح نیازها به اختصار چنین است:

1- نیازهای زیستی: اساسی‌ترین و اصلی‌ترین نیازهاست. اگر پاسخ مناسب داده نشود در سیستم روانی حالت «چاه» ایجاد می‌شود و در صورت عدم پاسخ مناسب، شخص ممکن است بمیرد. ارضای نامناسب نیاز به صورت افراط یا تفریط است به‌طوری که در حالت تفریط شخص تثبیت شده و چاه ایجاد می شود و در حالت افراط نیاز دوم را به تعویق می‌اندازد.

2- نیاز به امنیت: این نیاز بیانگر آن است که فرد به آرامش نیاز دارد و شامل ثبات، استقلال، محافظ داشتن، رهایی از ترس و اضطراب، رهایی از درهم‌بودن و نظم، دستورالعمل، قانون، احتیاج به محدودیت داشتن و نیاز به محافظ قوی مثل پدر.

بر اساس نظریه مزلو نیاز به امنیت در روان آزرده‌ها ارضا نشده است این‌گونه افراد دچار اضطراب، وسواس و یا ترس مرضی (هراس) می‌باشند.

3- نیاز به تعلق و محبت

نیاز به تعلق بیان می‌کند که فرد به گروه اجتماعی وابستگی داشته یعنی گروهی را دوست می‌دارد و گروه هم به او علاقه نشان می‌دهد. فقدان ارضای نیاز به محبت ممکن است به اختلال شخصیت ضد اجتماعی منجر شود. نیاز به محبت دو جنبه فردی و اجتماعی دارد به‌طوری که گاهی افراد به یکدیگر علاقمند می‌شوند و گاهی گروه‌ها به یکدیگر نیازمند می‌شوند.

4- نیازهای عزت نفس:

این نیاز دو قطبی است، در یک قطب فرد و خود و در قطب دیگر فرد و اجتماع مطرح می‌شود. قطب اول حاصل نمی‌شود مگر اینکه قطب دوم شروع شده باشد. پاسخ نیاز از رابطه فرد با افراد دیگر است.

اول باید در فرد قدرت، تسلط داشتن به چیزی، مطمئن بودن به خود ایجاد شود تا دیگران او را بشناسند و احترام کنند. همچنین دیگران باید به فرد امکان دهند که احترام و استقلال پیدا کند.

5- نیازهای شناختی:

نیاز به دانستن، فهمیدن و کنجکاوی از نیازهای شناختی است. مزلو این مرتبه از نیازهای آدمی را نیاز به کمال و هستی بخشیدن به خویشتن خویش می‌داند، این نیازها را فرا انگیزش نامیده است یعنی انگیزش هستی و وجود.

به عبارت دیگر فرد با شناخت تعالی پیدا می‌کند و رشد و تحول او روز به روز افزایش می‌یابد.

6- نیازهای ذوقی: تقارن، نظم و زیبایی

این مرتبه از نیازها در جهت تکامل آدمی معرفی شده است به‌طوری که افراد هنرمند، با سلیقه و اهل ذوق به آن‌ها توجه داشته و سعی دارند که از هر چیز متقارن بهره‌مند شوند و یا به سوی نظم و زیبایی گرایش دارند. هر چیز زیبایی آن‌ها را به وجد آورده و طریق کمال را ادامه می‌دهند.

7- نیاز به خودشکوفایی

این اصطلاح ابتدا توسط گلداشتاین به کار برده شد. خودشکوفایی را می‌توان کمال عالی و کاربرد همه توانائیها و متحقق ساختن تمامی خصایص و قابلیت‌های فرد دانست.

انسان‌های بالغ سالم، در جهت فهم خود و جهان، خودانگیخته و پویا بوده و کنجکاوی خود را نسبت به جهان، حفظ و هستی را تحلیل می‌کنند. چنانچه انسان دنیای پیرامون خود را نشناسد و نفهمد نمی‌تواند برای کسب امنیت، احترام، کامیابی بطور مؤثری با جهان خود رابطه متقابل برقرار کند.

مهمترین ویژگی افراد خودشکوفا این است که در تلاش جبران کمبودها یا کاهش تنش نیستند. بلکه هدف، غنی ساختن تجربه زندگی است و افزایش شادمانی و شور زنده بودن، کمال مطلوب افزایش تنش از راه تجربه‌های تازه و مبارزه‌جویانه و گوناگون است.

مزلو فهرستی از فرانیازها را عرضه می‌کند که ظاهراً حالت‌های کمال یا هستی یا شاید هدف‌هایی باشد که خواستاران خودشکوفایی به سوی آن‌ها پیش می‌روند. او این فرانیازها را ارزش‌های هستی می‌خواند که خود هدفند، نه رسیدن برای هدف‌های دیگر، یعنی حالت‌هایی از «بودن» نه «شدن» با تلاش برای رسیدن به یک هدف خاص.

رفتارهای منتهی به خودشکوفای:

از نظر (مزلو) رفتارهایی که به خود شکوفایی می انجامد عبارتند از:

1 تجربه کردن کامل

2 انتخاب لحظه به لحظه، صداقت و امانت

3 گوش دادن به ندای درون خود به جای ندای پدر، مادر، حزب و تشکیلات

4 صداقت در هنگام تردید

5 شجاعت اظهار نظر صادقانه.

دیدگاه مزلو را درباب انسان کامل و مطلوب با بیان سه مبحث عمده هدف و روش مزلو، توصیف انسان از دیدگاه مزلو و ویژگی های انسان کامل از نظر مزلو بررسی می کنیم:

الف: هدف و روش مزلو در شناسایی انسان کامل (مطلوب)

هدف مزلو از شناخت انسان، دست یافتن به شخصیتی سالم تر و تعریف و تبیین آن و توجه به استعدادهای پنهان وی و رها ساختن آن ها است تا پی ببریم که انسان برای رشد و کمال انسانی و شکوفایی تا چه اندازه توانایی و استعداد دارد.به بیان مختصر هدف وی این بود که بداند آدمی چه می تواند باشد نه این که چه بوده و یا اکنون چه هست.

روش مزلو در نیل به این هدف، بررسی سلامت روان در انسان های به غایت سالم بود.او به «فروید» و دیگر نظریه پردازان شخصیت که می کوشیدند ماهیت انسان را از خلال مطالعه «روان نژندها» و «روان پریش ها» بشناسند، سخت انتقاد می کرد و معتقد بود این روش، ما را به جنبه بیمار نهاد آدمی آگاه می سازد.لذا می گفت باید بهترین، سالم ترین و بالغ ترین نمونه های بشری را برای مطالعه بر روی انسان برگزید و اگر می خواهیم بدانیم انسان چقدر توان دویدن دارد، نباید به سراغ افراد لنگ و پاشکسته برویم بلکه باید به سراغ بهترین دونده ها رفت.

همین تفکر مزلو را واداشت تا به دو تن از بهترین اساتید خود یعنی «ماکس ورتهامیر» - روان شناس گشتالت - و «راث بندیکت» - مردم شناس - به عنوان افراد نمونه و الگوی برجسته از انسان شکوفا نگاه کند و از این رهگذر سنگ بنای تحقیقات خود را بنیان نهد.چون به عقیده وی این ها از بهترین نمونه های نوع بشر هستند و لذا در تمام مدت به مطالعه و مشاهده رفتار آن ها می پرداخت و به این نتیجه رسید که آن ها از ویژگی های خاص برخوردار هستند که دیگران از آن بی بهره می باشند.

این یافته نمونه، وی را مشتاق ساخت تا به تدارک یک نمونه 49 نفره از افرادی که ظاهرا الگوی سلامت روان بودند، دست یازد که برخی از این افراد زنده و برخی در قید حیات نبودند ولی مزلو معتقد بود آن ها افرادی برجسته و نمونه یک فرد سالم و شکوفا هستند.به هر حال مزلو با به کارگیری فنونی چون مصاحبه، تداعی آزاد، فرافکنی و تحلیل زندگی نامه به مطالعه بر روی نمونه خود پرداخت و به توصیفی مطلوب و پذیرفته شده از انسان دست یافت.

ب: توصیف مزلو از حقیقت انسان

توصیف و تبیین حقیقت انسان را از دیدگاه مزلو می توان در چند بند به طور خلاصه بیان نمود:

1- طبیعت انسان ساختمانی روانی شبیه ساختمان جسم او دارد; یعنی روان آدمی نیز دارای احتیاجات، تمایلات «تکانه ها»، استعدادها و گرایش هایی است که در اساس وراثت تعیین می شوند.برخی از آن ها از خصوصیات نوع بشر است و به فرهنگ خاصی مربوط نمی شود ولی بعضی دیگر اختصاص به فرد خاص دارند.سرشت آدمی در اصل خوب و یا حداقل خنثی می باشد نه شیطانی و ضد اجتماعی.

2- هر انسانی دارای گرایش ذاتی برای رسیدن به خود شکوفایی است; یعنی همه انسان ها با یک سری «نیازهای شبه غریزی» به دنیا می آیند که این نیازها انگیزه کمال و رشد و تحقق خود را در انسان فراهم می سازند و وی را در رسیدن به آنچه در توان اوست فرا می خوانند.آدمی از بدو تولد با خود توان کمال و سلامت روان را همراه دارد و رشد سالم و طبیعی انسان وقتی حاصل می شود که این فطرت و طبیعت، خوب و مثبت در او شکوفا گشته و استعدادها و گنجایش های وی به حد نصاب عالیت خود برسند.

3- بیماری روانی و هر نوع نابهنجاری رفتاری محصول محرومیت و مسخ طبیعت اصیل و فطرت بشر است.لذا آنچه در راستای تقویت، شکوفایی و تکامل فطرت طبیعی انسان کار می کند، سالم و خوب است و آنچه سد راه این طبیعت و مانع شکوفا شدن می باشد، ناسالم و بد است.

4- مزلو بر کل وجود و ویژه بودن شخصیت هر فرد و ارزش ها، معیارهای انسانی و ظرفیت او برای خودکفایی و رشد و خلاقیت و گرایش به سالم بودن اصرار دارد; چرا که به عقیده وی انگیزه آدمی برای این حرکت همان نیازهای مشترک و فطری می باشد که در تمام انسان ها وجود دارد.به نظر مزلو این نیازها در یک زنجیره مرتبه ای و سلسله وار از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیازها مرتب شده اند.شرط اولیه برای رسیدن به انسان ایده ال - تحقق خود - آن است که چهار گروه از نیازهای پایین تر ارضا و تامین شده باشند.

این سلسله نیازها به ترتیب عبارتند از: نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک، نیازهای ایمنی، نیاز به محبت و احساس وابستگی، نیاز به احترام و نیاز به تحقق خود.کمبودها به وسیله نیازهای اولیه و اساسی جبران می شوند و رشد و تکامل به وسیله نیازهای متعالی انجام می پذیرد که اگر هر دو ارضا نشوند آدمی بیمار می گردد.کوشش برای رسیدن به سلامت نفس و شناخت هویت و موجودیت و قبول مسؤولیت و خودکفایی و میل به تعالی و انسان شدن، عالی ترین و جهان شمول ترین انگیزه های انسانی هستند.

ج - ویژگی های انسان خواستارتحقق - انسان کامل - ازدیدگاه مزلو

مزلو ویژگی ها و خصایص انسان خواستار تحقق - انسان کامل - رابه دودسته ویژگی های کلی و ویژگی های خاص تقسیم می کند:

ویژگی های کلی: انسان های خواستار تحقق دو ویژگی کلی دارند:

الف - آن ها به نوبه خود نیازهای سطوح پایین تر یعنی نیازهای جسمانی، ایمنی، تعلق، محبت و احترام را برآورده ساخته اند و الگوهای بلوغ و پختگی و سلامت می باشند و از توانایی ها و قابلیت های خود حداکثر استفاده را نموده و خویشتن را تحقق بخشیده اند.

ب - خواستاران تحقق خود، میان سال و سالخورده می باشند. به عقیده مزلو انسان های جوان تر حس هویت نیرومند و مستقل ندارند و به رابطه عاشقانه پایداری نرسیده اند.

ویژگی های خاص:

ویژگی های خاص انسان خواستار تحقق به قرار ذیل می باشد:

1- آگاهی و ادراک صحیح از واقعیت ها

به عقیده مزلو انسان خواستار تحقق، از دنیای پیرامون خودشناختی عینی دارد.وی این نوع شناخت را «شناخت هستی» می نامد.انسان جهان را آن گونه که هست می شناسد نه آن گونه که می خواهد.لذا داوری و درک او از خود و دیگران و عالم، درکی دقیق و صحیح می باشد.این دقت سایر جنبه های زندگی او مانند هنر و موسیقی وعلایق فکری وسیاسی وعلمی را تحت تاثیر قرار می دهد.در حالی که شخصیت های ناسالم جهان و دیگران را مطابق قالب ذهنی خویش درک می کند نه آن گونه که هستند.

2- پذیرش خویشتن و دیگران و طبیعت

انسان های خواستار تحقق، نقاط ضعف و قوت خود را بدون نگرانی می پذیرند و طبیعت خویش را به همان صورتی که هست قبول دارند، همان گونه که طبیعت و دیگران را نیز بدون عکس العمل پذیرا هستند.آن ها تمایلات نفسانی خود را بدون حالت دفاعی و شرمساری و محبت و تعلق و احترام و...پذیرفته و در برابر نقاط ضعف خود شکیبا هستند.

3- خودانگیختگی، سادگی و طبیعی بودن

انسان های خواستار تحقق، در تمام جنبه های زندگی بدون تعصب و تظاهر رفتار می کنند و عواطف و هیجانات خود را پنهان نمی سازند و بر طبق طبیعت خود و به طور طبیعی عمل و رفتار می کنند و در عین حال ملاحظه دیگران را از نظر دور نمی دارند.

4- توجه به مسائل بیرون از خویشتن (مسؤول و متعهد در برابر وظایف و مسائل زندگی)

به عقیده مزلو انسان های خواستار تحقق، نسبت به کار خود متعهد بوده و حس وظیفه شناسی شدیدی بر وجود آن ها جلوه گراست به گونه ای که بیش تر نیروی خود را صرف انجام وظیفه و تعهد خویش می کنند و لذا به کار خود عشق می ورزند و آن را مناسب با طبیعت خود می بینند.به عقیده مزلو آن ها با ایثار و حس تعهد نسبت به کار، به فرانیازها دست می یابند.از این رو هر شخصی با انجام کار خود در پی حقیقت است نه کسب شهرت و قدرت و....آن ها از کار نه تنها رضایت دارند، بلکه لذت می برند.

5- گرایش به خلوت و استقلال

انسان کامل از نظر مزلو سخت نیازمند خلوت گزینی و تنهایی است.اگرچه از مردم کناره نمی گیرد ولی به دیگران نیاز ندارد - نه در کسب رضایت و نه در مقام و...- رفتار آن ها از آن خودشان است و خود تصمیم می گیرند و انگیزش و نظام خود را بدون تکیه و اتکا به دیگران تجربه می کنند.

6- کنش مستقل

این ویژگی با ویژگی گرایش به خلوت و استقلال رابطه نزدیک دارد.به عقیده مزلو انسان خواستار تحقق، چون انگیزه کمبود ندارد، برای کسب رضایت به دنیا و دیگران متکی نیست.احساس خودکفایی و استقلال شدید، آن ها را در برابر محرومیت ها و بحران ها مقاوم و آسیب ناپذیر ساخته است به گونه ای که از تحمل محرومیت ها احساس بداقبالی ندارند.

7- تازگی مداوم تجربه های زندگی (لذت مدام از زندگی و تداوم تحسین آن)

انسان خواستار تحقق، تجارب خود را با لذت و احترام و شگفتی می ستاید و از تجربه های مکرر زندگی سیر و خسته نمی شود.

8- تجربه های اوج یا عارفانه (جذبه درونی و نگریستن به فراسوی موضوعات)

انسان کامل گاه وجد و سرور و حیرتی عمیق و چیره گر نظیر تجربه های ژرف دینی را تجربه می کند و از این تجارب احساس قدرت، اعتماد به نفس و قاطعیتی دارد که گویا از عهده هر کاری برمی آید.البته همه تجارب اوج از شدت یکسان برخوردار نیستند; هر قدر انسان سالم تر باشد، با تناوب و شدت بیش تر آن ها را تجربه می کند. مزلو انسان های کامل را از نظر عمق جذبه وکمیت آن به دو دسته «انسان کامل سالم» - کاملا سالم - و «انسان بهنجار» تقسیم می کند.

9- نوع دوستی

انسان کامل از نظر مزلو، نسبت به همه انسان ها احساس همدلی و محبت دارد و آماده کمک به بشریت هست و خود را عضو خانواده بشر می دانند و نسبت به یکایک اعضای این خانواده احساس برادری دارد و نسبت به همه احساس نزدیکی می کند.

10- روابط فردی و اجتماعی متقابل

به نظر مزلو انسان مطلوب و کامل بیش از افراد حد متوسط با دیگران روابط محکم دارد و می تواند به دیگران بیش تر محبت کند و دوستی عمیق داشته و خود را با آن ها وفق دهد.نسبت به دیگران به ویژه کودکان مهربان و شکیبا می باشد.در عین حال می تواند در برابر انسان های عیب جو و متظاهرالبته به طورموقت و با برخی از افراد - خشن و بی رحم باشد.

11- ساختار خوی مردم گرایی (مشی دمکراتیک)

افراد سالم در برابر همه مردم صرف نظر از طبقه اجتماعی، سطح تحصیلات، وابستگی سیاسی یا دینی و نژادی آن ها، بردبار و شکیبا هستند.برای آن ها این گونه تفاوت ها بی اهمیت بوده و در واقع کم تر به این گونه تفاوت ها توجه دارند.

12-تشخیص هدف از وسیله و خیر از شر

افراد تحقق یافته آشکارا وسیله را از هدف تمیز می دهند.برای آن ها هدف مهم تر از وسیله نیل به آن هدف است.آن ها از «انجام دادن کار» یا «سپردن راه» به اندازه - حتی بیش تر از - رسیدن به مقصد و هدف لذت می برند.آن ها خیر و شر را و درست و نادرست را تشخیص می دهند و هرگز سرگشته و بی ثبات نبوده و تنها به اقتضای موقعیت عمل نمی کنند.

13- شوخ طبعی مهربانانه - فیلسوفانه (حس طنز مهربانانه)

افراد سالم در امور طنزآمیز و خنده آور با افراد عادی متفاوت هستند و در یک کلام طنز آن ها فیلسوفانه است نه خصمانه و یا برتری طلبانه و عصیان گر و این طنز به کل انسان ها برمی گردد نه فرد خاص.

14- خلاقیت

آفرینندگی و خلاقیت از ویژگی های خاص افراد خواستار تحقق است.آن ها افرادی اصیل، مبتکر و آفریننده هستند و این به معنای نویسندگی و سرایندگی و هنرمندی تنها نیست، بلکه آفرینندگی گرایشی است از بیان سلامت روان و مربوط به شیوه درک و طرز واکنش به جهان; یعنی هر کسی در هر موقعیتی می تواند خلاق و آفریننده باشد.

15- مستحیل نشدن در مقررات و آداب و رسوم اجتماعی (مقاومت در برابر فرهنگ پذیری)

انسان های خواستار تحقق، افرادی خودکفا و مستقل بوده و به خوبی در برابر فشارهای اجتماعی مقاومت کرده و بر تفکر و عمل به روشی که خود پسندیده اند، اصرار می ورزند.جدایی درونی و دوری و برکناری از فرهنگ جامعه را تحمل می کنند.البته در برابر فرهنگ عصیان گری ندارند و به شکل جامعه ستیزانه قواعد را زیر پا نمی گذارند، بلکه در برابر آنچه نمی پذیرند و اهمیت قائل نیستند به طور متعارف رفتارمی کنند. تنهادر موارد خاص آشکارا با قواعدوهنجارهای جامعه مبارزه می کنند.

نقد و بررسی دیدگاه مزلو درباب انسان خواستار تحقق

در نقد و بررسی دیدگاه مزلو بر طبق تبیین آن پیش خواهیم رفت; یعنی ابتدا به بررسی روش و هدف مزلو، سپس به نقد دیدگاه وی درباره حقیقت انسان و در نهایت به بررسی ویژگی هایی که مزلو برای انسان خواستار تحقق قایل شده است می پردازیم.

الف - نقد هدف و روش مزلو:

افزون بر غیر علمی و غیر تجربی بودن روش مزلو، همان گونه که خود وی نیز می گوید اشکال اساسی در معیار انتخاب نمونه مورد مطالعه است.مزلو بر اساس چه ملاک و معیاری افراد نمونه خود را انتخاب کرده است؟ او در خصوص شیوه گزینش می گوید: بر پایه اصل تکرار عمل کردیم; یعنی ابتدا بر اساس اعتقادات غیر حرفه ای و شخصی و فرهنگی دست به کار شدیم و سپس اطلاعات به دست آمده را با اعتقادات و تعاریف مردم مقایسه نمودیم.مزلو برخی از معیارها را خود اعمال کرده و برخی دیگر را بر اساس بینش عرف مردم به خدمت گرفته است.وی در جایی دیگر می گوید: بر پایه تعاریف تصحیح شده مردمی اولین گروه از افراد (موضوع های آزمون) انتخاب شدند.

بنابراین معیار وی در خصوص انسان سالم - مطلوب - یک معیار از پیش تعیین شده است، در حالی که اعتبار آن معین نیست.همچنین مشخص نیست که این معیار تا چه میزان قابل اعتماد است.با عنایت به این مطلب که رسیدن به کنه انسان و تحصیل هایت شناخت وی به غایت مشکل است، چگونه می توان بر اساس یک ملاک شخصی و یا بر پایه قضاوت مردمی غایت قصوی برای انسان معین کرد؟ شاید کلام شولتس در این مورد گویاتر باشد که می گوید: «پرسش دیگر من به معیار مزلو در گزینش خواستاران تحقق خود باز می گردد; مزلو از این معیار به صراحت یاد نکرده که چه چیز و چه نوع معیاری است؟ چه بسا مزلو در انتخاب موضوع آزمون های خود دچار تعصب شده و به تحسین غیر واقع مبتلا شده باشد.»

بنابراین، نه تنها روش مزلو یک روش غیر علمی است، بلکه معیار وی نیزبرای تشخیص موضوع آزمون نیزنامعین وچه بسا سلیقه ای است.

ب - نقد و بررسی توصیف مزلو از انسان:

بنیان نظریه مزلو بر تئوری نیازها استوار است.از نظر مزلو نیازهای انسان رابطه طولی با هم دارند و بعد از ارضای نیازهای پایین تر و تامین آن ها وبت به نیازهای بالاتر می رسد.در این مورد ذکر چند نکته ضروری است:

1.این سخن برای تمام افراد بشر کلیت ندارد.چه بسا افرادی که بر اساس سازمان ارزشی خاص خودازبرخی نیازهای فیزیولوژیکی وجسمانی گذر کنند و در این نیازها تحت فشار باشند ولی به نیازهای عالی تر اهتمام داشته باشند و ارضای آن ها را بر ارضای نیازهای پایین تر ترجیح دهند; مانند فردی که برای نیل به آزادی دست به اعتصاب غذا می زند.

2.محدود نمودن نیازهای انسان به چند نوع محدود، ناصواب می نماید; زیرا هم شعاع این نیازها بسیار گسترده تر است و هم تنوع آن ها به این مرز و حد محدود نمی شود. هر اندازه هم که به نیازهای انسان پاسخ گفته شود، نه تنها سیر و خاموش نمی شود بلکه تقاضای او افزون می گردد; از این رو تحدید آن ها نادرست است.اگر اهل معرفت می گویند تا وصول به بی نهایت (جمال بی نهایت، کمال بی نهایت و...) عطش انسان فرو نمی نشیند از همین روست که نیازها و دامنه های آن ها بی نهایت است.

3.نکته دیگری که در خصوص توصیف مزلو می توان گفت این است که کمال واقعی انسان صرف تحقق یافتن و دست یابی به هر فعلیت نیست; چرا که دراین صورت می بایست فعلیت یافتن هر توانی هر چند استعداد خونریزی و سفاکی و حرکات حیوانی نیز کمال تلقی گردد.از طرفی چه بسا فعلیت بخشیدن به یک جنبه مانع رشد و تعالی انسان گردد; بنابراین باید جهت فعلیت را مد نظر داشت و آن گاه به تکاملی بودن و نبودن آن رای داد.

ج- نقد و بررسی ویژگی های انسان خواستار تحقق - انسان کامل - از دیدگاه مزلو

نقد کلی: نظریه مزلو بر پایه تفسیر پدیدارشناسانه از انسان و هستی و انتخاب و اختیار مطلق بنا شده است; لذا برای انسان آزادی مطلق - در فعلیت بخشیدن به توانایی هایش - قایل است و در این راستا به تصویری جزئی گرایانه و لیبرالی از آدمی پرداخته است.در واقع وی تفسیری خودبنیادانه و اومانیستی از بشر دارد که تجسمی تئوریک از صورت افراطی جامعه نئولیبرالیستی است. به بیانی دیگر انسان مداری و عدم توجه به چیزی وراء انسان و محدود شدن به امکانات و استعدادهای انسانی، پایه تمام توضیحات و ویژگی هایی است که برای انسان برمی شمارد که این میزان تاکید بر انسان و محور قرار گرفتن آن با معیارهای اسلامی ناسازگار است.

نقد خاص: در اولین سخن باید توجه داشت که تعداد ویژگی های انسان مطلوب - کامل - به این مقدار محدود نمی شود بلکه از نظر اخلاق اسلامی ویژگی های دیگری نیز ضرورت دارد که انسان کامل باید از آن ها برخوردار باشد.

همچنین درباب ویژگی تجارب اوج باید توجه داشت که مقصود از تجارب اوج لزوما تجارب شهودی و جذبه های عرفانی نیست بلکه شامل برخی جذبه ها و تجربه های هیجانی مذموم - که از راه های ناپسند حاصل می شود - نیز می گردد.بنابراین هر جذبه ای دارای بار ارزشی نیست و چه بسا بار ارزشی منفی و یا فاقد هر نوع بار ارزشی باشد.

ویژگی پذیرش دیگران نیز از خدشه عاری نیست.این ویژگی دامنه گسترده ای دارد که در برخی موارد - از جمله پذیرش بدون قید اخلاق و رفتار دیگران - نمی توان آن را بر اساس تعالیم اسلام یک معیار برای انسان برتر دانست، بلکه باید در برابر رفتارها و منش های ناپسند واکنش مناسب نشان داد.پس این خصیصه با این دامنه گسترده مورد پذیرش نخواهد بود.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه