امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0
ارسطو به تعلیم و تربیت اخلاقی بیشترین توجه را دارد و تأکید او بر تعلیم و تربیت، در نظریاتش که راجع به مواظبت و مراقبت پیش از تولد و بازیهای کودکان است کاملاً مشهود است. ارسطو با هر تعلیم و تربیتی که تأکید بر تربیت فنی و عملی دارد کمترین موافقت را داشت، به این دلیل که چنین طرحی استعدادهای عالیتر نفس را به کار نمی گیرد و بدین ترتیب انسان را برای نیل به غایت خاص خود، که مقصود تعلیم و تربیت است، آماده نمی سازد.
به عقیده ارسطو تنها یک نظام تربیتی که معطوف به سعادت افراد جامعه باشد می تواند از طبیعت وحشی انسان جامعه ای متحد به وجود آورد که به سوی بهترین و بالاترین خوشبختی مورد نظر همگان گام بردارد. آن گاه آزادی همراه با قانون، تکامل با انضباط، فردگرایی با استدلال، کنترل اجتماعی فارغ از بی عدالتی نسبت به شهروندان، رشد عاری از تباهی و همراه با موفقیت، بدون جانب گیری بوجود خواهد آمد. تنها از این طریق است که انسان ها با فضیلت می شوند و در چنین شرایطی است که می توانند به معیارهای کمال و درستی که برای آن به دنیا آمده اند دست یابند.

ارسطو بر آن است که تربیت شرط لازم واقعیت یافتن کمال انسانی است. از نگاه او انسان نیک و نیک بخت انسان تربیت یافته است نه انسان بدوی و شریف یا انسان عادی. انسان سعادتمند کسی است که از هنرهای اخلاقی بهره مند باشد که آن نیز حاصل و ثمره تربیت است. در واقع او قصد دارد هنر زندگی را به مردم بیاموزد. تا از این راه جامعه ای سعادتمند و کشوری برتر و بهتر از دیگر کشورها خلق کند چنانچه می گوید: سعادت هر کشور نیز پیرو اصول سعادت هر فرد است و بدین سبب فقط کشوری می تواند بهتر و برتر از کشورهای دیگر به شمار آید که شاد باشد و درست زیست کند، ولی درست نمی توان زیست مگر آنکه کارهای نیک انجام داد و فرد یا کشور نمی توانند کار نیک اندام دهند مگر آنکه از فضیلت و خرد بهره مند باشند. البته فضیلت و خرد تنها از راه تربیت صحیح حاصل می شود. در اصل باید گفت: محتوای اصلی نوشته های اخلاقی ارسطو آموزش دهنده چگونه زیستن و هنر زندگانی می باشد.

ارسطو به صورتی تقریباً تناقض آمیز دو نوع انسان را بیش از همه تجسم کامل غایت های زندگی می دانست. یکی مرد محتشم یا والامنش که جایگاهی شکوهمند در زندگی دارد و خود را وقف کسب افتخاری شرافتمندانه می سازد و دیگری فیلسوف است که زندگیش به تفکر می گذرد همچنین ارسطو چنین بیان می کند که: «نباید از کسانی تبعیت کنیم که پندمان می دهند چون که انسانیم باید به انسان ها بیندیشیم و چون رفتنی هستیم باید به فکر چیزهای فانی باشیم، بلکه باید به عکس باید تا آنجا که می توانیم بکوشیم تا خود را جاودانه سازیم و نهایت سعی خود را به خرج دهیم تا مطابق با بهترین عنصری که در وجودمان است زندگی کنیم». ارسطوی فیلسوف اشاره می کند: «از آنجا که وجود دولت برای اهداف اخلاقی است کسانی باید مسئولیت آن را برعهده گیرند که دارای عالیترین «ارتی» باشند و عالیترین انواع ارتی یعنی زندگی باشکوه و اندیشمندانه».
نظریات تربیتی ارسطو در کتاب سیاست و اخلاق نیکوماخوس بیان شده است. وی در کتاب اخلاق نیکوماخوس که برای راهنمایی اخلاقی فرزندش نوشته می گوید: «سعادت زمانی برای فرد حاصل می شود که استعدادهایش شکوفا شود و در واقع وجود خود را مشخص سازد».

3- اهداف تربیت اخلاقی از منظر ارسطو کدامند؟

ارسطو در مورد این مقررات آموزش و پرورش چگونه باید باشد نخست به بحث درباره اهداف آن می پردازد و می گوید که نادرستی و ناهماهنگی شیوه کنونی تربیت ناشی از روشن نبودن هدف آن و اختلاف نظر درباره آن است، یعنی افراد نمی دانند که آیا باید به کودکان چیزهایی را آموخت که سودمند باشد یا باید نهاد کودک را نیک بار آورد یا باید بر دانش آنها افزود.

در گزینش موضوعات درسی نیز نظر ارسطو این است که هدف باید تربیت منش متعلم باشد، نه سودمندی درس و شاگرد باید دانش و هنر معینی را برای خود آن دانش یا هنر بیاموزد نه سودی که برای او خواهد داشت. هدف غایی تربیت از نظر ارسطو پرورش خرد و خردورزی است. همچنین پرورش تن و روان و نیز تربیت عقلی و اخلاقی که جدایی ناپذیرند و در عین حال ارسطو پرورش روحی را برتر از تربیت بدنی می داند.
هدف از تعلیم و تربیت از نظر ارسطو آموختن مهارت های عملی (تجربی) و زندگی خوب همراه با خوشبختی و دستیابی به فضیلت اخلای است.
ارسطو تعلیم و تربیت را دارای دو هدف مهم می داند. یکی هدف فردی و طبیعی و دیگری هدف سیاسی و اجتماعی که ایندو در نهایت به نیک بختی منتهی می شوند. به نظر ارسطو هدف از تعلیم و تربیت ایجاد فضیلت در انسان است و مقصود از فضیلت در انسان، کمال فعالیت عقلی او یا علو مرتبه این فعالیت است. این فضیلت اکتسابی و اختیاری می باشد و وقتی وجود پیدا می کند که به شکل عادت درآید.
ارسطو درباره ی هدف فردی یا طبیعی می گوید: این هدف از جسم شروع می شود و به پرورش عقل یا نفس ناطقه ختم می شود. به نظر او باید تمرینات و تحصیلات را بر حسب سه مرحله نفس یعنی نفس نباتی، نفس حیوانی و انسانی درجه بندی کرد و به تربیت جسمانی قبل از تربیت روح و به ترتیب غریزه و حساسیت قبل از تربیت فرد توجه کرد.
اما هدف اجتماعی یا سیاسی عبارت از ایجاد فضیلت مدنی در انسان است. در حقیقت ارسطو تعلیم و تربیت را فنی می داند که باید فضیلت مدنی را به طفل یادآوری کند. وجود این فضیلت در شهروندان بقای حکومت را تضمین می کند و بقای حکومت ها در سازگاری روش تربیت با روح قانون اساسی هر کشور است.
ارسطو در تربیت مدنی یا ایجاد فضیلت مدنی تعلیم هنرهای سودمند را ضروری می داند.
ارسطو روان آدمی را دارای دو بخش می داند که یکی به خودی خود دارای خرد است، و دیگری از خرد بهره ای ندارد، اما می تواند از آن پیروی کند. وی همچنین انسانی را خوب می نامد که فضایل این هر دو بخش را دارا باشند.
ارسطو پس از بیان دو بُعدی روان انسان این سؤال را مطرح می کند که «هدف آدمی باید به کدام یک از این دو بخش ربط پیدا کند؟» و خود به این سؤال این گونه پاسخ می دهد که:‌«بخش خردمند روان از بخش بی خرد آن بهتر و برتر است» پس هدف تربیت باید پرورش بعد خردمند روان باشد تا انسان به سعادت دست یابد.
یک اصل اساسی که ارسطو در تربیت بر آن تأکید فراوان دارد این است که «کشور باید در نهادن قانون به همه این نکات (توجه به کارهای لازم، سودمند، و پر ارزش) اعتنا کنند و بر چگونگی بخشهای روان و فرق کوشش های آن از یکدیگر آگاه باشند و به ویژه بهترین چیزها را بجویند و هدف را از دیده دور ندارند.» همچنین باید «باید کارهای لازم و سودمند را انجام دهند ولی بیشتر از این ها در انجام دادن کارهای پرارج بکوشند. پس تربیت شهروندان، چه در زمان کودکی و چه در مراحل بعدی که باز نیاز به تربیت باقی است باید بر پایه همین اصول انجام گیرد.»
ارسطو در انتقاد از شیوه تربیت اسپارتی مهم ترین هدف آموزش و پرورش را تعمیم فضایل می داند که اسپارتیان به آن توجهی نداشته اند.
«اینان (اسپارتیان) به جای آن که تعمیم فضایل را هدف آموزش و پرورش بدانند به کارهای خوار مایه گراییده اند و فقط به آن گونه فضایل رو آورده اند که به گمان ایشان سودمند بوده است، و به ویژه سود مادی بیشتر بخشیده است.»

ارسطو هدف زندگانی اخلاقی را کسب سعادت از طریق اجرای دقیق فعالیت های عقلانی می داند.

ارسطو در جایی دیگر ابراز می دارد که:«هدف هر کس باید چیزهای شایسته باشد» هدف تربیت، مانند هدف هنر، تقلید از طبیعت و در عین حال ترمیم نقایص است.
«به گمان من، پرورش خرد و هوش غایت رشد طبیعی آدمی است؛ از این رو تربیت عادت در منش مردمان باید از نخستین لحظه تولد آنان با توجه به این عنایت نظام پذیرد.»
در اینجا به چند هدف که مهمترین اهداف تربیت اخلاقی از منظر ارسطو است، اشاره می کنیم:

آموزش آزادگی

ارسطو آموزش بعضی از دروس را به عنوان نشانه آزادگی قلمداد می کند وی در کتاب سیاست به این موضوع اشاره دارد: «از آن چه گفتیم چنین بر می آید که بخشی از تربیت هست که پدران و مادران باید آن را نه به عنوان پیشه لازم یا سودمند، بلکه به عنوان نشانه ای از آزادگی و بر منشی به کودکان خود بیاموزند. در همه کارها سودجستن شایسته شایستگان و برمنشان نیست.»

پاک سرشتی و خوشرفتاری

ارسطو پس از بیان این مطلب در کتاب سیاست چنین می گوید: «خطرکردن در راه بزرگی و سالاری، کار مردم با فضیلت است نه گرگان و درندگان.»
وی همچنین می گوید: باید جسم را بر نفس و جزء اخس نفس یعنی شهوات را برای جزء اشرف آن یعنی اراده و جزء اشرف آن را برای نفس ناطقه تربیت کرد.

رسیدن به کمال

ارسطو عقیده دارد که همانطور که طبیعت بطور کلی متوجه به غایات یا کمال مطلوب است افراد انسان نیز شایقند که در انسانیت هم به غایت برسند. این صفت یعنی کمال جویی در انسان دو جنبه شخصی (فردی) و اجتماعی دارد، انچه آدمی زاده در این دو جنبه بدان سوق داده می شود هر دو موجب بهبود اوست یا کمال طبیعت و تحقیق یافتن استعدادها یا سعادت یک چنین ذاتی به خیر اعلی که مقصود از آن زندگانی با فضیلت است دست یافته است. هر یک از فضایل مخصوص، حد وسط افراط یا تفریط است.
برخی دیگر از اهداف تربیت اخلاقی از نظر ارسطو عبارتند از:
1- کسب معرفت و فضایل و زندگی توأم با تعمق.
2- رسیدن به سعادت، ارسطو تأکید می کند که با کسب عادات نیک و تعلیم جنبه ی احساسی می توان به سعادت رسید.
3- انسان کامل ارسطویی یعنی انسانی که به زندگی متفکرانه ی خداگونه یا پرورش عقل نظری دست یافته باشد.
4- تربیت احساسات و عواطف: به نظر ارسطو در مرحله ی کودکی با ایجاد عادت و در مراحل بعدی از طریق ادبیات، نمایش و موسیقی می توان احساس را تربیت کرد.
5- هدف آموزش و پرورش فردی آسایش است و هدف آموزش و پرورش اجتماعی صلح است.
6- هدف نهایی آموزش و پرورش و دولت باید شادی باشد.
7- هدف نهایی تربیت، پاک سرشتی و خوش رفتاری است.
8- هدف از آموزش برخی دروس آموزش آزادگی است.
9- هدف دیگر تعلیم و تربیت دست یابی به کمال است که دو جنبه ی فردی و اجتماعی دارد.
اهداف تربیت اخلاقی از منظر ارسطو به طور خلاصه در جدول ذیل آمده است.

اهداف فردی

اهداف اجتماعی

1-سعادت و کمال انسان

1- سعادت و کمال جامعه

2-آزادگی

2- آمادگی برای زندگی در جامعه

3- بهره گیری درست از اوقات آسایش

3- پاک سرشتی و خوشرفتاری در جامعه

4- زیباگویی

4- برخورداری جامعه از شادی

5- تسهیل رشد (که هدف ورزش است)

5- دستیابی به صلح

6- پرورش خرد، هوش، عقل و تفکر

6- توجه به اهداف پیشگیرانه تربیتی برای سعادت جامعه

7- کسب اصول فضایل اخلاقی (دادگری دلیری، خویشتن داری و میانه روی)

8- برخورداری از عادات خوب

9- مقدم بودن اهداف سعادت فردی بر اجتماعی

5- روش های تربیت اخلاقی از نظر ارسطو کدامند؟

هدف فضایل اخلاقی کسب عادات صحیح در رفتار فرد می باشد به طوری که جزء طبیعت ثانوی فرد و منش او درآید و این صورت نمی پذیرد مگر این که فضیلت مستلزم ممارست قبلی است و تمرین و ممارست موجب اکتساب و تحصیل همه فنون است. در واقع اموری که هدف از آموختن آنها عمل است، با عمل کردن به آنها حاصل می شود. مثلاً معمار شدن مستلزم ساختمان کردن و تارزنی مرهون نواختن تار است و همچنین به علت اجرای اعمال عدالت آمیز است که کسی عادل می شود و یا به سبب اعمال ملایم یا شجاعانه است که کسی ملایم طبع و معتدل یا شجاع می شود.
«آموزش و پرورش شهروندان هر حکومت باید به شیوه ای متناسب با مبانی و اصول آن حکومت انجام گیرد.»
ارسطو در پاسخ به این سؤال که مردم معمولاً چه چیزی را به عنوان غایت زندگی در نظر دارند؟ می گوید: نیکبختی
منظور ارسطو از نیک بختی فعالیت است، اما فعالیتی که مختص به انسان است یعنی فعالیت عقل یا فعالیت بر طبق عقل.
دو نوع فضیلت از نظر ارسطو:

1- فضیلت اخلاقی

2- فضیلت عقلانی
ارسطو فضیلت اخلاقی را از استعداد و قابلیتی برای انتخاب می داند، که عبارت است از انتخاب حد وسط، حد وسطی که یک انسان عاقل آن را معین می کند.
هدف آموزش، رشد و پرورش رستگاری در حکومت است. ارسطو در کتاب هفتم سیاست خود، در ابتدای بحث درباره آموزش و پرورش شهروندان، اهمیت هدف و تعیین آن را این گونه بیان می کند:
«دو چیز است که مایه بهروزی همه مردمان است: یکی تعیین درست هدف و غایت کارهای ایشان و دیگر بازشناختن کارهایی است که آن هدف و غایت را بهتر تأمین کند.»
سعادت عبارتست از به کار انداختن و به کار بردن فضیلت به طور کامل و نیز به نحو مطلق نه نسبی. غرض از نسبی اشاره به کارهایی است که حاصل زور و الزام اند، و مراد از مطلق وصف کارهای ارجمند و بلندپایه است.
ارسطو پس از تعریف سعادت به راه و روش تأمین فضیلت اشاره می کند و می گوید «تأمین فضیلت هر کشور، نه کار بخت، بلکه حاصل دانش و مملکت داری است. فضیلت هر کشور وابسته به آن است که افرادی که در حکومت شرکت دارند دارای فضیلت باشند.»
«روشن است که فضیلت و نیکی از سه چیز پدید می آید: منش و عادت و خرد. زیرا نخست آدمی باید با سرشتی زاده شود که سزاوار آدمی باشد و نه دام، و دوم باید تن و روانش دارای آن چنان ویژگی هایی باشد که او را به کسب فضیلت و نیکی توانا کند. ولی پاره ای از ویژگیها هست که داشتن آن به هنگام زادن به کار نمی آید، زیرا عادت بعدها آن ها را دگرگون می کند. در واقع، طبیعت برخی از ویژگی های تن و روان آدمی را چنان می سازد که بر اثر عادت پذیرای دگرگونی بهتری یا بدتری می شود. جانداران دیگر بیشتر در پی سرشت و غریزه خویش می روند، اگرچه برخی پیرو عادت نیز هستند ولی انسان گذشته از سرشت و عادت با خرد زیست می کند. چون تنها جانداری است که از خرد بهره دارد؛ از این رو در او هر سه گوهر(سرشت، عادت و خرد) باید با یکدیگر هماهنگ باشند زیراآدمیان اغلب به حکم خرد برخلاف سرشت و عادت خویش عمل می کنند، به شرط آنکه یقین یابند که خلاف ورزیدن (با سرشت و عادت) به سود آنهاست.
آموزش دارای دو روش است. یکی استقراء و دیگری قیاس. استقراء یعنی از تجربه به سمت دانش کلی رفتن. آموزش و پرورش استقرایی ارسطو آنگونه آموزش است که از نمونه ها آغاز می شود و به سوی فهم علتها می رود به همان سان که در علم همواره به سوی شناخت کلی می رویم و در روش قیاسی از اصطلاحهای کلی به سمت نمونه ها حرکت می کنیم آموزش دانش های نظری، ریاضی، فیزیک و خداشناسی، بیش از هر چیز بر اساس برهان است که به وسیله ی قیاس به پیش می رود. از این روآموزش و پرورش بر بنیاد خرد تا حد زیادی بر رهیافت علمی یا فلسفه ی نظری منطبق است.
ارسطو که علاقه دارد دانش را به طور منظم عرضه بدارد ثابت می کند که ذهن از اخص به اعم و از جزئی به کلی می رود. تجربه باید راهنمای ما باشد و استقرا هادی استنتاج گردد. ارسطو تأکید می کند که تربیت و فلسفه بدون روش صحیح پیشرفت نمی کنند.
در ادامه به چند روش تربت اخلاقی از دیدگاه ارسطو اشاره می کنیم:

منع زشت گویی کودکان (روش تربیتی عفت کلام)

ارسطو زشتگویی را خویشاوند زشتکاری می داند و به همین علت به مربیان توصیه می کند که همواره دقت کنند تا جوانان سخنان***نشوند و نگویند همچنین به مربی اجازه می دهد اگر جوانی سخنی زشتی گفت او را مجازات کند.

پرهیز از کینه و بد سرشتی

ارسطو در مورد روابط بین مربی و کودک به این موضوع مهم ارتباطی اشاره می کند که چون اولین برخورد تأثیر مهمی در کودک برجای می گذارد و پس مربی باید به دو اصل مهم در این باره توجه داشته باشد

1- برخورد اولیه وی با کودک دقیق و حساب شده باشد.

2- چون اولین مراحل زندگی کودک نقش ویژه ای در مراحل بعدی دارد پس باید مربی در این دوره ظرافت خاصی در کار خود داشته باشد و سعی کند تا کودک تا این مرحله را که پایه و اساس مراحل دیگر است با موفقیت پشت سر بگذارد.

همچنین می افزاید:
«ما همیشه چیزهایی را که نخستین بار می بینیم بر چیزهایی دیگر رجحان می نهیم. از این رو کودکان را باید خاصه در مراحل نخستین زندگی از بدی ها، به ویژه از هر آنچه به کینه و بد سرشتی آمیخته باشد، بی خبر نگاه داشت.»

نیکی کردن

به گفته ارسطو «نیکی» را باید با اصل«فرجام گرایی» تعریف کرد، یعنی با ارجاع به کاربرد چیزی که نیک شمرده می شود. مثلاً شمشیری خوب است که وظیفه های خاص شمشیر یعنی به اندازه کافی تیز بودن، سخت بودن و راست بودن را انجام دهد. و این نکته درباره هر آفریده ای راست است. انسان نیک، انسانی است که وظیفه خاص انسان را به نیکوترین صورت انجام دهد. وظیفه خاص انسان، که تنها او از عهده انجام دادنش برمی آید، همان وظیفه ای است که انسان را از سایر آفریده ها متمایز می سازد، (وظیفه) اندیشیدن است. بنابراین فضیلت اخلاقی سپردن لگام شور و احساس به دست فرد است و (تنها) آدمی توانایی آموختن این کار را دارد.

مهرورزی و دوستی

ارسطو یک پنجم اخلاق نیکوماخوس را مصروف بحث درباره مهر و دوستی می کند و نشان می دهد که اقسام مختلف دلبستگی، بویژه دلبستگی های استوار بر احترام متقابل و آرزوهای مشترک چه ارزشی به زندگی ما می بخشد. او بحث می کند که مهر گرم و پایدار میان افراد، گذشته از اینکه در نفس خویش خوب است، به پرورش اخلاقی و فکری شخص نیز یاری گرانبها می رساند. دیدن زندگی خوب کسی که به او مهر می ورزیم و احترام می گذاریم سبب می شود که آرزوهای خویش را بهتر بفهمیم و وقتی از پشتیبانی کسی بهره می بریم که در هدفهای ما شریک است و از او الهام می گیریم، در کوششهای عقلی و فکری خود استوارتر می شویم.

ارسطو و اخلاق نیکوماخوسی

ارسطو نیز همانند افلاطون نفس انسان را به دو قسمت بخرد و غیر بخرد تقسیم کرد. بعد عقلانی، هدایت اصلی و نقش مهم تر را بر عهده دارد، ولی بعد غیرعقلانی انسان را به سوی تمایلات و امیال هدایت می کند. این بعد،می‌باید تحت سلطه و هدایت عقل باشد تا راه به خطا نرود. همین مسئله باعث شد تا ارسطو در سطح اجتماعی برای دولت وظیفه‌ای خاص قائل شود، یعنی دولت آموزش های لازم را برای هدایت عقلانی شهروندان تدارک بیند. از این رو جامعه زمانی در مسیر اخلاقیات و فضایل، تعهد و مصلحت اندیشی و خیر عمومی قرار می گیرد که فعالیت های اجتماعی شهروندان تحت هدایت بعد عقلانی قرار گیرد.
ارسطو این مسئله را در اخلاق نیکوماخوسی و سیاست تجزیه و تحلیل کرده و وضعیت واقع گرایانه تری از این مسئله را، نسبت به افلاطون در کتاب خود بیان نموده است.‏
افلاطون در کتاب جمهوری خود، جامعه‌ای را ترسیم می کند که هر یک از گروه های جامعه، اعم از کارگران، فیلسوفان، جنگجویان و… تلاشی همه جانبه و در عین حال کار ویژه‌ مستقلی را بر عهده داشتند و تنها در اثر کناکنش آنها بود که جامعه عدالت پیشه افلاطون شکل می گرفت. افلاطون از طبیعت این گروه بندی و اینکه چرا بعضی از انسان‌ها در نقش‌های خاصی قرار می گیرند، بحثی به میان نکشید؛ جز آنکه به حکم طبیعت هر کس در نقشی خاص قرار می‌گیرد. در واقع، با این بیان تمامی مکانیسم یا چگونگی عمل را در هاله‌هایی از ابهام رها کرد.‏
هر چند مکانیسم عمل بر ارسطو نیز پوشیده ماند، اما وی با طرح “فضیلت دوستی”، بحث قابل قبول تری را نسبت به افلاطون پیش کشید. به این ترتیب، با ایجاد فرایند دوستی، محصول کار در مدینه، عادلانه میان شهروندان تقسیم می شد. به نظر می رسد با طرح مسئله دوستی، هر کس به کار و شغلی می‌پردازد که با علایق و مهارت‌های او متناسب باشد. زیرا با وجود مشارکت عادلانه و توزیع دوستانه منابع ثروت، اندیشه مدینه فاضله نیز در عمل حاصل بود. از این رو، ارسطو نقش فضیلت دوستی را مهم ترین عامل در مدینه می‌داند. چرا که دوستی باعث می شود که شهروندان بدون هیچ گونه نگرانی، نقش و کارکرد خود را در اجتماع، اجرا نمایند. در واقع فضیلت دوستی اساس فلسفه ارسطو را در مسئله مدینه تشکیل می دهد.‏
ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی بر مبنای اجزای نفس، فضایل عقلی را نیز مبتنی بر دو عقل یا استعداد می داند. یکی عقل شناسنده یا استعداد علمی و دیگری عقل حسابگر یا استعداد عملی که از آنها بر اساس تأملات انسان دو بستر معرفتی یعنی حکمت نظری و حکمت عملی شکل می گیرد. حکمت نظری یا سوفیا در جستجوی موضوعات همیشگی و جاودان و تباهی ناپذیر است که شامل الهیات، طبیعیات و ریاضیات می باشد. حکمت عملی نیز با محوریت انسان به عنوان موضوع بحث به اخلاق، تدبیر منزل و سیاست می پردازد که مباحثی چون روابط اجتماع، خانواده و مسائل روحی را شامل می شود. در واقع فضایل علمی، مباحث، مبنا و کلیات نظری و تاملاتی انسان فاضل را شامل می‌شود، ولی در فضایل عملی، جنبه عملی بودن و فعل انسانی مورد نظر است.‏
به این ترتیب، به وسیله فضایل علمی می توان حقایق هستی و دلایل وجودی آن را کشف کرد و به کمک فضایل حسابگری می توان به کارایی آن پی برد و به وسیله این فضایل، پرده از حقایق و واقعیات جهان برداشته، می توان به نظریه پردازی و پیش بینی های منطقی و علمی پرداخت.‏
بنابراین، می توان نتیجه گرفت که پدیده‌های مربوط به عالم انسانی و مبتنی بر شرایط منحصر به فرد انسان دائماً در حال تغییر است و اگر هم قواعد ثابتی وجود داشته باشد، کشف و فهم آنها مشکل است. مطالعه روابط اجتماعی که موضوع علوم انسانی و علم سیاست است، نشان می دهد که روش ثابت و لایتغیری برای پیش بینی رفتارهای فردی و انسانی وجود ندارد. گرچه از طریق مطالعه‌ و تعمق، بتوان چارچوب کلی و قواعد خاصی برای هدایت مدینه به سوی خیر عام به دست آورد ولی این قوانین نیز نسبی و کلی است.‏ بنابراین، افراد انسانی با عنایت به فضایل حسابگری در جستجوی آن‌ هستند که “خیر اعلی را به طریقی کارآمد از قوه به فعل درآورند.” به عبارت دیگر، از دید ارسطو، جهان دائماً در حال تغییر و حرکت است و قصد آن را دارد که از نقطه عزیمت “بالقوه بودن” به سوی “بالفعل شدن” حرکت کند. ماده محض بدون صورت، فقر مطلق است و هر چه ماده به صورت نزدیک می شود، غنی‌تر می شود. پس جهان حرکتی لاینقطع و دائمی از ماده به صورت و قوه به فعل است که هر یک در سطح نوع انجام می شود. لذا کل هستی نوعی صیرورت است. به این ترتیب، دنیای بی حرکت افلاطون که با نظریه مثل از حرکت افتاده بود به جنبش در می آید. ارسطو به محسوس مقام می دهد و جهان واقع را به درون محسوس می برد. پس هر چقدر که بتوانیم از قوه به فعل نزدیک‌تر شویم، سعادت بیشتری نصیب خود کرده‌ایم، حال آنکه با اعتقاد به مثل افلاطونی رسیدن به چنین سعادتی برای انسان ممکن نبود. ‏به نظر می رسد اعتقاد ارسطو به نبود قانون ثابت و لایتغیر در جهان هستی خود نوعی قانون ثابت به حساب می‌آید، از سوی دیگر این نظریه، دیدگاه ارسطو را در باب وجود قوانین و چارچوب‌های کلی نقض می کند. اصل تبدیل قوه به فعل و نیل انسان به سعادت زمانی میسر می شود که انسان سعی در فعال ساختن فضایل اخلاقی و صفات نیکو و سنجیده خود داشته باشد.‏

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه