امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

زندگی نامه

دیوید هیوم (David Hume)‏ (زاده 7 مه 1711 – درگذشته 25 اوت 1776) از فیلسوفان اسکاتلندی و از پیشروان مکتب تجربه‌گرایی بود. تقریباً همه فیلسوفان بر این نکته اتفاق نظر دارند که او بزرگ‌ترین فیلسوف تاریخ بریتانیا و مکتب تجربه‌گرایی بوده‌است. وی زمانی که به الحاد متهم شد گفت: باید بگویم که کفر خود را می‌پذیرم. او بر کانت تأثیر بسیاری گذاشت؛ و این جمله کانت معروف است که: هیوم من را از خواب دُگماتیسم بیدار کرد.

دیوید هیوم در سال 1711 در شهر ادینبورگ در اسکاتلند متولد شد. خانواده‌اش دوست داشتند که دیوید قاضی شود؛ اما او علاقه زیادی به ادبیات داشت. در آغاز برای کسب و کار به بریستول رفت؛ اما زود از آن دست کشید و به فرانسه رفت و به پژوهش و تفکر در حیطه فلسفه پرداخت.

طی سال‌هایی که در فرانسه گذراند، یعنی طی سال‌های 1737–1734، اثر بزرگش به نام رساله «درباره طبیعت آدمی» را نوشت.

هیوم در سال 1737 به اسکاتلند بازگشت و در آن جا اثر فلسفی دیگری را منتشر ساخت. در سال 1745 درخواست کرد تا در دانشگاه ادینبورگ، کرسی تدریس اخلاق و فلسفه روح را بر عهده بگیرد؛ اما درخواستش به سبب شهرت به شک و الحاد رد شد.

پس از یک سال تدریس خصوصی به عنوان منشی یک ارتشی، به خارج رفت و تا سال 1749 به میهن بازنگشت. در این مدت، چند اثر فلسفی از او انتشار یافت که نام و شهرتی بلند برای او به ارمغان آورد.

در سال 1752، هیوم کتابدار دانشکده وکلای مدافع در ادینبورگ شد و با خواهرش در آن شهر سکونت گزید. هیوم به یاری استفاده از آن کتابخانه به نوشتن تاریخ انگلستان روی آورد و تا 1761 چندین جلد از آن را منتشر کرد.

وی در سال 1763 همراه ارل آوهرتفرد، سفیر بریتانیا در فرانسه، به پاریس رفت و مدتی دبیر سفارتخانه بود. در پاریس با شماری از فیلسوفان فرانسوی معاشرت کرد؛ اما پس از مدتی، هیوم به لندن بازگشت. در آن‌جا دو سال به عنوان معاون وزیر برگزیده شد و در سال 1769، دوباره به ادینبورگ بازگشت.

وی تأثیر زیادی بر فلاسفه بعد از خود مانند کانت گذاشت. کانت در کتاب تمهیدات می‌نویسد: «اذعان می‌کنم که این هشدار دیوید هیوم بود که نخستین بار، سال‌ها پیش مرا از خواب جزمی مذهبان بیدار کرد و به پژوهشهای من در قلمرو فلسفه نظری جهت دیگری بخشید».

در کتاب تاریخ تمدن اثر ویل دورانت درباره مرگ هیوم آمده‌است: «در آستانه مرگش، بازول با سماجت پرسید که آیا اکنون به زندگی دیگر اعتقاد دارد؟ هیوم پاسخ داد: اندیشه‌ای نابخردانه‌تر از ابدیت انسان نمی‌شناسم. بازول مداومت کرد و بازپرسید که آیا اعتقاد به زندگی اخروی دلخوش‌کننده نیست؟ هیوم پاسخ داد: ابداً، بسیار اندوه بار است. این بار زنش نزد او آمد و خواهش کرد به خدا معتقد شود او را به شوخی از سر باز کرد. بارها این کار تکرار شد و هیوم امتناع کرد؛ چند لحظه بعد درگذشت».

اولویت‌ها و اختلاف‌های سلیقه‌ای به شدت بر این قضیه صحت وارد کرده‌اند؛ مثلاً در جامعه‌ای دیده شده‌است که مردم باستانی سوریه چنان به خود قحطی و مشقت وارد می‌کردند، اما گوشت کبوتر را نمی‌خوردند. یا حتی در «پنجشنبه‌ها» گوشت مرغ حلال اعلام شده‌است، اما همان گوشت در روزهای جمعه حرام است، و هرچه که می‌نگرم، می‌بینم این‌ها هیچ علت مشخصی ندارند و احترام‌ها یا دلسوزی‌هایی بی‌دلیل است که علتی برایش نمی‌بینم.

برتراند راسل در کتاب تاریخ فلسفه غرب می‌گوید فلسفه هیوم به معنای واقعی ما را به بن‌بست می‌کشاند و مسائل و سوالاتی که هیوم مطرح کرده هنوز هم بدون پاسخ باقی مانده‌اند. راسل مهم‌ترین اثر هیوم را رساله درباره طبیعت آدمی (Treatise of Human Nature) می‌داند. هیوم کتابی دارد تحت عنوان «تاریخ انگلستان» History of England که در سال 1755 انتشار یافت. در این کتاب هیوم سعی می‌کند برتری محافظه کاران بر لیبرال‌ها و برتری اسکاتلندی‌ها بر انگلیسی‌ها را ثابت کند. هیوم تاریخ را جای رعایت بی غرضی فیلسوفانه نمی‌دانست.

برخی او را به خاطر آثار تاریخی اش مورّخ می شناسند و عده ای وی را معرفت شناس می دانند و اگر حجم نوشته هایش درباره دین را در نظر گیریم، باید او را فیلسوف دین نیز بدانیم. به گفته برخی مورّخان متخصّص در اندیشه فلسفی هیوم، نوشته های او درباره دین بیش از نوشته هایش درباره هر موضوع دیگری (به استثنای تاریخ) است. سراسر فلسفه دینِ هیوم، بحث از رابطه عقل و اعتقاد دینی است. نوشته های او در قلمرو فلسفه دین، هر یک به شکلی به بحث عقلانی درباره دین می پردازد.

فلسفه تجربه گرایی

تجربه­ گرایی رویکرد و نگرش فلسفی مبتنی بر آزمایش و محوریت تجربه است که زمینه­های اوّلیه آن از قرن چهاردهم میلادی با ویلیام اکام انگلیسی آغاز و در قرن هفدهم به اوج خود رسید. فرانسیس بیکن، جان لاک و بارکلی برجسته­‏ترین تجربه‏گرایانی هستند که در پیدایش و رویش این مکتب،‏ تأثیرگذار بودند و موجب شدند تا تجربه محوری به عنوان یک نگرش اجتماعی و فلسفی سر برآورد.

دیوید هیوم (1776-1711) آخرین و مشهورترین چهره فلسفه تجربه­گرایی است که می­توان اصالت تجربه را در آراء و نظریات او مشاهده نمود. آنچه هیوم را از دیگر فلاسفه هم­فکرش ممتاز می‏کند، ویژگی­های منحصر به فردی است که در روش تجربی او به‏ چشم می‏خورد از جمله:

1- واضح سخن گفتن به گونه‏ای که همه می‏ فهمند چه می‏ خواهد بگوید؛

2- هر مطلبی را به نهایت منطقی‏اش می‏رساند؛

3- شکاکیت عجیبی بر سخنانش حکم فرماست که این حالت را به خواننده آثارش به سرعت انتقال می‏دهد؛

4- مهم­تر از همه، علیت انکاری هیوم است که جز او کسی در این­باره این چنین افراط نکرده است.

هم­چنین از دیگر خصوصیات‏ او، نادیده انگاشتن آموزه‏های دینی و الهی و حتّی مبارزه با خداگرایی است، همان چیزی که هم مسلکان پیش از او، با احتیاط تمام از آن عبور می‏کردند و از اهتمام به آن به شدّت هراسان بودند. از این­روست که درباره او آمده است که از حدود دهه دوم زندگی‏اش از مسیحیت برگشته و تا آخر یک‏ فیلسوف بی‏اعتقاد و بی‏اعتنا به مذهب باقی مانده است اگرچه گاهی به صورت تقیه می‏گوید: به فلان چیز معتقدم. امّا یقیناً او به خدا معتقد نبود.

کلیاتی درباب نوشته های هیوم

این نوشته ها را می توان به گونه های مختلفی تقسیم و طبقه بندی کرد. در تقسیمی کلّی، برخی از این نوشته ها به ادلّه تأیید و اثبات درستی دین و اعتقاد دینی تعلّق دارد و بخش کمتری از این نوشته ها به علّت یابی پدیده ای به نام اعتقاد دینی می پردازد. در نوشته های ناظر به دلیل نیز دو گونه کلّی را می توان تشخیص داد: گروهی از این نوشته ها درباره دین عقلانی یا طبیعی بحث می کند و ادلّه ای را بررسی می کند که فیلسوفان و متکلّمان به عنوان ادلّه عقلیِ (در مقابل ادلّه نقلی و تاریخی) وجود خدا مطرح کرده اند؛ گروهی دیگر به نقد و بررسی ادلّه تاریخی و نقلیِ درستی اعتقاد دینی می پردازد.

ادلّه تاریخی مورد نقد هیوم معجزاتی است که در متون تاریخی و متون مقدس به عنوان مؤید و اثبات کننده عقاید دینی نقل شده است. به این ترتیب استناد به وقوع معجزه برای اثبات عقاید دینی هم دلیلی عقلی است، چرا که مستند به این برهان کلّی است که: «معجزه کاری است که بدون دخالت نیروی ماورائی و خدایی امکان وقوع نمی یابد، لکن واقع شده است، پس خدایی وجود دارد که معجزه را محقق ساخته است».

بنابراین مقصود از تقسیم ادله به عقلی و تاریخی این نیست که دلیل معجزه را از حوزه عقل خارج سازیم. لیکن از آنجا که طرفداران الهیاتِ مبتنی بر وحی (دین وحیانی) گاه از دلیل معجزه به عنوان مقدمه ای برای راهیابی به تعالیم وحی سود می برند، از این لحاظ می توان نقد دلیل (مبتنی بر) معجزه را، به یک تعبیر، نقد دین وحیانی محسوب داشت. به این ترتیب، آثار هیوم درباره دین در سه گروه جای می گیرد که همگی از منظری انتقادی و در مخالفت با اعتقاد دینی نوشته شده است. این سه گروه به این قرار است:

1) نقد ادلّه عقلی اثبات خدا، یا نقد دین عقلانی و یا، به تعبیر خود هیوم، دین طبیعی؛

2) نقد ادلّه درستی وحی مسیحی و وثاقت کتاب مقدّس، یا نقد دین مُنزَل یا دین وحیانی؛

3) علت یابی پدید آمدن اعتقاد دینی در تاریخ بشری یا کشف علل روانی، اجتماعی و تاریخی دین.

شاید بتوان گروه دیگری را نیز به این سه گروه افزود که در آنها برخی آموزه های اخلاق دینی و آثار دین بر اخلاق، بررسی و نقد شده است.

هیوم در همه نقدهای مربوط به این سه یا چهار گروه، از روش شناسی واحدی پیروی می کند. به نظر او، روش صحیح شناختِ امور واقع، پی جویی و شناسایی روابط علّی میان پدیده هاست، مشروط بر آنکه تحلیل و درک درستی از رابطه علّت و معلول داشته باشیم و بدانیم داوریهای مبتنی بر روش صحیح پژوهش از چه میزان اعتبار و اتقان برخوردار است.

در قلمرو دین وحیانی برهان معجزه به منزله اساس است؛ اساسی که اولاً، وجود خدا و ثانیا، وثاقت وحی (یعنی درستی استناد یک متن به علم الهی) را اثبات می کند. پس در این رویکرد همه چیز به وقوع معجزه وابسته است. وقوع معجزه هم امری از امور واقع است و بررسی امور واقع جز به روش استنتاج علّی ممکن نیست. پذیرش وقوع معجزه پیامدهایی را در موضوع علّیت دربردارد که از نظر هیوم پذیرفتنی نیست، از این رو نقد هیوم بر برهان معجزه علاوه بر اینکه به انگیزه ای دین پژوهانه یا دین ستیزانه صورت می گیرد، انگیزه ای روش شناسانه نیز دارد.

دین از منظر هیوم

قبول نکردن دین و سرباز زدن از پذیرفتن عقاید دینی در زمان پیغمبران معمولاً به خاطر توجیه ناپذیر بودن یا مسخره بودن معجزات بوده‌است، اما امروزه گمان نمی‌کنم که شخص خردمندی بتواند حتی یک دلیل مناسب برای توجیه دین داشته باشد.

در کتاب مقدس تناقضات زیادی وجود داشته‌است. یکی از دلایل آن، تجزیه پس از مرگ مسیح و بازنویسی آن توسط تعداد زیادی از حواریون است. اما مسئله اصلی این نیست؛ وقتی یک حس قوی برای انسان وجود دارد، انسان آن را رها نمی‌کند و دنبال حس ضعیف‌تر مثلاً آثار باستانی و تاریخی نمی‌رود یا کتب مقدس که سرشار از تعارض و تناقض هم هستند؛ لذا توقع مذاهب از من برای پیروی از آنها، بسیار خودخواهانه و غیر محترمانه است و من تنها راه را برای رستگاری ام «آموزش بر مبنای خرد و شواهد» می‌دانم تا به واسطه آن سلطه خرافات را از زندگی ام برای همیشه برچینم و خاتمه دهم.

اگر به تاریخ بشر بنگریم «قانون» چیزی متغیر بوده‌است. هرچند ترم‌های ثابت هم در آن وجود داشته که آن را کنترل کرده‌است. اما اوضاع وخیم تجاری، جنگ یا مذاهب متغیر در کشورها، آب و هوا و مخصوصاً اخلاق حاکم بر اکثریت مردم، همه و همه باعث تغییر قوانین شده‌اند.

هیوم در کتاب تاریخ طبیعی دین، منشأ پیدایش توحید در میان بشر را «عقل» و پیدایش شرک را ناشی از «ترس» (و برخی دیگر از غرایز) می‌داند.

هیوم در بررسی عقلانی دین، گویی به یک پرسش کلی پاسخ می دهد. پرسش مذکور این است که چرا یک فرد به خدا معتقد می شود و چرا تعالیم یک دین را می پذیرد؟ این پرسش را به دو شکل می توان طرح کرد و پاسخ گفت. می توان این پرسش را سؤال از علت دین باوری متدینان دانست و نیز می توان آن را سؤال از دلیل دین باوران برای اعتقاد به دین و تعالیم دینی شمرد. به طور خلاصه این پرسش هم علت و هم دلیل دینداری را می پرسد. هیوم نیز به این هر دو سؤال در مواضع گوناگون توجه کرده و سعی در پاسخ آن نموده است.

هیوم برای شناخت علت یا علل اعتقاد به دین، کتاب تاریخ طبیعی دین را نگاشت. او در این کتاب می کوشد دین را همچون هر پدیده طبیعی دیگر مورد مطالعه قرار دهد و معلوم دارد که چه عواملی موجب این پدیده می شوند. در این کتاب او می خواهد علتها و شرایطی را که به صورت طبیعی پدیدآورنده دین هستند شناسایی کند، همانطور که مثلاً، علت پدیده ای مانند زنگ زدن آهن شناخته می شود. در این مطالعه او بیشتر به روشهای تاریخی و روان شناختی توسل می جوید و اموری همچون ترس از عوامل ناشناخته و یا حوادث غیرمترقبه را علت به وجود آمدن پدیده دین می شناسد.

هیوم در این بخش کاری شبیه کار مارکس، فروید و نیچه را صورت می دهد. اینان همچون هیوم در پی این بوده اند که مبنایی را برای تبیین امور انسانی فراهم آورند و امور انسانی را، همچون دیگر امور طبیعی، به شیوه ای علمی تبیین کنند. درست بر خلاف دیدگاه رایج در مسیحیت و یا روش نویسندگان اگزیستانسیالیست که از نظر ایشان، انسان [ساخته عوامل و علل بیرونی نیست بلکه] خالق طبیعتِ خویش است و اراده و انتخاب او در این جهت مؤثر است.

فروید به منشأ روانی دین و مارکس به منشأ اجتماعی و اقتصادی آن می پردازد و نیچه با تبارشناسی اخلاق در پی نشان دادن خاستگاه دین در اخلاق برده داری است.

وجه مشترک همه این نظریه ها از جمله نظریه هیوم جست وجوی علت پدیده دین در تاریخ انسان است. هیوم این کار را در پرتو نظریه ای عام درباره تحولات اجتماعی صورت نمی دهد؛ به عبارت دیگر هیوم بیشتر بر تقید به روش استنتاج علّی تأکید دارد تا بر فرضیه خاصی در خصوص علت پدیده دین؛ ولی مارکس و فروید در روزگاری سخن گفته اند که مساعی هیوم در خصوص روش به بارنشسته و آنان در ادامه راه، تلاش خود را برای شناسایی مصداق خاصی به عنوان علت دین باوری آدمیان مصروف داشته اند.

در تاریخ طبیعی دین علاوه بر آنکه عوامل تاریخی و ضعفهای روانی و اجتماعی انسان، علت پدید آمدن دین معرفی می شود، آثار اخلاقی یا آسیب های اخلاقی ناشی از دین باوری مطرح می شود و مقایسه ای میان شرک و توحید صورت می گیرد و ویژگیها و آثار هر یک از آن دو بیان می شود.

از دیگر آثار او درباره علت دین باوری، نوشته ای است با عنوان «درباره خرافه و شور افراطی» که به عنوان فصلی از کتاب مقالات اخلاقی و سیاسی در سال 1747 انتشار یافت. او در این اثر به خاستگاههای روانی و اجتماعی دین باوری پرداخته و آثار زیانبار روحی و اجتماعی این خاستگاهها را برشمرده است.

درباره دلیل دین باوری از هیوم آثار بیشتری بر جای مانده است. شهره ترین اثر او در این باب کتاب گفتگوهایی درباره دین طبیعی است. در نه بخش از بخشهای دوازده گانه این کتاب، برهان نظم مورد بحث و بررسی است. هیوم از این برهان با عنوان برهانِ پسین یاد می کند. در یک بخش دیگر که بخش نهم این کتاب است، او برهانی را بررسی می کند که آن را برهان پیشین می خواند و در روزگار ما بیشتر برهان کیهان شناختی نامیده می شود. درباره این برهان در کتاب رساله درباره طبیعت آدمی و نیز در کتاب تحقیق درباره فهم آدمی بحث کرده است.

او پیش از نگارش کتاب گفتگوها در فصل دهم از کتاب تحقیق درباره فهم آدمی به بحث درباره معجزه پرداخته بود. هیوم در بحث معجزه به نقد دین وحیانی نظر دارد. معجزه به عنوان دلیلی بر صدق مدعای انبیا، در واقع دلیلی برای دین باوری است؛ دلیلی که به ایمان به وحی و دین وحیانی می انجامد.

هیوم در مقاله «درباره جاودانگی نفس» به مخالفت با آموزه اعتقاد به جاودانگی انسان می پردازد و در حقیقت با یکی از مهم ترین آموزه های دینی مخالفت می کند؛ و در عنوان پنجم از فصل چهارمِ کتاب اول رساله، در نقد تجرد نفس می کوشد و به این ترتیب، بنیاد لازم برای جاودانه شمردن نفس را به نقد می کشد. چنانکه از نظر برخی هیوم شناسان این قسمت رساله می توانست با مقاله «درباره جاودانگی نفس» به عنوان بخش نتیجه گیری تکمیل شود.

او در نوشته ای با عنوان «درباره خودکشی» می کوشد اثبات کند که خودکشی، چه از نظر اخلاقی و چه از نظر دینی، اشکالی ندارد و به این ترتیب، با یک حکم دینی به معارضه برمی خیزد و به زعم خود، آسیب های اخلاقی ناشی از باور منحرف دینی را آشکار می سازد.

هیوم در این آثار صراحتا به موضوعات دینی پرداخته و در اکثر آنها ادله دین باوری و التزام به عقاید و احکام دینی را مورد مناقشه قرار داده است. ولی گذشته از این آثار، در کتابهای دیگرش نیز همواره به موضوع دین توجه داشته است؛ برای مثال، مطالعه کتاب تحقیق درباره فهم آدمی نشان می دهد که او در حال فراهم آوردن مبادی معرفت شناختی لازم برای بحث درباره دین است؛ چنانکه در فصول پایانی کتاب نهایتا به این موضوع می رسد. وی در مباحث اخلاقی نیز از موضوع دین غافل نبوده و در کتاب تحقیق درباره مبادی اخلاق آثار زیانبار دین را در قلمرو اخلاق بازمی گوید.

با نگاهی به آثار ذکر شده به روشنی درمی یابیم که هیوم مباحث خود درباره دین را بر محور کاربرد روش استدلال آزمایشی و استنتاج علّی طراحی کرده است. در آنجا که از علّت دین داری و پدیده دینْ پی جویی می کند، به صراحت علت شناسی را هدف خود قرار می دهد و درحقیقت، به کاربرد استدلال علّی در پهنه مطالعات تاریخی نظر دارد. در بحث از دین وحیانی نیز، وقوع معجزه را به عنوان یک پدیده گزارش شده در تاریخ، معروض پژوهشی به روش استدلال علّی قرار می دهد و در امکان اثبات وقوع معجزه در تاریخ تردید می افکند و می گوید: التزام به ضوابط روش استنتاج علّی، مقتضی اثبات ناشدنی دانستن وقوع معجزه در تاریخ است. هیوم در بحث از دلیل یا ادلّه دین باوری هم، اعتنای اصلی را متوجه برهان طرح و تدبیر کرده است، چرا که مدافعان این برهان مدعی اند که از روش استنتاج علّی بهره می برند و هیوم آنان را در التزام به ضوابط این روش بر خطا می داند و معتقد است با آنکه برای اثبات وجود خداوند، به عنوان امری از امور واقع، چاره ای جز توسّل به روش استنتاج علّی نیست، ولی مدافعان برهان طرح و تدبیر از به کار بردن این روش در این موضوع خاص ناتوان اند.

هیوم با وجود نگرش شک گرایانه خود معتقد بود که انسان ها باید بیشترِ باورهای پذیرفته شده خود را در ذهن نگه دارند زیرا همین باورها هستند که به ما کمک می کنند، بتوانیم زندگیمان را به پیش ببریم به عقیده هیوم تلاش برای منطقی بودن درباره همه چیز نوعی خاص از جنون است.

فلسفه دین

دیوید هیوم فیلسوفی متمایل به تجربه گرایی، شیفته روش و نتایج علم نیوتنی، مشتاق ابداع روشی نظیر روش علوم تجربی در قلمرو علوم انسانی، منتقد دین طبیعی(عقلانی)، آگاه به تنگناهای تجربه باوری و خواهان کمَی سازی و دقت ریاضی در استدلال برای عقاید دینی است.

از نظر هیوم، درباره عقاید دینی باید تنها از روش استنتاج علَی تبعیت کرد که تبیین علَی واقعیات جهان را ممکن می کند و با آن می توان به داوری هایی دقیق درباره جهان و عقاید دینی رسید که اعتبارشان با حساب احتمالات سنجیدنی است.

تلاش برای توجیه قضایای علمی و عقیدتی او را به پذیرش عقایدی توجیه ناپذیر وا می دارد؛ عقایدی در سرشت آدمی و نامستدل و غیرقابل نقد. طبیعت گرایی و تجربه باوری توأمان، وی را به شکاکیت معتدل می کشاند، شکاکیتی که در مطالعه عقاید دینی از اعتدال خارج شده است.

هیوم با نقد برهان نظم و ادله اعتبار اخبار معجزات به کمک روش استنتاج علَی، تلاش ناموفقی در ابطال عقاید دینی صورت می دهد و کتاب" فلسفه دین دیوید هیوم" این ناکامی را آشکار می کند.

این کتاب در سه بخش روش شناسی فلسفه دین هیوم، برهان های اثبات وجود خدا، "معجزه" و "منشأ دین" به طرح مباحث کلی استنتاج علی، مباحث دلیل شناسانه هیوم در قلمرو فلسفه دین و بحثی در معرفی و نقد مباحث علت شناسانه هیوم می پردازد.

مطالعات هیوم در فلسفه دین، در پى سنجش دلایل اقامه شده بر درستى عقاید دینى و بررسى علل پدیده‏اى به نام دین، در تاریخ و اجتماع است. وى براى انجام این دو کار، در اغلب مواقع، روش تحقیق واحدى را به کار گرفته، آن را «استدلال آزمایشى» و یا «استنتاج علّى» نامیده است. علت استفاده هیوم از این روش، تجربه‏باورى اوست. وى معتقد است داورى درباره همه امور واقع، از جمله مؤلفه‏هاى باور دینى، همانند باور به وجود خدا یا به‏وقوع معجزات، باید به روش استنتاج علّى صورت گیرد. مسائلى را که هیوم در فلسفه دین مورد بررسى قرار داده، از یکسو تحت‏تأثیر این دیدگاه روش‏شناختى است و از سوى دیگر به اقتضاى موقعیت خاص تاریخى زمان اوست؛ زیرا در روزگار هیوم، دین‏طبیعى یا عقلانى و به ویژه مباحث خاصى همچون: برهان نظم و برهان معجزه،

سراسر فلسفه دینِ هیوم، بحث از رابطه عقل و اعتقاد دینى است. نوشته‏هاى او در قلمرو فلسفه دین، هر یک به شکلى به بحث عقلانى درباره دین مى‏پردازد.

دیوید هیوم برای آن که درباره عقاید دینی به شیوه ای قابل تفاهم داوری کند، کوشیده است تا از حساب احتمالات بهره گیرد. وی در استفاده از حساب احتمالات بر آرای ویژه ای در خصوص علیت و استنتاج علی تکیه دارد. از نظر او، روابط علی خاص میان پدیده ها، از طریق تکرار مشاهده تقارن یا توالی آن پدیده ها بر ما آشکار می شوند. حاصل این تکرار، تداعی طبیعی و غیر قابل اجتنابی میان پدیده های مقارن است. همه تداعی های از این قبیل قوت و شدت یکسانی ندارند. در مواردی که مشاهدات قبلی بدون استثنا و یکنواخت باشد تداعی قوی است و اگر یکنواخت نباشد، قوت این تداعی به نسبت، تقلیل می یابد. حساب احتمالات کمک می کند تا با مشاهده هر یک از پدیده های متداعی بتوانیم احتمال وجود پدیده دیگر را محاسبه کنیم. در انجام این محاسبه، هیوم به احتمالات شرطی، احتمال پیشین و احتمال پسین توجه ویژه دارد و نحوه محاسبه خود را بر شکل ابتدایی قانون یا فرمول مبتنی کرده که امروزه به فرمول بیز شهرت یافته است. نتیجه اعمال فرمول بیز بر سنجش برهان نظم و مبحث معجزه از نظر هیوم نشان دهنده غیر منتج بودن برهان نظم و غیر قابل پذیرش بودن اخبار معجزه است.

دین طبیعی

گفتگوها در باب دین طبیعی ( Dialogues Concerning Natural Religion) اثری فلسفی نوشته دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی است. کتاب شامل مکالمات یا گفتگوهای میان سه شخصیت خیالی به نام‌های دمه‌آ مدافع دین وحیانی، کلئانت نماینده دین طبیعی و فیلون شکاک است. اگرچه هر سه قبول دارند که خدا وجود دارد، درباره طبیعت خدا، ویژگی‌هایش و اینکه چگونه (یا آیا اصلاً) بشر قادر به شناخت خدا هست اختلاف عمده دارند.

در مکالمات، شخصیت‌های هیوم درباره چند مورد از براهین اثبات خدا و براهینی که مدافعان‌اش معتقدند از طریق‌ها آنها می‌توان سرشت خدا را شناخت بحث می‌کنند. برخی از موضوع‌های مورد بحث، برهان نظم است، که در آن هیوم از تشبیه خانه استفاده می‌کند، و همچنین برهان شر و اینکه آیا در جهان بیشتر رنج یا خوبی وجود دارد.

هیوم، نوشتن مکالمات را در سال 1770 آغاز کرد، ولی تا 1776، اندکی پیش از درگذشت‌اش کتاب را تکمیل نکرد. این کتاب تا حدودی بر اساس طبیعت خدایان سیسرون نوشته شده‌است. مکالمات در سال 1779 پس از مرگ نویسنده بدون نام نویسنده یا نام ناشر آن منتشر شد.

در کتاب گفت‌ها در باب دین طبیعی هیوم از زبان کلیانتس انتقادات خود را به واجب‌الوجود این چنین بیان می‌کند: «کلیانتس گفت: برای دمیا نشان دادن ضعف این دلیل آوری مابعدالطبیعی را به فیلو نخواهم سپرد. این دلیل آوری به چشم من چنان آشکارا کژبنیاد است و در عین حال برای دین و پارسایی راستین پیامدی چنان اندک دربردارد که خود جسارت خواهم ورزید تا مغلطه‌اش را نشان دهم».

نقد هیوم

مجموعه نظریه­های هیوم را در دو عنوان مرتبط به هم در گستره تجربه­گرایی یعنی اصالت حس و علیت انکاری می­توان جمع­بندی نمود. با این تفاوت که اصالت حس، نگاه عموم تجربه­گرایان و معادل اصطلاح آمپریسم است اما نگرش دیگر یعنی علیت انکاری از بدعت­های فکری دیوید هیوم بوده که باید با دقت بیشتری واکاوی شود.

اصالت حس

تقدم احساس بر عقل و اولویت دادن به مشاهدات حسّی در راه به دست آوردن اصول و معارف و این­که همه‏ باورها و اعتقادات متّکی بر تجربه و احساس می‏باشد، از جمله زیربناهای مشترک رویکرد تجربه­گرایی ‏است. هم­چنین به نظر تجربی مذهبان، مفاهیم و اصول، اموری متأخر محض است، یعنی منشأ آنها همان تأثرات حسّی و وجدانی یا تنها تأثرات حسّی است.

مبنای دیگر در تجربه­گرایی، پسینی بودن مفاهیم عقلی است. یعنی عقل توان مفهوم‏سازی و دست­یابی به معارف نو و بدیع را دارد امّا بعد از حمایت و پشتیبانی حوادث و اعیان بیرونی و عینی، در واقع دعوی اصالت تجربه این است که عقل به خودی خود منشأ علم جدیدی نمی‏تواند باشد جز عمل کردن بر روی مواد حسّی و این بدان معنا نیست که عقل نمی‏تواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی‏ حاصل کند بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن محدود به همین مواد است و خارج از این نمی‏تواند برود. زیرا ذهن انسان همانند صفحه کاغذ ساده‏ای است که هیچ نقشی ندارد و تجربه، آن را منقوش ‏و مملو می‏سازد. پس عقل از این داده‏های حسّی، تصورات و تصدیقات جدید می‏سازد.

در مجموع صاحبان این نظریه انسان را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی می‏دانند که ‏در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند، نه این­که به او به عنوان موجودی دارای قوه عاقله فعال و سازنده نگریسته ‏شود.

هیوم نیز مانند دیگر تجربه­گرایان اصرار و تأکید فراوانی بر تقدم حواسّ بر دیگر منابع معرفت و شناخت دارد. او معتقد است دانش ما از احساس‏های اتفاقی و جسته گریخته‏ای ترکیب شده است. ما هیچ چیزی حتّی‏خودمان را به طور یقینی نمی‏شناسیم، من به سهم خویش وقتی در خودم غور می‏کنم، چیزی جز این­که به برخی ادراکات چون‏ سرما، گرما، عشق، نفرت و موارد مشابه برمی­خورم، چیز دیگری مشاهده نمی‏کنم و تمام افراد بشر چیزی‏ جز ادراکات نیستند، که با سرعت غیر قابل تصوری جانشین یکدیگر می‏شوند.

تجربه­باوری هیوم در اینجا از جان­لاک و بارکلی هم فراتر می‏رود و در بالاترین حدّ ممکن خود می‏ایستد که شاید‏ افراطی‏تر از او نتوان کسی را نام برد. زیرا همان­گونه که اشاره‏ شد در این گرایش از احساس‏گرایی، اصالت و عینیت همه چیز در پرتو تجربه خواهد بود.

هیوم برای اطمینان از انتقال مفاهیم ذهنی و احساس محوری با چند مثال ایده‏اش را این­گونه تشریح می‏نماید: زنگیان آفریقا و ساکنان مناطق قطبی هیچ­گونه تصوری از طعم ذوق و شراب ندارند، یا شخص سلیم­الطبع که ‏احساس حسادت و یا کینه‏جویی به او دست نمی‏دهد، از تصور آن عاجز است، یا مرد متکبر و خودپسند از تصور مراتب عالیه جوانمردی و دوستی ناتوان است.

وی همانند دیگر هم‏فکرانش تجربه را مشتمل بر دو نوع آن یعنی ظاهری و باطنی می‏داند و می‏گوید: همه ‏ادراکات ذهن انسانی در دو دسته خلاصه می‏شود: یکی از این دو دسته، تأثیرات حسّی و دیگری، ‏تصورات است. تأثیرات حسّی و تصورات با نیرو و شدّت یکسانی در ذهن اثر نمی‏گذارند و به صورتی همانند در اندیشه یا شعور ما راه نمی‏یابند بلکه تأثیرات حسّی ادراکاتی هستند با نیرو و شدّت فراوان؛ همه احساسات و شهوات و عواطف ما بدان صورت که اول بار در روح ما ظاهر می‏شوند، جزء تأثیرات حسی‏اند. تصویرهای ‏ناقصی که این تأثیرات حسّی در تفکر و تعقل ما به جای می‏گذارند، تصوراتند. عقل، برده انفعالات است و هرگز نمی‏تواند مقام و منصبی جز خدمت کردن به آنها و متابعت از آنها را مدّعی شود.

هیوم علاوه بر تأیید و تحکیم اصول تجربه­گرایی فلسفی که تقدم احساس بر عقل و اولویت دادن به مشاهدات حسّی در راه به دست آوردن اصول و معارف کلی و عقلانی باشد و هم­چنین این­که همه‏ باورها و اعتقادات متّکی بر تجربه و احساس است، به وجود جوهر مستقل نفسانی که منشأ حالات ضمیر و وجدان ‏باشد و هم­چنین جوهر مادّی‏ جسمانی و خارجی که منشأ حالات و عوارض طبیعی هست، ایمان ندارد. زیرا احساس و تجربه، فقط ما را به‏ وجود یک سلسله امور و عوارضی که حالات نامیده می‏شود، آگاه می‏کند نه وجود جوهرهای مستقل نفسانی ‏و جسمانی، و لذا او فقط عوارض و حادثه­هایی که در ذهن ایجاد صور و معانی می­کند را معتقد است و معانی را صور و شبح و رونوشت صور محسوس می­پندارد و به این وجه معقولات را هم منتهی به محسوسات می نماید.

تا اینجا دو نکته اساسی از نظرگاه­های هیوم به­ دست آمد:

اول: منشأ ورودی همه دانسته‏ها، اعم از طبیعی و ماورائی از گذرگاه تجربه است و ادعای وجود منابعی دیگر، چیزی جز وهم و تخیل نخواهد بود.

دوم: کمیّت و کیفیت دانسته‏ها منحصراً مترتب بر تجارب و محسوسات به دست آمده از طبیعت است.

علیت‏ انکاری

از جمله عمده عللی که موجب تمایز هیوم از دیگر اسلاف تجربه­گرای او شده است و او را از نظر افراط در صدر آنان قرار داده، گرایش ویژه او در انکار ضرورت میان علت و معلول است، زیرا قانون علیت نزد او پدیده‏ای ذهنی و منطبق بر عادت تلقی می­شود. از این­روی مهم‏ترین مسأله در فلسفه هیوم انکار علیت است؛

از نظر او ارتباط میان آن­چه علت و معلول می‏خوانند، مستقیماً به حواس نمی‏آید، البته احساس می‏شود که الف در پی ب می‏آید امّا این اصل که الف باید ضرورتاً در پی ب بیاید از طریق حس معلوم نمی‏شود. از طرف دیگر از راه استدلال نیز نمی­توان به این عقیده ‏رسید.

نظریه وی مبتنی بر این دیدگاه است که اگر دو چیز مانند الف و ب در زمان‏های جداگانه موجود باشند، در فکر نیز قابل انفکاک خواهند بود و این بدان معنی است که یکی را بدون وجود دیگری می‏توان فرض کرد. در این صورت هر حکمی که همواره ملازم با حکمی دیگر است باید امری محتمل باشد نه حقیقتی ضروری؛ زیرا تجربه لازم در علت و معلول تجربه اتصال مداوم رویدادها (رویداد علت و رویداد معلول) است که ما از این اتصال مداوم یکی را از دیگری استنباط می‏کنیم. استنباطی که از طریق عقل به‏دست نمی‏آید بلکه فقط از طرق تجربه حاصل می‏شود.

بنابراین هیوم از نظر عینی علیت را در حقیقت به عنوان توالی علت و معلول قابل تعریف می‏داند نه به عنوان‏ یک مفهوم مستقل؛ و از نظر ذهنی مشاهده اتصال مکرر میان آن دو موجب اطلاق رابطه علّی بر آنها خواهد بود.

او در رساله «درباره طبیعت انسانی» پیرامون ناتوانی عقل از دست­یابی به مفهوم علیت می‏گوید:

نه این­که عقل ما قادر به کشف به هم پیوستگی نهایی علت و معلول نیست بلکه حتّی بعد از این­که تجربه ما را از به هم پیوستگی آنها مطلع کند، برای عقل ناممکن است که آن تجربه را به ماورای آن موارد جزیی که مورد مشاهده ما قرار گرفته‏اند، گسترش دهد. زیرا عقل بَرده انفعالات است و هرگز نمی‏تواند مقام و منصبی جز خدمت کردن به آنها و متابعت از آنها را مدّعی شود.

هیوم رابطه میان علّت و معلول را یک رابطه هم­جواری می‏داند؛ یعنی هنگامی که احساس ب به دنبال احساس الف ‏می‏آید، آن دو احساس به یکدیگر نزدیک­اند و بین آنها رابطه تقارن و جایگزینی برقرار است امّا این­که بگوییم‏ میان آنها رابطه علیت وجود دارد، مطلب زایدی گفته‏ایم، زیرا آنچه ما در عمل می‏آزماییم این است که میان دو شیء، رابطه منظم تعاقب و مجاورت برقرار است و چون این رابطه را چند بار مشاهده می‏کنیم، خود به خود آن دو را علت و معلول می‏خوانیم. بنابراین اعتقاد به علیت یک امر ذهنی است.

برهان حقیقی هیوم در نفی علیت چنین است: ما گاهی روابط زمانی و مکانی را ادراک‏ می‏کنیم، امّا هرگز روابط علّی را درک نمی‏کنیم و حتّی به این هم قانع نیست که دلیل رابطه علّی را به صورت‏ تجربه، اتصال مکرر بداند و لذا استدلال خود را چنین ادامه می‏دهد که چنین تجربه‏ای (اتصال مکرر) حتّی توجیه کننده انتظار اتصالات مشابه آینده نیست.

البته سؤال باقی می‏ماند که بر چه مبنایی، تلازم مشهود بدیهی میان علت و معلول نادیده انگاشته‏ ‏شود و صرفاً از آن به عنوان یک توالی میان الف و ب نام برده می‏شود؟

عادت به عنوان یک پدیده‏ای که اغلب در شرایط خاصی تکرار می‏شود و شباهتی نیز به تعاقب علت و معلول‏دارد، دست‏آویزی شد تا هیوم انتقادها و چالش‏های متعدد پیرامون نفی ضرورت علیّت را از این طریق پاسخ دهد. هیوم این نظر خود را بارها تکرار می‏کند که آنچه در نظر ما رابطه لازم میان امور است در واقع جز رابطه میان اندیشه‏های مربوط به آن امور نیست. یعنی عادت، ذهن را مجبور می‏کند که چنین بپندارد، تمام‏ استدلال­های راجع به علت و معلول از چیزی جز عادت گرفته نشده‏اند؛ عادتی که از پیوستگی مداوم دو حادثه پدید می‏آید. بدان صورت که ما از حضور یک حادثه در ذهن، به حادثه دیگری می‏رسیم و تصور ما از این ‏دوّمی چنان روشن است که گویی آن را حسّ می‏کنیم اما این پیوند که موجب اعتقاد ما به یک رابطه ضروری می­شود، نمودار هیچ­گونه رابطه ضروری خاصی نیست. انتقال ما از تصور الف به تصور ب و بالعکس معلول ‏اعتقاد ما به وجود رابطه علیت میان این دو است و این اعتقاد تنها نتیجه پیوند مداوم این دو تصور است و هیچ­گونه ضرورت عینی ندارد. از همین تجربه تداعی است که تصور ارتباط ضروری حاصل می‏شود.

پس از دیدگاه هیوم ضرورت موجود در علیت، نه ناشی از شهود است نه منطق و نه ادراک، بلکه فقط بر اثر عادت مطیع‏نشدنی مقاومت­ناپذیر ذهن انسانی به پیوند زدن هرچه دائم و منظم دو رویداد در گذشته نمایان شده است به گونه­ای که ما عادت انتظار رسیدن آن‏ها به یکدیگر را در آینده به دست می‏آوریم و اگر این انتظار را به قانون ‏عام علیّت تعمیم دهیم، این قاعده مبنای عینی ندارد.

تجربه­گرایان ناگزیرند دست کم برای اثبات آمپریسیم به عنوان یک مکتب با اصول و قواعد خاص خود به لوازم آن نیز تن در دهند و نسبت به آن نگرش عقل­گرایانه هر چند به صورت حداقلی داشته باشند. به تعبیر علامه طباطبایی تمام مقدمات اثبات حس­گرایی و نفی عقل­نگری، عقلی است پس صحت فساد دلایل آن لازم می­آید. زیرا تشخیص صواب از خطا در اعیان با حسّ و تجربه نیست بلکه با عقل و قواعد عقلی است.

مرحوم شهید صدر منطق تجربی را دارای چالش­های متعدد درون مکتبی می­داند که در هر صورت التزام به آنها به خود ستیزی و نقض تجربه­گرایی خواهد انجامید. خلاصه برخی اشکالات ایشان چنین است:

1ـ این قاعده که «تجربه مقیاس حقیقت است» یا از معارف اولی و ضروریه است و یا چنین نیست. اگر از قضایای بدیهی و ضروری باشد که سابق بر تجربه است و این با منطق تجربی که اعتقاد به چنین معارفی ندارد در تضاد است؛ و اگر نیاز به تجربه پیشین داشته باشد، پس معلوم است که در بدو امر نتوانسته­ایم بدانیم که آیا تجربه مقیاس منطقی صحیحی است یا نه؟

2ـ فلسفه تجربی فقط ظواهر و اعراض مادّه را اثبات می‌کند ولی از اثبات ذات ماده و جوهر مادی (که آن ظواهر از وی عارض می­گردد) عاجز است زیرا آنها به وسیله حسّ درک نمی­شود و تنها با برهان عقلی می­توان وجود آن­ها را درک کرد [در جایی که اعراض و اصول ماده، فرع وجود ذات و حقیقت ماده هستند پس با نبودن جوهر سخن از عرض بیهوده است].

3ـ در فلسفه تجربه­گرایی، حکم به استحاله مانند وجود مثلث چهار ضلعی و وجود جزء بزرگ­تر از کلّ ناممکن است زیرا در این­جا یا باید به استحاله اعتراف کرد و یا باید منکر آن بود. در صورت اول لازم می­آید که به معرفت عقلی مستقل غیر مستند به تجربه اذعان کرد، و در صورت دوم حکم به استحاله تناقض ناممکن است که موجب می­شود همه علوم و معارف بشری از جمله تجربه، ارزش خود را از دست بدهد. زیرا قضیه عدم اجتماع و امتناع نقیضین ام القضایاست که عدم پای­بندی به آن، انسداد باب همه علوم را در پی خواهد داشت.

بنابراین التزام به این­که همه مفاهیم و معارف از فرایند احساس و آزمایش به دست می­آیند به خودستیزی و پارادوکس می­انجامد. زیرا عقول سلیم نمی­تواند غیر از این حکم کند که همه قوانین و اصول عمومی و کلی جزء اعیان فیزیکی نیستند و به تجربه و آزمایش در نمی­آیند؛ و پس از اثبات این قواعد عامه هست که سخن گفتن از مصادیق آنان که اعیان فیزیکی باشند رواست.

از این روست که گفته می­شود تجربیان هیچ نظریه جهان شناختی جامعی از خودشان ارائه نداده­اند، آنان فقط برداشت مکانیکی خواص آماده از جهان را از دانشمندان طبیعی سده هفدهم تحویل گرفتند. فلسفه تجربی چنان­که به گزاره­ای درباره راه­ها و وسایل تحصیل شناخت جهان متکی است، بر جهان­نگری خاصی استوار نیست و در واقع نظریه­ای خاص از شناخت است. نظریه­ای معرفت شناختی که این جدی­ترین ضعف آن بود.

مهم­تر از همه این­که اصول تجربی در سه جا ریشه در اصول عقلی دوانده است که با نفی هر کدام از آنها باید دست از رویکرد تجربی برکشید که آن سه عبارتند از:

1ـ مبدأ علیت یعنی ممتنع بودن صدفه که موجب تعلیل مشترک برای صفات و حالات متعدد می­شود؛

2ـ مبدأ سنخیت یعنی میان علت و معلول هم­خوانی وجود دارد که از هر علتی معلول معینی صادر می­گردد؛

3ـ مبدأ امتناع تناقض که به استحاله اجتماع نفی و ایجاب با یکدیگر حکم می‌کند.

از دیگر چالش­های فراگیر بر فلسفه تجربی، به چالش کشاندن آموزه­های دینی و اعتقادی است.

از این جاست که گفته شده، تجربه در یک معنای عام دربرگیرنده گونه‏های متفاوت تجربه حسّی، زیباشناختی، اخلاقی، دینی و غیر از این­ها می‏شود و به عقیده تجربه­گرایان، هر نوع باور، اعتقاد و ایمانی باید متّکی به تجربه، مشاهده ‏و درک عینی باشد.

بر اساس این دیدگاه نمی­توان راست و دروغ را متصف به حسن و قبح نمود بلکه ملاک، نگاه و تشخیص بشر است. همان­گونه که بیان شد یکی از مقوله­هایی که دیدگاه تجربه­گرایان را به یکدیگر نزدیک می‌کند، تمایل به تقدم نظریه شناخت بر ماوراء الطبیعه است. آنها با چنین کاری به دیدگاه مسلطی دست می­یابند که با توجه به آن می­توانند مابعدالطبیعه را نقادی کنند و حتی به عنوان امری بی­معنا کنار بگذارند، زیرا فکر بشر فقط در اطراف تجربه دور می­زند و هر سخن متافیزیکی لغو و بیهوده است.

از این­جاست که می­بینیم هرکدام از فیلسوفان تجربه­گرا به نحوی برخی از اصول اخلاقی و ارزشی را مورد تردید و یا انکار قرار دادند چنان­چه فرانسیس بیکن به­طور صریح عقل فطری بشر را انکار کرده و آن را هم­چون دیگر نظام­های فلسفی گذشته مردود می­دانست. جان­لاک که آموزه­های افلاطونی و دکارتی پیرامون تصورات فطری را مضحک و بی­پایه می­دانست معتقد بود اغلب نظام­های متافیزیکی بی­معنی است و بارکلی نیز با اعتقاد به این­که هیچ شیئی مستقل از ذهن وجود ندارد و حتی اگر وجود داشته باشد نمی‌توان آن را شناخت، مفاهیم فطری را در وادی انکار قرار داد.

ولی در این­باره هیوم با شدت بیشتری (همان­طور که پیش از این اشاره شد) به نادیده انگاشتن آموزه‏های دینی و حتی مبارزه با خداگرایی پرداخت.

او بر این ‏اعتقاد است که درباره هیچ امر واقعی ارائه برهان پیشینی ممکن نخواهد بود. به عنوان مثال به نحو پیشین نمی‏توانیم ‏اثبات کنیم که آیا جهان از خدا نشأت می‏گیرد یا نه؟ آیا عمری ابدی داریم یا نه؟ آیا جواهری وجود دارد یانه؟ او باور دارد که ما هرچه می‏یابیم تنها تصور ذهن است، خود ذهن نیز یک تصوری بیش نیست، ذهن وجود واقعی ندارد، از این گذشته، خدا نیز تنها تصوری است در ذهن انسان؛ پس خدا نیز وجود واقعی ندارد، زیرا میان تصور خدا و دیگر موجودات تمایزی نیست.

هیوم در این راستا ضمن مخالفت با دیدگاه دکارت و لایب نیتز و دانشمندان پیش از او که در موارد محدودیت قوای ادراکی به ایمان مذهبی و دینی مبتنی بر کتاب مقدس جمع می­کردند می‏گوید: من قبول دارم که‏ قوای ادراکی بشر محدود است امّا این محدودیت مجوز آن نمی‏شود که به کتاب مقدس اتکا کنیم و آن را محک قرار دهیم زیرا ایمان مذهبی و دینی همان مقدار معرفت اندکی را که می‏توانیم پیدا کنیم نقض می‏کند، ایمان مکمل قوای ادراکی بشر نمی‏تواند باشد. کار آن برطرف کننده و ترمیم کننده نارسایی‏های عقل بشر نیست و از این جهت باید یکی را برگزینیم، یا عقل را و یا وحی را و من عقل و معرفت را برمی‏گزینم و به کتاب‏مقدس ایمان ندارم.

نتیجه آن که با پیدایش تجربه­ گرایی بود که تجربه، باور به هر چیزی در اخلاق از جمله ارزش خودش را شک کرد و در توانایی انسان به شناخت راستین جهان و دگرگونی انسان به رهنمود چنین شناختی بی اعتمادی نشان داد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه