امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

شخصیت سالم از دیدگاه “هستی گرایی”

فلاسفه هستی گرا از جمله کی یرکیگارد و نیچه در قرن نوزدهم و هایدگر، مارسل، سارتر، تیلیش و بوبر در قرن بیستم، به ماهیت انسان و مفاهیمی چون اراده آزاد، انتخاب، آزادی و مسئولیت و اضطراب وجودی و همچنین جایگاه و منزلت انسان پرداخته اند و نظریات آنان مورد توجه عمیق روانشناسان قرار گرفته است.

از منظر نویسندگان هستی گرا، انسان در هر مقطع زمانی توانایی انتخاب رفتار خود را دارد. نیز قادر است به تمامی به هستی خویش ماهیت و شکل ببخشد.

شخصیت سالم و بالغ، مسئولیت اعمال و تصمیم گیری های خود را به عهده می گیرد، همواره در تکاپو و تعالی بسر می برد، با تنگناها و محدودیت های اثربخش مواجه بوده و از طرفی با فشارهای اجتماعی، زیستی و عصبی روبرو است.

انسان از فشار نیروهای بین افراد آگاه است، نیروهایی که می توانند بر رفتار و عملکرد او تاثیرگذار باشند، اما اوست که “بلی” یا “خیر” می گوید، رفتاری را انتخاب می کند و یا در مقابل آن می ایستد. بنابراین انسان تنها موجودی است که می تواند انتخاب کند و براساس آن انتخاب، خود را بسازد.

شخصیت سالم “میل و رغبت به بودن” را از خود نشان می دهد. این اصطلاح به شناخت احساسات و عقاید فرد و تمایل او به نمایان ساختن آنها اشاره می کند و نتایج و پیامدهایی را در بر می گیرد که در تعاقب شخصیت سالم هستند. انسان در انتخاب میان پنهان کردن خود واقعی یا نمایش خود حقیقی به دیگران آزاد است.

برخورداری از شخصیت سالم، به معنی توجه به خود، به عنوان یک “شخص” آزاد و مسئول است نه انسانی که آلت بدون اختیار انگیزه های آنی یا انتظارات سایرین باشد. شخصیت سالم در ارتباط با دیگران به عنوان یک “شخص” رفتار می کند. چنانچه “بوبر” اظهار می دارد که انسان در ارتباط و گفتگو با اطرافیان و دوستان صمیمی اش، در یک ارتباط “من و تو” است نه یک ارتباط ” من و آن (شیء)”.

شخصیت سالم به هر لحظه ی خود بصیرت و آگاهی دارد و می داند که خود مسئول زندگی خویشتن است نه دیگران. از منظر هستی گراها انسان نه بازیچه ی محیط است و نه مخلوق غرایز و انگیزه های درون، بلکه موجودی است که آزادی انتخاب دارد و فقط مسئول هستی خود است. انسانها اگر اراده کنند می توانند از محیط مادی و از جسم خود فراتر بروند. هر فردی، هر کاری را با اراده آزاد خود انجام می دهد. در کل، انسان می تواند تصمیم بگیرد که چه بشود و چه بکند.

مهمترین فرضیه ی هستی گرایان درباره تکامل و رشد انسان، مفهوم “شدن” است. آنها عقیده دارند که هستی هیچگاه ساکن نمی شود و همیشه در حال تجدید شدن و فراسوی خود رفتن است. هدف بشر همواره این است که به صورت انسان کامل در آید، یعنی تمام امکانات “بودن” را تحقق بخشد. البته این امر غیر ممکن است، زیرا انتخاب یک دسته از امکانات، به معنای گذشتن از دسته ی دیگر است. با وجود این مشکل و تناقض هستی، به هر حال انسان، آزاد است که هر چه بیشتر امکانات “بودن در جهان” را تحقق بخشد.

اگر از این “شدن” سرپیچی کنیم، مانند این است در اتاق کوچک و تاریکی محبوس شویم، در چنین حالتی بیمار شده و بهای مبارزه با “شدن” را با ترس مرضی، وسواس، توهم و سایر بیماری های روانی خواهیم پرداخت. از نظر مکتب وجودی، انگیزه های درونی نه تنها سبب ایجاد “نوروز” یا “پیسیکوز” می شوند، بلکه هستی، بودن یا شدن است که ایجاد خطر می کند. درمان آن نیز چنین است که با تقویت احساس مسئولیت فرد، وی چندان قدرت می یابد که پس از آن خواهد توانست از همه ی گنجایش خود برای بهتر زیستن سود جوید.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه