امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0
شاید از مباحثی که به رشد و تکامل انسان مربوط می شود، هیچ کدام تاریخی به درازای تاریخ رشد و تکامل اخلاقی نداشته باشد زیرا تقریباً همه فیلسوفان و پیشوایان دینی از اخلاق و وضع اخلاقی کودک هنگام تولد و چگونگی اخلاق بار آمدن یا بار آوردن کودکان و نوجوانان سخن گفته اند و اظهارنظر کرده اند. مسأله اساسی عمدتاً این بوده است که چه رفتاری، مقبول و چه رفتاری مطرود است؟ سلوک اخلاقی و سلوک غیراخلاقی کدامند؟ و از چه راه می توان سلوک یا کردار مقبول و اخلاقی را در کودکان بوجود آورد یا تقویت کرد.رشد و تکامل اخلاقی به مقررات و آداب و رسومی می پردازد که مردم باید در تعامل های شان با دیگران رعایت کنند. متخصصان رشد در مطالعه این مقررات و قواعد اخلاقی سه بعد متفاوت را مورد بررسی قرار می دهند:1. کودکان درباره ی مقررات و آداب کردار یا سلوک اخلاقی چگونه می اندیشند یا استدلال می کنند؟ مثلاً تقلب کردن را در نظر بگیریم. داستانی را به کودک می گوییم که بازیگر آن در یک موقعیت خاص دچار تعارض شده است آیا تقلب بکند و دوستش را از خطری نجات بدهد یا نه؟ از کودک خواسته می شود در این مورد نظر بدهد که اگر او در چنین موقعیتی قرار می گرفت چه کار می کرد، و استدلال و دلیل های تصمیم گیری کودک را مطالعه می کنند.2. کودکان در اوضاع اخلاقی عملاً چگونه رفتار می کنند؟ در مثال بالا تقلب کردن کودک و اوضاع محیطی که تقلب را ایجاب می کنند مورد مطالعه قرار می گیرند.
3. کودک درباره ی موضوعات و قضایای اخلاقی چه احساسی دارد؟ مثلاً در مثال مذکور آیا کودک از مقاومتش در مقابل وسوسه احساس گناه می کند؟ اگر کودکان تقلب کنند این احساس گناه آنها را از تقلب کردن در مواقع دیگر باز می دارد؟درباره ی رشد و تکامل اخلاقی دو دیدگاه معروف مطرح هستند یکی دیدگاه یا نظریه پیاژه و دیگری دیدگاه کولبرگ.دیدگاه پیاژهشاید پیاژه بود که علاقه به مطالعه چگونگی تفکر کودکان درباره ی مسائل اخلاقی را برانگیخت. او کودکانی را از 4 تا 12 سالگی مورد مشاهده قرار داد و با ایشان مصاحبه کرد تا دریابد که ایشان مقررات بازی را چگونه در می یابند و درباره ی آنها چگونه می اندیشند. مثلاً از کودکان درباره ی دزدی، دروغگویی، مجازات و عدالت پرسش هایی بعمل آورد. پیاژه از مطالعات خود در این مورد نتیجه گرفت که کودکان درباره ی اخلاق به دو شیوه ی متفاوت فکر می کنند که به بالیدگی رشد و تکاملی آنها بستگی دارد. از این قرار:الف. روش بسیار ابتدایی تفکر یا اخلاق دگر پیروی (heteronomous morality) که در کودکان خردسال (از 4 تا 7 سالگی) دیده می شود.ب. روش بسیار پیشرفته تفکر یا اخلاق خودپیروی (autonomous morality) که در کودکان بزرگسال (از ده سالگی به بعد) دیده می شود.کودکان 7 تا 10 ساله که در حال انتقال بین دو مرحله هستند بعضی از خصایص هر دو مرحله را نشان می دهند.به نظر پیاژه همینکه کودک رشد و نمو می کند در تفکر درباره ی موضوعات اجتماعی، مخصوصاً درباره ی امکانات و شرایط همکاری تیز و دقیق می شود. و این درک اجتماعی ضمن داد و ستد متقابل روابط همگنان پیدا می شود. روابط والدین- کودک در پیشرفت استدلال اخلاقی کمتر اثر می گذارند زیرا عمدتاً بر نوعی اقتدار یک جانبه از سوی والدین مبتنی هستند.دیدگاه کولبرگدومین دیدگاه شناختی مهم درباره ی رشد و تکامل اخلاقی به کولبرگ (Lawrence Kohlberg) تعلق دارد. او عقاید پیاژه را در مورد رشد و تکامل شناختی گسترش داد و آن را به پدیده های اجتماعی متعددی گسترده ساخت. مثلاً کولبرگ دیدگاه رشد و تکامل شناختی را به رشد نقش جنسی، توانایی های ایفای نقش، روابط همگنان، روابط دلبستگی- وابستگی و رشد و نمو هویت به کار برد.کولبرگ هم مانند پیاژه معتقد است که برای تولید تفکر در فرد، بالیدگی (نضج) زیستی و تجربه های محیطی با یکدیگر تعامل می کنند، که آن نیز به نوبه خود در اینکه کودک دنیای اجتماعی خود را چگونه تعبیر و تفسیر کند اثر می گذارد. کولبرگ می گوید که کودکان همیشه می کوشند تعادل (equilibrium) بدست آورند همچنانکه پیوسته برای پردازش (هماهنگی) اطلاعات اجتماعی تلاش می کنند.کولبرگ بیشتر به تعامل های کودکان با افراد دیگر می پردازد، در حالی که نوشته های پیاژه عمدتاً به شناخت فرد از دنیای طبیعی توجه دارند. کولبرگ بر این باور است که این دو جنبه از محیط طرفین «گرم» و «سرد» شناخت و جدا از هم نیستند. به نظر او دنیاهای طبیعی و اجتماعی رشد و تکامل همتا را نشان می دهند. او عقیده دارد که شخصیت در درون چهارچوب مراحل پیاژه از رشد و تکامل شناختی رشد می کند. بنابراین، مفهوم ساخت شخصیت، بخشی از تفکر عاقلانه و رشد و تکامل ساخت شناختی است.کولبرگ بر این عقیده است که رشد و تکامل اخلاقی اساساً بر استدلال اخلاقی مبتنی است و در یک رشته مراحل آشکار می شود. او پس از 20 سال مطالعه درباره ی چگونگی رشد و تکامل اخلاقی و مصاحبه های متعدد با کودکان، رشد اخلاقی را به سه سطح و هر سطح را به دو مرحله تقسیم می کند: به نظر او این سطوح و مراحل به صورت زنجیره ای یا متوالی و پیش از نه سالگی رخ می دهند.1. اخلاق پیش عرفیدر این مرحله، داوری اخلاقی منحصراً بر نیازها و ادراکات خود شخص مبتنی است. فرد در این سطح پایین، هیچ گونه ارزشهای اخلاقی درونی ساخته نشان نمی دهد. خود این سطح دارای دو مرحله است:1 - 1. در جهت تنبیه و اطاعت (اخلاق تابعیت و اجتناب از تنبیه)تفکر اخلاقی بر کیفرها مبتنی است. کودکان اطاعت می کنند چون بزرگسالان از آنها می خواهند.2- 1. در جهت فردگرایی و قصد (پاداش جویی)تفکر اخلاقی بر پاداشها و علایق شخصی مبتنی است. کودکان وقتی اطاعت می کنند که می خواهند اطاعت کنند و وقتی که دل شان خواستار اطاعت است. چیزی خوب و درست است که کودک دوست دارد و برایش پاداش آور است.2. اخلاق عرفیدر این سطح اخلاق، درون سازی در حد متوسط است. فرد به یک عده معیارهای (درونی) مقید است، اما آنها معیارهای دیگران (بیرونی) هستند. در این سطح نیز دو مرحله می بینیم:1 - 2. هنجارهای میان اشخاص (کسب تأیید و اجتناب از عدم تأیید مخصوصاً خانواده)فرد داوری اخلاقی خود را بر پایه اعتماد و صداقت به دیگران مبتنی می کند. کودکان در این مرحله غالباً معیارهای اخلاقی والدین را رعایت می کنند تا در نظر آنها «پسر خوب» و «دختر خوب» باشند.2 - 2. اخلاق نظام اجتماعی (همنوایی با مقررات اجتماعی)داوریهای اخلاقی بر شناخت و درک نظم، قانون، عدالت، و وظیفه اجتماعی مبتنی است.3. سطح پس عرفیدر این سطح، داوریهای اخلاقی بر اصول انتزاعی و شخصی مبتنی هستند که قانونهای اجتماعی ضرورتاً آن اصول را تعریف نمی کنند در این سطح عالی تر اخلاق کاملاً درونی شده است و بر معیارهای دیگران مبتنی نیست. این سطح نیز در دو مرحله ملاحظه می شود:1 - 3. حقوق جامعه مقابل حقوق فرد (اصول پذیرفته شده جامعه)فرد می فهمد که ارزشها و قوانین نسبی هستند و ممکن است هنجارها از فردی به فرد دیگر فرق کنند. فرد، در می یابد که قانونها برای جامعه مهمند اما متغیرند. فرد معتقد است که بعضی از ارزشها از قبیل آزادی بسیار مهمتر از قانون هستند.2 - 3. اصول اخلاقی همگانی (وجدان انفرادی)خیر و شر یا درست و نادرست موضوعات وجدان فرد شده اند و اصول انتزاعی عدالت، شأن و منزلت آدمی، و برابری را در برمی گیرند.از دیدگاههای پیاژه و کولبرگ انتقادهایی شده اند زیرا به نظر دانشمندان رشد، رشد و تکامل آنچنان پیچیده است که نمی توان آن را به این سادگی توجیه و تبیین کرد. جز اینکه برای تربیت اخلاقی توصیه می شود:1. توجه داشته باشیم که کودکانه خردسال بیش از کودکان بزرگسال به تعارضهای اخلاقی پاسخ های متفاوت می دهند.2. باید چشم انداز محصلان را در نظر بگیریم و توانایی های ایشان را برای برخورداری از چشم انداز تحریک کنیم.3. با استفاده از برهانهای اخلاقی واقعی و فرضی متنوع، آگاهی محصلان را به مسائل اخلاقی روز رشد و گسترش دهیم.4. در کلاس درس جوی به وجود آوریم که بحث آزاد زیاد انجام گیرد، و تعامل محصل با محصل تشویق شود.رشد اخلاقی، ارتباط زیادی با رشد و تکامل اجتماعی دارد و دگرگونی آن زیر تأثیر میزان علاقه ای است که فرد نسبت به معیارها و ارزشهای معمول نشان می دهد، از طرف دیگر به رشد دینی و میزان علاقه فرد به آداب و رسوم و واکنش های او در مقابل خیر و شر بستگی دارد. ادراک فرد نسبت به افراد دیگر، ارزش قائل شدن به ایشان و دوستی با آنان، اطمینان و اعتماد و محبت به منسوبان خود، همگی بر چگونگی و میزان توجه او به اجتماع و ایمانش به مبادی آن مربوط است.پیری (R.B.Perry) ارزشهای اخلاقی را در دگرگونی اجتماعی فرد و آینده نوع انسانی و تمدن کنونی بیان کرده تأکید می کند که در عصر ما، نوجوان در عالمی زندگی می کند که حقایق علمی ظاهراً تباین و مخالفت شدیدی با ارزشهای اخلاقی دارند. از این رو، فرد می کوشد که میان عقلی که عاطفه او را خشکانیده و عاطفه ای که از عقل او عقب افتاده است نزدیکی برقرار سازد.در روشها و مسلک های خود پی فرهنگ و تمدنی می گردد که عقل او را- تقریباً- به درجه عالی و نهاییش می رساند. و به عیش و عشرت زیر سایه تحول مادی جدید می پردازد، در حالی که اخلاق او را به این پایه علمی نمی رسانده و امور جهان هرگز رو به راه نخواهد شد مگر هنگامی که شخص، احتیاج خود را به پیشرفت اخلاقی جهانی دریابد همان طوری که احتیاج به پیشرفت علمی را ادراک کرده است.الف. مفهوم اخلاق و ماهیت روان شناختی آنتقریباً تمام روان شناسان بر این عقیده هستند که اخلاق یک امر اجتماعی اکتسابی است که بر فضایل و سجایایی مبتنی می باشد که جامعه مقرر داشته و برای خود پسندیده است. بنابراین، اخلاق بدین معنا یکی از ارکان مهم شخصیت انسانی است.منش یا خلق (character) را معمولاً چنین تعریف می کنند: تکامل عادات و نظرات و عواطف است که به استقرار و ثبات متمایل می باشند و می توان از روی آنها رفتار آینده فرد را پیش بینی کرد.مطالعاتی که به وسیله هاویگهرست (R.T. Havighurst) و تابا (H.Taba)(3) بعمل آمدند چنین نتیجه دادند که اخلاق در واقع بر سجایای زیر مبتنی است:1. محبت، نسبت به جامعه و فرد و مسائل معنوی که نوجوان به آنها متدین و مؤمن است.2. صراحت لهجه، که در دفاع نوجوان از فکری که بدان ایمان دارد آشکار می شود.3. امانت و درستکاری، که در مسائل علمی، اجتماعی، مالی و سایر مظاهر گوناگون آشکار می شود.4. پذیرش مسئولیت، و آن در اطمینان فرد به خود و انجام دادن وظایف اخلاقی اجتماعی نمایان می شود.5. دوستی، که در دوستی و رفاقت میان افراد ظاهر می شود.البته، این صفات اخلاقی یا سجایا با یکدیگر ارتباط دارند چنانکه، بطور تقریبی، امانت 68% به دوستی و محبت، و 82% به پذیرش مسئولیت مربوط است.ب. میزان رشد خلقیفرد در دوران کودکی به سلطه و قدرت حاکم بر خانواده اش بستگی بیشتر دارد، و اخلاق و رفتار خود را مستقیماً از آن می گیرد، و ضمیرش پی ریزی می شود. بعد در اثر رشد و تکامل به ندای همین ضمیر پاسخ می دهد. کودک ارزشهای اخلاقی خانواده خود را دوست می دارد و از آنها پیروی می کند زیرا می خواهد اعضای آن و دوستان را خشنود سازد. در دوره ی نوجوانی به عدالت اجتماعی متوجه می شود و به همین ترتیب از محبت شدید خود به محیط اولیه اش می کاهد و جامعه بزرگتر را دوست می دارد که در آینده در دامن آن زندگی خواهد کرد. گاهی این محبت او نیز کاهش پیدا می کند و به محبت نوع انسان تبدیل می شود که عالیترین مراحل فضیلت اخلاقی است به شرط اینکه محیط برای این چنین خصوصیتی مساعد و مشوق باشد.پ. میزان رشد خلقی دینیکودک نظرات دینی موجود در خانواده و جامعه اش را می پذیرد. لکن در اوایل نوجوانی، به خصوص میان 13 و 14 سالگی در آنها شک می کند و آن هنگامی است که از ادراک فلسفه عمیق دینی عاجز می شود، عقلش از فهم و درک ابدیت و بی نهایت دینی باز می ماند، و می خواهد که این ملکوت تابع فکر او باشد. سپس در اواخر نوجوانی از این شک کاسته می شود.در مجاورت آرمانهای اخلاقی و گاهی مخلوط با آن، ارزشهای ماورای طبیعت نوجوان قرار دارند. دانشجویان جوان به دستگاههای که در جستجوی بیان واقعی از حقیقت امور جهان باشند علاقه وافر دارند. مسأله قدرت انسان، توجه ایشان را بسیار جلب می کند. این جستجو به آن نیاز شدیدی بستگی دارد که در وجود ایشان برای پی بردن به ماهیت واقعی اشیاء نهان است و آنان به سبب اهمیت زیادی که به تفکر می دهند حل این مسأله را در ماورای تجربه خواستارند.روان شناسان معتقدند که میان بحران بلوغ و جهش ناگهانی احساسات دینی ارتباطی وجود دارد. در این دوره یک نوع نهضت دینی حتی در نزد کسانی دیده می شود که در گذشته نسبت به مسائل و امور مذهبی بی قید بوده اند. بنا به نظر استانلی هال (Stanley Hall) اوج این احساسات دینی در حدود 16 سالگی پیدا می شود.مطالعات کول (L.Cole) دلیل بر این هستند که سن شانزده در مرحله نوجوانی مرحله ی «تحول در رفتار و ایمان دینی» شمرده می شود. زیرا اعتماد دینی نوجوان پسر در این هنگام تقریباً تا 60% و در دختران تا 65% بالا می رود. همینکه به مرحله رشد و کمال می رسند صاحب عقاید دینی ثابت می شوند که تقریباً تا آخر عمر به همان افکار و عقاید، مؤمن و معتقدند و گاهی در دوران پیری به مسلک تصوف و درویشی متمایل می شوند. به طور کلی، می توان گفت که مرحله ی نوجوانی، دوره ی سازگاری اخلاقی و دینی است.به عقیده ی یکی از روان شناسان، رشد و تکامل دینی در دوران کودکی سه مرحله زیر را می پیماید:1. مرحله داستان پروریدر این دوره کودکان دارای عقاید دینی خیالی می باشند.2. مرحله واقعیدر این دوره، کودک تصورات ابتدایی را رد می کند و برحسب پدیدارهای طبیعی به توضیح آنها می پردازد.3. مرحله فردیدر این دوران کودک از دین و مذهب، عناصری را برمی گزیند که نیازها و انگیزه های او را ارضا کنند.ت. عوامل مؤثر در تکوین خلقبه عقیده ی بعضی از روان شناسان مهمترین عوامل مؤثر در دگرگونی و پیدایش خلق و منش عبارتند از: پاداش و کیفر، تقلید و تفکر.1. پاداش و کیفرفرد در میزان خلق و تعدیل صفات و سجایای خود از خانه، مدرسه، گروه همسالان و جامعه اش متأثر می شود، و این وقتی است که نسبت به اعمال خود پاداش می گیرد و یا موقع ارتکاب خطا مجازات و کیفر می شود. البته، در اینجا منظور از کیفر کتک کاری و درشتخویی نیست بلکه جلوگیری از رفتار زشت و تحول انرژی او به یک رفتار پسندیده است. بعلاوه، تشویق خود عامل مؤثر در تکوین خلق است، و سستی و عدم توجه نیز از رشد آن جلوگیری می کند و سبب می شود که نوجوان برای حفظ مقام و کسب ارزش اجتماعی میان دوستان و همسالان، به خیانت و حیله متوسل شود.2. تقلیدفرد در دوران کودکی از والدین خود تقلید می کند، سپس رشدش دگرگون می شود و از معلمان و رؤسای محافل جمعیت هایی که در آغاز نوجوانی بدانها تعلق دارد پیروی می کند. پس از آن به تقلید از همگنان برتر و ممتاز خود متمایل می شود. بعد اعمال و حرکات پهلوانان، آمال و رؤیاهای خود و کسانی را که موجب شگفت او می شوند مورد تقلید قرار می دهد. به همین ترتیب در رشد خلقی، از خود و عمل شخص مورد تقلید، متأثر می شود.از قدیم یک عده از روان شناسان به ویژه تارد معتقد شده اند که رفتار اجتماعی خلقی اصلاً به تقلید مربوط است. این دانشمند با تحلیل علمی رفتار اجتماعی فرد، چنین نتیجه گرفت که فساد و تباهی از فرد به فرد دیگر منتقل می شود، و چنین استدلال می کند که اگر یک عده از افراد جامعه بترسند، رفتار ترس در همه ی آنها ظاهر می شود. و سرانجام، به این نتیجه می رسد که منشأ رفتار اجتماعی انسان عموماً تقلید است. البته، اهمیت تقلید در رفتار آدمی قابل انکار نیست اما باز هم نمی توان آن را تنها عامل اساسی در تکوین اخلاق دانست.3. تفکر و تأملرشد خلقی از تفکر و تأملات و بینش فرد که هدفش تحلیل اوضاع گوناگون و ترسیم خطوط اساسی برای سازگاری با محیط و جامعه و نوع انسانی است متأثر می شود.
نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه