امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0
برتراند آرثر ویلیام راسل (1872-1970)، فیلسوف، ریاضی دان، منطق دان، ادیب و فعال اجتماعی بریتانیایی، در 18 می 1872 در ولز بریتانیا زاده شد، در کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر بزرگ خود پرورش یافت، از سن هفت سالگی به شکلی گسترده به مطالعه تاریخ و ادبیات پرداخت و در سن یازده سالگی با هندسه اقلیدسی آشنا شد. ریاضیات و علوم انسانی مبنای گسترش بعدی اندیشه ی او را پدید آورد. وی در زندگی طولانی خود در حوزه های مختلف فلسفه (منطق فلسفی، متافیزیک، شناخت شناسی، اخلاق و فلسفه دین) فعالیت کرد و دستاوردهای بسیاری از خود به جای گذاشت.

راسل به همراه جی ای مور بنیان گذار فلسفه تحلیلی در انگلستان است. روش تحلیلی راسل مراحل گوناگونی را در زندگی فلسفی او رقم زد به گونه ای که بوخنسکی معتقد است راسل هرگز نتوانست نظامی فلسفی برپا کند و مواضع فکری او پیوسته در حال تحول بود و براود نیز راسل را متهم کرده است که هر چند سال یک نظام فلسفی تازه علم کرده است. با وجود این کاپلستون بر این باور است که فلسفه کلی راسل ارائه دهنده سیر استکمالی تجربه گرایی بریتانیایی است. راسل از معدود فلاسفه‌ای است که آثارش به شکل وسیع توسط عموم مردم مطالعه می شود.

منطق و ریاضیات: در منطق و ریاضیات راسل را می‌توان در کنار فرگه از بنیان گزاران مکتب منطق ریاضی و منطق گرایی به شمار آورد. در جهت تثبیت برنامه منطق گرایی، در اصول ریاضیات، راسل به همراه وایتهد، با دنبال کردن اندیشه فرگه تلاش کرد نشان دهد ریاضیات شاخه ای از منطق است و می توان نظریه اعداد (حساب) را به گزاره هایی که تنها از مفاهیم منطقی (مانند متغییرها، حملها و سورها، و مهم تر از همه رده ها) تشکیل شده اند، فروکاست. به این ترتیب عدد دو با همه ی رده های دوتایی معادل قرار داده می شد و گزاره "دو کتاب وجود دارند" به گزاره ذیل تحویل می‌شد: "کتاب x وجود دارد و کتاب y وجود دارد و x با y برابر نیست."

راسل و وایتهد امیدوار بودند با دنبال کردن این برنامه، اثباتهای ریاضی را به اثباتهای منطقی تقلیل داده و نشان دهند منشا صدق گزاره های ریاضی چیزی جز مفاهیم پیشینیِ زبانی نیست. بخش دیگری از تلاش بنیان گزارن منطق گرایی صرف این شد که نشان دهند می‌توان با قراردادن مفاهیم در قالب گزاره های منطق ریاضیاتی، از بسیاری از پرسشهای فلسفی که بر اثر استفاده از زبان طبیعی پدید می‌آیند اجتناب کرد.

یکی دیگر از دستاوردهای مهم راسل در منطق و فلسفه ریاضیات کشف پارادوکسی است که به نام او نام گذاری شده است. پارادوکس راسل نشان می دهد که مفهوم مجموعه همه مجموعه هایی که عضو خود نیستند پارادوکسیکال است، به این شکل که اگر این مجموعه وجود داشته باشد، تنها در صورتی عضو خود خواهد بود که عضو خود نباشد. راسل در مقام حل این پارادوکس نظریه ی انواع را ابداع کرد و آن را در اصول ریاضیات (1910-1913) ارائه کرد.

فلسفه: راسل در زندگی طولانی و پرتلاش خود مکاتب فلسفی بسیاری را تجربه کرد، از ایده آلیسم هگلی گرفته تا تجربه گرایی منطقی و واقع گرایی ساختاری. توضیح گرایشها و دستاوردهای فلسفی او در این مختصر نمی گنجد و تنها به مهم ترین بخشهای فعالیت فلسفی او اشاره می شود.

بخش مهمی از فلسفه راسل در اندیشه های منطقی او مندرج است. برای مثال بخشهایی از فلسفه او در مورد دلالت را می‌توان در اصول ریاضیات بازیافت، در آن اثر راسل عقیده دارد هر عبارت دلالت گر (سراینده شاهنامه، آبی، عدد دو) به یک " هویت موجود" دلالت می کند. اما در مقاله مشهور در باب دلالت، به این نتیجه می رسد که هر چند نامهای خاص منطقی (مانند این رایانه یا آن کتاب که می توان بیواسطه از وجود آنها آگاه شد) مدلولهای موجود در جهان دارند، برخورد راسل با مساله دلالت را می توان نمونه اعمال روش تحلیلی درخشان او دانست، روشی که راه حل مسائل فلسفی را در تحلیل زبانی منطقی آنها می دانست. با توسل به این روش، راسل موفق شد توضیح دهد چگونه می توانیم عباراتی را که در جهان خارج مدلولی ندارند بفهمیم، عبارتی مانند "پادشاه فعلی فرانسه طاس است". تا پیش از راسل، بر اساس قانون دفع شق ثالث، در مورد این عبارت حکم می شد که یا "پادشاه فعلی فرانسه طاس است" صادق است یا "پادشاه فعلی فرانسه طاس نیست" صادق است. در هر دو صورت، این نتیجه ی نادرست تائید می شد که پادشاه فعلی فرانسه وجود دارد. مطابق نظریه راسل درباره عبارات توصیفی "پادشاه فعلی فرانسه طاس است" را باید به این شکل صورت بندی کرد "x پادشاه فعلی فرانسه است و x طاس است" و از آنجا که xی وجود ندارد که پادشاه کنونی فرانسه باشد این گزاره نادرست است. چند سال بعد، راسل در مقاله کوتاهی با عنوان منطق چیست؟ پس از آزمودن شیوه های مختلف برخورد با جمله های توصیفی مرکب که موضوع آنها ناموجود است (مانند "پادشاه فعلی فرانسه طاس است".) نارضایتی خود را از راه حل پیشین ابراز کرد و به ناتوانی منطق در روشن کردن تکلیف این جمله ها اعتراف کرد.

راسل در مسائل فلسفه (1912)، به این مساله شناخت شناسانه پرداخت که آیا می توان چیزی را به شکل یقینی دانست؟ راسل با تائید این مساله که ویژگی های بصری مانند رنگ، نزد افراد متفاوت، و در تجربه های متفاوت یک فرد، به شکلهای مختلف بروز می یابند، به این نتیجه رسید که ما اشیاء را به شکل مستقیم تجربه نمی کنیم، بلکه وجود آنها را از "داده های حسی" خود، یعنی اموری که به شکل بی واسطه ادراک می شوند استنتاج می کنیم. مثلا در بوییدن و دیدن یک گُل، ما مستقیما با گل ارتباط نمی یابیم، بلکه با داده های حسی از قبیل رنگ، بو و... به شکل مستقیم آشنا می شویم. در این زمینه، نظریه شناخت شناسانه راسل نتایجی هستی شناختی و متافیزیکی به بار می آورد: از آنجا که ما اشیاء فیزیکی را به شکل مستقیم درک نمی کنیم، نمی توانیم از وجود آنها مطمئن باشیم. اما از آنجا که راسل تمایل نداشت به ایده آلیسم بارکلی نزدیک شود، داده های حسی را به شکلی جزو هویات جهان مادی، و در واقع هویات غائی مقوم جهان مادی به حساب آورد.

به علاوه راسل روابط را نیز در زمره این هویات مقوم قرار داد و معتقد بود که نمی توان آنها را از داده های حسی استنتاج کرد. مثلا در جمله "قند در قندان است"، "در" حرفی ربطی است که برخلاف قند و قندان قابل فروکاست به تجربه حسی نیست. در مقاله نسبت داده های حسی به فیزیک (1914)، راسل نشان داد برای این که داده های حسی شخصی بتوانند جهان فیزیکیِ عمومی را پدید آورند، باید در "ساختهای منطقی قرار گیرند". راسل این ساختها را نیز ابژکتیو(عینی، آفاقی) به حساب آورد. ویژگی اندیشه راسل در این زمینه، پایبندی او به تجربه گرایی و واقع گرایی است. از دید راسل، برخلاف ویتگنشتاین و کارنپ، صدق، ویژگی صرفا منطقی زبان نیست، بلکه ویژگی ای است که از امور واقعی و در ارتباط با جهان تجربی پدید می‌آید. از دیگر دستاوردهای فلسفی او در همین زمینه می‌توان به اشاعه اتمیسم منطقی اشاره کرد، که ساختار زبان را به جمله‌های ساده بنیادین منطقی منطبق با واقعیتهای اتمی و امور جزئی خاص منطبق می کرد و سپس ارزش صدق جمله های پیچیده تر را با ترکیب ارزش صدق جمله‌های ساده تعین می‌کرد.

در موضوع کلیات راسل در ابتدا (مسائل فلسفه) یک افلاطونی است که انتقادات تندی به نومینالیستها دارد و برای کلیات وجودی ویژه خود و مستقل از اشیاء و افکار ما قائل است. در مرحله بعد دیدگاه راسل به دیدگاه پوزیتیویستی هیوم نزدیک می شود و مسئله کلیات را بی معنا می داند. در مرحله سوم(تاریخ فلسفه غرب) به دیدگاه نخست خود نزدیک می شود، تجربه گرایی محض را قابل اتکا نمی داند و از نظریه کلیات دفاع می کند.

فلسفه ذهن: فلسفه ذهن راسل در 1919 در اثر آراء ویتگنشتاین دستخوش تغییرات اساسی قرار گرفت. این تغییرات در مقاله درباره گزاره ها: اینکه چه هستند و چگونه معنی می دهند(1919) و کتاب تحلیل ذهن(1912) ظاهر شدند.

راسل نوعی وحدت گرایی را گسترش داد که بر اساس آن آنچه "امر ذهنی" نامیده می شود و آنچه "امر مادی" نامیده می شود، اساسا یک جوهرند که نه مادی است و نه ذهنی، بلکه خنثی است، اما در زبان طبیعی به اشتباه در مقولات ذهنی و مادی بیان می شود.

اخلاق و مسایل اجتماعی: راسل به شکلی گسترده در زمینه اخلاق کاربردی و مسایل اجتماعی نیز قلم فرسایی کرده است، از حقوق زنان و ازدواج گرفته تا سوسیالیسم، جنگ و خلع سلاح جهانی. در فرااخلاق، راسل به پیروی از دیوید هیوم به نوعی عاطفه گرایی تمایل داشت که منشاء اعمال اخلاقی را نه در قوای شناختی که در عواطف و هم احساسی جستجو می کرد. با این حال راسل به طور کلی تبیینهای فلسفی از اخلاق را رضایت بخش به شمار نمی آورد.

در مسایل اجتماعی، راسل تلاش می کرد دوری از خرافه پرستی و صلح طلبی را اشاعه دهد. اعتراض او به دخالت بریتانیا در جنگ جهانی اول، اعتراض راسل به جنگ ویتنام و و استفاده از سلاحهای هسته ای، عقاید او در مورد ازدواج و حقوق زنان و... باعث شد که راسل شغل دانشگاهی خود را از دست بدهد و از دانشگاه کمبریج اخراج شود. راسل همچنین به خاطر عقاید اجتماعی اش دوبار در دادگاه محکوم شد و مدتی را هم در زندان سپری کرد.

مکتباخلاقیراسل

راسل اخلاقش به اصطلاح اخلاق عقلی بر مبنای تیزهوشی است. او در واقع به دلیل همان مادی فکر کردنش به هیچ معیاری از معیارهای اخلاقی قائل نیست. نه به خیر و فضیلت افلاطون اعتقادی دارد نه به حد وسط ارسطو و نه به اخلاق وجدانی کانت.

او می گوید بشر یک موجودی است که جبراً منفعت خواه آفریده شده است. جز در پی سود خودش نیست از طرف دیگر ما در جامعه نیاز داریم به یک سلسله روابط حسنه که نام آنها را از اخلاق گذاشته ایم مثلاً حقوق دیگران را رعایت کنیم، به یکدیگر احترام بگذاریم و….. او معتقد است که این اصول که اسم آن را اخلاق گذاشته ایم باید در جامعه حکم فرما شود و عقل و هوش بشر را زیاد کرد و به او دوربینی داد. آدمی اگر خیال می کند سودش در پایمال کردن حقوق مردم است به علت نزدیک بینی اش است، او به عکس العمل ها توجه ندارد.

باید به بشر مجموع عکس العمل ها را فهماند و مثال می زند و می گوید: «فرض کنید من می بینم که همسایه ام یک گاو شیرده خوبی دارد و شک ندارم که در ابتدا منفعت جویی من حکم می کند که گاو همسایه را بدزدم این خیلی طبیعی است برای انسان ولی عقل دارم،هوشیاری دارم،می دانم که این کار بدون عکس العمل نیست من اگر گاو همسایه را بدزدم همسایه هم فردا می آید گاو من را می دزدد و من که می خواستم به یک منفعت جویی برسم می بینم اگر من به منافع دیگران تجاوز کنم دیگری هم به منافع من تجاوز می کند پس من می گویم مصلحت این است که نه من نه تو».

نقد راسل: او کار اخلاقی را کاری می داند که منفعت او را تأمین کند، در واقع ارزش ها را انکار می کند و اخلاق را در سود پیاده می کند و این بدلیل همان تفکر مادی اوست.

این سخن را بسیار شنیده اید که الان ملت هایی در دنیا وجود دارد که در عین اینکه به امور معنوی پایبند نیستند هرگز دروغ نمی گویند، از نفاق، خیانت و دزدی پرهیز می کنند؛ چه فلسفه ای پشت این اخلاق است؟

ابتدا باید این مساله روشن شود که اخلاق دوگونه است: اخلاقی که اساسش خودخواهی، خودپرستی و منافع شخصی است و اخلاقی که اساسش مبارزه باخود است یعنی پاگذاشتن روی منفعت شخصی، مثلاً می گوید:راستگو باش و دروغ نگو

دومین مساله ای که باید روشن شود این است که انسان دارای سه نوع خود است:

1) خود شخصی: یعنی فقط خودش را در مرکز امور می بیند و همه چیز را برای خودش می خواهد.

2) خود خانوادگی: در این خود دایره ی خود پرستی فرد بزرگتر می شود و خانواده ی او را در بر می گیرد و همه چیز را برای خانواده اش می خواهد.

3) خود ملی: خودی که توسعه یافته و واحد ملت را شامل می شود. در این جا کسی که خودش ملی شده، نسبت به ملت خود امین است و ظلم نمی کند.

حال این سوال پیش می آید که چرا این ملت ها وقتی پای ملت دیگری پیش می آید این مفاهیم معنا ندارد؛ در پاسخ باید گفت که منطق این اخلاق این است که همه حسنات مانند صلح، عدالت و درستی اگر به نفع آن ملت باشد صحیح است و اگر به نفع آن ملت نباشد درست نمی باشد.

اخلاق و زناشویی

راسل به سال 1929 کتاب «زناشویی و اخلاق» را نوشت. در این کتاب او عقایدی تازه مطرح کرده بود که به نظر همگان خوشایند نبود، ولی به سبب جدایی از همسر دوم و طرح طلاق در دادگاه این کتاب موفقیت فراوانی کسب کرد. به عقیده او هرگونه اخلاق نظری زاید است و برای زندگی قواعد اخلاق عملی لازم است، ولی متأسفانه قسمت عمده این قواعد از قبیل اخلاق جنسی براساس اندیشه های خرافی و متأثر از ترس و نگرانی بی اساس است. در حالی که اگر آدمی واقعاً بخواهد از زندگی خوب و شایسته ای که در میان همسایگانش پذیرفته شده اند را فراگیرد، چرا که اعمالی از قبیل قربانی کردن انسان در نتیجه اعتراض به عقاید اخلاقی مرسوم بوده که از بین رفته اند. و بدیهی است که انتقال از سیستمی کهنه به نو، مثل هر تغییر و تحولی متضمن دشواری و مشکلات است.

راسل و معیار فعل اخلاقی

بحث درباره معیار فعل اخلاقی است. بعضی گفته‌اند که معیار فعل اخلاقی این است که غیر، هدف باشد هر فعلی‌ که هدف از آن فعل، خود انسان باشد، غیر اخلاقی است، و هر فعلی که‌ هدف از آن فعل، خود انسان نباشد، غیر باشد، انسان یا انسانهای دیگر باشد، آن فعل می‌شود، فعل اخلاقی. پس فعل اخلاقی یعنی فعلی که هدف از آن‌ فعل، غیر باشد. نظریه دیگر در باب معیار فعل اخلاقی می گوید معیار فعل اخلاقی احساس‌ تکلیف وجدانی است، و این، نظر «کانت» فیلسوف معروف آلمان است. نظریه دیگری هست که امثال برتراندراسل این نظریه را تعقیب می‌کنند.

اینها چون مادی مسلک هستند و هم درباره جهان، مادی فکر می‌کنند و هم‌ انسان را یک موجود مادی می‌دانند، می‌گویند: این حرفها که غایت فعل، غیر باشد، احساسات غیر دوستانه، اینها دروغ است، تعارف است‌ هیچ وقت آدم احساسات غیر دوستانه ندارد، هر کسی فقط خودش را می‌خواهد هیچ وقت نمی‌شود که انسان غایتش از فعل، کس دیگر باشد و بخواهد هدف را خیر کس دیگر قرار بدهد کانت گفته است: وجدان اخلاقی، ما اصلاً وجدان‌ اخلاقی نداریم. [یا گفته است:] احساس تکلیف. احساس تکلیفی وجود ندارد. اصلاً وجدان دروغ است آن‌ دیگری گفته: زیبایی فعل ما زیبایی و نازیبایی در فعل نمی‌فهمیم آن یکی‌ گفته: زیبایی روح ما روح زیبا و نازیبا سرمان نمی‌شود آن یکی گفته: عقل‌ مجرد و روح مجرد اصلاً به روح مجرد قائل نیستم می‌گوییم پس آیا به اخلاق‌ قائل هستی یا نه؟ می‌گوید بله، من به اخلاق هم قائل هستم (چون نمی‌شود کسی منکر اخلاق بشود) می‌گوییم پس اخلاق را بر چه اساسی توجیه می‌کنی؟ و اتفاقا خودش از علمدارهای اخلاق است و عده ای گول حرفهایش را خورده‌اند و او را آدم انسان دوستی می‌دانند، و من مکرر گفته ام: این آدم فلسفه اش‌ بر خلاف شعارهایش است، شعار انساندوستی می‌دهد و در فلسفه خودش بر ضد انساندوستی حرف می‌زند اصلاً انساندوستی در فلسفه راسل دروغ محض است.‌ می‌گوییم اخلاق چیست؟ می‌گوید: اخلاق ترکیبی است از هوشیاری و دور اندیشی‌ با نفع طلبی تمام مکتبهای اخلاقی، نفع طلبی را بر ضد اخلاق می‌دانند الا [ مکتب اخلاقی ] راسل که می‌گوید: اخلاق را باید از نفع طلبی درست کرد، منتها نفع طلبی هوشیارانه و دور اندیشانه اینکه انسان بخواهد منافع خودش‌ را با دور اندیشی تأمین بکند، می‌شود اخلاق چطور؟ می‌گوید: شک نیست که‌ عقل در خدمت طبیعت انسان است، عقل یک چراغ است برای انسان چراغ در اختیار آن کسی است که آن را در دست دارد به هر طرف که بخواهد برود، فرمان می‌دهد، چراغ از آن طرف می‌رود و راهش را روشن می‌کند انسان عقلش‌ را در خدمت منفعت خودش قرار می‌دهد عقل در خدمت منافع انسان است. می‌گوید: ولی شعاع عقل انسان باید خیلی وسیع باشد و ضعیف نباشد که‌ فقط جلوی پایش را ببیند.

اگر بخواهد جلوی پایش را ببیند منفعت پرست‌ می‌شود، فرد پرست می‌شود، خود پرست می‌شود لزومی ندارد که ما با خود پرستی و منفعت پرستی مبارزه بکنیم ما می‌گوییم آقا منفعت پرست باش ولی‌ دور اندیش هم باش، هوشیار باش، شعاع عقلت را طولانی تر کن، یعنی‌ توجه به عکس العملهای کار خودت داشته باش، اگر شعاع دور اندیشی [طویل‌] باشد، آن وقت منفعت فردی با منفعت اجتماعی و مصلحت اجتماعی تطبیق‌ می‌کند و هماهنگ می‌شود، می‌شود اخلاق یک مثال ذکر می‌کند می‌گوید: فرض‌ کنید من می‌بینم همسایه ام یک گاو شیرده خوبی دارد شک ندارد که در ابتدا منفعت جویی من حکم می‌کند که گاو همسایه را بدزدم این خیلی طبیعی است برای‌ انسان ولی عقل دارم، هوشیاری دارم، می‌دانم که این کار بدون عکس العمل‌ نیست من اگر گاو همسایه را بدزدم، همسایه هم فردا می‌آید گاو من را می‌دزدد، و من که می‌خواستم به یک منفعتی برسم، می‌بینم اگر من به منافع‌ دیگران تجاوز بکنم، دیگران هم به منافع من تجاوز می‌کنند، پس می‌گویم‌ مصلحت این است که نه من و نه تو.

راسل می‌گوید مسئله اخلاق در میان بشر همین است و همین، [ و حرفهایی از قبیل ] احساسات نوعدوستانه، هدف انسانهای دیگر باشند، روح مجرد، عقل‌ مجرد و احساس تکلیف [ بی معنی است ] یک آدم مادی [ غیر از این ] فکر نمی‌کند که دنیا، دنیای مادیت است و انسان هم یک موجود مادی است‌ انسان جز دنبال منفعت خودش نمی‌رود فقط باید هوشیاری اش زیادتر باشد، و در این صورت می‌بیند که اگر بخواهد به حقوق دیگران تجاوز بکند، عکس‌ العملش تجاوز دیگران است کلوخ انداز را پاداش، سنگ است یک کلوخ که‌ انداختم، صد تا سنگ باید بخورم. بعد می‌آیم مؤدب مثل بچه آدم سر جای‌ خودم می‌نشینم.

این است که او اخلاق را از مقوله هوشیاری می‌داند: هر اندازه انسان‌ جاهل باشد، به عکس العمل کارهایش توجه ندارد و دنبال منافع فردی می‌رود، و هر اندازه انسان عالمتر و هوشیارتر باشد، به عکس العمل ها بیشتر توجه داشته باشد، آن دورها را بیشتر ببیند، تا آخر پیری اش را ببیند، نسل آینده‌اش را ببیند و به فکر این باشد که بچه های من هم ناراحت‌ نباشند بیشتر کوشش می‌کند که منفعت خودش را با منافع دیگران تطبیق‌ بدهد پس اخلاق، یعنی خود پرستی عاقلانه و هوشیارانه، و ریشه اخلاق را باید در هوشیاری و عقل جستجو کرد و لهذا از نظر این آدم، ما برای اینکه‌ اخلاق خوب به جامعه بیاوریم، پیوسته باید جامعه را داناتر و دانشمندتر بکنیم و مردم را به عکس العملها و لوازم فعلها و کارهایشان آگاهتر نماییم در این صورت اخلاق بهتر در میان مردم پیدا می‌شود کما اینکه سقراط هم چنین نظریه ای داشت، و در کلمات حضرت امیر نیز این سخن را به شکل دیگری می‌بینیم: «علموهم و کفی».

سقراط هم‌ می‌گفت: مردم را دانا کنید، اخلاق خوب پیدا می‌شود البته او روی یک‌ مبنا می‌گفت، کما اینکه علموهم و کفی هم روی یک مبناست، راسل هم که‌ می‌گوید: مردم را دانا کنید و کافی است، روی مبنای دیگری است. دانشی که‌ او می‌گوید یعنی توجه دادن به عکس العمل‌ها، عکس العمل‌های فعلها را به‌ افراد بشر بیاموزید، همه خوب می‌شوند. بنابر نظریه راسل، تربیت بیشتر در مقوله تعلیم وارد می‌شود و پرورش‌ وارد مقوله آموزش می‌گردد. گفتم نظریه راسل بر ضد انساندوستی است و بر خلاف شعارهای خود اوست‌ این نظریه، ریشه اخلاق را زیرکانه زده است. بنابر نظریه جناب راسل، اخلاق فقط در جایی می‌تواند اخلاق باشد که انسان نگران عکس العمل سوء دیگران بر ضد منافع خودش باشد، یعنی بنابر این نظریه، یک آدم ضعیف اگر هوشیار باشد، عمل ضد اخلاقی انجام نمی‌دهد چون می‌بیند دیگران می‌آیند چند برابر، منافع او را پایمال می‌کنند یک آدمی هم که نیروی دیگران را مساوی‌ با نیروی خودش می‌بیند عمل ضد اخلاقی انجام نمی‌دهد چون می‌بیند همان اندازه‌ که او می‌تواند از دیگران ببرد، دیگران می‌توانند از او ببرند.

بعد به جناب راسل می‌گوییم: اخلاق در درجه اول آن است که بتواند اقویا را کنترل بکند. بنابر این نظریه، ظلم اقویا ضد اخلاقی نیست. (ایراد بزرگ بر راسل همین است) و آنچه نیکسون در ویتنام یا خاورمیانه‌ انجام می‌دهد ضد اخلاق نیست، چون همه حسابهایش را کرده، می‌داند که‌ زورش خیلی زیاد است و هر چه بخواهد ببرد و بدزدد، نیرویی که بتواند منافع او را پایمال بکند وجود ندارد وقتی که اخلاق عبارت شد از منفعت جویی‌ هوشیارانه، این منفعت جویی هوشیارانه، برای ضعیف و برای کسی که نیرویش‌ با دیگران متساوی است یک جور است، ولی برای قوی جور دیگری است. قوی‌ اگر مطمئن شد که ضعیف نمی‌تواند عکس‌العملی علیه او انجام بدهد، هر ظلمی که بکند، عملش اخلاقی است و ضد اخلاقی نیست، چون یک منفعت جویی‌ هوشیارانه و حساب شده است بنابراین اینکه اسرائیل هواپیمای میگ را می‌اندازد، اگر به نیروی خودش و نیروی آمریکا صد در صد اطمینان داشته‌ باشد و بداند که طرف ضعیف است و نمی‌تواند تلافی بکند، از نظر جناب‌ راسل کار ضد اخلاقی انجام نداده است.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه