امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

رواقی (به انگلیسی: Stoicism) و به پارسی «سُتاوندی» مکتبی فلسفی است که به‌وسیله زنون کیتسیونی (Zeno of Citium) تأسیس شد. نام این فلسفه در زبان‌های اروپایی و نیز عنوان رواقی برای آن بدین مناسبت است که حوزه ایشان در یکی از رواق‌های آتن منعقد می‌شد. واژه stoa در یونان باستان به ایوانی گفته می‌شد که با کاربری از ستون‌ها استوار و ایستاده شده بود. استوار، استوانه، ایستادن و راست (قائم) همه همریشه با این واژه هستند. ستاوندیان از این رو چنین نامیده شدند که بنیانگذار آنها زنون در سُتاوند مرکزی آتن آموزه‌های خود را به شاگردان و پیروانش می‌آموخت.

مذهب رواقی در قرن دوم میلادی در روم نفوذ یافت و حکمایی مانند سنکا، اپیکتتوس و مارکوس آورلیوس به آن گرویدند. پیروان این فلسفه رواقیون یا سُتاوندیان خوانده می‌شوند. زنون فلسفه را منقسم به طبیعیات، منطق و اخلاق می‌دانست. منطق وی مبتنی بر اُرغنون ارسطو بود، اما می‌گفت که هر معرفتی بالمآل به ادراکات حواس بازمی‌گردد.

مکتب رواقی را می توان یکی از مؤثرترین و با نفوذترین مکاتب اخلاقی یونان باستان به حساب آورد. این مکتب پس از سقوط اسکندر مقدونی از یونان نیز فراتر رفته و به طور کلی، تا پیش از ظهور مسیحیت، بر تفکرات رومیان تسلط یافت.

اخلاق و علم اخلاق، در مقایسه با سایر علوم، جایگاه بسیار بالایی برای رواقیان داشته است. زنون، بنیان گذار این مکتب، می گفت «فلسفه همچون باغی است که در آن منطق دیوار است و طبیعیات درختان و اخلاق میوه؛ یا مانند تخم مرغی است که در آن منطق پوست و طبیعیات سفیده و اخلاق زرده است.»

البته مکتب رواقی یک مکتب اخلاقی صرف نبود؛ بلکه این مکتب یک جهان بینی جامع و شاملی بود که تا مدت های مدیدی توانست بر تفکر فلسفی، دینی و اخلاقی مغرب زمین حاکم باشد.

نظریه رواقیون در طبیعیات اساساً مادی بود. درنظر آنها هرچه حقیقت دارد مادی است. توده و ماده، یا جسم و جان، حقیقت واحد و با یکدیگر مزج کلی دارند. وجود یکی در تمامی وجود دیگری ساری است.

در اخلاق سُتاوندیان فضیلت را مقصود بالذات می‌دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد و می‌گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل می‌شود که انسان شهوات و افکار ناحق را به یکسو نهد و در وارستگی و آزادگی اهتمام ورزد. ستاوندیان به سبب پیروی از این اصول نزد عامه مردم به لاقیدی معروف بودند.

فلسفه اخلاقی سُتاوندی تاثیرگذارترین جریان اخلاقی-فلسفی در طول تاریخ است، که پانصد سال به درازا انجامید و از دوره فروپاشی امپراتوری اسکندر مقدونی 300 سال قبل از میلاد مسیح، تا 200 سال بعد از میلاد مسیح ادامه داشت. مکتب رواقی به سه دوره تقسیم می‌شود:

  • دوره ابتدایی با حضور چهره‌هایی همچون زنون کیتسیونی، که مؤسس این مکتب بود، و کلنتس.
  • دوره میانی و اشخاصی چون پاناینوس و یوزیدونیوس.
  • دوره جدید و افرادی مانند سنکا، اپیکتت و آرول.

رواقیون اگرچه خدا را فاعل می‌دانستند، اما فاعل و منفعل را از یکدیگر جدا نمی‌دانستند و همچون عالمان اسلامی انسان را عالم صغیر و جهان را عالم کبیر معرفی می‌کردند. رواقیون جهان را حکومتی جهانی در نظر می‌گرفتند که انسان می‌تواند در آن با احترام گذاشتن به قوانین اجتماعی، شهروند محسوب شود.

فضایل اخلاقی رفتارهایی عاقلانه محسوب می‌شوند که همراه و همگام با طبیعت قانونمند هستند و این همراهی با قوانین طبیعت دقیقاً شرط خوشبختی انسان است. بدبختی زمانی است که انسان تسلیم هوای نفس،***و خودمداری شود. در واقع ایده‌آل اخلاقی رواقیون را می‌توان در سردی و بی‌شهوتی مشاهده کرد. این در عین حال به هیچ وجه به معنی انفعال و بی تحرکی نیست، بلکه نشانه روحی آرام، داشتن کنترل هوای نفس و توانایی رفع نیازهای عقلانی است.

رواقیون انسان را به انجام وظیفه طبیعی عاقلانه دعوت می‌کنند، و هدف را رسیدن به نظم درونی، تکامل فردی در سایه زندگی اجتماعی و رفتار خوب با دیگر افراد می‌دانند.

زنون بنیانگذار مکتب رواقی

بنیان گذار اصلی این مکتب شخصی است به نام زنون که اهل کیتیون یا سیتیون واقع در جزیره قبرس بود. وی در حدود 335 قبل از میلاد به دنیا آمد و در حدود سال 264/3 در شهر آتن از دنیا رفت. زنون پس از ورود به آتن و آشنایی با مکتب کلی به سلک کلبیان درآمد. اما در نهایت، در حدود سال 300 قبل از میلاد حوزه فلسفی خود را بنا نهاد. وی در مکانی به نام «استوآ پویکیله» یا «رواق پرنگار» تدریس می کرد و به همین دلیل مکتب او نیز به همین نام یعنی مکتب رواقی نام گذاری شد.

برخی دیگر از شخصیت های شاخص این مکتب عبارتند از خروسیپوس، که او را بنیان گذار دوم این مکتب نامیده اند، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس،که در حقیقت از رواقیان دوره متأخر هستند و تأثیر فراوانی در ترویج و گسترش اندیشه رواقی داشته اند. اپیکتتوس (50 ـ 138 م.) در ابتدا برده بود. وی پس از آزادی، تا سال 89 یا 93 میلادی که امپراطور وقت روم، فیلسوفان را از روم اخراج کرد، در روم باقی ماند. و اورلیوس نیز امپراطور روم بود. و از اینجا دانسته می شود که این مکتب برای طبقات مختلف اجتماعی، از بردگان گرفته تا امپراطوران، از جذابیت خاصی برخوردار بوده است.
رواقیان نیز مانند کلبیان از اوضاع نابسامان اجتماعی آن روزگار به شدت سرخورده و افسرده بودند و نسبت به بهبودی شرایط کاملاً ناامید بودند. به همین دلیل این دو گروه وظیفه خود را در پند و اندرز به مردمان برای نیل به رستگاری و سعادت شخصی در آن جامعه نابسامان و ناهنجار می دانستند.
مهم ترین شخصیت از دیدگاه رواقیان که او را به عنوان الگوی خود تقدیس می کردند سقراط بود. بی پروایی سقراط در سرما و گرما، سادگی او در خوراک و پوشاک از طرفی و برخی از تعالیم او به ویژه این سخنش که «ظالم با ظلم خویش بیش و پیش از آن که به مظلوم آسیبی برساند به خود آسیب رسانده است» از طرف دیگر؛ و همچنین نحوه عملکرد او به هنگام محاکمه، اجتناب از فرار از زندان، متانت و آرامش او در برابر مرگ، همگی الگوی رفتاری رواقیان بود.

مبانی نظریه رواقی

رواقیان، کمتر یونانی هستند. رواقیان قدیم، سوری و رواقیان متاخر رومی بودهاند. خود زنون اهل قبرس است.

رواقیان در برخی نظریات خود تحت تاثیر نظریات کلبیان می باشند، ولی اساس نظریه شان در حکمت عملی، مستقل است. سقراط بیش از هر شخصیت دیگر مورد تقدیس رواقیان بوده است. راسل می گوید:

«رفتار سقراط هنگام محاکمه، سرپیچیاش از فرار، متانتش در برابر مرگ، و این دعویش که ستمگر، به خودش بیش از ستمکش آسیب میرساند، همه با تعالیم رواقیان موافق بود. بیپروائیش از سرما و گرما، سادگیش در خوراک و پوشاک، و وارستگی کاملش از همه اسباب راحت جسم نیز با تعالیم رواقیان موافق بود.»

گاهی اشتباه می شود و فلسفه رواقی همان فلسفه آکادمی افلاطونی پنداشته می شود و گمان میرود رواقیون همان اشراقیون و پیرو فلسفه افلاطونند، و البته باید از این اشتباه جلوگیری شود.

فلسفه رواقی، برخلاف فلسفههای کلبی و اپیکوری تاریخ طولانیتری دارد. می گویند «شروع فلسفه رواقی به منزله تحول و پیشرفت مذهب کلبی بود، و پایان آن، صورتی از ایدهآلیسم افلاطونی داشت. بیشتر دگرگونیهائی که رخ نمود در نظریات مربوط به مابعدالطبیعه و در منطق رواقیان بود، نظریات اخلاقی آنان بالنسبه ثابت ماند».

روح نظریه اخلاقی رواقیان این است که «فضیلت» عبارت است از اراده خوب، فقط اراده است که خوب یا بد است، فضیلت و رذیلت هر دو در اراده جای دارند.

رواقیان اراده خوب را ارادهای میدانستند که نسبت به حوادث بیرونی تاثیر ناپذیر باشد. در حقیقت آنها اراده خوب را عبارت از ارده نیرومند میدانستند، معتقد بودن که انسان با ارادهای تاثیر ناپذیر می تواند آزاد بماند و مانند جزیرهای در قلب اقیانوسی متلاطم، ثابت و پابرجا و مستقل به حیات خود ادامه دهد. می گفتند: اگر انسان ارادهای نیک داشته باشد و بتواند نسبت به رویدادهای بیرونی بیاعتنا و سهلگیر بماند، وقایع خارجی نمی تواند شخصیت ذاتی او را تباه سازند.

در حقیقت از نظر رواقیان، رستگاری به شخصیت انسان بستگی دارد و شخصیت انسان به اراده او وابسته است. رواقیان اراده خوب را ارادهای میدانستند که اولا نیرومند و تاثیر ناپذیر باشد و ثانیا موافق با طبیعت باشد.

اپیکتتوس که یکی از رواقیان سرشناس است معتقد است که اگر هر یک از شما خود را از امور خارجی کنار کشد به اراده خویش باز می گردد و آن را با کوشش و ریاضت به پیش میبرد و اصلاح می کند بدان سان که با طبیعتسازگار شود و رفیع و آزاد و مختار و بیمعارض و ثابت قدم و معتدل گردد; و اگر آموخته باشد که آن کس که خواستار چیزی یا گریزان از چیزی است که در حیطه اقتدار او نیست، هرگز نخواهد توانست ثابت قدم و آزاد باشد بلکه بالاضروره باید با آنها متغیر گردد.

در حقیقت، رواقیان آزادگی را در اراده خوب میدانند و اراده خوب چنانکه گفتیم مشروط به دو چیز است: یکی تاثیرناپذیری از حوادث و وقایع جهان، و دیگر توافق و سازگاری با طبیعت.

آنان معتقد بودند که خیر و شر بودن حادثهای برای انسان، امری مطلق نیست، به طرز تلقی انسان از او بستگی دارد. می گفتند: اشخاص دیگر بر امور خارجی که بر تو مؤثرند اقتدار دارند، می توانند تو را به زندان افکنند و شکنجه دهند یا برده سازند، اما اگر تو ارادهای نیرومند داشته باشی، آنها بر تو اقتداری نخواهند داشت.

بدون شک، در فلسفه رواقی جزئی از حقیقت وجود دارد. نیرومندی اراده، آزادگی، شخصیت معنوی داشتن جزئی از اخلاقی بودن است. ولی این فلسفه بیش از اندازه به درون گرائیده است و در نتیجه به نوعی دستور بی اعتنائی وسهل انگاری می دهد، اصل سخت کوشی و مقابله با حوادث و تغییر آنها در جهت مراد و هدف در این فلسفه مورد توجه قرار نگرفته است. انسان در این جهان آفریده نشده است فقط برای اینکه حالت دفاعی به خود بگیرد و مصونیتی درونی در خود ایجاد کند که حوادث نتواند در او تاثیر نماید; و آفریده نشده است که صرفا آزاد بماند و برده و اسیر جریانات واقع نشود. بلکه علاوه بر این باید مهاجم و تغییر دهنده باشد، یعنی آفریده شده است که خود را و جامعه را و جهان را در جهت کمال تغییر دهد.

ثانیا این فلسفه بیش از اندازه فردگرا است، تمام توجهش به فرد است، جنبه اجتماعی ندارد. یعنی هدف این فلسفه و این مکتب نجات دادن فرد است و بس. در این سیستم اخلاقی عواطف باشکوه انسانی جای ندارد.

ثالثا این فلسفه به نوعی مقاومت و نوعی رضا و تسلیم میخواند، مقاومت (البته مقاومت درونی) در برابر تاثیر حوادث (نه خود حوادث) و تسلیم در برابر آنچه به حکم طبیعت و یا تقدیر الهی چاره ناپذیر است. اراده خوب ارادهای است که از طرفی مقاوم باشد و از طرف دیگر با حوادث جبری و ضروری ستیزه بیهوده نکند.

ولی از نظر اخلاقی، این مقدار برای توجیه خوبی اراده کافی نیست. باید مقصدی خوب که خوبی خود را نه از ناحیه اراده، از ناحیه دیگر داشته و به علاوه آن مقصد، خوب فی نفسه باشد نه خوب برای من، و به عبارت دیگر مقصدی که خوب مطلق باشد نه خوب نسبی در میان باشد.

اگر معنی اخلاق، دستورالعمل زندگی باشد به معنی اینکه هر کسی برای اینکه خوشتر و بهتر و نیرومندتر و با شخصیتتر زندگی کند باید آن دستورها را به کار بندد، دستورالعملهای رواقیون را می توان اخلاق شمرد. و اما اگر اخلاق را به معنی رفتار با فضیلت و قابل تقدیس و متعالی بدانیم، آنچه رواقیون گفتهاند کافی نیست. زیرا آنچه رواقیون می گویند خوب نسبی، یعنی خوب برای همان فردی است که به کار میبندند، و حال آنکه قبلا گفتیم که خیر و فضیلت، آنگاه خیر و فضیلت است که نسبت به اشخاص متغیر نباشد.

اخلاق رواقی با خلاق کلبی، در بیاعتنائی و تاثیر ناپذیری از حوادث اشتراک دارند. تفاوت در این است که اخلاق کلبی خوبی را در بینیازی عملی و ترک همه چیز میداند و از همه چیز کناره می گیرد و «سگ زیستی» و «حیوان زیستی» را توصیه می نماید، ولی اخلاق وراقی توصیه به کناره گیری و ترک عملی نمی کند، آنچه توصیه می کند، بیتفاوت بودن در برابر اقبالها و ادبارهای حوادث است نه گریز از آنها. لهذا رواقی مخالف بهرهمندی از تمدن و مواهب حیات نیست، آنچه او مخالف آن است گرفتاری و اسارت به وسیله آنها است.

کلبی مانند کسی است که از ترس گرفتاری به یک بیماری از محیط میگریزد، و اما رواقی بجای گریز از محیط بیماری، در خود مصونیت طبی ایجاد می کند. اما هیچکدام به مبارزه با بیماری دعوت نمی کنند.

قبلا گفتیم که بعد از سقراط، علاوه بر مکتب افلاطون و مکتب ارسطو، چهار مکتب دیگر نیز به وجود آمد که هر کدام به نحوی ادامه [مکتب] سقراط به شمار می رفتند. هر کدام از این مکتبها در حقیقت، شاخهای از فلسفه سقراط را تعقیب می کردند. آن مکتبها عبارت است از مکتب کلبیان، مکتب شکاکان، مکتب اپیکوریان و مکتب رواقیان.

از نظر تاریخی این مکتبها همه در زمانی به وجود آمدهاند که دوره ادبار یونان بوده است، زیرا نظام دولتشهری یونان وسیله اسکندر از بین رفت و با نابودی اسکندر، نوعی بینظمی و اغتشاش و ناراحتی در زندگی مردم پدید آمد.

بسیاری از محققان را عقیده بر این است که این مکتبها همه عکس العمل های مختلفی است که فلاسفه به حکم قانون طبیعی در برابر آن مشکلات ابراز داشتهاند، و در واقع همه این فلسفه ها فلسفه دلداری و تسلی است.

می گویند: مردم می توانند به طرق گوناگون با بدبختی و ادبار سروکار داشته باشند. می توانند تسلیم آن شوند، یا با آن بجنگند، یا از آن بگریزند، یا آن را بپذیرند. مطابق هر یک از این رفتارها یک نظریه اخلاقی وجود دارد که آن را توجیه می کند.

مکتب کلبی مکتب فرار از زندگی است، مکتب رواقی مکتب مقاومت است، اما مقاومت درونی. مکتب اپیکوریسم مکتب فرار از رنجها و پناه بردن به لذتها است، و مکتب شک، مکتب تزلزل معیارها است که معمولا به دنبال سختیها پدید می آید.

زندگی در اخلاق رواقی

در اخلاق رواقیان فضیلت را مقصود بالذات می‌دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد و می‌گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل می‌شود که انسان شهوات و افکار ناحق را به یکسو نهد و در وارستگی و آزادگی اهتمام ورزد. رواقیان به سبب پیروی از این اصول نزد عامه مردم به لاقیدی معروف بودند.

فلسفه اخلاقی رواقی تاثیرگذارترین جریان اخلاقی-فلسفی در طول تاریخ است، که پانصد سال به درازا انجامید و از دوره فروپاشی امپراتوری اسکندر کبیر 300 سال قبل از میلاد مسیح، تا 200 سال بعد از میلاد مسیح ادامه داشت.

نظریه اخلاقی رواقیان را می توان در این جمله بیان کرد که «یاد بگیر که نسبت به تأثیرات خارجی سهل گیر و بی اعتنا باشی». رواقیان بر این باورند که معیار خوب و بد «آرامش روحی» و «آسودگی خاطر» است و این یکی از وجوه اشتراک آنان با مکتب کلبی و همچنین با برخی از ادیان شرقی است.

رواقیان معتقدند که هر چند طبیعت و حوادث طبیعی فی نفسه خیرند، اما دل بستن به آنها موجب ناراحتی و اضطراب خاطر آدمی خواهد شد. زیرا زمانی که انسان به چیزی دل بست و آن را به درون خود راه داد، دیگر از آن حالت بیرونی خارج شده و به درون آدمی راه یافته است و طبیعتاً هرگونه تغییر و تحولی در آن موجب تشویش خاطر او خواهد شد.

البته این به معنای آن نیست که زندگی به روش کلبیون را در پیش گیریم، نه تنها انسان می تواند در اجتماع زندگی کند و با طبیعت سر و کار داشته باشد، بلکه باید چنین ارتباطی با طبیعت و اجتماع داشته باشد، آنچه که مهم است این است که انسان باید در جریان حوادث جهان بی طرف بوده و سخت گیر نباشد.

بر اساس دیدگاه رواقیان انسان باید تا جایی که امکان دارد از نعمت های طبیعی کمال استفاده را داشته باشد. آنچه که مهم است این است که به طبیعت و نعمت های طبیعی تعلق درونی و وابستگی خاطر نداشته باشد.

از نظر رواقیان و با توجه به اصول و مبانی اندیشه اخلاقی آنها، زندگی فردی هنگامی خوب است که با طبیعت هماهنگ باشد. از یک جهت، همه زندگی ها با طبیعت هماهنگند؛ زیرا که هر زندگی بدان سان است که طبیعت مقرر داشته است.

اما از این جهت دیگر، زندگی فقط در صورتی با طبیعت هماهنگ است که اراده فردی متوجه غایت هایی باشد که از جمله غایت های طبیعت باشد. فضیلت عبارت است از اراده ای که موافق طبیعت باشد. مردم خبیث، هر چند جبراً از قانون خدا پیروی می کنند، به حکم اجبار و اضطرار چنین می کنند و نه بر اساس تبعیت از اراده خود.

اصول جهان بینی رواقیان

از آنجا که اخلاق رواقی کاملاً مبتنی بر فلسفه رواقی و جهان بینی خاص رواقیان است، برای این که تصویر روشنی از این مکتب داشته باشیم مناسب است که پیش از بیان دیدگاه اخلاقی آنان، به برخی از مهم ترین اصول و مبانی جهان بینی آنان، که در نوع نگرش اخلاقی شان تأثیر داشته است، اشاره ای گذرا داشته باشیم.

1. اعتقاد به وحدت وجود

رواقیان به نوعی وحدت وجود باور داشتند. آنان بر این عقیده بودند که جهان، ظاهری دارد و باطنی: ظاهر آن همان ماده جهان است و باطن آن چیزی است که به آن «خدا» می گوییم. به تعبیر دیگر، «خدا از جهان جدا نیست؛ روح جهان است». «همه چیز اجزاء یک کل شگفت انگیز است»، که جسمش طبیعت است و روحش خداست».

زیبایی طبیعی یا نظم موجود در عالم طبیعت نشانه وجود یک منشأ فکر در جهان است؛ یعنی نشانه خدا است که به عنایت و مشیّت خود همه چیز را برای خیر آدمیان مرتب و منظم کرده است. نسبت خدا و طبیعت مانند نسبت نفس انسانی به بدن اوست؛ یعنی هر چه بدن ظاهر انسان را تشکیل می دهد، اما نفس و روح است که حقیقت و باطن او را شکل می دهد. بنابراین، خداوند نفس و روح جهان است. خداوند چیزی نیست که به کلی غیر از گوهر جهان باشد.

2. جسمانی دانستن عالم

یکی دیگر از اصول و مبانی جهان بینی رواقیان اعتقاد به جسمانی بودن همه عالم است. رواقیان بر این باور بودند که عالم سراسر جسمانی است و چیزی به نام موجود روحانی و مجرد از ماده در این عالم وجود ندارد،؛ حتی خداوند را نیز جسمانی می دانستند. البته اجسام را به دو دسته تقسیم می کردند: جسم فاعل و جسم منفعل. منظور از جسم فاعل، جسمی است که قوه و قدرت عالم است که در انسان، روح یا نفس نامیده می شود و در مقیاس کلی تر، یعنی نسبت به همه عالم به آن خدا گفته می شود. و جسم منفعل چیزی است که در انسان بدین گفته می شود و نسبت به همه عالم ماده نامیده می شود. این دو امر یعنی «قوه و ماده» یا «روح و بدن» یا «خدا و ماسوا»، دارای حقیقت واحدی بوده و با یکدیگر مزج کلی دارند، به گونه ای که وجود یکی در دیگری سریان و جریان دارد.

3. اعتقاد به قضای تغییر ناپذیر الهی

یکی دیگر از اصول و مبانی جهان شناختی رواقیان این است که معتقدند حوادث این جهان براساس تقدیر و فضای حتمی و تغییر ناپذیر الهی تحقق پیدا می کنند. هر پدیده ای در هر زمانی و هر مکانی و با هر شرایطی به صورت قطعی در قضاء الهی پیش بینی شده و به هیچ وجه قابل تغییر نیست. اصولاً رواقیان هدف اصلی علم طبیعی و فیزیک را شناخت جهان به گونه ای که به طور کامل تابع عقل کل باشد، می دانستند. اینان معتقد بودند که در سراسر جهان هیچ گونه امر نامعقولی وجود ندارد. صدفه و اتفاق و بی نظمی را به جهان راهی نیست. هر چیزی در جای مقرر خود قرار دارد.
خدای رواقیان خدایی است که «قدرت او در همه اشیاء نافذ است و هیچ کدام از جزئیات امور، اگر چه بسیار ناچیز باشد، خارج از مشیّت او نیست». نتیجه ای که از این اعتقاد می گیرند این است که انسان تحت هیچ شرایطی نمی تواند حوادث جهان را تغییر دهد. اراده آدمیان هیچ دخالتی در چگونگی حوادث جهان ندارد. «ممکن نیست هیچ گونه حادثه ای جز بدان صورت که در واقع رخ می دهد حادث شود.»

آدمیان تنها می توانند اراده خود را تغییر دهند. می توانند به چیزی تعلق خاطر داشته باشند یا از آن دل بکنند. اما هرگز نباید خیال تغییر پدیده های عالم و یا تأثیر در آنها در ذهن بپرورانند. به تعبیر زیبای اپیکتتوس، به یاد داشته باش که تو بازیگری؛ و بازی نویس است که نقش تو را بر می گزیند: اگر او تو را به هیأت مردی فقیر خواسته باشد، باید فقیر باشی؛ و اگر لنگ یا قانونگذار یا مردی ساده آفریده باشد، باید چنان باشی. کار تو آن است که نقشت را بازی کنی و خوب بازی کنی. گزینش نقش با دیگری است.»

وی در جای دیگر می گوید: «کسب افتخار و ثروت، برخورداری از سلامت مداوم، اجتناب از مورد بدرفتاری جسمانی با بی عنایتی امپراطور واقع شدن، و اگر دادن مرگ یا مصیبت و بلا از خود یا دوستان و بستگان خود، این همه تنها وابسته به کوشش های هر انسان فردی نیست: پس باید مراقب باشد که قلب خود را به هیچ یک از این چیزها مشغول نسازد، بلکه تمام این حوادث و اتفاقات را برای خود یا بستگان و دوستان خود به عنوان سرنوشت و تقدیر، به منزله اراده خداوند، بپذیرد: او باید همه این گونه وقایع را بدون طغیان و تمرد یا ناخشنودی و ناخرسندی، به این عنوان که بیان و ظهور «ارائه الهی» است، قبول کند.» به تعبیر مارکوس اورلیوس «آنچه بر تو بگذرد از ازل برایت آماده شد؛ و تأثیر علت ها از ازل، رشته وجود را تابیده است.»
نقل کرده اند که روزی «زنون بنده خود را کتک می زد و بنده با التماس تقاضای عفو می کرد و می گفت به موجب فلسفه جبری خود زنون او گناهکار نیست و در این مجبور و ناگزیر بوده است؛ زنون با آرامش حکیمانه ای در پاسخ گفت که خود او نیز در این کتک زدن اختیاری ندارد و به موجب فلسفه خویش مجبور و ناگزیر به این کار است.»

4. اعتقاد به آزادی اراده

هر چند رواقیان نظام عالم را مشمول مشیّت و قضای الهی می دانند، و به جبر و قضای تغییرناپذیر الهی باور دارند؛ اما از آنجا که قوام هرگونه حکم اخلاقی به وجود اراده آزاد و اختیار است و بدون داشتن اختیار نمی توان از خوب و بد و فضیلت و رذیلت سخن به میان آورد، کوشیده اند تا به گونه ای پای اختیار و اراده آزاد را در رفتار انسانی باز کنند. بر این اساس، رواقیان معتقدند که هر چند جبر سراسر گیتی را فرا گرفته است، اما با وجود این، اراده انسان تنها چیزی است که از این قاعده کلی استثنا شده است. اراده انسان امری کاملاً اختیاری است و در دایره اقتدار و اختیار آدمیان جای دارد. بنابراین، یگانه چیزی را که می توان متصف به حسن و قبح کرد، اراده است. انسان خوب یعنی انسان دارای اراده نیک و انسان بد یعنی انسان دارای اراده بد. و به تعبیر اپیکتتوس «فضیلت در اراده جای دارد؛ بدین معنی که فقط اراده است که خوب یا بد است.»
پس چه چیز در اختیار انسان است؟ قضاوت هایش درباره حوادث و نیز اراده اش: او می تواند بر اینها تسلط داشته باشد، و خودآموزی انسان عبارت است از نیل به قضاوت و حکم درست و اراده صحیح. «ماهیت خیر و شر در طرز تلقی اراده قرار دارد»، و این اراده در اختیار آدمی قرار می گیرد، زیرا «اراده می تواند بر خود تسلط یابد، اما هیچ چیز دیگر نمی تواند بر آن مسلط شود.» بنابراین، آنچه واقعاً برای انسان واجب است اراده کردن و خواستن فضیلت است، اراده کردن و خواستن پیروزی بر گناه.

5. خیر دانستن نظام عالم

یکی دیگر از اصول جهان بینی رواقیان، که مهم ترین تفاوت میان آنان و کلبیان نیز به شمار می رود، اعتقاد به خیر بودن نظام عالم است. کلبیان بر این باور بودند که نظام عالم ذاتاً نظامی شر است و زندگی اجتماعی را نیز منشأ شرور و مصیبت ها و آلام می دانستند. در مقابل، رواقیان بر این باورند که نظام طبیعت ذاتاً خیر است و اجتماع نیز فی نفسه، از آن جهت که مخلوق خداوند است و حوادث آن تحت قضا و قدر الهی قرار دارد، خیر است. نتیجه این دو نگرش متفاوت این است که، همچنان که دیدیم، کلبییان نوعی بدبینی و نفرت نسبت به امور طبیعی و اجتماعی داشتند، در حالی که رواقیان کاملاً، بر عکس، سرشار از نشاط و خوشبینی و سرور هستند. رواقیان به نظام احسن اعتقاد داشتند، یعنی بر این باور بودند که خداوند همه اشیاء و امور عالم را به بهترین وجه مقدر کرده است.
با این همه، رواقیان نمی توانستند شرور را به طور کلی نادیده گیرند و لازم بود که برای شرور موجود در عالم توجیه و تبیینی داشته باشند. اینان بر این باور بودند که وقتی همه اشیاء را، به عنوان یک کل، با هم نگاه کنیم خواهیم دید که نقصان برخی از افراد و اجزاء در خدمت کمال کل است. به تعبیر دیگر، هر چند ممکن است در نگاه های آموزش ندیده و ناپخته ما برخی از ویژگی های موجود در عالم طبیعت شر جلوه دهند، اما اگر به خوبی با نظام طبیعت و خدای جهان آشنا شویم خواهیم دید که این نقص ها و شرور ظاهری برای خیر کل واقعاً ضروری است.
خروسیپوس، یکی از معروف ترین رواقیان، برای توجیه شرور چنین استدلال می کرد که خوبی ها و خیرها بدون وجود بدی ها و شرور نمی توانند تحقق یابند. به تعبیر دیگر، وی وجود شر را لازمه ساختار جهان می دانست و برای اثبات این سخن دو دلیل ذکر می کرد:
اولاً این که باید دانست که اصولاً اضداد با همدیگر موجودند و امکان ندارد یکی از آنها بدون دیگری تحقق یابد. اضداد به گونه ای هستند که اگر یکی از آنها را از میان برداریم، در حقیقت هر دوی آنها را از میان برداشته ایم. «نیکی ضد بدی است و هیچ ضدی بدون ضد خود وجود نمی تواند داشت.» و ثانیاً به این دلیل که «خدا بالذات نیکی را می خواهد و قصد اصلی او در طرح این عالم همین است، ولیکن برای وصول به این مقصد وسایلی به کار برده است که از لحاظ خودشان فاقد نقائص نمی توانند بود؛ مثلاً نازکی استخوان های جمجمه که لازمه ساختمان آلی بدن انسان است برای سلامت او بی خطر نیست؛ پس شر با خیر ضروره مقارن است.» به هر حال رواقیان تأکید می کردند که وجود شر در جهان، خیر را برجسته تر و نمایان تر می سازد، «درست همان طور که مقابله نور و سایه در یک تصویر خوش آیند و دلگشاست یا، مثال واقعیتی که خروسیپوس به کار گرفته است بیاوریم، که کمدی ها در خود، اشعار چرند و مضحک دارد که، هر چند فی حد ذاته بد است، با وجود این لطف خاصی به تمامی نمایش می دهد.»
برخی از رواقیان درباره شرور و بدی های اخلاقی نیز بر این باور بودند که هیچ فعلی فی نفسه و ذاتاً بد و شر نیست؛ آنچه که یک فعل را متصف به صفت بد می کند قصد و انگیزه و نیت فاعل است. همه افعال به خودی خود و به عنوان موجوداتی فیزیکی نسبت به خوبی و بدی بی تفاوت و خنثی هستند. به تعبیر دیگر، خیر و شر اخلاقی فقط در درون ذات انسان، و معلول اختیار او است.
نتیجه اخلاقی ای که رواقیان از اعتقاد به خیر بودن نظام عالم می گرفتند این بود که «تنها یک چیز باقی می ماند که خاص انسان خوب است و آن این که رضا به داده دهد و از جبین گره بگشاید.» مارکوس اورلیوس در جای دیگر می گوید: «این جهان، هر چیز که با تو هماهنگ باشد با من نیز هماهنگ خواهد بود. هیچ چیزی که برای تو به موقع باشد، برای من زود و دیر نیست. هر آنچه فصل های تو بیاورد، برای من میوه است. ای طبیعت، همه چیز از تو می آید؛ همه چیز در تو وجود دارد؛ و همه چیز به تو باز می گردد.»

معیار ارزش اخلاقی از دیدگاه رواقیان

پس از آشنایی اجمالی با اصول و عناصر جهان بینی رواقی اکنون نوبت آن است که به بررسی اندیشه اخلاقی رواقیان و تبیین ملاک خیر و شر یا خوب و بد از دیدگاه این مکتب بپردازیم. مقدمتاً این نکته را تذکر می دهیم که اخلاق و علم اخلاق، در مقایسه با سایر علوم، جایگاه بسیار بالایی برای رواقیان داشته است. زنون، بنیان گذار این مکتب، می گفت «فلسفه همچون باغی است که در آن منطق دیوار است و طبیعیات درختان و اخلاق میوه؛ یا مانند تخم مرغی است که در آن منطق پوست و طبیعیات سفیده و اخلاق زرده است.»
به طور خلاصه، می توان اصل اساسی نظریه اخلاقی رواقیان را در این جمله بیان کرد که «یاد بگیر که نسبت به تأثیرات خارجی سهل گیر و بی اعتنا باشی».

رواقیان بر این باورند که معیار خوب و بد «آرامش روحی» و «آسودگی خاطر» است. و این یکی از وجوه اشتراک آنان با مکتب کلبی و همچنین با برخی از ادیان شرقی است. رواقیان معتقدند که، هر چند طبیعت و حوادث طبیعی فی نفسه خیرند، اما دل بستن به آنها موجب ناراحتی و اضطراب خاطر آدمی خواهد شد. زیرا زمانی که انسان به چیزی دل بست و آن را به درون خود راه داد، دیگر از آن حالت بیرونی خارج شده و به درون آدمی راه یافته است و طبیعتاً هرگونه تغییر و تحولی در آن موجب تشویش خاطر او خواهد شد. البته این به معنای آن نیست که زندگی به روش کلبیان را در پیش گیریم، نه تنها انسان می تواند در اجتماع زندگی کند و با طبیعت سر و کار داشته باشد، بلکه باید چنین ارتباطی با طبیعت و اجتماع داشته باشد، آنچه که مهم است این است که انسان باید در جریان حوادث جهان بی طرف بوده و سخت گیر نباشد. انسان باید تا جایی که امکان دارد از نعمت های طبیعی کمال استفاده را داشته باشد. آنچه که مهم است این است که به طبیعت و نعمت های طبیعی تعلق درونی و وابستگی خاطر نداشته باشد. انسان باید زحمت بکشد و برای تأمین منافع خود کار کند؛ اما اگر کار او به منفعت مطلوبی رسید که چه بهتر و اگر هم به نتیجه نرسید، هرگز نباید ناراحت شود. بداند که فقر و تنگدستی او در نگاه کلان و با توجه به کل نظام طبیعت جزء خیرات است. اگر مریض شد یا در برنامه ای با شکست مواجه گردید هرگز نباید ناراحتی به خود راه دهد. بر همین اساس، رواقیان می گویند هر چند دوستی با دیگران و دوست داشتن دیگران و محبت ورزیدن نسبت به دیگران، فی نفسه، اشکال ندارد «اما نباید به جایی برسد که مصیبت فلان دوست آرامش مقدس انسان را بر هم زند.»
لازم نیست که انسان از دنیا و نعمت های دنیوی کناره گیری نماید؛ انسان ها می توانند از یک زندگی بسیار لذت بخشی بهره مند گردند به شرط آن که در دام مادیات گرفتار نشوند یعنی مشروط به آن که بهره مندی او از نعمت های دنیوی همراه با بی اعتنایی و عدم تعلق او بدان ها باشد. به گونه ای که از دست دادن آنها او را ناراحت و غمگین نکند.
برای این که دلبستگی به طبیعت برای انسان حاصل نشود، لازم است که اراده خود را تقویت کرده، سعی نماید که همواره روح خرسند و شادی داشته باشد. اگر چنین حالتی را به دست آورد، از نظر اخلاقی انسانی با فضیلت و خوب به حساب می آید و الاّ خیر.

از نظر رواقیان و با توجه به اصول و مبانی اندیشه اخلاقی شان، «زندگی فردی هنگامی خوب است که با طبیعت هماهنگ باشد. از یک جهت، همه زندگی ها با طبیعت هماهنگند؛ زیرا که هر زندگی بدان سان است که طبیعت مقرر داشته است. اما از این جهت دیگر، زندگی فقط در صورتی با طبیعت هماهنگ است که اراده فردی متوجه غایت هایی باشد که از جمله غایت های طبیعت باشد. فضیلت عبارت است از اراده ای که موافق طبیعت باشد. مردم خبیث، هر چند جبراً از قانون خدا

پیروی می کنند، به حکم اجبار و اضطرار چنین می کنند.» و نه بر اساس تبعیت از اراده خود.
به طور خلاصه، می توان گفت که رواقیان چند توصیه اخلاقی مهم و اساسی دارند: یکی این که آدمیان اگر خیر و سعادت خود را می خواهند، باید بکوشند که زندگی خود را هماهنگ با مشی طبیعت کنند؛ زیرا نظام طبیعت سراسر خیر است و هر چه که در آن واقع می شود خیر است. و دیگری آن که نباید دلبستگی به دنیا و حوادث طبیعی داشته باشیم. اگر به این دو توصیه عمل شود آن گاه است که آرامش درونی و آسایش روحی حاصل می شود.
یکی دیگر از توصیه های اخلاقی رواقیان این است که انسان باید دارای زندگی اجتماعی باشد و در حیات اجتماعی مشارکت داشته باشد. رواقیان «انسان را به عنوان عضوی که در برابر جامعه مسؤول است و نسبت به آسایش خویشتن و دیگران هر دو بستگی دارد در نظر می گیرند. انسان به مدد اراده می تواند به مقام اخلاقی بزرگی برسد و از طریق خویشتنداری می تواند خود را چنان سازد که مددکار زندگی همنوعانش باشد.» هیچ فردی مجاز نیست از جامعه کناره گیری کرده، در گوشه عزلت نشیند «زیرا که ما برای همکاری ساخته شده ایم، مانند پاها، مانند دست ها، مانند پلک های چشم، مانند ردیف دندان های بالا و پایین.» هر کسی باید بداند که «هر حیوان ناطقی از خویشان او است؛ و خواستن خاطر همه مردمان، اقتضای طبیعت آدمی است.» هر انسان خردمند و هشیاری تا آنجا که می تواند باید در فکر اموری باشد که به حیوان ناطق و فرد جامعه متمدن تعلق دارند. این توصیه اخلاقی نیز کاملاً در جهت عکس توصیه های کلبیان است. کلبیان بر دوری از اجتماع و زندگی اجتماعی تأکید داشتند.
نکته دیگری که مورد تأکید رواقیان است این است که فضیلت تنها چیزی است که دارای خوبی و ارزش ذاتی است. خوبی و ارزش هر چیز دیگری غیری است. اما «از آنجا که مسکن فضیلت اراده است، در زندگی هر فردی هر آنچه واقعاً خوب یا بد باشد فقط به خود آن فرد بستگی دارد. انسان ممکن است به دست جباری زندانی شود، اما می تواند زندگی خود را همچنان هماهنگ طبیعت نگه دارد؛ ممکن است محکوم به مرگ شود، تا می تواند مانند سقراط بزرگوار بمیرد. مردمان دیگر فقط بر ظواهر دست دارند؛ فضیلت یگانه چیزی است که در حقیقت خوب است و آن کاملاً در اختیار فرد است. پس هر فردی اختیار کامل دارد.»
اگر بپذیریم که فضیلت یگانه خوبی است، در آن صورت زندگی خود را در آرامش و امنیت کامل می گذاریم و هیچ چیزی قادر نیست که به ما آسیبی برساند. «من باید بمیرم. ولی آیا باید با ناله و زاری هم بمیرم؟ باید زندانی شوم. ولی باید شیون هم بکنم؟ باید تبعید شود. ولی آیا کسی مانع من می شود که با روی خندان و شجاعت و صلح و صفا بروم؟ «راز را بگو.» من از گفتن راز سرباز می زنم؛ زیرا که این کار در اختیار من است. «ولی ترا به زنجیر می کشم.» چه می گویی، ای مردک؟ مرا به زنجیر می کشی؟ آری پایم را به زنجیر خواهی کشید؛ ولی اراده ام را چطور؟ نه، حتی زئوس هم نمی تواند بر آن دست یابد. «ترا زندانی خواهم ساخت.» منظورت این پاره جسمی است که دارم. سرت را خواهم برید.» چرا؟ من چه وقت به تو گفتم که در این دنیا یگانه کسی هستم که سرم را نمی توان برید؟»
رواقیان می گویند برای کسی که در مبارزه با بیدادگری محکوم به شکست است، راه عاقلانه همان بی اعتنایی و لاقیدی است. آرامش خاطر در این نیست که کارهای ما مطابق آمال و آرزوهایمان باشد بلکه در این است که سطح آمال همواره پایین تر از سطح افعال باشد. به قول یکی از فیلسوفان رواقی «اگر به آنچه داری قانع نیستی با داشتن همه جهان باز بدبخت خواهی بود.» زیرا، به بیان زیبای سعدی، چشم تنگ دنیا داران و دنیا طلبان اگر از راه قناعت پر نشود با خاک گور
پر خواهد شد:

آن شنیدستی که در صحرای غور
بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
با قناعت پر کند یا خاک گور

در جستجوی آن مباش که همه اشیاء بر وفق مراد تو باشند، بلکه چنان کن که مراد تو موافق دیگر اشیاء گردد؛ در این صورت خوشبخت خواهی بود.
می گویند خواجه اپیکتتوس با او سخت بی رحمانه رفتار می کرد؛ روزی برای سرگرمی خود پای او را سخت می پیچاند، اپیکتتوس با آرامی گفت: «اگر بیشتر بییچانی پایم را خواهی شکست.» خواجه گوش نداد و به کار خود ادامه داد و پای اپیکتتوس شکست. اپیکتتوس به نرمی گفت: «نگفتم پایم را خواهی شکست؟»
به هیچ وجه در هیچ حالتی مگو که من فلان شیء را از دست دادم؛ بلکه بگو که آن را به دست آوردم. اگر طفل تو یا زن تو مرد در حقیقت تو آن دو را بازیافتی؛ اگر اموالت را از دستت گرفتند باز در حقیقت آن را بازیافته ای.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه