امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

کارول گیلیگان کسی که پروفسور روانشناسی دانشگاه هاروارد بود و زمانی با کلبرگ همکاری می کرد، به عنوان منتقد به مخالفت با ایده های او پرداخت. او به مطالعه تفاوت سبک های استدلال اخلاقی نوجوانان دختر و پسر پرداخت. گیلیکان بر این باور است که تاکید نظریه کلبرگ در رشد اخلاقی که مبتنی بر اصول انتزاعی و عقلانی درباره عدالت است، بیشتر مناسب مردان است. در حالی که مردان به معماهای اخلاقی در قالب واژه های عدالت و انصاف توجه دارند، زنان بیشتر به حفظ روابط اشخاص و مراقبت از دیگران تاکید دارند.

گیلیگان بر این باور است که تأکید نظر پیاژه و کولبرگ در رشد اخلاقى که بر اصول عقلانى و انتزاعى درباره عدالت مبتنى است بیشتر مناسب حال مردان است، ولى نگرش زنان به مسأله اخلاق عمدتا بر امور شخصى و ابراز عواطف و مراقبت از خود و دیگران (به خصوص افراد محبوب آنان) استوار است. به همین دلیل، به نظر گیلیگان، وقتى رشد اخلاقى آنان با آزمون‏هاى اخلاقى عدالت محور کولبرگ سنجیده مى‏شود در سطح پایین‏ترى از مردان قرار مى‏ گیرند.

گیلیگان مباحث دیگرى چون برترى زنان بر مردان در احساس مسؤولیت نسبت به نوع انسان و حساسیت نسبت به دیگران و حقوق آنان را نیز مطرح کرده است.

گیلیگان مراقبت را محور اخلاق می داند؛ مراقبتی که نه فقط شامل خود فرد یا نزدیکان، بلکه محیط زیست، حیوانات و به طور کلی هر آنچه برای فرد مهم است. او در کتاب خویش، که در واقع شرح اصلی نظریه اش است (با صدایی متفاوت: نظریه روانشناختی و رشد زنان) تاکید می کند که اساسا تفاوت میان دو جنس وجود دارد، و باید به آن اهمیت داده شود، چرا که این تفاوت از نوع تفاوت ماهوی است. بدین معنا که آنچه مردان را از زنان در عرصه اخلاق جدا می کند، تفاوت در ماهیت نگرش آن دو به دنیا و اخلاق است. پس طبیعی است که نتیجه دو نحوه تفکر متفاوت باشد.
خیلی از منتقدین او را به مرزبندی جنسیتی بین دو جنس دختر و پسر در اخلاق متهم کرده است، و معتقدند گیلیکان با این فرض اخلاق را جنسیتی کرده است، امری که صرفا به تصور او باز می گردد. تصوری که مبتنی بر شیوه اندیشیدن خود اوست؛ به عبارتی آنچه گیلیکان در پی آن است آشکار ساختن دوگانگی های اخلاقی در میان دو جنس است، از همین رو هر چه را که در در میدان عمل دیده است، اگر مردان به آن توجه داشته است، در مقوله عدالت جای می دهد، و اگر زنان بدان رغبت داشته اند، به روابط شخصی ربط می دهد؛ و این صرفا تصوری است که او در ذهن خویش دارد، مثالی که در این مورد از کتاب او استفاده می شود، دفاعی است که گیلیکان از مدارس تک جنسیتی به عمل آورده است. و این نشان دهنده این امر است که گیلیکان به دنبال به حداقل رساندن تفاوت های درون جنسیتی و به حداکثر رساندن تفاوت های بین جنسیتی است.

یکی از همکاران کولبرگ به نام کـارول گیلیگـان , کـه او نیـز اسـتاد روانشناسـی در دانشـگاه هاروارد است, بر این باور است که تأکید نظر پیاژه و کولبرگ در رشد اخلاقی که مبتنی بر اصـول عقلانی و انتزاعی درباره عدالت است، بیشتر مناسب حال مردان است امـا نگـرش زنـان بـه مسـئل ه اخلاق عمدتاً بر امور شخصی و ابراز عواطف و مراقبت از خود و دیگران (بهویـژه افـراد محبـوب آنان) استوار است. بههمین دلیل, بهنظر گیلیگان, وقتی که رشد اخلاقی آنان بـا آزمونهـای اخلاقـی عدالت محور کولبرگ سنجیده می شود، در سطحی پایینتـر از مـردان قـرار مـی گیرنـد.

گلیگان نظریه ی خود را در انتقاد از کلبرگ به دلیل جبهه گیری او بر علیه زنان، ابراز داشت، او متذکر شد که کلبرگ مراحل خود را انحصارا از طریق مصاحبه با پسران تدوین کرده و براین باور بود که این امر، اشکارا بیانگر توجیهی مردانه از قضیه است.
برای مردان، افکار اخلاقی پیشرفته، در حول قواعد، حقوق و اصول مجرد انتزاعی دور می زند و نقطه ی ایده ال همان عدالت رسمی است که در ان، فرد سعی می کند تا در ارزشیابی ادعاهای همه ی طرف های درگیر، بی طرف بماند.
برای زنان اخلاق بر محور حقوق و قواعد متمرکز نیست بلکه بر روابط بین فردی و نظام اخلاقی مبتنی بر همدردی، شفقت و ترحم استوار است.
عدالت رسمی از دیدگاه زنان، ایده ال به حساب نمی اید بلکه روش های پیوند جویانه و ارتباطی زندگی است که ایده ال محسوب می شود.

نظریه تحول اخلاقی کلبرگ که می توان آن را پژوهشی به دنبال نظریه تحولی پیاژه دانست، توالی و مراحلی در مورد رشد اخلاقی ارائه می کند که این نظریه سه سطح و شش مرحله دارد به طور کل که به این ترتیب است:

*سطح اول:اخلاق پیش قراردادی

-مرحله اول:جهت گیری اطاعت و تنبیه

-مرحله دوم:فرد گرایی و مبادله

**سطح دوم:اخلاق قراردادی

-مرحله سوم:ارتباطات میان فردی خوب

-مرحله چهارم:حفظ نظم اجتماعی

***سطح سوم:اخلاق فراقراردادی

-مرحله پنجم:قرارداد اجتماعی و حقوق فردی

-مرحله ششم:اصول جهانی

با رشد شناختی فرد رشد اخلاقی هم تحول پیدا می کند،اما یکی از نکاتی که در این نظریه به چشم می خورد این است که اغلب زنان تا مرحله سوم می آیند و این اغلب مردان هستند که در مراحل چهارم و پنجم قرار می گیرند.گیلیگان که خود پژوهشگر همراه کلبرگ بود با تمرکز بر این نکته مقاله و بعد کتابی منتشر کرد مبنی بر این که نظریه کلبرگ دارای محوریت مردانه است و تحول اخلاقی زنان متمایز از آن است.به عقیده وی اخلاق در زنان و دختران بر محور حقوق و قواعد متمرکز نیست بلکه بیشتر بر روابط بین فردی و یک نظام اخلاقی مبتنی بر همدردی و ترحم استوار است.گیلیگان بعد از این انتقاد به فلسفه نظریه کلبرگ، مراحلی برای تحول اخلاقی زنان ارائه می دهد که محوریت آن بر روابط بین فردی و فداکاری است که شامل سه سطح و دو گذرگاه است:

-سطح اول: بقای فردی

*گذرگاه اول:خودمحوری به سوی مسئولیت پذیری

--سطح دوم: ارزش قائل شدن برای فداکاری

**گذرگاه دوم:حرکت از فداکاری به سمت عزت نفس

---سطح سوم: اخلاق بدون خشونت

به نوشته شافر (1996،صفحات 583 و 584)، این نظر گیلیگـان را روان شناسـان دیگـر مـورد تحقیق قرار داده و غالباً به این نتیجه رسیده اند که تفاوتی اساسی در مراحل رشد اخلاقـی پسـران و دختران مشاهده نمی شود، اما دختران در آزمون کولبرگ غالباً یک مرحله پایینتر از پسران همسـال خود قرار می گیرند (گیبز و همکاران, 1984؛ رِست, 1986؛ فریدمن و فریدمن, 1987؛ واکر, 1989 و 1991؛ دامون و هارت, 1992 ,اسکو و دیسنر, 1994؛ واکر و همکاران, 1995). گیلیگان مباحثی دیگر چون برتری زنان بر مردان در احساس مسؤولیت نسبت بـه نـوع انسـان و حساسـیت نسبت بهدیگران و حقوق آنان را نیز مطرح کرده است (گیلیگان, 1982 ,1984) اما این نظریات او مورد تأیید تحقیقات دیگر قرار نگرفته است.

گلیگان (Gilligan ) و تفاوت های جنسیتی

کارول گلیگان بر مبنای تعریف کلبرگ از اخلاق نظریه او را به چالش کشید. او مطرح کرد که تعریف کلبرگ از اخلاق فقط بر اساس مفهوم عدالت است. او یک "اخلاق مراقبت" را پیشنهاد کرد که در آن عدالت به معنی توزیع برابر منابع، همیشه اخلاقی ترین عمل نیست. او مطرح کرد به این خاطر که دختران متفاوت از پسران اجتماعی می شوند، آن ها گرایش دارند تاکید بیشتری را بر رفع نیازهای دیگران داشته باشند. بنابراین دخترها احتمالا قضاوت اخلاقی شان بیشتر بر این اساس است که مطمئن شوند از همه مواظبت و مراقبت شده است (everyone is cared for).

برای این ایده که دخترها بر "اخلاق مراقبت" تکیه می کنند و پسرها بر "اخلاق عدالت" شواهد تجربی وجود ندارد. تفاوت زیادی در شیوه استدلال دخترها و پسرها درباره موضوعات اخلاقی دیده نمی شود. هر دو جنس هر دو دیدگاه را استفاده می کنند، اگرچه بعضی مطالعات در این که کدام معماهای اخلاقی مهمترین هستند، تفاوت هایی بین دو جنس پیدا کرده اند.

محققین دیگری کمتر به استدلال اخلاقی علاقه مند هستند و به جای تمرکز روی آن، بر هیجان های برانگیزاننده عمل اخلاقی تمرکز کرده اند. این افرادی که روی مولفه های هیجانی رفتار اخلاقی تمرکز کردند، پیشنهاد کردند که افراد بخاطر عشق، دلبستگی، همدلی و همدردی به صورت اخلاقی عمل می کنند. رفتار کردن به صورت غیراخلاقی شرم، گناه و اضطراب خواهد آورد.

نظام اخلاقی مبتنی بر مراقبت (Care Ethics)

نظام اخلاقی مبتنی بر مراقبت، که توسط گیلیگان مطرح شده، به نوعی در مقابل اخالق وظیفه گر کانت و سودگرایی بنتام قرار دارد. در این رویکرد، به جای «عقلانیت» و «عدالت»، «مراقبت» اساس اخلاق را شکل می دهد. از پیشگامان نظریه اخلاق مراقبت، نل نادینگز است که در صورتبندی این نظریه، نقش تعیین کننده داشته است.

فمینیست ها، بخصوص فمینیست های پست مدرن، در حوزه اخلاق و ارزش ها اصول عام عدالت را، که شکل پدرانه و مردانه دارد، اصل نمی دانند، بلکه بر اموری همچون غم خواری و مسئولیت، که درون مایه ای زنانه دارد، تأکید می کنند. از اینرو، اخلاق مراقبت، که مورد توجه خاص مربیان تربیتی است، فوق العاده مورد استقبال فمینیست ها قرار گرفته است؛ زیرا مراقبت خود نوعی تربیت به شمار می آید و آن مسئولیتی است که مراقب در قبال مراقبت شونده احساس می کند.

فمینیست ها هرچند بر اخلاق مراقبت تأکید دارند، امّا معتقدند که ویژگی های زنانه مثل محبت، دلسوزی، مشارکت و تغذیه، بایستی به طور دقیق از جنبه های افراط آمیز آن تمیز داده شود؛ زیرا محبت خوب است، امّا در وضعیت پدرسالاری ممکن است برای زنان به صورت قربانی شدن همه جانبه یا شکنجه درآید. در نتیجه، پیروی از اخلاق مراقبت، تا زمانی که زنان به ارزش های «اخلاق قربانی سازی» جواب «نه» نداده اند، نمی تواند و نباید آغاز شود.

در سیاست‌های رادیکالِ فمینیسم، مفهوم «مراقبت»، مفهومی حیاتی است، اما سازوکاری نامشخص دارد. نامشخص، بیشتر از آن رو که مراقبت (care)، یکی از مفاهیمی است که در ابعاد گوناگون، با مفهوم «جنسیت» گره خورده است. جنسیت به عنوان یکی از عوامل تعیین کمیت، کیفیت و روش مراقبت، این مفهوم را تبدیل به یکی از جنجال‌برانگیزترین مفاهیمی کرده که می‌توان بسیار پیرامون آن سخن‌ورزی کرد و آن را در اَشکال متفاوت روابط و ساختارهای جنسیتی مورد بررسی قرار داد.

مراقبت، در ساختارهای اجتماعی «مدرن» کنونی، با استراتژی‌های اقتصادی و سیاسی نئولیبرال، که کنش و واکنش میان‌فردی را نیز مورد خرید و فروش قرار می‌دهد، بیش از آن که اقدامی دوسویه و «با یک‌دیگر» باشد، اقدامی است یک‌سویه و «در خدمت دیگری». مباحث امروزی فمینیست‌های چپ‌گرا و آن‌هایی که بیشتر بر جستارها و مناقشه‌های پسااستعماری متمرکزند، پیرامون مشاغل مراقبتی‌ای شکل می‌گیرد که زنان عمدتاً مهاجر در کشورهای مقصد، بر عهده دارند. مشاغلی چون نگهداری از کودک و سالمند، نظافت و خدمتکاری و از این دست مشاغل، که فمینیسم رادیکال مذکور را به تمرکز بر پاسخ‌گویی به این پرسش وا می‌دارد که فارغ از ساختاری که موجب می‌شود تا زنان مهاجر به کشورهای «شمال»، به اصطلاح جامعه‌شناختی آن، دچار «تنزل طبقاتی» (déclassement) شوند – که خود جای بحث‌های معرفت‌شناسی بسیار دارد که به چه دلیل، در تعریف مشاغل، با رتبه و طبقه مواجه می‌شویم و آن را در مباحث حتی رادیکال و برابری‌خواهانه خود می‌پذیریم،- اما این اخلاق مراقبت در چنین نظامی، چگونه می‌تواند نه فقط یک‌سویه و از جانب این زنان، بلکه دوسویه بوده و آن‌ها نیز در جایگاه دریافت مراقبت، قرار گیرند.

با برگشت به بحث، فمینیسم سوسیالیستی، در تقابل با این نوع فرهنگ «مراقبت از خود» که نه تنها به منظور تأمین بیشتر و باکیفیت‌تر نیروی کار، ارائه می‌شود، بلکه ابزاری است برای حفظ روند مصرف، به مقوله «مراقبت رادیکال» متوسل می‌شود. با تکیه بر مفهوم «اخلاق فمینیستی» که به زعم هیلد لیندمن در کتاب معروفش با عنوان «دعوت به اخلاق فمینیستی»، نوعی تلاش برای فهم، شناخت و اصلاح جای‌گیری مقوله جنسیت در باورها و اقدامات اخلاقی ماست، و البته همین اخلاق فمینیستی، «شاخه‌ای از اخلاق نیست، بلکه روش پیاده‌سازی اخلاق» است، می‌توان مقوله مراقبت را در زمان‌های عدم قطعیت، بهتر و با جزئیات بیشتر مورد بررسی قرار داد.

مراقبت از خود

در بررسی این مراقبت از دیگری، نگاهی به «مراقبت از خود» نیز می‌تواند، کمی چارچوب این بحث را جامع‌تر و گسترده‌تر کند. آدر لورد، نویسنده و اندیشمند فمینیست، در این باره می‌گوید: «مراقبت از خود، خودبینی و توجه افراطی به خود نیست، بلکه نگهداری از خود است. عملی که نوعی مبارزه سیاسی محسوب می‌شود». لرد، نویسنده کتاب «انفجار نور» در سال 1988، همواره به ما یادآوری می‌کند که مراقبت از خود، برای بقای گروهی، در جهانی که برخی، بی‌ثبات‌تر و موقت‌تر از دیگران زندگی می‌کنند، امری است ضروری.

اینا مایکلی، نویسنده فمینیست، باور دارد که «مراقبت» در نظام نئولیبرال، بر خلاف نظام رادیکال، نوعی ضرورت برای «حفظ و درمان خود» است. در حالی که مراقبت از خود به عنوان مفهومی رادیکال، نوعی «تلاش برای فهم موجودیتی است که دارای گذشته یا وضعیت کنونی دچار خشونت و آسیب‌پذیری است». با این تعریف، شاید راحت‌تر بتوان، مراقبت دوسویه، و نه قابل خرید و فروش را مورد ارزیابی جامعه‌شناسانه قرار داد.

در مقابل، به نظر می‌رسد که «مراقبت از خود» در یک نظام نئولیبرال، ابزاری است برای حفظ نیروی کارِ «نیروی کار». در جامعه‌ای پیچیده از سبک‌های متنوع زندگی، با ارائه انواع مراقبت‌های سلامتی و جسمانی و روانی، با کیفیت‌های مختلف و با قیمت‌های متنوع، نیروی کار نیز «نیاز» دارد تا زمانی را به خود و زندگی شخصی‌اش اختصاص دهد؛ به مراقبت از خود. اگرنه، تبدیل به موجودیتی «فرسوده» خواهد شد، که «قابلیت» و توان لازم برای تولید و سودرسانی را از دست می‌دهد. «مصرف صِرف» و «ایدئولوژی رفاه»، از جمله کلیدواژه‌هایی هستند که در این «اصرار» نظم نئولیبرال به فرد در مراقبت از خود، قابل بررسی‌اند. برگزاری دوره‌های گروه‌درمانی روانی و آموزشی «چگونه از خود مراقبت کنیم» برای کارگران، ارائه بسته‌های تغذیه‌ای و بهداشتی، تعیین ساعت ورزش صبح‌گاهی، چکاپ منظم پزشکی کارگران و بسیاری اقدامات دیگر، تهی از خوش‌بینی وهم‌آلودی به نام «اصلاح شرایط کار»، ذهن منتقد را به این سو می‌کشاند که اصولاً این «مراقبت» ارائه شده که مستلزم صرف هزینه‌های هنگفت برای کارفرمایان است، مراقبتی است که فرد و توده‌ای را که درونش جای گرفته، «ارزشمند» تلقی می‌کند، یا طراحی جدیدی است از نظم انباشت سرمایه، برای جلوگیری از ایجاد «نقص ساختاری» که سرعت افزایش سود را کند یا گاهی نیز متوقف می‌کند.

اخلاق فمینیستی و نظریه گیلیکان

اخلاق فمینیستی که در تقابل با فلسفه اخلاق سنتی شکل گرفته است، به طور عمده از دیدگاه های روان‌شناس معروف فمینیست، کارول گیلیکان آغاز می شود. وی در سال 1982 با نوشتن کتاب «به صدایی متفاوت» ادعا کرد که تحول اخلاقی دختران با پسران متفاوت است. دیدگاه های گیلیکان، فصلی تازه در تبیین نظریات فمینیستی آغاز نمود که به تفکیک اخلاق زنانه از اخلاق مردانه انجامید و به این ترتیب اخلاق با توجه به متغیر جنسیت مورد بررسی قرار گرفت. پیش از اینکه به انتقادات فمینیسم اخلاقی بر فلسفه اخلاق سنتی بپردازیم، مروری بر دیدگاه گیلیکان لازم به نظر می‌رسد.
نظریه گیلیکان در تعامل و نقد دو تن از روان‌شناسان پیش از او یعنی چودورو و کولبرگ در زمینه «نحوه رشد اخلاقی» شکل گرفته است. چودورو تلاش می‌کند تا به این پرسش پاسخ دهد که چرا با وجود آنکه زنان همیشه مادر می‌شوند و وظیفه مراقبت از کودکان را بر عهده دارند اما در عین حال همیشه بی‌ارزش شمرده می‌شوند. بر اساس تحلیل وی در ارتباط با مادر، دختران به گونه‌ای تربیت می‌شوند که می‌خواهند در آینده مادر باشند و پسران به نحوی پرورش می‌یابند که زنان را بی‌ارزش تلقی ‌کنند و خود را بر آنان مسلط ‌یابند. ادراک فرزندان- دختر و پسر- از خویشتن و نگرش آنها نسبت به زنان در رابطه اولیه آنها با مادرشان شکل می‌یابد.
به نظر چودورو، شخصیت دختران به دلیل شباهتی که با مادر دارند، متناسب با موقعیتی که از مادر سراغ دارند، رشد می کند و به همین دلیل هم در آنها احساس ارتباط و تعلق شکل می گیرد؛ اما پسران باید تلاش کنند تا از مادر جدا شوند و حس فردیت و استقلال در آنها شکوفا شود. (شیبلی هاید،1387،ص62) نظریه چودورو مبنای استدلال بسیاری از فمینیست‌هایی است که به دنبال اثبات ریشه‌های تفاوت اخلاقی بین زنان و مردان هستند.
از نظر فمینیست ها، اندیشه فیلسوفان اخلاق در سنت فکری غرب به طور عمده بر محور عدالت و حق استوار گردیده است. افلاطون و ارسطو بر عدالت و کانت بر عنصر حق تأکید داشته اند. تأکید بر عدالت و حق، موضوع عقل را در کانون تحلیل ها قرار می دهند؛ در حالی که عقل همواره در اخلاق سنتی، عنصری مردانه محسوب می شود.
نظریه رشد اخلاقی کولبرگ بر تحول شناختی در رشد اخلاقی تأکید دارد؛ با این توضیح که کودکان در جهت تحول اخلاقی، مراحلی را طی می کنند که در خلال این مراحل، قادر به فهم معماها و تصمیم‌گیری های اخلاقی می شوند. چگونگی پشت سر نهادن این مراحل به توانایی های شناختی فرد وابسته است. در کودکان کم سن، امکان انتخاب اخلاقی بر اساس معیارهای انتزاعی و قانون مدار وجود ندارد؛ بلکه انتخاب‌ کودکان کم سن بر اساس نیازهای شخصی و سپس بر اساس کیفیت روابط با دیگران است. در واقع کودکان هنگامی که از نظر شناختی بالغ می شوند، (نوجوانی و بزرگسالی) بر اساس آگاهی انتزاعی خود درباره عدالت به انتخاب اخلاقی دست می زنند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه