امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

پیاژه (1965 م) در بررسی کلاسیک خود در مورد تحول قضاوت اخلاقی کودکـان، دیـدگاه امیل دورکیم را در مورد اخلاق به چالش کشـید. دورکـیم سـازی اخـلاق را صـرفاً درون سازی مستقیم هنجارها و ارزش های یک فرهنگ خـاص مـی دانسـت.

در دیـدگاه پیـاژه، جـوهره اخلاق رشد یافته، انصاف یا عدالت است که پیاژه آن را «تعادل ایده آل» تعریف می کند که محصول کنش ها و واکنش های افراد به یکدیگر است. به عبارت دیگر، کودکـان بـه طـور طبیعی، ایده آل های برابری و مقابله به مثل را که برای رشد در هر جامعه ای لازم است، در جریان تعامل می سازند (همکاری، مشارکت و رقابت). پیاژه می نویسد که عدالت رشـد یافته «محدودیت های متعادلی است که در جریان تبادل دیدگاه ها با همسـالان تعیـین شـده و بـه تدریج بهبود می یابد».

اگرچه پیاژه از مفهوم عدالت به عنوان جوهره اخلاق حمایت می دارد کند، اما اذعان مـی دارد که عدالت در اشکال اولیه اش چندان رشد یافته نیست. اولین برداشتی که کودکان در جریـان تعامل با همسالان شکل می دهند، عینی و ساده است: «پشـت مـرا بخـاران تـا پشـت تـو را بخارانم» یا اخلاق «چشم در برابر چشم».

لیکونا (1983 م) نمونه هـای های مشابهی از گفته های کودکان 5-6 ساله را نقل می کند: «من کاری را که تو دوست داری انجام می دهم، تو هم کاری را که من دوست دارم انجام بده»، «دروغ گفتن خـوب اسـت... چراکـه دیگـران هـم ممکن است به تو دروغ بگویند» و «اگر کسی سه بار تو را نیشگون گرفت، تو هم می توانی سه بار او را نیشگون بگیری - نه کمتر، نه بیشتر».

در اواخر کودکی، عدالت «این به آن در» بـه عـدالتی بـافتی تر و ایده آل تغییـر جهـت می دهد که در آن «شرایط افراد مد نظر قرار می گیرد». کودکان بزرگ تـر و نوجوانـان می کنند تا به زمینه روانی نیز توجه کنند. علاوه بر این، برداشت آنها از عـدالت، ایـده آل تر می شود. آنها به طور ذهنی نقش ها را برعکس می کنند و بـه اخـلاق «چنـان رفتـار کـن کـه مایلی با تو رفتار شود» دست می یابند. کودکان بزرگ تر، بخشش را برتر از انتقام مـی دانند، نه به سبب ضعف، بلکه به این علت که انتقام سرانجامی ندارد.

پیاژه این دو برداشت را از عدالت، «مقابله به مثل به عنوان یک حقیقـت» و مقابلـه بـه مثل به عنوان یک ایده آل» می نامد. در نسخه عمل گرانه مقابله به مثـل (نـوع اول)، عمـل فرد و تأثیر آن بر شخص دیگر، برحسب هماهنگی مبادله پاداش و تنبیه در قالب «این بـه آن در» اریابی می شود. در نسخه «ایده آل» مقابله به مثل، فرد خود را هدف عمل متقابل می بیند، یعنی نقش ها به طور ذهنی معکوس می شود: «اگر تو قرار بود اینگونه با من رفتار کنی، آن وقـت من چه احساسی داشتم؟» و این تصور را به عنوان راهنمای عمل به کار می برد.

عدالت ایده آل، زمینه های روان شناختی را مد نظر قرار می دهد و تـأثیرات روان شناختی را معکوس می کند. حتی عدالت عمل گرایانه، به انگیزه افراد برای مقابله به مثل پاداش ها و تنبیه ها، توجه می کند. همچنین پیاژه با مطالعه آزمودنی های کودک خود دریافت که اخـلاق بیرونی با ناتوانی در توجه به زمینه روان شناختی یا انگیزه، مشخص می شود. کودکان 6 – 7 سـاله در ارزیابی تخلف ها بر رویدادهای محسوس بیرونی تاکید می ورزند (صرف نظر از انگیزه، کسی بیشتر مقصر است که خسارت بیشتری زده است)، در حـالی کـه کودکـان بـزرگ تر عمدتاً بر مقاصد زیربنایی توجه می کنند (کسی بیشتر مقصر است که انگیزه شریرانه داشته است). این روند سنی از ملاحظات ظاهری (فیزیکی) به ملاحظات روان شـناختی زیربنـایی، مثـل انگیزه ها، به عنوان مبنای قضاوت اخلاقی در مطالعات جدید نیز مورد تأیید قرار گرفته اند.

پیاژه روند سنی مشابهی را در مـورد برداشـت کودکـان از دروغ گـویی شناسـایی کـرد. پترسون و سیتو (1983) نیز هماهنگ با پیـاژه دریافتنـد کـه در جریـان رشـد ایـده های کودکان درباره دروغ گویی، بـه تـدریج ملاحظـات فیزیکـی خـارجی کـاهش پیـدا کـرده و ملاحظات غیرمحسوس افزایش می یابد.

کودکان کم سـن و سـال (کودکـان 5 – 6 سـاله) در پاسخ به این سؤال که «اگر دروغ بگوییم چه می شود؟» بیشتر به تنبیه به وسیله یـک مرجـع اقتدار یا عامل بیرونی اشاره کردند. (برای مثال، مریض می شویم تا به دردسر می افتـیم). در حالی که کودکان بزرگ تر (کودکان 11 – 12 ساله) وجدان شرمسار و از دسـت دادن اعتمـاد را از نتایج دروغ گویی شمردند. برای کودکـان کـم سـن و سـال، نـادر اسـت کـه بـه آثـار نامحسوس دروغ گویی متوسل شوند، در حالی که کودکان بزرگ تر، بیشتر احتمـال دارد کـه به مقاصد و زمینه های روان شناختی توجه کنند.

جالب اینجاست که کودک کم سن و سالی که دروغ گویی یا تقلب را همیشه و به طـور مطلق، غلط می داند، بدون پشیمانی به همان اعمال دست می زند. پیـاژه ایـن ناهمـاهنگی را این گونه توجیه می کند که هماهنگی بین عمل و وجدان تا زمانی که کودک دلایل زیربنـایی نادرستیِ دروغ گویی و تقلب را درک نکند، حاصل نخواهد شد.

پیـاژه ویژگـی مطلـق و در عین حال، سطحی اخلاق کودکان کم سن و سال را با اصطلاح اخلاق دیگر پیرو مشخص می کند. هترونومس دقیقاً به معنای تسلط قوانین دیگران، خصوصاً بزگسالان قدرتمند است. بیانات مطلق کودکان دیگر پیرو فاقد ریشه های عمیق است و گفته های آنان ممکن است بـه سرعت در موقعیت های واقعی که بزرگسالان حضور ندارند و به محضـی کـه تکانـه ها یا امیال خودخواهانه، نمایان تر از محدودیتهای بزرگسالان است، رها شوند.

در نقطـه مقابـل، کـودکی کـه در جریـان تعامـل بـا همسـالان، درک درسـتی از دلایـل ناملموس برای مطلوبیت رفتار اخلاقی پیدا می کند، کمتر احتمال دارد کـه دروغ بگویـد یـا تقلب کند تا جایی که از درون احساس می کند که تمایل دارد با دیگران بـه گونـه ای رفتار کند که انتظار دارد با او رفتار شود. پیاژه این اخلاق رشدیافته را با واژه خود پیرو توصیف می نماید. Autonomous دقیقاً به معنای قـوانین از ناحیـه خـود» اسـت. قضـاوت اخلاقـی رشدیافته، پایه انگیزشی برای هماهنگی عمل و وجدان فراهم می آورد.

از آنجا که حرکت کودک از قضاوت اخلاقی سطحی به قضاوت اخلاقـی رشـدیافته تر (دیگر پیرو، تنبادلی، ایده آل - خودمختار) تدریجی است و حتی در یک کـودک، آمیـزه ای از هر دو دسته استدلال قابل مشاهده است، پیاژه از کاربرد اصطلاح مرحله، خودداری کـرده و از تعبیر فاز استفاده می کند.

مرحله از نظر پیـاژه بـه یـک نـواختی قابـل ملاحظـه در سـطح ها اشاره دارد. استدلال پیاژه نتیجه می گیرد که به طور کلی مسیری قطعی در رشد اخلاقی از فازهای «اولیه» به فازهای «متکامل تر» قضاوت اخلاقی وجود دارد: از یـک اخـلاق بیرونـی تر مبنی بر ظهور و پیامدهای فیزیکی به اخلاق تبادلی عملگرا، و در نهایت به اخلاق درونی تر یا خودمختار که دربردارنده توجه به زمینه روان شناختی و مقابله به مثل ایده آل است.

جدول مراحل قضاوت اخلاقی از نظر پیاژه

مرحله پیش اخلاقی (ناپیروی)

مرحله واقع گرایی اخلاقی (اخلاق دیگر پیرو)

مرحله اخلاق تعاون (اخلاق خود پیرو)

عدم شکل گیری رفتار مهار یافته

توجه و احترام زیاد به قوانین در عین آگاهی کم از آنها

مطلق گرایی اخلاقی

قاعده: مطلق، ثابت و لایتغیر، مقدس و دستاورد تلاش قدرت های معتبر بیرونی

نسبی گرایی اخلاقی

مقررات اخلاقی: ساخته یا آفریده اشخاص و ناظر به منافع و مصالح مردم و حاصل توافق افراد، اخلاق تعاونی مبتنی بر مشارکت

ارزیابی اخلاقی بر مبنای پیامدهای عینی

(مثل مقدار خسارت و نتایج کار)

ارزیابی اخلاقی علاوه بر پیامدهای عینی، با لحاظ احساسات و دیدگاه های متفاوتی داشته باشند.

عامل اصلی واقع نگری: خودمداری که از فهم اینکه دیگران دیدگاه های متفاوتی دارند، جلوگیری می کند.

غلبه بر خودمداری با آگاهی از اینکه دیگران می توانند دیدگاه های متفاوتی داشته باشند.

اطاعت اخلاقی از دیگران، اخلاق مبتنی بر اجبار، و احترام به دیگرانی که اقتدار دارند.

اطاعت، نه ضروری است و نه همیشه مطلوب. تخلف همیشه خطا نیست و به تنبیه منتهی نمی شود.

قضاوت اخلاقی ناظر بر تعبیر لفظی نه روح و معنای قانون. خوبی: اطاعت از قانون بدون توجه به روح قانون

کیفر یا تنبیه به وسیله طبیعت و نتیجه حتمی و مسلم رفتار منفی. اعتقاد به عدالت طبیعی

کیفر یا مجازات. درسی برای متخلف که او را به کنترل رفتارش در آینده وادار کند. تنبیه رفتار نادرست باید یا آسیب وارده را تلافی کند و یا بیاموزد که فرد به گونه بهتری عمل کند.

قضاوت های اخلاقی محدود به موقعیت های ویژه و غیر قابل تعمیم است.

تصول اخلاقی قابل تعمیم و قابل انعطاف برای سایر جوامع

پیاژه و قصد (نیت)

ژان پیاژه یکی از اولین نظریه پردازان تاثیرگذار بر مطالعه رشد اخلاقی بود. او که از منظر شناختی-رشدی اخلاق را مطالعه می کرد، بر قضاوت واستدلال تمرکز داشت. او دریافت همان طور که کودکان رشد می کنند، فهمی از اخلاق در آن ها ایجاد می شود که به انعطاف پذیری و پیچیدگی آن رفته رفته افزایش می یابد.

پیاژه از مثال های فرضی برای یادگیری بیشتر درباره این که چطور کودکان درباره موضوعات اخلاقی استدلال می کنند استفاده کرد. یکی از مثال های او در زیر آمده است.

یک پسر کوچک به اسم جان در اتاقش است.او را برای شام صدا می زنند. او به نهارخوری می رود. اما پشت در یک صندلی است و روی آن یک سینی با 15 فنجان است. جان نمی داند پشت در این ها است. او وارد می شود. در به سینی می خورد و 15 فنجان همه می شکنند.

یک پسر کوچک به اسم هنری بود. یک روز وقتی مادرش بیرون بود او سعی کرد ظرف مربا را از قفسه بردارد. او بالای صندلی رفت و دستش را دراز کرد. اما مربا خیلی بالا بود و دستش به آن نرسید. اما وقتی سعی می کرد آن را بردارد به یک فنجان برخورد کرد و فنجان افتاد و شکست.

بعد از این که هر دو داستان به بچه ها گفته می شد، پیاژه می پرسید، "کدام پسر بدتر است؟" چیزی که پیاژه فهمید این بود که کودکان کوچکتر متفاوت از کودکان بزرگتر این داستان را ارزیابی می کردند. کوچکترها در داستان به پیامدهای رفتار عمل کننده ها توجه داشتند و گرایش داشتند که جان به خاطر این که 15 فنجان شکسته بدتر از هنری است که فقط 1 فنجان شکسته است. کودکان بزرگتر به قصدهای عمل کننده توجه کردند و گرایش داشتند که هنری بدتر است جان قصد نداشته همه آن فنجان ها را بشکند. (در واقع هیچ کدام از پسرها فنجان ها را از قصد نشکستند. هنری فقط کمی بی دقت بوده در حالی که جان نبوده "...او نمی توانست بداند که همه آن فنجان ها پشت در هستند").

پیاژه نتیجه گرفت که کودکان کوچکتر درست و غلط را بر اساس آن چه بزرگسالان به آن ها می گویند قضاوت می کنند. آن ها فکر می کنند قوانین خشک هستند و باید بدون سوال پرسیدن اطاعت شوند. او ادعا کرد همان طور که کودکان بزرگتر می شوند، گاهی در سن 8 یا 9 سالگی، آن ها می فهمند که قوانین اساسا ایجاد شده اند تا به افراد کمک کنند ارتباط خوبی با هم داشته باشند و قوانین اگر همه موافق تغییر آن باشند، می تواند تغییر کند.

چرا کودکان کوچکتر فکر می کردند که شکستن فنجان های بیشتر بدتر است؟ بعضی این طور فرضیه پردازی کردند که بزرگترها ممکن است کودکان را بر اساس مقدار خسارت وارد شده به خاطر رفتار اشتباه تنبیه کنند. دیگران ادعایی برخلاف این ادعای پیاژه که کودکان نیت را در نظر نمی گیرند، مطرح کرده اند. آن ها این را مطرح کرده اند که کودکان کوچکتر توانایی شناختی محدودی دارند و ممکن است بخاطر این که ارزیابی مقدار خسارت فیزیکی برای آن ها ساده تر است، بر اساس آن قضاوت کنند. محققان بعدی دریافتند که حتی کودکان 5 ساله به کسی که عمدا یک اسباب بازی را می شکند سخت ترین می گیرند (او را بیش از همه محکوم می کنند)، به شخصی که چیزی را غیرعمدی بشکند کم تر از همه سخت می گیرند و کسی را که چیزی را به خاطر بی توجهی می شکند چیزی بین این دو درجه بندی می کنند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه