امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

روش ملاصدرا را به یک تعبیر می توان روشی ترکیبی و برایندی نامید که عناصر بسیاری را در خود حل کرده است. لذا شناخت دقیق این روش در واقع نیازمند بررسی تمام عناصر و روش های جزئی است که وی آن ها را در کنار هم و با یکدیگر به کار گرفته است. از این روی باید منطق عمومی، اصول و قواعد کلی اندیشه، تعالیم مقدس شرع، داده های عرفانی و سلوک عرفانی و روش برهانی و حتی دفتر طبیعت و... را بررسی کنیم و ویژگی های آن ها را تبیین نماییم تا به روش آن حکیم نامور پی ببریم. پر واضح است که این کار از حوصله این نوشته خارج است، لذا به نتیجه آن اکتفا می کنیم.

بررسی کامل حقایق دینی و مطالب کشفی و تطبیق آن ها با برهان قیاسی، علوم و نظرات تازه و نوی را فرا روی ملاصدرا گشوده که هرگز از راه تفکر صرف و یا هر یک از روش های دیگر به تنهایی امکان پذیر نیست. این روش در زمینه مباحث فلسفی میان ذوق و برهان التیام داده است; یعنی برخی مسائل ذوقی را از راه برهان روشن نموده و آن ها را پس از آن که تنها از راه کشف به دست آمده اند، برهانی ساخته است و در سلک مسائل فلسفی که محصول برهان هستند، قرار داده است. اندیشه وی محصول روش او در علم و عمل هر دو است آن گونه که ریاضت علمی و عملی و استعداد ذاتی و شناخت دقیق از شرع مقدس وتعالیم آن، وی رابه این تفکر رهنمون گشته است.

در فضیلت خودشناسی

ملاصدرا برای خودشاسی فضایلی قایل است که اهم انهاعبارتنداز:

1- به واسطه نفس تمامی اشیا شناخته می شوند، چراکه نفس انسان مجموعه تمام موجودات است.

2- هرکس نفس خود رابشناسد عالم خلقت را خواهد شناخت وهرکه عالم آفرینش را شناخت خداوند را شناخته است،

3- به وسیله ی نفس انسان می تواند عوالم روحانی و مجرد از ماده رابشناسد وبه بقای انها پی ببرد

4- هر کس که نفس خود را بشناسد، دشمن خود را که در آن پنهان است خواهد شناخت.

5- هرکس که نفس خود را بشناسد میداند که چگونه باید ان را اداره کند

6- هر کس که نفس را شناخت درهیچ کس نقص وبدی نمی بیند، مگر آنکه آنرا در خود موجود ببیند.

ویژگی انسان

ازنظرملاصدرا انسان به جهت برخورداری ازنفس ناطقه ویژگی هایی داردکه در سایر موجودات طبیعی به ویژه حیوات دیده نمی شود

1- نطق = همان سخن گفتن است.

2- تعجب = ازامور انفعالی انسان است وخندیدن تابع ان است.

3- زجر = ازامور انفعالی است وگریستن تابع آنست.

4- خجلت = ازانفعالات انسانی است.

5- خوف ورجاء.

6- ادراک معانی عقلیه.

درمورد تمایلات انسان ملاصدرامعتقداست که انسان دربرخوردباامورچهارحالت ازخودنشان می دهد.

1- اموری که عقل به ان تمایل دارد، ولی***ازان دوری می جوید- مثل: بیماری ها، تهیدستی ها ورنجهای دنیوی.

2- اموری که***بدان خرسنداست اما عقت ازان خرسند نیست – مثل: گناهان.

3- اموری که عقل وشهوت هردواز ان راضی اند- مثل: علم.

4- اموری که نه عقل به ان تمایل داردونه شهوت- مثل: جهل ونادانی

نفس انسانی، مراقبت وحالات آن

نفس انسان دارای حالات ومراتب است که ملاصدرا ان رابه چهار مرتبه تقسیم نموده است:

1- نفس اماره: که انسان رابه بدیها وزشتیها سوق می دهد.

2- نفس لوامه: که انسان رادر برابر پلیدیها وزشتیهای درون سرزنش می کند.

3- نفس مطمئنه: که هنگامی در انسان تحقق پیدا می کندکه ازهواوهوس ها تخلیه شده وتزکیه پیداکند.

4- نفس ملهمه: که در این مرتبه نفس انسان می تواندحقایق عقلی ومعارف الهی رامشاهده کند.

توصیف حکیم ملا صدرا از حقیقت انسان

به نظر صدرالمتالهین، انسان در آغاز، قوه محض بود. قرآن کریم نیز با عنایت به عدمی بودن او می فرماید; چیزی نبود که سزاوار ذکر باشد. لذا در ابتدا از نظر جسمانی هم فاقد حیات بود تا این که به یک نبات وگیاه دارای رشدونمو بدل می گرددو بعدصورت حیوانی پیدا می کند و سپس به صورت انسان وبشر و بهره مند از فکر بدل می گردد که می تواند در کارها تصرف نماید. بعد از آن، انسان دارای نفس ناطقه می گردد که اگر عنایت و توفیق الهی یار او باشد جوهری قدسی و روحی الهی می گردد.

ملاصدرا همانند اکثر فلاسفه قائل به ثنویت و دو انگاری در خلقت انسان است که انسان مرکب از جسم و روح می باشد و جسم غیر از روح است. جسم، فانی و مادی ولی روح که همان نفس است باقی و مجرد می باشد. آنچه در این نقطه نظر مشترک باعث اختلاف آراء شده، همان قبول یا عدم قبول ارتباط این دو جزء و تبیین کیفیت ارتباط روح و بدن و بخش مادی یا بخش مجرد وجود انسان و کیفیت خلق و رشد و تعالی روح است و این که نقش هر یک از این دو در قوام و انسانیت انسان چیست و به کدام جزء تکیه دارد؟ بنابر نظر حکیم ملاصدرا جسم بر نفس تقدم زمانی دارد و این جوهر مجرد (نفس) از بستر ماده برخاسته و بعد از یک حرکت استکمالی و گذراندن مراتب مادی به مرتبه ای مجرد و غیر مادی رسیده است.

به تعبیر کامل تر، صدرالمتالهین بر پایه دو اندیشه ابتکاری خود یعنی «حرکت جوهری» و «تشکیک در وجود» عقیده دارد که نفس در ابتدای پیدایش خود جوهری جسمانی است اما در خلال حرکت جوهری پیوسته سیر تکامل خود را از طریق وصول به مراتب برتر ادامه می دهد و با حفظ «وحدت شخصی» خود در نهایت به مرتبه تجرد راه می یابد و موجودی مجرد می گردد.

سخن او در این باره چنین است: «ان نفس الانسان جسمانیه الحدوث روحانیه البقاء اذا استکملت خرجت من القوه الی الفعل.» باید توجه داشت که از نظر ملاصدرا حقیقت انسان همین نفس ناطقه که صورت ذاتی او است، می باشد.

همان گونه که گذشت از نظر حکیم ملاصدرا انسان موجودی دو بعدی است; به این معنا که پرودگار علیم ساختار انسان را از دو بخش جسم و روح قرار داده است. بدن انسان دارای حالت ترکیبی است که اگر از حد اعتدال خارج نشود تندرست خواهد بود. و اگر از اعتدال خارج شود به فساد و استیصال مبتلا می گردد. روح نیز چنین است که اگر در صفات باطنی و اخلاق نفسانی از میانه روی خارج شود و دراخلاق و صفات شهوی و فکری به افراط و تفریط مبتلا گردد در معرض امراض باطنی و گناه قرار می گیرد و موجب هلاک وی می گردد.

به عبارتی انسان معجونی از صفات و قوا است که برخی از آن ها حیوانی، بعضی شیطانی، برخی سبعی و برخی ملکی است. از نیروی حیوانی انسان، ***و آز و حرص و فجور، از سبعیت وی، حسد و عداوت و دشمنی و کینه، از بعد شیطانی او مکر و حیله و خدعه و از بعد ملکی او، علم و پاکی و طهارت صادر می شود. این امور در جان آدمی با وی همراه هستند و انسان از سه ظلمت اول جز به هدایت دین و عقل نمی تواند رها شود و خود را آزاد سازد. بنابراین، در وجود آدمی قدرت ارتقا به جهان آسمان ها (عالم مجردات) نهفته است تا به وسیله علم و عمل در همسایگی با ملکوت اعلی جای بگیرد; به وسیله معرفت وبندگی کامل، ذات و حقیقت او کمال می یابد و بساط دو جهان را در هم می پیچد و از عالم زمان و مکان بیرون می تازد و چون از ذات وجود خود فانی گردید به دیدار و لقاء خداوند نائل می شود در این هنگام در عالم بالا، پیشوایی فرمانروا گشته که فرشتگان او را سجده و تعظیم می کنند و فرمان او در ملک و ملکوت جاری و ندای او در جایگاه قدس عالم جبروت شنیده می شود.

این جاست که صدرالمتالهین می گوید: موضوع و هدف از خلقت انسان همان خلیفه الله شدن است; یعنی مقصود اصلی از آفرینش تمام هستی و موجودات، انسان کامل است که همان خلیفه و جانشین خداوند است و صلاحیت خلافت و جانشینی خداوند و آبادانی دو جهان را جز انسان کامل هیچ کسی ندارد و او آن انسان حقیقی است که مظهر اسم اعظم است.

و یا در جایی دیگر می فرماید: هدف از خلقت این عالم، برمی گردد به انسان و هدف از خلقت انسان این است که آدمی به مقام و مرتبه عقل مستفاد برسد و مشاهده معقولات نماید و به ملا اعلی متصل گردد. به نظر و بدین صورت است که انسان از یک کرامت خاص برخوردار است و بالقوه خلیفه خداست و مسجود ملائکه ارض و سماست.

حکیم صدرالمتالهین برای نفس ناطقه به عنوان تمام حقیقت انسان ویژگی هایی را برمی شمارد و می گوید: از آن جا که انسان صاحب نفس مجرده است، از خواص و ویژگی هایی بهره مند است که در سایر حیوانات یافت نمی شود:

1- نطق ظاهری: از اختصاصات انسان برخورداری از نطق ظاهری است. علت این فیض به تعبیری استکمال روحی و جسمی است تا به این وسیله بیان اغراض برای دیگران ممکن گردد و نیل به اهداف عالیه میسور شود. هر چند که [نطق ظاهری] در ابتدا برای بیان و نیل به اغراض جسمانی و تامین نیازهای جسم به کار می آید، ولی شکل متعالی آن اغراض عالیه و کسب معرفت است.

2- تعجب: مقصود از تعجب انفعالی است که به دنبال ادراک یک امر و پدیده نادر حاصل می شود و خنده را به دنبال می آورد.

3- ضجر: منظور از ضجر آن انفعالی است که در پی ادراک امور مولمه و موذیه حاصل می گردد و گریه و بکاء را به دنبال دارد.

4- خجلت: از ویژگی های انسان خجلت است; یعنی همان انفعال نفسانی که با پی بردن به امری، درک می گردد. مثلا علم به این که از او فعلی صادر شده و این فعل هرگز سزاوار و شایسته نبوده است، موجب خجلت می گردد; یعنی بعد از اطلاع از صدور فعل و آگاهی از شایسته نبودن آن عمل، خجلت محقق گشته و انسان در این حالت قرار می گیرد.

5- خوف و رجاء;

6- ادراک معانی عقلی: اخص خواص انسان همانا «تصور معانی عقلیه» است; یعنی ادراک معانی عقلیه از ویژگی های اختصاصی انسان است که کاملا از ماده، مجرد است.

آشکار است که انسان دارای شماری قوا و وسائل ادراکی است که هر کدام به سویی کشش دارند و لذتشان در رسیدن به آن جهت و سویی است که طبع آن ها اقتضا دارد. در فنون علمی نیز لذت علوم یکسان نیست و لذت آن وابسته به شرافت معلوم (به) آن علم است. لذا اگر معلوم مورد توجه، حقیقت حقایق و اصل همه موجودات و کامل ترین و شریف ترین آن ها باشد، لذیذترین است و این همان علم به خداوند سبحان و صفات و افعال او و شناخت تدبیر او است. در یک کلام آن علمی که آن مقصود اصلی و کمال حقیقی است و موجب قرب حق تعالی است، علم الهی و علم مکاشفات است نه علم معاملات و سایر ابواب علوم.

انسان کامل از دیدگاه حکیم صدرالمتالهین

بنابر عقیده ملاصدرا نفس از دو نیرو و قوه نظری و عملی بهره مند است: یکی برای صدق و کذب و دیگری برای خیر و شر در جزئیات; یکی برای واجب و ممکن و ممتنع و دیگری برای جمیل و قبیح و مباح. هر یک از این قوا دارای شدت و ضعف است و در شدت و ضعف نیز مراتب عدیده دارد. برای انسان آن وقت کمال حقیقی تحصیل می گردد که این دو نیروی الهی به ودیعه نهاده شده در نهاد او، به کمال خود برسند. سعادت و کمال هر قوه ای در این است که به آنچه ذاتش اقتضا می کند، برسد. هر یک از این دو نیروی نظری و عملی مراتبی دارد که با پشت سر نهادن آن ها به کمال خود می رسند و در غایت، کمال آدمی نیز محقق می گردد; یعنی به کمال این دو نیرو که تمام استعداد آدمی است، انسان کامل می شود.

ملاصدرا می گوید: صورت انسان بشری، خلیفه خدا در زمین است و معنای روح خدایی، یعنی خلیفه الهی در ملکوت اسمانش.

امّا صدر المتألهّین قدّس الله سرّه، این مقامات و درجات انسان کامل را در یکجا و دو جا ذکر نکرده است، بلکه در غالب از کتب خود آورده، و بالأخصّ در «اسفار» در مواضع بسیارى از آن یاد مى‌کند بلکه مى‌توان «أسفار أربعه» را مقامات و درجات انسان کامل دانست، و کتاب «اسفار» را به کتاب انسان کامل نام نهاد که حقّا مى‌توان گفت: بهترین تصنیفى است که در این موضوع تا به حال از نقطه نظر جامعیّت، به وقوع پیوسته است، و ما در اینجا براى نمونه، فقط یک عبارت مختصر را از او مى‌آوریم:

وَ هَذَا أیْضًا مِنْ لَطَائِف صُنْعِ اللهِ وَ حِکْمَتِهِ فِى خَلْقِ الإنْسَانِ الْکَامِلِ؛ وَ صَیْرُورَتِهِ إنْسَانًا کَبِیرًا بَعْدَ مَا کَانَ عَالَمًا صَغِیرًا، فَکَأنَّ الْوُجُودَ کُلَّهُ کَشَخْصٍ وَاحِدٍ دَارَ عَلَى نَفْسِهِ؛ وَ کَأنَّهُ کِتَابٌ کَبیرٌ، فَاتِحَتُهُ عَیْنُ خَاتِمَتِهِ؛ وَالعَالَمُ کُلُّهُ تَصْنِیفُ اللهِ؛ وَابْتَدَأ بِالْعَقْلِ وَاخْتَتَمَ بِالْعَاقِلِ؛ کَمَا قَالَ تَعَالَى:

أَوَلَمْ یرَوا کَیْفَ یبْدِئُ اللهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللهِ یسیرٌ * قُلْ سِیرُوا فِى الأرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأ الْخَلْقَ ثُمَّ اللهُ ینْشِىءُ النَّشْأَهَ الأخِرَهَ إِنَّ اللهَ عَلَى کُلِّ شَیْئٍ قَدِیرٌ.

«و این نیز از لطائف صنع خداوند و حکمت او در آفرینش انسان کامل است، که بعد از آنکه او را عالم صغیر قرار داده بود، اینک به صورت انسان کبیر در آورد.

پس گویا اینکه تمام عالم وجود، همچون شخص واحدى است که بر دور محور وجود نفس انسان کامل دور مى‌زند، و گویا که او کتاب بزرگ إلهى است که فاتحه آن عین خاتمه آنست، و عالم به طور کلّى تصنیف خداست که ابتداء به عقل فرموده است، و به عاقل خاتمه داده است، همچنان که خودش فرموده است:

«آیا نمى‌بینند که چگونه خداوند عالم آفرینش را ابتداء کرد، و سپس آن را باز مى‌گرداند، و این براى خداوند آسان است. بگو: در روى زمین سیر کنید پس.

به عقیده آن حکیم الهی مراتب تکامل عقل و قوه نظری به قرار زیر است:

مرتبه اول: عقل هیولانی (عقل بالقوه)

این مرتبه همان مرتبه ای از نیروی عقل است که به حسب فطرت برای نفس حاصل است و آن مرحله آمادگی نفس برای ادراک معانی معقوله است و در واقع از خود هیچ ندارد جز این که آمادگی و استعداد ادراک را دارد. چنان که فی ذاته از صور محسوسه خالی است ولی قابل صور جمیع محسوسات است.

مرتبه دوم: عقل بالملکه

در این مرتبه عقل از بالقوه گذر نموده و به فعلیت درآمده است و اولیات را درک کرده است و این گونه نیست که از مدرکات خالی و عاری باشد و قدرت و ملکه انتقال به مرتبه عقل بالفعل را تحصیل نموده است.

مرتبه سوم: عقل بالفعل

در این مرتبه قوه عقل و نیروی ادراک علاوه بر تحصیل اولیات (حصول اولیات) به نظریات نیز دست یافته است ولی این یافته های نظری همیشه درنزدعقل حاضر نیستند بلکه باید توجه نمایدتابرای اوحاضرشوند و امکان حضور یابند.

مرتبه چهارم: عقل بالمستفاد

درجه تکامل بعدی عقل آن است که بعدازحصول اولیات و تحصیل نظریات به مرتبه ای رسیده است که برای حضور این معلومات نیازی به توجه و التفات ندارد بلکه تمام نظریات بالفعل نزد اوحاصل می باشند و در مشاهد او قرار دارند. این مرحله، مرحله کامل و تام عقل است که در اثر اتصالش به عقل فعال، صور تمام اشیا و موجودات برای او حاضر و حاصل است.

منظور از عقل فعال آن عقلی (مرتبه عقل) است که از جمیع وجوه بالفعل است و هیچ شائبه قوه در آن نیست; یعنی چیزی نیست که قابل صورت معقوله باشد بلکه ذاتش همان صورت عقلیه قائم به نفس خود است و محلی برای امکان او نیست; چون فعلیت محض است و وجودی مفارق از ماده دارد. به تعبیری این عقل را وجودی در نفس و ذات خود است، و وجودی در نفس ما و برای ما دارد; چرا که کمال انسان آن است که عقل فعال گردد و با او اتحاد و یگانگی پیدا کند.

مراتب کمال قوه عملیه (نیروی عملی)

برای این نیرو نیز چهار مرتبه از کمال تصویر شده است که به اختصار به آن می پردازیم:

مرتبه اول: تهذیب ظاهر

راه رسیدن به مرتبه اول همان التزام به تکالیف الهیه و شرایع نبویه و احکام شریعت است.

مرتبه دوم: تهذیب قلب (باطن)

مقصود از این مرتبه آن است که آدمی در تطهیر قلب و باطن بکوشد و آن را از صفات پست و اخلاق دنیه و اوصاف ردیه پاک سازد.

مرتبه سوم: آراستن نفس ناطقه

در این مرتبه آدمی باید نفس ناطقه را که تمام حقیقت انسان است، به صور قدسیه و عملیه و صفات پسندیده بیاراید.

مرتبه چهارم: فناء نفس از ذات خود

سالک در این مرتبه از هر چیز غیر خداست حتی خود روی برمی گیرد و به ملاحظه ذات رب و کبریا و ملکوت می پردازد.

البته این مرحله و مرتبه منتهای سفر قوه عملی وتکامل آن نیست والاسفرتکاملی همچنان ادامه دارد. ملاصدرا درجایی دیگر می فرماید:

«فهذا حال بعض اولیاء الله لکن الولی الکامل من رجع بالوجود الحقانی الموهوب الی الصحوبعد المحو و عاد الی التفصیل بعد الجمع و وسع صدره لغایه الا نشراح للحق و الخلق...».

انسان کامل بعد از مقام فناء به مقام صحو رجوع می کند و بعد از مقام جمع به مقام تفصیل بازمی گردد و سینه اش نسبت به حق و خلق هر دو گشادگی می یابد و حق و خلق را در سینه خود به هم می رساند و جامع حق و خلق می گردد. و به تفصیلی دیگر در هر چیز که می شنود و می بیند حق را مشاهده می کند; در این حالت بهجت او از همه خلق خدا بیش تر است. پس به حق همه چیز را می بوید و می شنود نه به گونه ای که موجب تکثر و تجسم گردد. به عقیده صدرالحکما قوه نظری و کمال آن برترازکمال قوه عملی است، لذا اندیشیدن را بهتر از عبادت می شمارد.

منتهای این دو حرکت همان کامل انسان است. بدین سان که انسان اگر به حسب عمل از تمام صفات حیوانی دور گردد - هر چند در توان بشر نیست که از تمام آن ها جدا گردد - و به حسب نیروی علم و نظر به نور ایمان یقینی و در نهایت به ایمان شهودی و علم عینی و یقین حضوری و حقیقی رسد، او انسان کامل است.

بنابر عقیده حکیم صدرالمتالهین انسان کامل حقیقت واحد است که خود مراتب و درجات عدیده دارد و هر رتبه و درجه آن نیز در یک تنظیر نامی خاص می یابد. آن مرد الهی در تنظیر اشراف عالم تکوین (انسان) و اشراف عالم تشریع و معنا (قرآن) می فرماید همان گونه که قرآن بطون و مراتب دارد، انسان کامل نیز هفت مرتبه دارد که عبارتند از: 1- نفس 2- قلب 3- عقل 4- روح 5- سر 6- خفی 7- اخفی.

در جایی دیگری صدرالمتالهین یکی از آخرین مقام ها را این گونه بیان می دارد که: از اسفل سافلین تا اعلی علیین درجات و مقامات افراد بشر می باشد: "لهم درجات عند ربهم" و این درجات بعضی را بالقوه و بعضی را بالفعل می باشد و در بعضی مطوی ودر بعضی منشور بود. کس باشد که مقامش "ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله" و "من یطع الرسول فقد اطاع الله" باشدواین آخر مقامات آدمی است و از این جا گفته است" من رآنی فقد رای الحق".

پر واضح است که تبیین حقیقت انسان کامل و پرداختن به تمام ابعاد وجودی وی از دیدگاه آن حکیم بی مثال حداقل نیازمند بحثی به حجم چند مجلد از کتب شریف آن دانشمند بی همال دارد که از حوصله این جستار خارج است لذا به همین مقدار اکتفا نموده و طالبان تفصیل رابه انبوه کتب آن فیلسوف بی بدیل ارجاع می دهیم و دراین جابا ذکرچند ویژگی ازانسان کامل کلام رابه سرانجام می بریم:

ویژگی های انسان کامل از دیدگاه صدرالمتالهین

حکیم ملاصدرا از انسان کامل - که الگو و معیاری برای دیگر افراد هست - به چندلفظ یاد می کند: انسان کامل - عارف - حکیم راستین.

در این مقام قبل از بیان مفهوم انسان کامل از دیدگاه انسان شناسی مستقیما به سراغ مکتب صدرالمتالهین رفته و در قالب ویژگی هایی که برای انسان کامل برمی شمارد، وی را می شناسیم و تعریف می کنیم. برای انسان کامل ویژگی های فراوانی درمکتب ملاصدرا می توان یافت ولی مهم ترین آن ها به قرار زیر است:

1. انس با خدا

علاقه و انس به خداوند سبحان از برجسته ترین ویژگی های انسان کامل است که تمام وجودش مستغرق ذات الهی است و برای او هیچ عملی به میزان عبادت خداوند لذت ندارد و همیشه و در همه حال - خلوت و جلوت - به یاد او است و غیر خداوند هر چه باشد هیچ و پوچ است حتی اگر اولیا و دانشمندان و مؤمنین را دوست دارد و یا اگر والدین خود و فرزندان خویش را دوست دارد، از این روست که آن ها را به حق منتسب می بیند و دوستی آن ها را به نیت امتثال فرمان حق می پذیرد.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است

2. التزام به فرائض و نوافل

انسان کامل به آنچه خداوند انجام آن را دوست دارد، ملتزم است و انجام آن را بر خود فرض می شمارد و ازتمام حرکات و سکنات خدا را می جوید و از این طریق به حق واصل می گردد و چون در پی وصل به محبوب و لقای حق است از درون او شوق به عبادت و انجام فرائض موج می زند.

3. مهربان با خلق خداوند

4. عالم به تمام حقایق الهی و علوم ربانی و معالم ربوبی

انسان کامل تمام حقایق را به یقین و برهان می داند و هرگز در آن ها دچار شک نمی شود.

5. زهد حقیقتی صفت او است و اخلاق و خلق و خوی خود را پاک نموده است.

6. همیشه درروحیات وحالات خوداعتدال دارد.

7. دوست دارعلم و علما و دانشمندان می باشد.

8. همیشه به یاد مرگ دوست دار از مرگ است; چون طریق لقاء حق می باشد.

9. دوست دوستان خداوند سبحان است.

10. دشمن دشمنان خداوند مانند کفار، ظالمین، فاسقین واشراراست.

11. دوست دار علم هیئت و شناخت اجرام آسمانی است.

12. همیشه به یاد خداوند منان بوده و ذاکر به او - به مراتب ذکر - است.

13. مواطب بر تهجد است و از تهجد غافل نمی شود.

14. متنفر از شهوات می باشد.

15. به مقدار اندک و میزان ضروری از خوردنی ها و آشامیدنی ها اکتفا می کند.

16. از اهل دنیا و ثروت و صاحبان مناصب دنیوی پرهیز دارد.

17. مشغول شناخت رب و افعال و صفات اوست.

18. دید و نظر او به افراد فرو غلتیده در شهوات همانند نگاه و نظر علما به بچه ها می باشد.

19. مشتاق عزلت و خلوت است واز اعمال بچه گانه مردم عادی دوری می گزیند.

20. سخت مراقب اعمال و رفتار خود است که مرتکب خلافی نشود.

21. صفای دل و جلای روح دارد.

22. از معاصی و خبث نفس و شهوات می گریزد.

23. متوجه دریافت یقینی حقیقت است و از تقلید و ظن پرهیز می کند.

24. از خشم و جقد و حسد و عداوت و خصومت بسیار پرهیز می کند.

25. از مکاشفات ربانی برخوردار است.

26. عاشق خداوند است.

27. نور توحید در جانش پرتو افکنده است.

28. وجودش از حب جاه و ریاست و محبت دنیا و مال و منال آن عاری است.

29. ملکات راسخه شجاعت، صبر، شکر، کرم و حلم به مراتب خود در احوال و افعالش ظهور و بروز تام دارد.

راه و طریق نیل به کمال

به نظر آن حکیم الهی اگر چه برای تصفیه، راه های متعدد وجود دارد ولی همگی منحصر در پیمودن و التزام به سه امر عبادت، دوام بر عدالت و نابودی وسواس استوار است، اما هر یک از این سه استوانه خود از طریقی به دست می آید: عبادت بر تهذیب اخلاق و استحکام ملکات پسندیده تکیه دارد; عدالت بر بندگی و شکر بر نعمت های ربوبی استوار گردیده است; نابودی وسواس نیز بر ترک آنچه با آن مانوس گردیده و بر دور افکندن لذایذ بنا می گردد. باید توجه داشته باشیم که هیچ یک از این سه راه، به تنهایی به آخر نمی رسند و در هر یک به همراه دو راه دیگر باید قدم گذارد. راه و رمز استقامت در این سه، اشتیاق به معبود حقیقی و خیر محض است و شوق نیز از طریق شناخت حاصل می گردد. پس، شناخت، نقطه آغاز و پایان و محرک و نتیجه حرکت است که از حیث علم و ایمان در ابتدا و از حیث شهود و عیان در پایان قرار می گیرد.

هر چه معرفت بیش تر باشد شوق شدیدتر و قوی تر است و حرکت و کوشش نیز بیش تر و به تبع، معرفت کشف و شهود نیز بیش تر می گردد تا آن جا که پایان حرکت به نقطه آغاز ختم می شود و چیزی از معرفت باقی نمی ماند که دیگر نه عارف ماند و نه معرفت بلکه فقط معروف ماند و نه مشتاق ماند و نه شوق بلکه فقط مشتاق باقی ماند و نه سالک ماند و نه سلوک بلکه فقط مقصد و مقصود ماند و بس. در این جاست که اول چون آخر و نهان همان آشکار و وجود در موجود و معبود منحصر می گردد. شاید از این بیان راز تاکید برمعرفت و قبل ازهمه معرفت نفس روشن می گردد.

شرایط پیمودن راه کمال (سلوک)

بنابر عقیده ملاصدرا سلوک راه کمال که همان گذر و گذشتن از کتل های بین بنده و خداست، شرایطی دارد که به آن ها اشاره می کنیم:

الف - بهره مندی از هدایت و رهبری استاد طریق که بی رهنمای خضر به جایی نتوان رسید;

ب - التزام به فرامین ودستورات استاد طریق;

ج - استقامت;

د - مراقبت شدید از گناه، وسواس و خواطرشیطانی که به قلب سالک حمله می کنند;

ه- التزام دقیق و تام به احکام شریعت و طریقت;

و - ریاضت.

سالک راه کمال باید به تهذیب نفس بپردارد. تهذیب نفس از سه راه میسر است.

1 –تقویت ملکات اخلاق

2- عبادت وبندگی خدا وشکر نعمت های الهی.

3 – نابود کردن وسوسه های درونی.

در تهذیب نفس سالک بایدبا حجاب ها ی درونی و بیرونی به مبارزه برخیزد این حجاب عبارت اند از:

1- حجاب مال که ان رامی توان با بخشش مال ان را از بین برد.

2- حجاب مقام که ان را می توان با دوری جستناز مناصب دنیوی نابود ساخت.

3- حجاب تقلید که با مجاهدت علمی صحیح ودوری از مجاله قابل اصلاه است.

4- حجاب معصیت که با دوری از گناه وتوجه قابل درمان است.

برای نیل به کمال سالک باید رهبر وپیشوایی را برگزیدتا با الزام به فرامین او، خود را متعالی سازد. دستور هایی که شیخ ومراد سالک در ابتدای سیر و سلوک به او می دهند عبارت اند از:

1- جوع یا گرسنگی که بخاطر پا کسازی قلب ونورانی نمودن ان است.

2- شب زند داری که قلب را جلاء می دهد.

3- صمت یا لب از سخن فروبستن.

4- عزلت و تنهایی که موجب می شود تا گوش و چشم از ارتکاب به گناه خود داری ورزد. اگر سالک ازعهدهء چهار مرحله ی فوق به خوبی براید راهبر او را به ذکر مشغول می سازد.

ملا صدرا در برخی ازاثار خود برای نیل به کمال مسئله ی ریاضت را مطرح کرده است. آن هم به گونه ای خاص وی ابتدا ریاضت رابر دو نوع تقسیم کرده است: 1- جسمانی 2- روحانی

موانع کمال

صدرالمتالهین پنج عامل را مانع کمال انسان برمی شمارد:

1. نقص ذاتی نفس: منظور آن است که نفس به واسطه صباوت و... هنوز به فعل نرسیده باشد; مانند این که کودکان و ابلهان چون از قوه به فعل نرسیده اند، نمی توانند در علم وعمل تلاش کنند و ازدرک حقیقت عاجزند.

2. حجاب ها: مقصود موانعی است که نفس مستعد را از تکامل باز می دارد و مانع نفس مستعد می گردند. این حجاب هاچهار نوع هستند:

الف - حجاب مال: راه علاج و رفع آن این است که با بخشش از نگهداری مال و جمع شدن آن جلوگیری کنیم.

ب - حجاب مقام: علاج آن در دوری جستن از موقعیت های تحریک کننده و تواضع نمودن و دوری از آنچه موجب شهرت می گردد، می باشد.

ج - حجاب تقلید: علاج آن در پیروی نکردن از روش خاص و کشف حقیقت در اعتقادات و مجاهدت - نه مجادله - است.

هر که را تقلید دامن گیر شد در دل او چون غل و زنجیر شد

تا تو از تقلید آبا نگذری کافرم گر هرگز از دین برخوری

د - حجاب معصیت و گناه: توبه نمودن و رفع مظالم خود و تصمیم بر عدم بازگشت و پشیمانی از گذشته و تحصیل رضایت افرادی که حق دارند، راه رفع این حجاب است. اگر حجاب معصیت از این طریق برطرف نشود، محال است باب مکاشفه بر سالک باز گردد.

3. انحراف از حقیقت: در این مانع قلب از زنگار پاک است ولی طالب حق نیست و درک حق را در سر ندارد و چیزی از حقایق عالم ربوبی نمی داند و توجه او مصروف مصالح زندگی مادی و انصراف از طاعت و عبادت است. قلب ازجهت مطلوب منحرف شده; همان گونه که دل بعضی صالحان و عالمان برای انتقاش علوم آماده است، ولیکن نور معرفت در وی نمی افتد، از این سبب که همت او مصروف جانب طلب حق نیست.

4. کدورت و زنگ دل: همانند کدورت معاصی و خبث نفس که به سبب بسیاری شهوات و فسوق در نفس حاصل می شود و مانع صفای دل و جلای روح می گردد و به قدر بسیاری کدورت و تراکم ظلمت، مانع از تجلی حق و انعکاس آن نور در دل می شود. هیچ گناهی نیست که اثری در دل از کدورت آن نداشته باشد.

5. جهالت و ناآگاهی: جهالت و عدم آگاهی به اصول و موازین کسب معرفت مانع دیگر کمال است; زیرا آنچه مطلوب حقیقی است در آیینه ضمیر حاصل نمی شود. برای طالب علم ممکن نیست که راه به تحصیل مطلوب ببرد مگر با ملاحظه علوم و معلوماتی که او را در تحصیل آن علم کمک کنند و لذا باید اصول عامه معرفت را بداند و محسوسات و بدیهیات و قضایای عامه و نظایر این معانی در وی بی فکر و ریاضت حاصل شود. باید بدانیم که در منظر آن بی نظیر عالم، ریشه تمام گناه ها در جهل و نادانی است به مراتب خاص خود.

ساقیا از می فزون کن معنی ام مستی ام ده، وارهان زین هستی ام

غافلم کن زین جهان خیر و شر وارهان جان را ز سحر مستمر

وارهان جان را زقید خویشتن نیست سدی همچو من در راه من

ملا صدرا نفس انسان را به آینه ای تشبیه کرده است ومی گوید نفس استعداد ان را دارد تا حق بران تجلی پیدا کند وبه مراتب بالای کمال برسد.. وی پنج مانع برای کمال انسان ذکر کرده است.

مانع اول: آن است که ذات نفس ناقص باشد مانند نفوس کودکان وابلهان.

مانع دوم: آن است که قلب اکنده از زنگارهاوکدورت های گناه و شهوات باشد.

مانع سوم: آن است که نفس یا قلب انسان در مسیر حقیقت قرار نگیرد.

مانع چهارم: حجاب است. اموری چون تقلید وحسن ظن بیهوده میان انسانها باحقیقت پرده ای قرار می دهد که مانع انکشاف حقیقت بر دل سالک می شود.

مانع پنجم: عدم آگاهی به اصول وموازین کسب دانش است.

به نظر ملاصدرا گناه ازمهمترین عوامل راه کمال است. ریشه ی گناه هم درجهل ونادانی است

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه