امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

پیاژه کار خود را در زمینه فهم چگونگی رشد تفکر اخلاقی در سال 1932 با انجام دادن مصاحبه ها و مشاهداتی بر روی کودکان 4 تا 12 ساله در دنیای طبیعی خودشان آغاز کرد. البته تئوری وی در مورد رشد اخلاقی، بیانگر بسیاری از همان اصول و فرایندهای مربوط به رشد شناختی است که در باب رشد عقلانی ارائه کرده است.

در واقع مطالعه رشد اخلاقی از دید پیاژه و کولبرگ، روشی است که برای مطالعه رشد عقلانی کودکان از آن جهت که به موضوع معینی از شناخت اخلاقی مربوط می شود. پس از آنکه با روش تحقیق پیاژه در مطالعه تحول اندیشه اخلاقی آشنا شدیم به ارائه برخی از خطوط اصلی دیدگاه اخلاقی او خواهیم پرداخت.
پیاژه روند تحول قضاوت ها و اندیشه اخلاقی را با استفاده از دو روش عمده مورد پژوهش قرار داد:
1. ابتدا در صدد برآمد که ببیند به موازات بالا رفتن سن کودک چه تحولاتی در نگرشهایش نسبت به قواعد بازیهای رایجی همانند تیله بازی (با گویچه های شیشه ای) پیدا می شود. وی این تحقیقات را با مشاهده مستقیم دنیای بازی کودکان به انجام رساند. اینکه پیاژه تحقیق خود را در مورد جنبه شناختی رشد اخلاقی از مطالعه بر روی قوانین بازی شروع کرده، شاید به این خاطر بود که این قوانین جزء اولین باید هایی است که کودک در تعامل اجتماعی خود، با آنها مواجه می شود.
2. روش دوم این بودکه او ابتدا داستانی را برای کودکان نقل می کرد و سپس با طرح سوالاتی نظیر اینکه چرا و تا چه اندازه رفتار شخصیت داستان به خطا رفته است، سعی می کرد تحولی را که در قضاوتهای آنان نسبت به اهمیت گناه و سر پیچی از مقررات پیدا شده مطالعه کند.

پیاژه به نحوه تفکر کودکان درباره موضوعات اخلاقی علاقه مند بود. او با مشاهده و مصاحبه با کودکان 4 - 12 ساله هنگام تیله بازی تفکرات آنها را در مورد قوانین بازی بررسی کرد. به علاوه از کودکان در مورد قوانین اخلاقی سوال می کرد. پیاژه برای تبیین رشد اخلاق از طریق مصاحبه بالینی سوالاتی را برای کودکان مطرح می کرد. وی براین اساس برای رشد اخلاقی مراحلی را پیشنهاد کرد.‏‏

اگرچه پیاژه به سبب تلاشهای علمی در زمینه تحول شناختی شهرت یافته است، لکن در سال 1932 م و در اوایل کار خود کتابی منتشر کرد کـه تـأثیر شـایانی بـر حـوزه تحـول اخلاقی گذارد. این کتاب با عنوان قضاوت های اخلاقی کودک، به معرفی کارهـای وی بـر استدلال اخلاقی کودکان می پردازد.

مرحله ای بودن رشد قضاوتهای اخلاقی
از آنجا که بر طبق دیدگاه پیاژه رشد عقلانی کودکان در بستر توالی ویژه ای از مراحل تحقق می یابد، قضاوتهای اخلاقی نیز بر مبنای مراحلی تکامل می یابد که متناسب با تحولات شناختی عمومی است از نظر پیاژه رشد مفاهیم اخلاقی در کودکان دارای توالی ثابت و نامتغیری است که از یک مرحله اولیه که مرحله «واقع نگری اخلاقی» نام دارد آغاز می شود و پس از چند سال به یک مرحله کاملتر به نام «اخلاق توافقی» یا «اخلاق خودگردان» منتقل می شود و هیچکس قادر نیست بدون طی مرحله واقع نگری اخلاقی به مرحله کاملتر پس از آن راه یابد.
شیوع مرحله اول اندیشه اخلاقی در کودکان است که در سنین بین 4 تا 7 سال قرار دارند اما مرحله بعدی بیشتر در کودکان 9 تا 10 سال به بالا آغاز می شود. کودکان 7 تا 10 ساله در یک مرحله انتقالی بین دو مرحله قرار دارند و اَشکالی از تفکر هر دو مرحله را از خود بروز می دهند.

ویژگی های شناختی در مرحله تفکر اخلاقی واقع نگر
به اعتقاد پیاژه کودکان پیش دبستانی توجه و آگاهی کمی نسبت به قوانین دارند، بنا بر این بازیهایشان به شکل منظم و به هدف برنده شدن نیست. اگر دو کودک سه ساله را در حالی که به تیله بازی مشغولند، مشاهده کنیم خواهیم دید که هر یک قوانین مخصوص به خود دارند. برای آنها تنها هدف بازی لذت بردن و خوش بودن است. اما در حدود 5 سالگی کودک توجه و احترام زیادی نسبت به قوانین از خود نشان می دهد. در نظر او قوانین دستاورد تلاش قدرتهای بیرونی نظیر والدین است و از این رو،پا برجا و نامتغیر است و گذشت زمان نیز آنها را از بین نمی برد.

به سخن دیگر، اندیشه حاکم در این دوران «مطلق گرایی» اخلاقی است؛ یعنی در پندار کودک، همه قوانین ثابت و لایتغیر است و تبدل یا تصرفی نمی پذیرد و کوچک ترین سرپیچی و تخطی از آن ها به تنبیهی اجتناب ناپذیر منجر خواهد شد و سرانجام، کسی یا چیزی مجرم و گناهکار را مجازات خواهد کرد.

پیاژه این مسأله را اعتقاد به «عدالت طبیعی» می نامد و می گوید کودک تنبیه را واکنش میکانیکی و بازتاب طبیعی مخالفت از قانون می داند و پس از هر سرپیچی با نگرانی منتظر نزول بلای تنبیه است. مثلاً کودکی که به مادرش دروغ گفته ممکن است بعدها که از دوچرخه اش می افتد و پایش خراش بر می دارد، بگوید این سزای آن دروغی است که به مادرم گفتم.

در این مرحله ارزیابی کودکان نسبت به زشتی و شومی یک عمل تنها بر مبنای «پیامدهای عینی» آن انجام می گیرد و نیت خیر و شر فاعل را در آن دخالت نمی دهند. مثلاً زمانی که کودک خردسالی می شنود پسرکی در حال کمک به مادر خود، 15 فنجان شکسته است و کودک دیگری هنگامی که مادرش در خانه نبوده و می خواسته کلوچه بردارد، فنجانی از دستش لغزیده و شکسته است خواهد گفت اولی کار بدتری کرده است، چون 15 فنجان شکسته است. در نظر او مقدار خسارات وارده و نتایج کار ملاک ارزیابی کارهاست.

باور پیاژه بر این است که عامل اصلی واقع نگری اخلاقی کودک در این مرحله، «خود مداری» اوست، به این معنا که وی قادر نیست چنان از تجارب خود تبعیت و پیروی کند که اوضاع بیرونی را همانند دیگران، درک کند. او قوانین را موضوعات مطلق و غیر قابل تردیدی می داند که از مراجع قدرت صادر شده است. یعنی هنوز نمی تواند دریابد که پایه اصلی همه قوانین، توافق های دو یا چند طرفه به منظور هماهنگ سازی اهداف متفاوت است. بنابر این، گرایش مسلط در این مرحله، «اطاعت اخلاقی از دیگران» است.

ویژگی های شناختی مرحله اخلاق توافق

واقع نگری اخلاقی تا اوایل نوجوانی و سنین 9 تا 11 سالگی بر اندیشه کودک مسلط است، اما از این سنین به بعد و درست زمانی که وی به مرحله عمومی «اعمال صوری» وارد می شود، گروهی از تغییرات در اندیشه او به وقوع می پیوندد و به موازات رشد و تحوّل عقلی این دوره، رشد اندیشه در مورد موضوعات اخلاقی نیز تداوم می یابد. ورود به این مرحله جدید، به معنای ظهور شکل تازه ای از اندیشه اخلاقی است. پیاژه این شکل جدید اندیشه اخلاقی را، اخلاق توافقی (تقابلی) نامیده است که برخی از ویژگی های آن به قرار زیر است:
ـ قضاوت های اخلاقی این دوره در مورد قوانین اجتماعی، بیشتر «نسبی گرا» است؛ به این معنی که قوانین و مقررات در نظر نوجوان عبارت است از یک سلسله موافقت های قرار دادی و دل بخواهی که می تواند مورد تردید و حتی تغییر قرار گیرد. اطاعت از افرادی همانند والدین که دارای قدرت هستند، نه ضروری است و نه همیشه مطلوب؛ سرپیچی و تخلف از قوانین نیز همیشه خطا نیست و قطعاً هم به تنبیه منتهی نمی شود. در قضاوت نسبت به رفتار دیگران، علاوه بر توجه به پیامدهای عینی آن، احساسات و دیدگاه های افراد نیز باید به حساب آید. به اعتقاد نوجوان، تنبیه یک رفتار همیشه باید مناسب با نیات فاعل و ماهیت سرپیچی (انگیزه مخالفت) باشد. تنبیه رفتار نادرست باید به صورتی اعمال شود که آیا آسیب وارده تلافی شود و یا لااقل به خطاکار بیاموزد که در صورت تکرار موقعیت به گونه بهتری عمل کند؛ و سرانجام باید مساواتی به شکل عدالت برابر، برای همه وجود داشته باشد.
پیاژه برای فهم و اکتشاف این تحول اخلاقی ابتدا داستان هایی جفتی (دو تایی) را برای آزمودنی های خود نقل می کرد و سپس راجع به رفتار شخصیت داستان از آن ها سوال هایی می کرد. نوع پاسخ ها حاکی از تحولات شناختی نوجوانان و نگرش تازه وی به موضوعات اخلاقی بود. این پاسخ ها و داستان های مربوط به آن در کتاب معروف پیاژه به نام «قضاوت اخلاقی کودک» که در سال 1932 انتشار یافته، آمده است. آن چه اینک می خوانید نمونه ای از داستان های جفتی او و پاسخ هایی است که آزمودنی ها به سوالات مربوط به آن داده اند:
داستان 1: پسرکی به نام «جان» در اتاق خود مشغول بازی بود که ناگهان او را برای صرف شام صدا زدند، جان برخاست و به اتاق غذا خوری رفت. پشت در اتاق یک صندلی و یک سینی با 15 فنجان قرارداشت ولی جان نمی دانست که آن چیزها پشت در وجود دارد. همین که وارد اتاق شد در با سینی برخورد کرد و فنجان ها روی زمین ریخت و همگی شکست.
داستان 2: پسرکی بود به نام «هنری» یک روز که مادرش از خانه بیرون رفته بود، سعی کرد از قفسه آشپزخانه قدری مربا بردارد. روی یک صندلی رفت و دستش را دراز کرد تا شیشه مربا را بردارد. اما شیشه خیلی بالا بود و او نتوانست به آن دست پیدا کند. در همان حال، دستش به یک فنجان خورد و فنجان افتاد و خرد شد. (پیاژه 1932، ص 122).
سوالات پیاژه از افراد هر دو مرحله این بود که آیا جان و هنری به یک اندازه مقصرند؟ و اگر نه، کدام یک کارش بدتر بوده است و چرا؟ پاسخ های یک کودک 6 ساله در مرحله واقع نگری اخلاقی بدین صورت بوده است:
ـ آیا این دو داستان را فهمیدی؟
ـ بله؟
ـ پسر اولی چه کار کرد؟
ـ 15 فنجان شکست!
ـ دومی چه کار کرد؟
ـ او با حرکت ناشیانه یک فنجان شکست.
ـ آیا یکی از این دو کودک شرورتر از دیگری است؟
ـ بلی اولی شرورتر است، چون 15 فنجان شکست.
ـ اگر تو به جای پدر بودی، کدام یک را بیشتر تنبیه می کردی؟
ـ آن یکی که 15 فنجان شکست.
ـ چرا آن ها را شکست؟
ـ در خیلی محکم به صندلی خورد و فنجان ها روی زمین ریخت، او این کار را عمداً نکرد!
ـ پسرک دیگر چرا فنجان را شکست؟
ـ چون بی احتیاط بود، وقتی می خواست مربا بردارد، فنجان افتاد.
ـ چرا می خواست مربا بردارد؟
ـ چون تنها بود، چون مادرش آن جا نبود. (پیاژه 1932، ص 129).
اگر چه هنری فقط یک فنجان شکست، اما این کار او وقتی اتفاق افتاد که سعی می کرد مادرش را گول بزند؛ ولی کودک مورد مصاحبه در مرحله واقع نگری اخلاقی، رفتار جان را غیر اخلاقی تر می دانست، چون فنجان های بیشتری را شکسته بود (با آن که کارش عمدی نبود). اما متقابلا، کودک 10 ساله ای به نام «راس» با ارائه این پاسخ که پسری که می خواست در غیاب مادرش مربا بردارد، شرورتر است، نشان می دهد به مرحله اخلاقی توافقی رسیده است و در ارزیابی یک عمل، نیات را هم در نظر می گیرد. وقتی از او پرسیده می شود آیا هیچ فرقی بین کار جان و هنری وجود ندارد ـ با آن که جان فنجان های بیشتری را شکسته است ـ پاسخ می دهد که نه چون او فنجان ها را عمداً نشکست (پیاژه 1932، ص 130).

مقایسه ای بین دیدگاه پیاژه و دورکیم

تئوری پیاژه در مورد قضاوت اخلاقی و تحولات آن درست در نقطه مقابل دیدگاه جامعه شناختی امیل دورکیم قرار دارد. دورکیم معتقد بود که در «فرایند اجتماعی سازی» باید افراد را به گونه ای پرورش داد که نسبت به گروه اجتماعی به دیده احترام بنگرند و خود را در برابر ضوابط و مقررات آن متعهد ببینند. پیاژه با انتقاد به این دیدگاه اعلام کرد که این طرز نگرش به افراد، آنان را به سمت اطاعت از دیگران و عدم استقلال سوق می دهد؛ حال آن که مطالعه روند رشد کودکان نشان می دهد که هر چه کودکان رشد شناختی بیشتری می یابند، دیدشان نسبت به موضوعات اجتماعی، به ویژه امکانات و شرایط همکاری تحول تازه ای می یابد و دچار تزلزل می شود. کودک در رهگذر داد و ستدهای طرفینی که بین خود و همسالان دارد، حالت تسلیم محض در برابر دیگران را از دست می دهد. و در می یابد که روابط او با دیگران بر خلاف مرحله قبل باید بر مبنای احترام متقابل استوار باشد و وظیفه او تن دادن مطلق به خواست های دیگران نیست.

نسبی گرایی پیاژه در مورد مفاهیم اخلاقی

گفتیم که دیدگاه پیاژه در مورد رشد اخلاقی در حقیقت بیان کننده بسیاری از همان اصول رشد اخلاقی اوست که با موضوعات اخلاقی پیوند خورده است. مثلاً وی گفته است به محض ورود نوجوان به مرحله عملیات صوری، تحولات شگرفی در اندیشه او به وقوع می پیوندد. او از این پس دیگر فقط به پدیده های عینی و مستقیم نمی پردازد، بلکه حالت منطقی تر و انتزاعی تری به خود می گیرد و استدلال هایش بیشتر شکل قیاس دارند تا استقرا، قادر است نقش خود را در جامعه، تاریخ و هستی ببیند، می تواند افکار خود را تعبیر و تفسیر کند و در مورد ساختار های ذهنی خود همانند امور عینی بیندیشد. در این مرحله مفاهیمی از عقیده و ایمان به هویت دینی و مذهبی در ذهن نوجوان پیدا می شود؛ اما به موازات آن که نوجوان از محیط آموزش نسبتاً همگون و یک دست راهنمایی به محیط ناهمگون دبیرستان ودانشگاه منتقل می شود، احساس می کند که بین آن مفاهیم اخلاقی که تاکنون پذیرفته است و حوادثی که ورای دنیای خانوادگی و همسایگی او به وقوع می پیوندد، نوعی تضاد و ناهمگونی دیده می شود. او در می یابد که عقاید او یکی از بسیار چیزهایی است که وجود دارد و تردیدهای زیادی در مورد درستی یا نادرستی موضوعات اخلاقی به او دست می دهد و به دنبال آن بسیاری از نوجوانان در صدد بر می آیند که عقاید پیشین خود را مورد تردید قرار داده، برخی را انکار کنند و شکل تازه ای از نظام اخلاقی را بروز دهند. مارتین هافمن (1980) این دیدگاه نسبی گرایانه پیاژه را در مورد رشد اخلاقی، «تئوری عدم تعادل شناختی» نامیده است.

پیاژه (1965 م) در این اثر، سه مرحله اسـتدلال اخلاقـی را که در مصاحبه با کودکان شناسایی کرده است، معرفی می کند.

مراحل رشد اخلاقی پیاژه:

1) مرحله غیراخلاقی

2) مرحله اخلاق دیگر پیرو

3) مرحله اخلاق خود پیرو

مرحله غیر اخلاقی

تا پیش از شروع دبستان (6 سال اول زندگی) کودکان آگاهی چندانی از اصول اخلاقی ندارند و موجوداتی اخلاقی به شمار نمی آیند. وی این مرحله را دوره غیر اخلاقی نامید.

اخلاق دیگر پیرو

‏(6 تا 10 سالگی) در این مرحله عدالت و قوانین به عنوان اجزاء غیر قابل تغییر و خارج از کنترل افراد درک می شوند. در این مرحله که واقع گرایی اخلاقی نیز نامیده می شود بزرگترها به کودک می گویند که چه کاری انجام دهد و چه کاری انجام ندهد.رفتار براساس پیامدهایش مورد قضاوت قرار می گیرد نه نیت ها، کودک به دلیل اجتناب از پیامدهای منفی ناشی از عدم اطاعت از قوانین (که توسط دیگران وضع شده) پیروی می کند.‏

اخلاق خود پیرو

‏(از 10 تا 11 سالگی) دومین مرحله رشد اخلاق در حدود 10 سالگی کسب می شود. کودک در این مرحله راجع به اینکه قوانین ساخته بشر و قابل تغییرند آگاهی پیدا می کند. کودک به قصد و نیت اعمال توجه می کند.

پیاژه براین باور بود که ابتدا ساخت و توانایی های شناختی و پس از آن توانایی استدلال اخلاقی رشد می کند.وی عقیده داشت که رشد اخلاقی از طریق تعامل با همسالان بهبود می یابد. در گروه همسالان، وقتی همه افراد قدرت یکسانی دارند قوانین به وسیله مذاکره وضع می شوند. به نظر پیاژه والدین نقش کمتری دارند زیرا به دلیل قدرت بیشتر وضع قوانین را به عهده می گیرند. به عبارت دیگر، پیشرفت در قضاوت اخلاقی براساس پیشرفت در درک دیدگاه دیگران استوار است که از رشد شناختی و فرصت تعامل با همسالان حاصل می شود. به عبارت دیگر، پیاژه عقیده داشت که عبور کودکان ازدوره های رشد اخلاقی مستلزم رسش شناختی و تجارب اجتماعی است، بویژه تجاربی که کودکان در حین بازی با همسالان حل و فصل می کنند.

نظریه رشد اخلاقی 1951 پیاژه

به نظر پیاژه (1951) رشد اخلاق در کودک دو مرحله مشخص را طی می کند که یکی مربوط به سنین 9-6 سال بوده و «مرحله تابعیت» یا «قبول امر و نهی بزرگترها» معروف است. بیش از این سنین اصولاً بحث درباره اخلاق و انتظار رفتار اخلاقی از آنان بی مورد است، زیرا رشد عقله کودک به مرحله ای نرسیده است که بتواند ماهیت اعمال را از نظر درستی یا نادرستی مورد قضاوت قرار دهد.
مرحله دوم که از نظر سنی، سنین 12-9 سالگی را در بر می گیرد، «مرحله استقلال» یا خود مختاری اخلاقی نامیده شده است (پیاژه، 1932)

1- مرحله تابعیت (9-6) سالگی: در این مرحله، اخلاق کودک متشکل است از امر و نهی ها و دستورات بزرگسالان هر عملی که از سوی بزرگترها بد معرفی شود غیر اخلاقی است و هر عملی که از سوی بزرگترها خوب معرفی شده و مورد تأیید آنان باشد. اخلاقی دانسته می شود. گفته های بزرگتر ها، قطعی، مقدس و لازم الاجرا است و تخلف از دستورات آنها غیر اخلاقی و نادرست است. در این دوره سنی اگر از کودکی بپرسند چرا فلان رفتار بد است، غالباً پاسخ او این است که «چون بابا دعوا می کند» یا «چون مامان ناراحت می شود» یعنی کودک در واقع تصوری از ماهیت واقعی خود رفتار ندارد، بلکه نظر او نظر والدین است. به نظر پیاژه. یکی از جنبه های جالب توجه در مرحله تابعیت رشد اخلاق وجود «واقع نگری اخلاق» یا «عینی گرایی» است، که این واقع نگری با سه ویژگی مشخص می شود:
ویژگی نخست آنکه نتایج عینی اعمال برای کودک قابل درک و مهمتر است تا انگیزه و نیت انجام آن اعمال به عنوان مثال، اگر کودکی ندانسته و به طور غیر عمدی خسارت قابل توجهی وارد کند و کودک دیگری به عمد و از روی قصد و نیت خسارت کوچکی را به بار آورد، کودکان 9-6 ساله کودک او را مقصرتر می شمارند تا کودک دوم را و اگر از آنها دلیل این قضاوت پرسیده شود، خواهند گفت: «چون اولی خسارت بیشتری وارد کرده»، یعنی همان گونه که گفتیم کودکان در این مرحله قادر بع درک اهمیت انگیزه و نیت اعمال نیستند و تنها نتایج عینی و بیرونی اعمال به چشم آنها می آید.
ویژگی دوم واقع نگری اخلاقی آن است که کودکان در این مرحله چون هنوز به درک روابط علت و معلولی در این پدیده ها تسلط نیافته اند به نوعی «عدالت طلبی» اعتقاد دارند که بدیها را کیفر و خوبیها را پاداش می دهد. به عنوان مثال اگر کودکی یک نان شیرینی را از مغازه ای بدزدد و در حین فرار با اتومبیلی تصادف کند، این واقعه را جزای عمل دزدی او می شمارند، نه نتیجه بی احتیاطی وی در حین عبور از خیابان.
ویژگی سوم واقع نگری اخلاقی این است که کودکان در انتخاب تنبیه برای کودکی که مرتکب عمل خطا می شود به رابطه بین جزا و نوع تنبیه و همچنین به تناسب و میزان آن نسبت به جرم توجهی ندارد. همچنین از درک ماهیت «جبرانی» تنبیه عاجزند، بلکه به جای انتخاب تنبیه جبرانی و اصلاحی، تنبیهی را انتخاب می کند که «کیفری» بوده و مستلزم نوعی زجر و آزار برای کودک خاطی باشد. به عنوان مثال، اگر به آنها بگویند برای کودکی که بشقابش را به عمد شکسته است از دو تنبیه که یکی شامل زدن سیلی و محروم کردن او از تماشای تلویزیون است و دیگری شامل برداشتن پول توجیبی او و خریدن یک بشقاب شبیه بشقابی که شکسته است کدام یک را انتخاب می کنند، کودکان مرحله تابعیت نوع اول را ترجیح خواهند داد.
2- مرحله استقلال اخلاقی (12-9 سالگی و بالاتر): به نظر پیاژه وقتی کودک به سنین حدود 12 سالگی می رسد، که از نظر رشد عقلی در مرحله تفکر انتزاعی است، دیگر قادر است با پدیده ها به شکل منطقی و عقلانی برخورد کرده و ارزیابی منطقی از ماهیت اعمال و رفتار ها به عمل آورد. بنابراین، از نظر رشد اخلاق نیز در این سنین مرحله تابعیت و واقع نگری اخلاقی را پشت سرگذاشته و در این مرحله است که کودک به انگیزه اعمال بیش از نتیجه ظاهری آن اهمیت می دهد (در قبال مربوط به وارد کردن خسارت، کودک دوم، از کودک اول مقصرتر می شناسد) همچنین عدالت طبیعی جای خود را در این مرحله به رابطه علت و معلول می دهد. (در رفتار کودکی که نان شیرینی دزدیده و بعد تصادف کرده، علت تصادف را بی احتیاطی کودک می داند نه اینکه تصادف کردن را سزای عمل دزدی او بداند). و بالاخره تنبیه جبرانی در این مرحله به تنبیه جبرانی در این مرحله به تنبیه کمتری ترجیح داده می شود (در مثال کودکی که بشقابی را شکسته بود، خریدن یک بشقاب با پول توجیبی آن کودک را برسیلی زدن یا محروم کردن او از تماشای تلویزیون ترجیح می دهد.). علاوه بر این، ارتباط محتوای جرم با نوع تنبیه و تناسب و عادلانه بودن تنبیه در ارتباط با جرم نیز مورد توجه قرار می گیرد. از دیدگاه پیاژه، بازی کردن کودک با همسالان یکی از مهمترین عواملی است که به کودک برای عبور از مرحله تابعیت به مرحله استقلال اخلاقی کمک می کند. به نظر او، بازی، به عنوان یک تمایل طبیعی کودک دو فایده اصلی در رشد اخلاق دارد:
اول اینکه کودک با بازی کردن با همسالان متوجه می شود که بسیاری از امر و نهی های بزرگترها وحی منزل و غیر قابل تخلف نبوده و می توان آنها را نادیده گرفت. دوم این که با نادیده گرفتن قوانین و مقررات و بدون آنها بازی دچار هرج و مرج شده و امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین، کودکان خود ناچارند برای ایجاد امکان ادامه بازی قوانین وضع کرده، خود را ملزم به رعایت آنها بدانند و افرادی را که به نحوی از این قوانین سرپیچی کنند، مورد تنبیه قرار داده یا آنها را از بازی کنار بگذارند و این مقدمه ای است برای علت وجود قوانین و وضع قوانین اخلاقی در میان خود آنها و درمیان جامعه.
روش تحقیق پیاژه در اخلاق: برای سنجش، پیاژه داستانهای گوناگونی ساخته است که به دنبال هر داستان سوالاتی مطرح شده اتس و پاسخ به این سوالات مستلزم انجام قضاوت اخلاقی آگاهانه است. هر داستان به صورت شفاهی یا کتبی به کودک ارائه می شود و پاسخهای او به نحو مناسبی ثبت می گردد. این پاسخها سپس تجزیه و تحلیل نشده و از نظر میزان رشد اخلاق طبقه بندی می شوند. به عنوان نمونه سه داستان را که پیاژه برای سنجش سه ویژگی واقع نگری اخلاقی طرح کرده است در زیر می آوریم:
1- داستان مربوط به نتیجه یا انگیزه عمل
الف- پسر کوچکی به نام ژان در اتاق خود بود. پدر او را برای خوردن شام صدا کرد او به سوی اتاق غذاخوری رفت. اما در پشت در اتاق غذاخوری یک صندلی قرار داشت که روی آن یک سینی با 15 فنجان قرارداده بودند. ژان نمی دانست که این فنجانها پشت درند و بی اطلاع در را باز کرد. در به صندلی خورد، سینی از روی صندلی افتاد و همه 15 فنجان داخل سینی شکست..
ب- پسر کوچکی به نام هندی یک روز وقتی که مادرش از خانه بیرون رفته بود تصمیم گرفت که بدون اجازه مادرش مقداری مربا از گنجه داخل آشپزخانه بردارد. اما دستش به ظرف مربا نمی رسید، هندی یک صندلی آورد و آن را زیر پای خود گذاشت و دست خود را برای گرفتن ظرف مربا دراز کرد اما دستش به جای ظرف مربا به یک فنجان که در گنجه قرار داشت خورد، فنجان افتاد و شکست. حالا شما بگوئید کدام یک از این دو کودک بیشتر مقصر است؟ چرا؟
2- داستان مربوط به اعتقاد به عدالت طبیعی: یک روز دو بچه در باغی مشغول دزدیدن سیب از درختها بودند. ناگهان پلیسی سررسید و بچه ها فرار کردند. یکی از آنها دستگیر شد. اما دومی که از یک راه فرعی فرار می کرد تا خود را به خانه شان برساند سر راه خود مجبور شد از روی پل کهنه و فرسوده که بر روی رودخانه ای زده بودند عبور کند. پل شکست و این بچه به داخل رودخانه افتاد. حالا نظر شما چیست؟ فکر می کنید که اگر این بچه سیب ندزدیده بود و باز هم درست به همان صورت از روی آن پل کهنه و فرسوده عبور می کرد. به داخل آب می افتاد یا نه؟ چرا؟
3- داستان مربوط به انتخاب نوع تنبیه: دختر کوچکی در حال توپ بازی توی راهروی خانه بود پدر و مادرش بازی در آنجا را ممنوع کرده بودند. ناگهان توپ او به گلدانی که در راهرو بود برخورد کرد، گلدان افتاد و شکست. چه تنبیهی برای او باید انتخاب کنیم؟
الف: او باید قیمت گلدان را از پوا توجیبی خود بپردازد
ب: باید چند سیلی آبدار به او بزنند تا دیگر از این کارها نکند.
ج: باید او را از تماشای برنامه کودک تلویزیون محروم کنند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه