امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

یهودیت از قدیمی ترین ادیان بشر و مخصوص قوم اسرائیل است و نخستین دین ابراهیمی و نیز نخستین دین توحیدی به شـمار مـیرود در دین یهود انسان خداگونه خلق شده است‌ و بر دیگر موجودات برتری دارد، این نکته نـشان دهـنده کمال پذیری انسان در یهودیت است، «بر اساس دیدگـاه یهـودیت، جـهان خلقت در آغاز غیر مادی و روحانی بوده اسـت ولی آدم کـه‌ در‌ عالم تفریق مجذوب آفرینش شده و از اصل خود غافل مانده بود، نافرمانی کرده و بـا گـناه و سقوط او تمام عالم خلق روحـانی سـقوط کرد و مـادی و جـسمانی شـد در نتیجه این سقوط‌ وحدت‌ و همبستگی اولیه آفرینش در هـم شـکست و عالم جسمانی از عالم روحانی جدا افتاد.»

بدین ترتیب در دین یهود انسان بـر اسـاس گناه اولیه سقوط کرد و پس‌ از‌ سقوط تـنها راهی که برای او مـاند بـازگشت به جایگاه اولیه یا رسیدن به کـمال اسـت و این کمال میسر نیست مگر با «کمال عقلانی» و «پیروی از دستورات شریعت» در‌ واقع‌ در‌ یهودیت «خیر اعـلی کـه همه‌ خوبیها‌ از‌ آن سرچشمه می گیرد هـمان کـمال عـقلانی است و راه رسیدن بـه کـمال انسانی اطاعت از دستورات تـورات و قـوانین شریعت حضرت موسی است‌.»

در متون اصلی یهودیت، اندیشه آفرینش انسان به صورت خدا، قابلیت خداگونه شدن انسان و نیل به کمال را القا می کند. با این حال، یهودیان حتی حضرت موسی را نیز انسان کامل نمی دانند.

از نظر همه ادیان ابراهیمی، خداوند واجد همه کمالات است و بنیادی ترین روایت کتاب مقدس درباره انسان می‌گوید: انسان به صورت خدا آفریده شده است. در تورات آمده است: «سپس خدا گفت: بگذار انسان را به صورت خودمان و همانند خودمان بسازیم؛ بگذار آنها بر ماهی‌های دریا، پرندگان آسمان‌ها، بر گلّه‌ها، بر سر تا سر روی زمین و تمامی خزندگانی که بر روی زمین می‌خزند، برتری داشته باشند. پس خدا انسان را در صورت مانند خود آفرید». (پیدایش، 1: 27-26) همچنین نمونه جالبی از این روایت در حکمت سلیمان1 بیان شده است. (حکمت سلیمان، 2: 23)؛ به نحوی که این اصطلاح2 دارای معنایی فراتر از صرف شباهت انسان به خداوند می‌شود و حکایت از جاودانگی انسان نیز می‌کند. با این حال، این ویژگی در نهایت به عنوان ویژگی ذاتی همه انسان‌ها‏ معرفی نمی‌گردد و تنها به انسان‌ها‏ی درستکار که بر طبق اراده الهی رفتار می‌کنند، تعلق می‌گیرد و گنهکاران از چنین امتیازی محروم می‌شوند.

از آنجایی که به نظر می‌رسد این گزارش کتاب مقدس که حکایت از آفریده شدن آدمی به صورت خداوند دارد، کانون توجه اندیشمندان و مفسران یهودی در تبیین اندیشه انسان آرمانی یهود گشته است، شایسته است که به برخی از برداشتهای تفسیری آنان در ذیل اشاره گردد:

فیلون اسکندرانی که از فیلسوفان برجسته یهودی و از پیروان فلسفه نوافلاطونی است، قائل به موجودی آسمانی به نام لوگوس است. او معتقد است که وقتی کتاب مقدس می‌گوید که خدا انسان را به صورت خدا آفرید؛ یعنی او انسان را به صورت «خدای دوم» که لوگوسِ اوست، آفریده است؛ زیرا هیچ موجودی نمی تواند شبیه به خدای یکتا و پدر جهان آفریده شود». این انسان (لوگوس آسمانی یا آرمانی) نخستین مظهر خداست، که بدون وابستگی به تعلیم، دستیابی مستقیمی به واقعیت‌ها دارد.

او نه تنها الگویی برای آفرینش، بلکه تضمین درونی ای است که کلّ آفرینش را فرا می‌گیرد و مخلوقات گوناگون را در وحدتی ناگسستنی نگه می‌دارد. او همچنین به عنوان نایب خدا عمل می‌کند. بدین گونه، خدای متعال از طریق این واسطه، لوگوس خود، با جهان ارتباط می‌یابد. فیلون، لوگوس (انسان آسمانی اش)3 را با شخصیت تاریخی خاصی یکسان نمی گیرد؛ زیرا از دیدگاه او همه انسان‌ها‏ به درجات متفاوت در او سهیم‌اند.

برداشت دوم، دیدگاه فرقه «کابالا» ـ از گرایش‌های عرفانی و رمزی یهودیان ـ است. در تبیین دیدگاه این فرقه در مورد انسان کامل، لازم است ابتدا خدا، جهان و عوالم وجود را از دریچه نگاه آنان بنگریم. خداوند از منظر این گرایش عرفانی دارای دو وجه تنزیهی و تشبیهی است. وجود او از یک نظر توصیف ناپذیر است و ورای تصور آدمیان قرار دارد و از سوی دیگر، به اقتضای خلق جهان و نسبت به مخلوقات، دارای اسامی و صفات مختلف است. آنان برای اشاره به ذات خداوند کلمه «عین ـ سوف» را به کار می‌برند که به معنای بی کران است و در این مرتبه هیچ خصوصیتی غیراز وجود را نمی‌توان به او اطلاق کرد، اما در مرتبه ای پایین تر و در ارتباط با مخلوقات، خداوند دارای صفاتی می‌شود که در اصطلاح کلی به آنها سفیروت می‌گویند. این کلمه به معنای اعداد بوده، احتمالاً وجه تسمیه آن، تبدیل مطلق به کثیر در آفرینش است.

تعداد سفیروت‌ها یا صفات خداوند حد و حصری ندارد، اما ده سفیروت در میان سایرین از اهمیت بیشتری برخوردار هستند که به ترتیب اولویت عبارتند از: کتر یا تاج، حخمه یا حکمت، بینه یا آگاهی، حسد یا لطف و عظمت، دین یا قضاوت و قدرت، تیفرث یا زیبایی و رحمت، نتسه یا پیروزی، هود یا شکوه، یسود یا عدالت وملکوت(پادشاهی و حضور خداوند). همه سفیروت‌ها به گونه ای از عین ـ سوف متجلی و صادر می‌شوند. از این رو، همگی با آن وحدت ذاتی دارند. سفیروت‌ها را از جهت کارکرد می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست سفیروت‌هایی که مظهر شؤونات جلالی خداوند هستند(همچون دین) و دیگر آنهایی که جمال او را جلوه گر می‌کنند (مانند تیفرث).

بنابراین دیدگاه، خلقت عوالم وجود هنگامی آغاز می‌شود که وحدت مطلق و ذاتی خداوند با انبساط وجودی او در قالب سفیروت‌ها تبدیل به کثرت می‌شود. به عبارت دیگر، از دیدگاه فرقه کابالا، از خداوند نوری الهی ناشی می‌شود، همان طور که پرتو ظاهری از خورشید می‌تابد. این نور منبعث از مرکز الهی، «مشیّت» نام دارد که از آن دو شیء دیگر؛ یعنی «حکمت» و «علم» می تراود و از ترکیب آن دو، که یکی مذکّر و دیگری مونّث است، «لطف» و «قوّت» زاییده می‌شود و از ترکیب آن دو که خود نیز نرینه و مادینه‌اند «جمال» به وجود می‌آید و بالاخره از «لطف» و «قوّت» و «جمال»، جهان هستی صورت وجود به خود می‌گیرد.

بنابراین، همه خلقت، جز بارقه‌های نور خداوند و ایده‌هایی که همچون پرتوهایی از حکمت و اندیشه او منشعب و متجلی می‌گردند، چیز دیگری نیست، در این دیدگاه، انسان دارنده همه این اوصاف وکمالات معرفی می‌شود که در حقیقت به عنوان عالم صغیر است و همه قوای موجود در عالم کبیر در پیکر او به صورتی خرد و کوچک وجود دارد.

این صورت انسانی که جامع اسماء و صفات الهی است، آدم قدیم نام دارد که گاهی آدم عِلوی یا آدم قدیم عِلوی نامیده می‏شود. او واسطه و وسیله آفرینش عالَم است. عالَم خلقت در حقیقت، عالم ظهور و تجلّی صفات و افعال در قالب اشکال و صور است و از این رو، «عالم تفریق» نامیده می‏شود؛ در مقابل عالم صفات و تجلیات که عالم توحید است. عالم خلقت بر اساس عالم صفات آفریده شده و هر چه در عالم خلقت روی می‏دهد، هستی و حیات خود را از عالم صفات و تجلیات، یعنی از «آدم قدیم» می‏گیرد و اوست که اساس این عالم است و اجزا و عناصر این عالم، اجزا و عناصر پیکر اوست. به این اعتبار، عالمْ آدم کبیر است وآدمْ عالم صغیر، آدم یعنی انسان اول در این عالم که مظهر آدم قدیم است، عالیترین و کاملترین مصداق و مجلای صفات و اسماء خدایی است و جمیع عوالم و مراتب وجود (عقلی، حسی و طبیعی) را در بر دارد.

در مکتب کابالا، مقصود از آفرینش آدم به صورت خدا، که در سفر پیدایش آمده، اشاره به همین مظهریّت و جامعیّت اوست.این است که نه تنها آدم علیون، بلکه هر انسانی مظهر سفیروت‌ها محسوب می‌شود و سفیروت‌ها در وجود هر فردی مستترند. در واقع اگر وجود یک انسان را در نظر بگیریم، کتر عبارت از ذات خالص و الوهی او، حخمه عبارت از معرفت وی به خداوند، بینه عبارت از توانایی او برای تمایز نهادن میان حقیقی و غیر حقیقی، حسد عبارت از طبیعت آسمانی او که همواره مشتاق خداست، دین عبارت از قضاوت وی در مورد همه اشیا، تیفرث عبارت از زیبایی درونی و عشق او، نتسه عبارت از قدرت روحانی وی، هود عبارت از قوای طبیعی او، یسود عبارت از فعال بودن وی و در نهایت ملکوت نشانه قوه ادراک و گیرندگی اوست. به این صورت، مشاهده می‌شود که خداوند در وجود هر انسانی حضور دارد.

براساس این دیدگاه، جهان خلقت در آغاز، غیر مادی و روحانی بوده است، ولی آدم که در عالم تفریق، مجذوب آفرینش شده و از اصل خود غافل مانده بود، نافرمانی کرد و با گناه و سقوط او تمامی عالم خلقِ روحانی سقوط کرد و مادی و جسمانی شد (بیرون‏شدن آدم از بهشت کنایه از این امر است). در نتیجه این سقوط، وحدت و همبستگی اولیه آفرینش در هم شکست، عالم جسمانی از عالم روحانی جدا افتاد و شکینا (حضور الهی) غریب ماند، لیکن انسان، از آنجا که اصل الهی دارد و مظهر اعلا و مجلای کامل صفات خداوند است، سرانجام از راه تقوا و با پیروی از شریعت (تورات) به کمال عقلانی و اخلاقی خود خواهد رسید و عالم هستی وحدت و همبستگی اولیه خود را باز خواهد یافت.

بنابر مطالب مذکور، کمال عقلانی و پیروی از دستورات شریعت، از جمله مفاهیم کلیدی در تبیین مسأله کمال در این آیین محسوب می‌شود. در دیدگاه ابن میمون، «خیر اعلی» که همه خوبی‌ها از آن سرچشمه می‌گیرد، همان کمال عقلانی است، اما این آخرین مرحله کمال برای انسان نیست، چرا که آخرین مرحله کمال عبارت است از یک نوع فعالیت عملی در جهان پس از آن که فرد کمال عقلانی مورد نیاز را به دست آورد که این فعالیت عملی در واقع همان اطاعت از دستورات خداوند در تورات است.

در اینجا ابن میمون با تمسّک به تمثیلی با عنوان «تمثیل کاخ»، سطوح مختلف امکان دستیابی به کمال، توسط جامعه یهود را ترسیم می‌کند: «در این تمثیل که فردی به عنوان فرمانروا و افرادی به عنوان رعیت او ایفاگران نقش اصلی آن هستند، کاخی ترسیم می‌شود که جایگاه استقرار فرمانرواست و افراد او نسبت به این کاخ، هر یک در جایگاهی از لحاظ قُرب و بُعد قرار دارند. برخی چنان از جایگاه کاخ فاصله دارند که حتی قادر به دیدن دیوارهای آن نیز نیستند و برخی چنان به کاخ نزدیک شده اند که خودِ فرمانروا را نیز می‌بینند و حتی می‌توانند با او سخن بگویند».

ابن میمون با استفاده از این تمثیل بیان می‌کند که افراد مختلف به هر میزان در اطاعت از دستورات شریعت پیش روند، به همان میزان به جایگاه فرمانروا و در نتیجه به کمال وجودی خود نزدیک خواهند شد. فرد در مسیر کمال پس از گذشتن از دو مرحله قبلی؛ یعنی کمال عقلانی و پیروی از دستورات شریعت به مرحله‌ای می‌رسد که باید در بدست آوردن فضایل اخلاقی، همچون مهربانی، درستکاری و عدالت تا آن جایی پیش رود که بتواند با خداوند برابری کند.

با این حال، یهودیان انسان آرمانی خود را بر شخص خاصی تطبیق نمی دهند و حتی معتقدند که حضرت موسی انسان کامل نیست، چرا که او گناه کرده است. یکی از موارد گناه او به گزارش سفر اعداد (سفر چهارم تورات)، از این قرار است که خداوند به موسی دستور می‌دهد که به صخره بگوید که آب خود را جاری سازد. ولی موسی به جای گفتن، عصایش را دوبار به صخره می‌کوبد تا آب از آن جاری می‌شود. در اینجاست که خداوند به موسی و ‌هارون می‌گوید «چون شما دستور مرا با اعتماد کامل نپذیرفتید و در نظر قوم اسرائیل حرمت قدّوسیّت مرا نگه نداشتید، شما آنها را به سرزمینی که به ایشان وعده داده‌ام، رهبری نخواهید کرد.»9 متکلّمان یهودی این ظاهر را تأویل نمی کنند، بلکه بر این عقیده هستند که حضرت موسی با این کارش مرتکب گناه شده و خداوند نیز او را مجازات کرده است

در فلسفه یهودی، «لوگوس» همان «کلمه‌الله» و یکی از آثار آن، «خلقت» است. فیلسوفان یهودی در ابتدا از واژه «ممرا» در این معنی استفاده می‌کردند، اما بعد از اختلاط فلسفه یونانی، این کلمه به معنای «عقل الهی» به‌کار رفت. بنابراین فیلسوفان یهود، «کلمه‌الله» را به حافظ و مدبر عالم و مصدر وحی و نبوت و شریعت توصیف می‌کنند.

فیلسوفان یهودی در اسکندریه ـ کمی قبل از میلاد مسیح ـ به‌خوبی با فلسفه یونانی آشنا بودند و تفسیر تورات با فلسفه یونانی، مدار تفکر آنها بود. آنها کلمات تورات را تفسیر به رموز می‌کردند. بدین‌ترتیب که سراسر تورات را تاریخ نفس انسان می‌دانستند که با دورافتادن از بدن، به خدا نزدیک و با نزدیک‌شدن به خدا، از بدن دور می‌شود.

فیلسوف بزرگ یهودی، فیلون اسکندرانی (از 40 ق.م. تا 40 م.)، معتقد بود که خداوند، قدیم، لایتغیر و علت‌العلل همه موجودات است. البته، علیت مستلزم تغییر است، لذا خداوند را نمی‌توان خالق مستقیم جهان دانست، بنابراین برای تدبیر عالم و قوام آن، وجود قوای واسطه لازم است. خداوند متعال تنها از طریق وسایط با عالم در تلاقی است و نفس نیز از همین وسایط می‌تواند به خدا باز رسد. اولین واسطه لوگوس، (کلمه الهی، ابن‌الله) است: خدا اسوه جهان را در او دیده و جهان را به صورت او آفریده است.

وسایط دیگر، ملائکه و شیاطین هستند. این وسایط همان‌طور که برای ایجاد عالم ضرورت دارند، برای صعود نفس انسان به سوی خدا نیز لازمند. مستشرق مشهور، آرمسترانگ، می‌گوید:

مفهومی که فیلون از این وسایط دارد، متأثر از افکار یونانیان است و شاید این واسطه‌ها جزو آن دسته از موجودات اسرارآمیزی باشند که نزد اقوام سامی و ایرانیان باستان در مرتبه‌ای نازل‌تر از ذات خدا به منزله وسایط و وسایل حق‌اند و به اسامی دیگری چون «فرشته» و یا «حکمت» خوانده شده‌اند و در آثار مذهبی قوم یهود «نفس خدا» و به تعبیر علمای یهود «قانون غیرمخلوق» نامیده شده‌اند و یا همان فضایل الهی یا صفاتی باشند که در الهیات زردشتی به گونه‌ای شخصیت بر ایشان قائل شده، نام امشاسپندان بر آنان نهاده‌اند.

بنابراین، فیلون، فیلسوف یهودی، با بهره‌گیری از افکار رواقیان و فلسفه افلاطونی، «کلمه» را به اوصاف متعددی ـ که هر یک از آنها به جنبه خاصی اشاره دارد ـ توصیف کرده است، از جمله: برزخ بین خدا و عالم، پسر خدا، صورت الهی، اولین فرشته، انسان اول که خدا او را بر صورت خود آفرید، خلیفه، حقیقه‌الحقایق، شفیع، امام اعظم و امثال آن. تمام این معانی در دیدگاه ابن‌عربی در مورد انسان کامل وجود دارد.

کمال انسانی در آیین یهود

مهم­ترین آموزه در دین یهود که دال بر کمال­پذیری انسان و برتری او در این زمینه بر دیگر موجودات است، در سفر پیدایش از کتاب تورات آمده و آن خداگونگی انسان در آفرینش است. در تورات آمده است: «سپس خدا گفت: بگذار انسان را به صورت خودمان و همانند خودمان بسازیم؛... پس خدا انسان را در صورت مانند خود آفرید» (پیدایش، 1، ص27-26).

فیلون از موضوع آفرینش انسان به صورت خدا نتیجه می­گیرد که آن انسانی آسمانی است و با هیچ شخصیت تاریخی خاصی مطابقت ندارد. او انسان آسمانی­اش را لوگوس و نیز خدای دوم می­نامد که همه انسان­ها به درجات متفاوت در او سهیم هستند و به عنوان نایب خدا عمل می ­کند.

این صورت انسانی که جامع اسماء و صفات الهی است، آدم قدیم نام دارد که گاهی آدم عِلوی یا آدم قدیم عِلوی نامیده می‏شود. او واسطه و وسیله آفرینش عالَم است. در مکتب کابالا، مقصود از آفرینش آدم به صورت خدا، که در سفر پیدایش آمده، اشاره به مظهریّت و جامعیّت در اسماء و صفات الهی است. براساس این دیدگاه، جهان خلقت در آغاز، غیرمادی و روحانی بوده است، ولی آدم که در عالم تفریق، مجذوب آفرینش شده و از اصل خود غافل مانده بود، نافرمانی کرد و با گناه و سقوط او تمامی عالم خلقِ روحانی سقوط کرد و مادی و جسمانی شد. در نتیجه این سقوط، وحدت و همبستگی اولیه آفرینش در هم شکست، عالم جسمانی از عالم روحانی جدا افتاد و شکینا (حضور الهی) غریب ماند. لیکن انسان، از آنجا که اصل الهی دارد و مظهر اعلا و مجلای کامل صفات خداوند است، سرانجام از راه تقوا و با پیروی از شریعت (تورات) به کمال عقلانی و اخلاقی خود خواهد رسید و عالم هستی وحدت و همبستگی اولیه خود را باز خواهد یافت .

بنابراین، با ورود گناه و شرّ به زندگی آدم و سقوط او، تنها چیزی که برای انسان باقی می­ماند، امکان رسیدن به کمال مطلوب است. زوهَر، مهم­ترین متن عرفانی یهود، اظهار می­دارد: تسلط انسان بر عالم حیوانات و خدمتگزاری مخلوقات پست­تر برای او بر این اساس قرار دارد که انسان ویژگی­های روحی برتر خویش را نشان دهد.

کمال عقلانی و پیروی از دستورات شریعت از جمله مفاهیم کلیدی در تبیین مسئله کمال در این آیین محسوب می­شود. در دیدگاه ابن میمون، «خیر اعلی» که همه خوبی­ها از آن سرچشمه می­گیرد، همان کمال عقلانی است. اما این آخرین مرحله کمال برای انسان نیست، چرا که آخرین مرحله کمال عبارت است از یک نوع فعالیت عملی در جهان بعد از آنکه فرد کمال عقلانی مورد نیاز را به­ دست آورد که این فعالیت عملی در واقع همان اطاعت از دستورات خداوند در تورات است. بنابر مطالب مذکور، کمال عقلانی و پیروی از دستورات شریعت از جمله مفاهیم کلیدی در تبیین مسئله کمال در این آیین محسوب می­شود.

در دیدگاه ابن میمون، «خیر اعلی» که همه خوبی­ها از آن سرچشمه می­گیرد، همان کمال عقلانی است. اما این آخرین مرحله کمال برای انسان نیست، چرا که آخرین مرحله کمال عبارت است از یک نوع فعالیت عملی در جهان، بعد از آنکه فرد کمال عقلانی مورد نیاز را به دست آورد. که این فعالیت عملی در واقع همان اطاعت از دستورات یافت شده خداوند در تورات است. در اینجا ابن­میمون با تمسک به تمثیلی تحت عنوان «تمثیل کاخ»، سطوح مختلف امکان دست­یابی به کمال، توسط جامعه یهود را ترسیم می­کند: در این تمثیل که فردی به عنوان فرمانروا و افرادی به عنوان رعیت او ایفاگران نقش اصلی آن هستند، کاخی ترسیم می­شود که جایگاه استقرار فرمانرواست و افراد او نسبت به این کاخ هریک در جایگاهی از لحاظ قرب و بعد قرار دارند. برخی چنان از جایگاه کاخ فاصله دارند که حتی قادر به دیدن دیوارهای آن نیز نیستند و برخی چنان به کاخ نزدیک شده­اند که خود فرمانروا را می­بینند و حتی می­توانند با او سخن بگویند. ابن­میمون با استفاده از این تمثیل بیان می­کند که افراد مختلف به هر میزان در اطاعت از دستورات شریعت پیش روند به همان میزان به جایگاه فرمانروا و در نتیجه به کمال وجودی خود نزدیک خواهند شد. فرد در مسیر کمال، پس از گذشتن از دو مرحله قبلی، یعنی کمال عقلانی و پیروی از دستورات شریعت، به مرحله­ایی می­رسد که باید در به دست آوردن فضایل اخلاقی همچون مهربانی، درستکاری و عدالت تا آنجایی پیش رود که بتواند با خداوند برابری کند.

گرچه تورات در معنای اخص آن صرفاً به اسفار پنج­گانه موسی گفته می­شود. اما برای یهودیت معنای گسترده و عمیقی نیز دارد. تلمود، حکیم یهودی را تجسم زنده­ای از تورات می­داند، آن چنان که پس از تحقیق و غوطه ور شدن در آن، هر فکر و عمل چنین حکیمی متجلّی از تورات است. مفهوم تلمودی تورات، بیش از همه خود را در تعالیمی نشان می­دهد که قائل بودند تورات پیش از خلقت جهان وجود داشته و در واقع طرحی است که صانع، مجموعه طبیعت را از روی آن ساخته است. این اندیشه را می­توان نتیجه مستقیم تصورات خاصی دانست که در نوشته­های مربوط به حکمت در کتاب مقدس موجود است. در آنجا حکمت تا مرتبه صورت ازلی خلقت بالا می­رود. در حقیقت، تورات را می­توان در الاهیات یهود هم­ارزِ لوگوس - در اصطلاح مسیحی - دانست.

ابن سیرا (قرن دوم ق.م.) اولین کسی بوده است که رسماً حکمت مورد بحث کتاب مقدس را با تورات یکی دانسته است، اما شیوع این مسئله مربوط به دوران تلمودی است. عارفان قالباً مسلک تورات ازلی را با مرحله­ای از فیض الاهی یکی می­دانستند. بدین ترتیب، تورات جنبه­ای از مقام الوهیت بود که فقط لباس خاصی بدان پوشیده شده بود. به وسیله مطالعه تورات و زندگی بر طبق تعالیم آن می­توان با زیر­ساخت الاهی واقعیت در ارتباط مستقیم بود. با این دیدگاه، به هنگام مطالعه تورات، یهودی خود را با اراده و فکر خدا در ارتباط می­یابد و از همین روست که چنین مطالعه­ای یکی از برترین اعمال دینی است.

ربی حییم اهل ولوژین (قرن هیجدهم و نوزدهم) اندیشه اتحاد عرفانی تورات و خدا را، که پیش­تر در شماری از متون عرفانی قرون وسطا پیدا شده بود، در یکی از آثارش، نِفِس هحییم (جان حیات)، به تفصیل بسط می­دهد.

مطابق آیین یهودی، اگر انسانی به تخلف از مسیر الهی دچار شد، برای متخلف همیشه امکان توبه یا تشُووا (برگشت)- teshuvah- وجود دارد. توبه حقیقی که مستلزم تشُووایی از سر عشق و نه از ترس مجازات است، می­تواند به تبدیل گناهان پیشین به اعمال عادلانه منجر شود. حتی تشُووایی که با انگیزه­های نازل­تر انجام شود می­تواند تخلفات گذشته را بزداید، اگرچه نمی­تواند آنها را تبدیل کند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه