امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0
در میان فیلسوفان مسلمان، ابن سینا (428-370 ه.ق.) در حکم یک مربی فیلسوف بزرگ از وجاهت کافی برخورداراست. او، به عنوان برجسته ترین نماینده فلسفه مشائی، دامنه فعالیتش بس گسترده و تأثیرش از همه فیلسوفان مسلمان بیشتراست.
ابن سینا نگاهی ویژه و منحصربه فرد به انسان دارد. یکی از محورهای مطالعات او روی مباحث انسان شناسی بوده است. صفتهایی مانند «انسان کامل، انسان تربیت شده، انسان فاضل و انسان سعادتمند» را می توان در آثار و منابع و مراجع مرتبط به ابن سینا مشاهده کرد.
در جهان اسلام وی نخستین فیلسوفی بوده که درباره تربیت به عنوان موضوع مستقل اظهارنظرکرده است.
همچنین شاخص ممیز نظریه ابن سینا در تربیت، در مقایسه با دیگر فلاسفه مسلمان ورود مستقیم و مستقل او در مباحث تربیت است. ابن سینا تنها مربی - فیلسوف ایرانی است که به تربیت به صورت جامع به معنای رشد جسمی، فکری و اخلاقی نگریسته است.

انسان شناسی ابن سینا
جزئیات مباحث انسان شناسی تربیت انسان فرهیخته سینوی به اختصار عبارت اند از:
نفس: درباره نفس اشاره شده است که: " نفس جوهر کمالی است، لیکن این جوهر، جسم یا صورت یا همانند صورت نیست بلکه کمال است، نفس جسم نیست چون اگر نفس جسم باشد، باید هر جسمی بتواند مبدأ آثار باشد درحالی که این طور نیست. اطلاق اسم نفس بر نفس از جهت جوهر بودن آن نیست بلکه به دلیل تعلق و تدبیری است که نسبت به بدن دارد و از همین جهت که تعلق به بدن دارد تعریف شده است".

نحوه پیدایش نفس: بوعلی سینا بر معیت و همراه بودن نفس و بدن در پیدایش تأکید دارد.
در دیدگاه ابن سینا، نه نفس تقدم وجودی بر جسم دارد و نه جسم بر نفس. بدن به عنوان شرط تکوین و پیدایش نفس ایفای نقش می کند و زمانی که جنین صاحب لب و داغ شد، نفس ناطقه افاضه می شود.
او در کتاب نجات می گوید: " انسان مرکب از جسم و روح است و جسم غیر از روح است، زیرا جسم فانی، غافل و مادی است و حال آنکه در آدمی چیزی وجود دارد که حرکت دهنده همین جسم فانی و غافل است و آن نفس است ".
ویژگی های روانی و رفتاری انسان: در کتاب «شفا» اشاره شده است که انسان دارای ویژگی های روانی ورفتاری نظیر ادراک عقلی و شناخت مجهولات، تکلم، یادگیری صناعات، تعجب، اعتقاد و رأی، خوف و رجاء است.
همچنین ابن سینا علاوه بر هشت ویژگی ذکرشده، به بیان دو ویژگی دیگر یعنی قوه عقل نظری و عقل عملی در انسان نیز پرداخته است.
برتری انسان نسبت به سایر موجودات: درباره امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات در کتاب «تدبیرمنزل» چنین آمده است:"خداوند قادر متعال خصایصی از نعمتهای خود را به نوع انسان اختصاص داده و به سبب آنها مقام آدمی را در میان کائنات از بسیاری از مخلوقاتش برتر و بالاتر نموده است ".
همچنین او درباره قوه تعقل انسان و برتری این قوه نسبت به سایر قوای انسان می گوید: "خدا به انسان قوه تمیز داده و به سبب آن فرق بین خیر و شر و تفاوت بین رشد و گمراهی را برای او معلوم و روشن نموده است. انسان به وسیله قوه عقل مجهز شده است به اینکه آنچه را بین خالق و مخلوق است، بشناسد و آفریدگار و صانع قدیم را برای عالم اثبات بکند ".
تفاوت انسان با سایر موجودات: درباره تفاوتهای موجود میان افراد بشر اشاره شده است: " خداوند پس ازآنکه به آدمیان این مزایا و فضایل را عطا فرموده به فضل و رأفت خود نعمت دیگری نیز به آنان داده است و آن عبارت از این است همان طور که مردم را از حیث املاک و منازل و مراتب متفاوت قرارداده است از حیث عقول و آراء نیز آنان را متفاوت آفریده است ".
اجتماعی بودن انسان: ابن سینا همانند فلاسفه اسلامی تربیت را صرفاً فردی نمی داند، بلکه آن را دارای وجهه و صبغه اجتماعی می بیند. ابن سینا در «الهیات شفا» نیاز انسان به اجتماع را یکی از تفاوتهای انسان و حیوان می داند و معتقد است که انسان جهت رفع ضروریات و نیازهای معیشت و زندگی نیکو نیاز به همکاری و مشارکت دیگران دارد.
جایگاه باور عرفانی: توجه به وجه عرفانی از ویژگیهای برجسته انسان فرهیخته سینوی است. ابن سینا در آغاز امر، میانه خوبی با عرفان نداشته و به مدعیان عرفانی وقعی نمی نهاده است.
با این حال او در پایان عمر، به عرفان تمایل نشان داد و در نمط نهم واپسین اثرش، یعنی "الاشارات و التنیهات" به تبیین مباحث عرفانی روی آورد. بوعلی در نمط نهم و دهم این
کتاب ارزشمند فلسفه را به عرفان پیوند می زند و دیدگاههای فلسفی اش را در باب هدف، لذت و سعادت تلطیف می کند و به اتصال به عالم قدس و مقامات عارفان نزدیک می سازد و ارزش شایان توجهی برای اهداف عرفانی قائل می شود.

چیستی تربیت: ابن سینا خود تربیت را تعریف نکرده، ولی با توجه به آرای این فیلسوف و مربی برجسته می توان گفت که ماهیت تربیت ازنظر وی عبارت است از "برنامه ریزی و فعالیت جامعه و فرد، در جهت سلامت خانواده، رشد کودک و تدبیر شئون اجتماعی برای وصول انسان به او از نوعی تربیت دفاع می کند: سعادت در دنیا و پس از مرگ".
که مبتنی بر کسب دانش برای لذت روحی و عقلی انسان است. تربیت عبارت است از اشتغال به فعالیتهای ارزشمند و مقدس، به منظور رشد روحی انسان.
ابن سینا، مباحث تربیتی را در سه بخش حکمت عملی (علم اخلاق، تدبیرمنزل و علم سیاست) جای می دهد.

چرایی تربیت (هدف و غایت تربیت): با توجه به این که اولین گام درجهت ترسیم سیمای انسان فرهیخته، تبیین اهداف تربیتی است، لذا در اینجا هدف و غایت تربیت انسان فرهیخته سینوی در ابعاد گوناگون مورد تحلیل قرار می گیرد. هدف کلی نظام تربیت سینوی رسیدن به سعادت است که انسان به دنبال کسب آن است و هدایت به سوی سعادت نیز بالاترین هدایتهاست، چراکه شرافت هدایتها به غایاتی است که به آن رهنمود می شوند.
هدف تربیت سینوی، تربیت شهروندانی درستکار و دارای سلامت روحی و جسمی و آماده کردن آنها برای انجام دادن برخی کارهای فکری و عملی است.
صدیق در 1332 معتقد است که از نظر ابن سینا اهداف تربیت عبارت اند از: ایمان، اخلاق نیکو و عادات پسندیده، تندرستی، سواد، پیشه وهنر.
جاویدی کلاته در 1384 برای تربیت سینوی سه هدف عقلانی، اخلاقی و بدنی قائل شده است.
زیباکلام و حیدری در 1387، هدف غایی تربیت از دید ابن سینا را قرب الهی و اهداف جسمانی، عقلانی، اخلاقی، هنری و اجتماعی را اهداف واسطی بیان کرده اند.
بنابراین در نظام تربیت سینوی تمام تلاشها برای رسیدن به سعادت یعنی نزدیکی به خداست و چنین هدفی در نظام تربیت سینوی یک هدف غایی و کلی است و همه فعالیت های تربیتی بایستی بدان ختم شود. از سویی نیز رسیدن به سعادت مستلزم دست یابی به اهداف میانی (واسطه ای) است که در ذیل به معرفی آنها پرداخته می شود.
اهداف جسمانی: ابن سینا برای پرورش بعد جسمانی انسان، همچون بعد روحی اهمیت خاصی قائل شده است. این هدف را نیز می توان اهداف فرعی برخاسته از دیدگاه ابن سینا نسبت به بهداشت دانست. او علم طب را به دو دسته علم بهداشت (چگونگی
نگهداری سلامتی بدن) و علم درمان (چگونگی بهبودی ناسلامتی بدن) طبقه بندی کرده است.
ابن سینا درکتاب «قانون» علم بهداشت را به شش گروه بهداشت محیط، بهداشت ورزش، بهداشت مادر و کودک، بهداشت سالمندان، بهداشت فردی و بهداشت مسافران
تقسیم کرده است.
بنابراین یکی از اهداف میانی برای رسیدن به هدف کلی (سعادت) از منظر ابن سینا توجه به پرورش جسم است و این امر نباید مورد غفلت مربیان و دست اندرکاران تربیتی قرار گیرد.
هدف عقلانی: ابن سینا، از تعلیم وتربیتی دفاع می کند که عقل را پرورش دهد، طوری که عقل بتواند نظم جهانی و عقل کلی که آن را طراحی کرده است بفهمد.

گودمن نیز در کتابی به نام «ابن سینا» می نویسد: " زمانی که قضاوت ما نه تنها کلی بلکه ضروری است، ما به نوعی از ادراک دست می یابیم که به ما تبیین و پیشگویی علمی را می آموزد، نه فقط گردآوری اطلاعات ".
ایجاد عادت به اندیشه ورزی در ذات امور جهان در مربیان، اعتلای روحیه لذت بردن از کسب دانش و اندیشه ورزی و ایجاد عادت به مطالعه جدی و عمیق از اهداف تربیت عقلانی سینوی است.
بنابراین از اهداف دیگری که می تواند در تربیت انسان فرهیخته سینوی نقشی بسزا داشته باشد توجه به تربیت عقلانی است و ابن سینا در جهت رسیدن به سعادت چنین هدفی را ضروری می داند.
هدف اخلاقی: ابن سینا انسان را موجودی با اراده وتغییرپذیر می داند. او منشأ پیدایش خلق را در نفس، عادت می داند و عادت را تکرار زیاد فعل، در مدتی طولانی و در شرایطی همسان تعریف می کند.
به نظر ابن سینا در شفا، ملاک فضیلت و رذیلت خلق، ملکه اعتدال است. بنابراین در تربیت انسان فرهیخته سینوی باید زمینه ای فراهم شود تا مربی با تکرار فعل اخلاقی، اخلاق پسندیده را درحد اعتدال در متربی پرورش دهد.
هدف هنری و زیباشناختی: ابن سینا سه امر را مقوّم زیبایی تلقی می کند:
الف) داشتن نظم،

ب) داشتن تألیف،

ج) داشتن اعتدال که نتیجه این سه، حصول تناسب و هارمونی است.
برای مثال در حق تعالی بین صفات گوناگونش هماهنگی هست. بین رحمانیت و رأفت خدا از یک طرف و قهاریت و جباریت خداوند از طرف دیگر هماهنگی وجود دارد.
ابن سینا، زیبایی، به ویژه زیبایی خدا را چنین تعریف می کند:"زیبایی خدا یعنی به گونه ای باشد که بر او ضرورت دارد، چنان باشد ".
از این رو، یکی دیگر از اهداف تربیت سینوی توجه به مؤلفه هنر و زیباشناختی است که امروزه هم در نظام آموزشی کشور به عنوان اهداف تربیتی شناخته شده و درکنار سایر ابعاد تربیتی موردتوجه قرار گرفته است.
چگونگی تربیت (اصول، مراحل و روشها): در نظام تربیت سینوی تحقق اهداف میانی نیازمند اصول و مراحل و روشهایی تربیتی است که در ذیل به معرفی آنها پرداخته می شود:
توجه به تفاوتهای فردی: انسانها با یکدیگر مساوی نیستند و ازنظر توان جسمی، قدرت تفکر، هوش و استعداد، زیرکی و جهات دیگر باهم تفاوت دارند. علایق آنها به علوم و صناعات نیز متفاوت است. یکی به حساب، دیگری به شعر و دیگری به طب علاقه مند است و یکی به علم نحو و دیگری هندسه را برمی گزیند و روحیات هرکس با دانش و صناعتی ویژه تناسب دارد.
بوعلی سینا از بیان علل این علاقه ها، گزینشها و مناسبتها اظهار ناتوانی می کند و معتقد است که این امور از دایره فهم آدمی خارج است و تنها خداوند از رمز و راز آن آگاه است.
بنابراین توجه به تفاوتهای فردی از نظر جنس، طبقه، استعداد، توانایی و امکانات آموزشی در نظام تربیتی سینوی به عنوان یک اصل بنیادین مورد توجه است.
شناخت استعدادها و علائق و امکانات: ابن سینا بر شناخت استعداد فراگیران از سوی مربی و هدایت فراگیران به سوی حرفه خاص متناسب با استعداد و علاقه آنها تأکید دارد. او در این زمینه می گوید:"شایسته است که مربی کودک هنگام گزینش دانش یا حرفه ای خاص برای وی، ابتدا طبیعت کودک را بیازماید، ذوق و سلیقه او را بسنجد و درجه هوش او را امتحان کند، آنگاه براساس این امور حرفه یا دانش مناسب را برای وی برگزیند ".
با بررسی مباحثی که ابن سینا به صورت پراکنده درباره استعداد مطرح کرده می توان گفت که او سه نوع استعداد را پذیرفته است: استعداد عقلی، استعداد تخیل و استعداد حفظ و یادآوری.
از این رو مسئله توجه به استعداد و علایق در تربیت انسان فرهیخته سینوی از اصول بسیار مهم است و از وظایف مربی در درجه اول این است که با توجه به نوع استعداد افراد، آنها را به سوی حرفه و شغل موردنظر هدایت نماید.
اصل تعاون و همکاری: از اصول دیگر در تربیت انسان فرهیخته سینوی، اصل تعاون و همکاری است. او بر فعالیت جمعی و گروهی در یادگیری تأکید دارد. او چنین اظهار می دارد:"شایسته است به همراه کودک در مدرسه کودکان دیگری از فرزندان بزرگان با آداب نیکو و عادات پسندیده وجود داشته باشند، زیرا کودک از کودک فرا می گیرد".
اصل تنبیه و تشویق: ابن سینا اجرای تنبیه و تشویق را در تربیت فراگیر توصیه می کند. به عبارت دیگر، وی ضمانت اجرای تربیت را وابسته به اجرای این اصل می داند. او می گوید: " عکس العمل مربی کودک باید منطبق با اخلاق و رفتار وی بوده و ازنظر کمی و کیفی، تدریجی و متناسب با رفتار کودک باشد. مثلاً در مقابل رفتاری ناپسند ابتدا روگردانی، سپس ترشرویی و پس از آن ترساندن و آنگاه توبیخ باشد".
بنابراین از منظر ابن سینا تشویق و تنبیه هر دو در تربیت فرد باید موردتوجه مربی قرارگیرد و هرکدام متناسب با نوع رفتار فرد اعمال شود.
اصل تنظیم برنامه آموزشی بر اساس مراحل زندگی: ابن سینا در زمینه تربیت کودک به مراحل رشد وی توجه کرده و برای هرکدام از مراحل برنامه ای ویژه در نظر گرفته است. به این ترتیب یکی از اصول تربیتی در نظر وی آن است که برنامه ریزی آموزشی و تربیتی باید بر اساس مراحل رشد صورت گیرد.
ابن سینا در کتاب «تدبیرمنزل» ضمن موردتوجه قرار دادن روان شناسی تربیتی کودک، به بیان مراحل تعلیم و تربیت و رشدکودک پرداخته است.

مرحله اول تأدیب و بهسازی اخلاق کودک،

مرحله دوم تعلیم قرآن و معارف دینی،

مرحله سوم انتخاب حرفه و شغل متناسب با استعدادهای فراگیر،

مرحله چهارم امرار معاش وکسب روزی حلال و

مرحله پنجم تشکیل خانواده
همچنین او برای تربیت کودک سه روش تهدید، ترغیب و مذمت را مورد تأکید قرار می دهد. بنابراین، دیدگاه ابن سینا در توجه به مراحل تربیت و رشد ذهنی کودک با دیدگاه روانشناسان معاصر که تأکید بر آموزش متناسب با مراحل رشد کودک دارند، انطباق دارد.

انسان فرهیخته سینوی

نگاه ابن سینا به انسان فرهیخته با سایر فلاسفه متفاوت است. این تفاوت به نوع نگاه ابن سینا به هستی، ماهیت انسان و رابطه انسان با خدا باز می گردد. تصویری که ابن سینا از انسان فرهیخته ارائه می دهد جامع و شامل تمام شاخه های فلسفه است.
در حوزه هستی شناسی، وی مفهوم انسان فرهیخته را با مفاهیمی چون «خداوند مبدأ و خالق هستی، حاکمیت نظام علیت بر جهان هستی، غایتمندی در نظام هستی، واقعیت جهان هستی، اعتقاد به سلسله مراتبی بودن نظام هستی، وجود نظم در نظام هستی، توجه به سعادت دنیوی و اخروی در نظام هستی، دگرگونی و حرکت در هستی، پیدایش کثرت در عوامل هستی» در یک مجموعه می نگرد.
انسان فرهیخته سینوی در قلمرو معرفت شناسی، به دنبال کسب معارف و علومی است که او را به سعادت و نیکبختی برساند. حواس، عقل، شهود، عرفان و الهام به عنوان ابزارهای کسب معرفت هستند. بهترین معرفت، شناخت واجب الوجود یعنی خداوند متعال است؛ معیار درست و حقیقی بودن معرفت، میزان انطباق آن با حقیقت مطلق یعنی خداوند است.
او در قلمرو معرفت شناسی، انسان فرهیخته را در گستره هستی می نگرد.
ابن سینا در حوزه ارزش شناسی، تصویری که از انسان فرهیخته ارائه می دهد شامل، سعادت بالاترین هدف غایی برای انسان محسوب می شود؛ سعادت واقعی، قرب به حق تعالی است؛ انسان موجودی با اراده و اخلاق او تغییرپذیر است؛ ارزشها در انسان سلسله مراتب دارند؛ خیر و شر در انسان نسبی است؛ زیبایی امری عینی است؛ هر موجودی به فراخور استعداد خود از زیبایی برخوردار است؛ چنین انسانی دارای ذوق هنری است و به شعر و ادبیات توجه دارد.
سرانجام اینکه در قلمرو انسان شناسی، ابن سینا انسان فرهیخته را با این مفاهیم معرفی می کند: «تجرد و اصالت روح؛ بقای روح پس از مرگ؛ رابطه متقابل جسم و جان؛ دریافت فیض از عقل فعال عالم قدس؛ برتری لذایذ معنوی و عقلی بر لذایذ جسمانی و شهوی؛ معیت و همراه بودن نفس و بدن در پیدایش؛ برتری عقل نسبت به سایر قوای انسانی؛ متفاوت بودن افراد از حیث عقول؛ برجستگی وجه عرفانی در رساندن انسان به کمال نهایی؛ اجتماعی بودن انسان؛ برخورداری انسان از ویژگی اراده و اختیار و کرامت».
انسان فرهیخته سینوی، در تمام ابعاد تربیت، جسمانی، عقلانی، اخلاقی، اجتماعی و زیباشناختی تربیت یافته است.
درمجموع انسان فرهیخته ابن سینا با ویژگی هایی مانند داشتن ایمان به خدا، عقلورزی، برخوردار از اخلاق نیکو، طالب دانش، تندرست، منظم، دوراندیش، واقع بین، هنردوست، اجتماعی، خانواده دوست، باسواد و صاحب شغل، معرفی شده است.
در واقع انسان فرهیخته ابن سینا در همه ابعاد وجودی رشد یافته است.

شباهت های انسان فرهیخته ابن سینا با نظریه پردازان دیگر

نگرش غیر ابزاری به دانش: از نگاه ابن سینا، سعادت حقیقی عبارت از امری است که ذاتاً مطلوب است و به دلیل خودش گزینش می شود. مسلم است آنچه مطلوب بالذات است و امور دیگر هم به سبب آن مطلوب واقع می شود، برتر از امری است که به دلیل چیزهای دیگر طلب می شود.
در دیدگاه ابن سینا علوم عملی آموخته می شود تا به کارگرفته شود و اگر به کارگرفته نشود، هیچ سودی نخواهد داشت، اما علم نظری وضعیتی متفاوت دارد. آموختن علوم نظری وکسب این علوم، هر چند هیچ نوع کاربردی در زندگی روزمره نداشته باشد، فی نفسه ارزشمند است و فایده آن این است که بعد عقلانی انسان را رشد می دهد و او را به کمال می رساند.
داشتن نگرش غیر ابزاری از ویژگیهای انسان فرهیخته سینوی و متفکران غربی مانند پیترز، هرست، نیومن و آرنولد است که در هر دو دیدگاه بر این ویژگی تأکید شده است.

پیترز معتقد است، انسان فرهیخته کسی است که می تواند بسیاری از کارها را به دلیل خود آنها انجام دهد، بدون اینکه از خود بپرسد فایده و نتیجه آن چه خواهد شد. او قادر است ارزشمندی درونی امور را از آنچه آنها به آن منجر می شوند یا به بار می آورند، متمایز کند.
هرست نیز همانند پیترز با ابزاری بودن تعلیم و تربیت مخالف است. هرست معتقد است هدف آموزش و پرورش باید کسب دانش باشد نه ابزاری برای برتری جویی سیاستمداران در صحنه های سیاست.
همچنین نیومن کسب دانش را فقط در راه رسیدن به رفاه یا سودآوری، جایز نمیدانست، چون معتقد بود تعلیم وتربیتی که فقط در جهت سودآوری مادی باشد می تواند به ابزاری خطرناک مبدل شود و در واقع تیغی تیز در کف زنگی مست شود؛ لذا علم بدون تعهد اخلاقی از نظر او مردود بود.
آرنولد نیز ریشه معضلات بشری را در اشاعه روحیه مادی گرایی و بهره وری از آموزش و پرورش به منزله ابزاری برای پیشبرد سود ناشی از صنعت می داند و این درد را «هرج و مرج» می نامد.
در هر دو دیدگاه بر داشتن نگرش غیر ابزاری به دانش به عنوان یکی از ویژگیهای انسان فرهیخته تأکید شده است.
حرفه آموزی: ابن سینا نه در آثار فلسفی و اخلاقی، بلکه در دیگر آثارش بر آموزش حرفه به کودکان تأکید کرده است. از نگاه ابن سینا پایه و ارکان تشکیل خانواده مبتنی برداشتن شغل و حرفه است. در تربیت انسان فرهیخته سینوی، تربیت حرفه ای یکی از ضرورتهای اجتماعی و انسانی است و بدون آن فرد و جامعه روی سعادت را نخواهد دید. ابن سینا حرفه های مورد نیاز جامعه را در کتاب شفا، به سه دسته کلی حرفه های مربوط به مدیریت و اداره جامعه، حرفه های نظامی و فعالیتهای صنعتی متعارف مانند آهنگری، نجاری و کشاورزی تقسیم می کند.
این مشاغل را کسانی می توانند به دست آورند که هم استعداد طبیعی آن را دارا باشند و هم آن را به فعلیت رسانده باشند. ابن سینا کار را به مفهوم جامعه شناختی نه اقتصادی، اساس جامعه مدنی می داند و بر این باور است که ضرورت پاسخگویی به نیازهای انسان، سبب شده است که انسانها گردهم آیند و در رفع نیازهای یکدیگر بکوشند. وی مهم ترین نمود این همکاری را کار می داند.
از نگاه ابن سینا، انسان فرهیخته باید به حرفه مفید و مورد نیاز جامعه بپردازد. ازنظر او کارهای خلاق و مولد از ارزش و اهمیتی بیشتر برخوردارند و جهت گیری نظام آموزشی باید به گونه ای باشد که افراد نسبت به مشاغل مورد نیاز جامعه گرایش پیدا کنند.
حرفه آموزی به عنوان یکی از ویژگیهای مهم و اساسی انسان فرهیخته مورد تأکید ابن سینا همچنین فلاسفه غربی مانند پیترز و هرست است. آنها نیز یکی از ویژگیهایی که برای انسان فرهیخته قائل هستند، حرفه آموزی است.
مهارت آموزی از فرایندهای تعلیم وتربیتی است که از طریق آن یادگیرنده به کسب مهارتهای گوناگون نائل می آید.
طبق نظر پیترز و سایر فلاسفه غربی، یادگیری مهارتها برای فراگیر در حکم «وظیفه» مطرح است و او باید ابتدا با ترکیبی از تمرین و تقلید شروع کند تا سرانجام موفق به کسب آن مهارت شود.
در هر دو دیدگاه توجه به استعداد طبیعی و شایستگیهای لازم در تربیت حرفه ای مورد تأکید است.
اجتماعی بودن: انسان فرهیخته سینوی هم مانند فلاسفه غربی (پیترز، هرست، نیومن و آرنولد) از این نظر دارای وجه اشتراک است. با مطالعه اندیشه های تربیتی ابن سینا می توان گفت که بعد اجتماعی انسان مورد تأکید وی قرار گرفته است. ابن سینا مانند فارابی انسان را «مدنی بالطبع» می داند. بر این اساس همانند فلاسفه اسلامی، تربیت را صرفاً فردی نمی داند، بلکه آن را دارای وجهه و صبغه اجتماعی می بیند.
هدف غایی تعلیم و تربیت سعادت و کمال متربی است؛ کمال و به تبع آن سعادت انسان تک بعدی نیست؛ هم بعد فردی دارد و هم بعد اجتماعی.
ابن سینا در الهیات شفا، نیاز انسان به اجتماع را یکی از جهات جدایی انسان از حیوان می شمارد و معتقد است که بدون معاونت و مشارکت افراد انسانی با یکدیگر در رفع ضروریات و نیازها، معیشت و زندگی نیکو امکان پذیر نیست و این نیاز بر تمامی انسانها مستولی است
.
همچنین ابن سینا نیاز به غذا، مسکن، همسر و فرزند را به منزله نیازهای طبیعی و روحی که انسان را به زندگی در اجتماع وادار می کند مورد توجه قرار می دهد.
ابن سینا در تألیفات گوناگون خود، از جمله تدابیر المنازل و القانون فی الطب، به بیان اهمیت خانواده و ارکان آن و چگونگی روابط زن وشوهر و نیز پدر و مادر و فرزندان می پردازد. وی می کوشد برای دستیابی به جامعه صالح و تربیت فرزندانی شایسته، تصویری روشن از خانواده مطلوب ارائه دهد. اگرچه ابن سینا در آرای خود در این باره از فلسفه یونان به ویژه افلاطون تأثیر پذیرفته است، ولی در بسیاری از موارد آن را تکمیل یا با آن مخالفت می کند و قوانین شرع را مدنظر قرارمی دهد.
پیترز و سایر متفکران غربی (هرست، آرنولد و نیومن) دو بعد فردی و اجتماعی را برای انسان در نظر می گیرند. بنابراین آنها معتقدند که انسان فطرتاً موجودی اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی او را در گرو اجتماعی مناسب می دانند. آنها اگرچه معتقدند که وجود عقل در انسان فطری است، اما پایه آن را آگاهی و شعوری ساده می دانند که رشد و کمال آن مرهون اجتماع است. آنها پرورش خیرخواهی، روحیه احترام به قانون، روحیه نقادی و انتقادپذیری و مسئولیت پذیری را در فراگیران را مورد تأکید قرار داده اند.
از نگاه متفکران غربی مطالعات علوم انسانی، ادبیات و هنر باید در نظام آموزشی اولویت داشته باشد، زیرا این علوم نیروی قضاوت اخلاقی و درک زیبایی را پرورش می دهد. این علوم منجر به گسترش روابط اجتماعی افراد در جامعه می گردد.
بنابراین انسان فرهیخته سینوی هم مانند انسان فرهیخته فلاسفه غربی دارای بعد اجتماعی است. او هم دارای فردیتی است که برای پرورش یافتن نیازمند اجتماع است.
تمایزات
عقل: هم ابن سینا و هم فلاسفه غربی بر تعقل تأکید دارند. نگاه ابن سینا به عقل متفاوت از سایر فلاسفه است. پرورش عقل از نگاه ابن سینا برای کشف حقیقت به سوی معنویت است. از نگاه ابن سینا جهان طوری ساخته شده که می توانیم با تربیت عقلی کارکرد آن را بفهمیم. همچنین ابن سینا در کتاب «الاشارات و تنبیهات» به مسأله سعادت انسان و برتری لذایذ معنوی و عقلی نسبت به لذایذ جسمانی و شهوی پرداخته است. او کمال خاص انسان را کمال عقل نظری می داند و اصلاح و تهذیب عقل عملی را مقدمه ای برای وصول به سعادت نهایی برمی شمارد.
همانگونه که در این پژوهش در قسمت چرایی تربیت (به ویژه هدف و غایت تربیت) اشاره شد، ابن سینا انسان را موجود عاقل می نامد، زیرا عقل را تنها مقوله ای می داند که فصل ممیز انسان و حیوان است.
در واقع هدف اصلی تربیت از نگاه ابن سینا تربیت عقلانی است. از دید ابن سینا پرورش قوه عقل انسان منوط به فعلیت بخشیدن آن است. ایجاد عادت به اندیشه ورزی در ذات امور جهان و اعتلای روحیه لذت بردن از کسب دانش و اندیشه ورزی از اهداف تربیت عقلانی سینوی است.
نوع عقلورزی ابن سینا نوعی منحصر به فرد است. نه صرفاً متمایل به راه بردن به کنه چیزها و عقلورزی خشک است، نه از تجربه غافل می شود و نه از ذوق شرقی و عرفانی به دور است.
ویژگی برجسته ابن سینا در این است که می داند که همه راههای کسب معرفت از جاده عقل عبور می کنند و این عقل است که آدمی را به این راهها می کشاند. از طرفی هم، عقل ورزی بدون این راهها تمام و کامل نیست.
اما، عقلگرایی در نگاه متفکران غربی مانند پیترز و هرست متفاوت با نگاه ابن سیناست. اساساً انسان فرهیخته پیترزی انسانی به غایت عقل است. پیترز پرورش عقل را معادل وارد شدن به فرهنگ میداند. وجه اساسی واردشدن به فرهنگ، انتقال امور ارزشمند به یادگیرنده است. پیترز و هرست این امور ارزشمند قابل انتقال به یادگیرنده را شامل صور هفتگانه دانش و تجربه بشری می دانند.
به عقیده هرست برای آموزش و رشد عقلانیت در کودکان بایستی آنها را منتقد و آزاداندیش بارآورد، به گونه ای که هر عقیده ای را قابل انتقاد و قابل تأویل عقلانی بدانند و هیچ امری را حقیقت آخر نپندارند.
عقل در نظر ابن سینا دو گونه است: عقل نظری و عقل عملی. عقل نظری قوه ای است که نفس ازطریق آن، ماهیت کلی امور را از آن جهت که کلی اند، به خود می پذیرد، و عقل عملی، آن قوه نفس است که مبدأ تحریک قوه شوقیه به سوی امور جزئی است.
متفکران غربی نظیر بارو و وودز معتقدند که انسان عاقل کسی است که با توسل به دلایل بهجا و با علاقه و توانمندی به ارزیابی مسائل می پردازد.
از سویی هم، تصویری که نیومن یکی دیگر از متفکران غربی از انسان فرهیخته ارائه می دهد انسانی است که می تواند به روشنی بیندیشد و دانش را برای تقویت عقل و لذت عقلی بجوید.

ابن سینا تعلیم وتربیت را زیر چتر دین و با تأکید بر اندیشه ورزی و تعقل در امور ترسیم می کند. در نتیجه او دارای رویکرد عقلانی با درنظرگرفتن غایتی الهی در تعلیم و تربیت است
.
از نگاه ابن سینا عقل ما با عقل الهی تنظیم شده یعنی عقل ما پرتوی هر چند ناچیز از آن نور عقل را داراست و با تعلیم وتربیت می تواند در آن جذب شود یا آن را درک کند. این وجه از کار ابن سینا در میان فلاسفه غربی نادیده گرفته شده است. به رغم تأکید فلاسفه غربی بر نقش عقل در تعلیم وتربیت، آنان نقش عقل در امور انسانی و معنوی را ناروا می دانند و بیشتر بر امور مادی و دنیوی آن توجه دارند.
وجه تمایز انسان فرهیخته سینوی و فلاسفه غربی این است که انسان فرهیخته سینوی عقل خود را در خدمت اعتقادش قرار می دهد، بنابراین این انسان نیازمند آن است که این قوه خدادادی را بپروراند.
اراده و اختیار: ابن سینا انسان را موجودی با اراده وصاحب اختیار معرفی می کند. چنین انسانی اخلاقش تغییرپذیر است. وی معتقد است که انسان می تواند با اراده و اختیار خویش خلقی را که تاکنون دارا نبوده است کسب کند و همین طور نسبت به تغییر خلق خویش اقدام کند.
همچنین ابن سینا، نخستین درجه سلوک عارفان را «اراده» می داند.
انسان فرهیخته سینوی صاحب اختیار و آگاهی است و رشد و کمال و سعادت وی نیز تنها از راه اعمال آگاهانه و اختیاری به دست می آید و در تربیت چنین انسانی اجبار جایگاهی ندارد.
یکی از اعتراضات شدید به پیترز و همکاران وی این بود که ایشان از طریق استنتاج از تأمل درباره معنای واژه تربیت و اینکه معنای تربیت باید این باشد وآن نباشد، آرمان مرجع خود را درباره تربیت بر شنوندگان خوشبین خود تحمیل می کند.
از نگاه فلاسفه غربی (پیترز، هرست، نیومن و آرنولد) همواره اراده واختیار انسان تابع محرکهای محیطی است. از منظر فلاسفه غربی، انسان فرهیخته در پرتو عقل، اخلاق، عاطفه، اراده و مسئولیت، خود را می پروراند و با فرهنگ آشنا می شود و با ورود به فرهنگ و دست یازدیدن به صورت مطلوب زندگی، زنده بودن صرف را به کیفیت زندگی تبدیل می کند.
از منظر پیترز و سایر متفکران غربی، استقلال نظر در انتخاب و تصمیم گیری، اندیشه ورزی یا تأمل عقلانی و استواری شخصیت یا قدرت اراده به مثابه سه شاخص اصلی انسان فرهیخته نام برده می شود.

با اینکه فلاسفه غربی همچون پیترز، هرست، نیومن و آرنولد نیز بر اراده و اختیار انسان فرهیخته تأکید دارند ولی این وجه از کار ابن سینا، از این جهت قابل بررسی و ستایش بیشتر قرار می گیرد که مشاهده می شود، در اندیشه ایشان، مربی باید علاوه بر انتقال دانش و معلومات، نیروی فکری متربی را پرورش دهد و او را به سوی استقلال ذهنی رهنمون سازد.
در نظام فکری ابن سینا افزون بر تأکید بر اراده و اختیار انسان به مثابه شرط ورود به استقلال فکری، از اندیشه ورزی به عنوان مهمترین ابزار رسیدن به این آرمان یاد شده است.
از نگاه ابن سینا عقلورزی به مثابه چراغ راهنمای انسان در نظر گرفته شده است.
پس به خلاف فلاسفه غربی (پیترز، هرست، نیومن و آرنولد) استقلال فکر و نظر تنها به حیطه شناخت و بینش محدود نشده است، بلکه دامنه به عمل گسترش می یابد. چنین انسانی از منظر ابن سینا دارای ویژگی استواری شخصیت است و از عقل خویش بهره می گیرد و کمتر تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار می گیرد.
در اندیشه ابن سینا، اراده انسان در راستای اراده خداوند قرار می گیرد و او خود قوی و برتر از هر موجودی است.
جامع نگری: ابن سینا از آن دسته فیلسوفان مسلمانی است که به تعلیم وتربیت پرداخته است. او در رساله تدابیرالمنازل و کتاب های شفا، قانون و اشارات به جزئیات مسائل تربیتی، مراحل رشد کودک و اصول و روشهای تربیتی پرداخته است.
این در حالی است که فلاسفه غربی همچون پیترز، هرست، نیومن و آرنولد به کلیات پرداخته و به مصادیق عملی و اجرایی تعلیم وتربیت کم توجهی کرده اند.
فلاسفه اسلامی به انسان از زوایای مختلف نگریسته اند و صرف پرداختن به بعد معنوی و غفلت از زندگی عقلی، علمی، فرهنگی و اجتماعی را جایز نمی دانند.
انسان فرهیخته سینوی از لحاظ ابعاد عقلانی، اخلاقی، معنوی و جسمانی تربیت یافته است. کمال و سعادت چنین انسانی، هر دو جنبه دنیوی و اخروی را دربر می گیرد.
ابن سینا در پی تربیت انسان جامع است. یعنی انسانی که هم از نظر عقلی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تربیت یافته است و جامعه از داشتن چنین انسانی بیشترین بهره را خواهد برد.
ابن سینا و متفکران غربی همچون پیترز، هرست، نیومن و آرنولد بر ابعاد گوناگون تربیت انسان فرهیخته تأکید کرده اند، اما در نگاه ابن سینا هر دو جنبه مادی و معنوی حائز اهمیت است، در حالی که فلاسفه غربی بیشتر بر جنبه دنیوی او توجه کرده اند.
محدودکردن مفهوم انسان فرهیخته به جنبه ابزاری و کارآیی مادی، به معنای محدودکردن مفهوم تعلیم و تربیت به یک جنبه وخدشه دارکردن مفهوم همه جانبه بودن آن است.

بنابر این به نظر پیترز، رشد در یک جنبه خاص و تخصص یافتن صرف، نمی تواند معادل انسان فرهیخته که مشروط به رشد همه جانبه است، تلقی شود.
آموزش وپرورش از نوعی که مورد دفاع نیومن و آرنولد است، به بسط جنبه های اخلاقی وحس زیبادوستی در فراگیران منجر می شود.
مارتین بر این عقیده است انسان فرهیخته از منظر پیترز و هرست حائز دانشی در قلمرو طیفی وسیع است. قلمرویی که از تاریخ و جغرافیا گرفته تا علوم طبیعی و اجتماعی و وقایع جاری را دربرمی گیرد. فرد فرهیخته نباید صرفاً حائز دانشی درباره آثار هنری و در باب نظریه های اخلاقی و دینی باشد، بلکه باید آنها را به عنوان موضوعاتی فردی بشناسد.
در نگاه ابن سینا، تعلیم وتربیت به بعد عقلانی محدود نمی شود و کل ابعاد وجودی انسان را شامل می شود. همچنین تربیت دینی و اخلاقی به معنای بعدی از ابعاد تربیتی و در کنار ابعاد دیگر مدنظر نیست، بلکه همچون چتری گسترده بر سایر ابعاد، روح تربیت را در برمی گیرد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه