امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

مسأله ی شرقدمتی طولانی دارد و از پیشینه ای به قدمت حیات بشری برخوردار است که از دیرباز اندیشه آدمی را به خود مشغول داشته است.کهن ترین متن دینی که در آن مسأله ی شر مطرح شده است، در آیین هندو کتاب ریگ ودا است که دوازده تا پانزده قرن قبل از میلاد قدمت دارد.اوستا نیزکه درحدود شش قرن قبل از میلاد قدمت دارد به بحث شر پرداخته است.در آثار فلسفی یونان قدیم نیز این بحث مطرح بوده است.مکاتب فلسفی و اندیشمندان آن عصر مانند سقراط، افلاطون و ارسطو هر کدام با نگاه خاص به این مسأله پرداخته اند.هر چند درآثارفلوطین وپس ازاو توسط اوگوستین و بعدها توماس آکویناس این بحث به طور جدی تر مطرح شده است اما متأخران آن را بیش ترو بهترتجزیه و تحلیل کرده اند. چنانکه اسپینوزا و پیش از همه لایپ نیتس در این باره بحث و بررسی کرده اند.
این بحث درقرون اخیربه یکی از بحث های جنجالی در کلام جدید و فلسفه دین تبدیل شده است و اندیشمندان زیادی درآثار متعددی به بررسی آن پرداخته اند.
همه جهان بینی های بزرگ اعم از دینی و غیردینی به وجود شر اذعان کرده اند، فیلسوفان و متألهان قرن ها متوجه این نکته بوده اند که شر، ایمان دینی را جداً به مخاطره می افکند و درواقع بسیاری از متفکران معتقدند که مسأله شرجدی ترین نقد عقلانی براعتقاد به وجود خداست و حتی برخی آن را پناهگاه الحاد خوانده اند.چنان که کاپلستون می گوید:"وجود شرو رنج در جهان، که یکی از ایرادهای عمده به خداشناسی مسیحی است به صورت یک واقعیت بغرنج و لاینحل باقی می ماند."

وِزلی سالمون، با توجه به وجود شر، وجود خدا را امری نامحتمل دانسته است. بدین جهت، در واقع، بسیاری از متفکران معتقدند که مسئله شرّ جدی ترین نقد عقلانی بر اعتقاد به وجود خداوند است تا آنجا که هانس کونگ، متأله آلمانی، این مسئله را «پناهگاه الحاد» خوانده است.

مسئله شر در یونان باستان تا دیوید هیوم
مسئله شر پرسش چگونگی وفق‌دادن وجود شر و رنج با خدایی قادر مطلق، خیرخواه مطلق و دانای مطلق است. آنطور که اولین نطق شناخته شده از آن توسط فیلسوف یونانی اپیکور می‌گوید: «آیا خدا خواهان جلوگیری از شر است، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، ولی خواهان نیست؟ پس او بدخواه است. آیا هم قادر است و هم خواهان است؟ پس از کجا شر می‌آید؟» که این را دیوید هیوم به وی نسبت داده و معروف کرده است. یک برهان شر ادعا می‌کند که چون شر وجود دارد، یا خدا وجود ندارد، یا خدا همه آن سه ویژگی گفته‌شده را ندارد.
اپیکور عموماً به‌عنوان اولین کسی که مسئله شر را با جزئیات شرح می‌دهد به حساب می‌آید، و برخی اوقات به این «پارادوکس اپیکوری»، «معمای اپیکور»، یا «سه‌حدی اپیکور» خوانده می‌شود:
آیا خدا می‌خواهد که از شر جلوگیری کند، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست.
آیا او می‌تواند، ولی نمی‌خواهد؟ پس او بدسگال است.
آیا او هم می‌خواهد و هم می‌تواند؟ پس از کجا شر می‌آید؟
آیا او نه می‌خواهد و نه می‌تواند؟ پس چرا به او خدا گفته شود؟
— پارادوکس اپیکوری، ~300 قبل از میلاد
قرن‌ها بعد دیوید هیوم به گسترش نظرات اپیکورس در این باب همت گماشت و در خاتمه نوشت: هیچ چیز نمی‌تواند استواری این استدلال را متزلزل سازد، استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع.
هیچ متن نوشته شده به جا مانده‌ای از اپیکور نیست که محقق کند او به واقع مسئله شر را به این طریق فرموله کرده‌ است، و غیرقطعی است که مؤلف او بوده باشد. انتسابی به او را می‌توان در متنی تاریخ گذاشته شده به حدود 600 سال بعد یافت، در رساله در باب خشم خدا متعلق به الهی‌دان مسیحی از قرن 3ام میلادی به نام لاکتانتیوس، جایی که لاکتانتیوس برهان را نقد می‌کند. برهان اپیکور آن‌طور که توسط لاکتانتیوس عرضه شده در واقع استدلال می‌کند که خدایی که قدرتمند تمام و خوب تمام است وجود ندارد و خدایان نسبت به نگرانی‌های بشر به دورند و نادخیل. خدایان نه دوستان و نه دشمنان هستند.
فرمول‌بندی دیوید هیوم از مسئله شر در گفتگوها در باب دین طبیعی: «آیا او [خدا] خواهان آن است که از شر جلوگیری کند، اما قادر نیست؟ پس او قادر مطلق نیست. آیا قادر است، اما خواهان نیست؟ پس او بدسگال است. آیا او هم قادر است و هم می‌خواهد؟ پس شر از کجاست؟». «قدرتی که [برای خدا] روا می‌داریم بی‌نهایت [است]: هرچیزی که او بخواهد اجرا می‌شود: اما نه بشر و نه هیچ حیوان دیگری شاد نیستند: بنابراین او شادیشان را نمی‌خواهد. حکمتش بی‌نهایت است: او هیچ‌گاه در اسباب رسیدن به هیچ مقصودی اشتباه نکرده: اما جریان طبیعت به روبه‌سوی سعادت بشر یا حیوان نمی‌گراید: بنابراین این برای آن منظور مقرر نشده‌است. در خلال کل محدوده دانش بشر، هیچ استنباطی قاطع‌تر و بری‌الخطاتر از این‌ها نیست. از چه لحاظ، پس، خیرخواهی و رحمت او به خیرخواهی و رحمت بشر می‌ماند؟»

هیوم با یک قیاس دوحدی، می گوید: «اگر شرّ در عالم ناشی از اراده خداوند است، پس او خیِّر نیست؛ اگر شر در عالم ضد خواست (اراده) اوست، پس او قادر مطلق نیست. بنابراین، خدا یا خیِّر نیست یا قادر مطلق نیست». از این قیاس دوحدی هیوم فهمیده می شود که وجودی بودن شرور نزد او امری مسلم و بدیهی است که خدشه ناپذیر است.
کوشش‌ها برای نشان‌دادن برعکس این به‌طور سنتی تحت عنوان تئودیسه انجام شده‌است. در کنار فلسفه دین، مسئله شر همچنین در فیلدهای الهیات و فلسفه اخلاق نیز حائز اهمیت است.
مساله شر از مسائلی است که برخی فیلسوفان ملحد، آن را دلیلی برای رد وجود خداوند عنوان کرده اند. جی. ال. مکی از جمله فیلسوفانی است که در مقاله «شر و قدرت مطلق» (Evil and Omnipotence)، در صدد آن است که اثبات کند، شر موجود در عالم با برخی صفات خداوند، همچون قدرت مطلق و خیر مطلق منافات دارد، در نتیجه متاله یا باید به وجود خدا بدون این صفات معتقد باشد یا باید اساسا منکر وجود خدا شود.
مساله منطقی شر، که از سوی کسانی چون مکی ارائه شده است، ادعا می کند که میان علم، قدرت، و خیرخواهی مطلق خداوند و وجود شر در عالم ناسازگاری منطقی وجود دارد.
ملحدان معاصر، وجود شر در جهان را انتقادی قوی بر اعتقادات دینی دانسته اند. ایشان مدعی هستند میان وجود شر و اعتقاد به خدایی با قدرت بی نهایت و خیر محض، تناقض وجود دارد و نمی توان هم به خدا و هم به وجود شر اعتقاد داشت. مساله منطقی شر به شکل ساده چنین است: خدا قادر مطلق است. خدا خیر مطلق است. شر وجود دارد. جی. ال. مکی می گوید: این مجموعه با هم ناسازگارند. لذا نباید به چنین خدایی اعتقاد داشت. در نتیجه خدا وجود ندارد.
مسئله شر
مسئله شر به چالش وفق‌دادن باور به خدایی دانای مطلق، قادر مطلق، و خیرخواه مطلق، با وجود شر و زجر در جهان ارجاع دارد. مسئله ممکن است به‌صورت تجربی یا به‌صورت نظری مطرح شود. مسئله تجربی، بغرنجی در باور به مفهومی از خدایی عشق‌ورز یا مهربان هنگام مواجه شدن با رنج یا شر در جهان حقیقی است، همچون شر از اپیدمی‌ها، جنگ‌ها، قتل، تجاوز جنسی، یا حملات رعب‌انگیز یا تروریستی، که در آن‌ها مردم بی‌گناه، کودکان، زنان، مردان، یا عزیزی تبدیل به قربانی می‌شوند.
وجود شرور در جهان، در تعارضی ظاهری با سه صفت علم مطلق، قدرت مطلق و خیرخواهی محض خداوند است. به بیان دیگر، مجموعه مرکب از چهار گزاره زیر، مجموعه ای به ظاهر ناسازگار را شکل می دهد: 1- خداوند عالم مطلق است. 2- خداوند قادر مطلق است. 3- خداوند خیرخواه محض است. 4- شر وجود دارد. این تعارض، به «مساله شر» معروف است که بر مبنای آن، گروهی از خداناباوران، با تکیه بر واقعیت شرور، به انکار وجود خداوند می پردازند. مساله شر دو گونه تقریر دارد: «مساله منطقی» و «مساله قرینه ای». مساله منطقی شر به بررسی سازگاری یا عدم سازگاری گزاره های چهارگانه؛ و مساله قرینه ای شر به ارزیابی احتمال صدق گزاره «خدا هست» با توجه به میزان، شدت و تنوع شرور در عالم می پردازد. خداباوران، این مساله را در دو سطح پاسخ گفته اند: سطح «دفاع» که در آن با دلایل گوناگون، وجود تعارض را در مجموعه فوق نفی می کنند؛ و سطح «دادباوری» که در آن، به توجیه شرور در عالم می پردازند. شرور موجود در جهان، به دو دسته «شرور اخلاقی» و «شرور طبیعی» تقسیم می شوند. شر اخلاقی، شری است که مستقیماً در نتیجه عمل ناپسند انسانی به وجود می‌آید؛ مانند قتل، دزدی، غارت و تجاوز. همچنین زلزله، آتشفشان، سیل، طوفان و امراض لاعلاج نیز نمونه‌هایی از شرور طبیعی هستند.
مسئله شر اغلب به دو شکل فرمول‌بندی می‌شود: مسئله منطقی شر و مسئله قرینه‌ای شر. شکل منطقی برهان سعی می‌کند تا عدم امکان منطقی وجود خدا و شر با هم را نشان دهد، در حالی که شکل قرینه‌ای سعی می‌کند تا نشان دهد که با توجه به شر مشخص در جهان، غیرمحتمل است که خدایی قادر مطلق، دانای مطلق و تماماً خوب وجود داشته‌باشد. مسئله شر به اشکال غیربشری حیات نیز بسط داده شده‌است، تا شامل زجر حیوانات از شرور طبیعی و ستم بشری علیه آنان نیز بشود.
در همین حال، پاسخ‌ها به نسخه‌های گوناگون از مسئله شر، در سه شکل می‌آیند: ردیات، دفاعیات، و تئودیسه‌ها. گستره وسیعی از پاسخ‌ها علیه این براهین ارائه شده‌اند. همچنین در دیگر فیلدهای فلسفه، همچون اخلاقیات سکولار، و اخلاقیات فرگشتی، مباحثات بسیاری در باب شر و مسائل پیوسته با آن وجود دارد. اما آن‌طور که معمولاً مفهوم شده‌است، «مسئله شر» در زمینه‌ای الهیاتی اقامه می‌شود.
مسئله شر به شدت به ادیان توحیدی همچون یهودیت، مسیحیت و اسلام، که به خدایی توحیدی که قادر مطلق، دانای مطلق، و خیرخواه مطلق است باور دارند، اعمال می‌شود؛ اما این سؤال که «چرا شر وجود دارد؟» همچنین در ادیانی غیرخداباورانه و چندخدایی نیز، همچون آیین بودایی، هندوئیسم، و آیین جین مورد مطالعه قرار گرفته‌است.
انواع شر

همچنان که اغلب مردم در مورد وضعیت هایی که شرّ تلقی می شوند اتفاق نظر دارند، فیلسوفان نیز کما بیش بر سر مصداق واژه شر اجماع دارند. اما در مورد معنای این واژه اختلاف نظرهای فراوانی دارند. با این حال، شاید بتوانیم شرور را به دو طبقه کلی تقسیم کنیم: شرور اخلاقی و شرور طبیعی.

لایب نیتس، در کتاب مشهور خود تئودیسه (Theodicy) مصادیق شر را سه گونه ذکر می کند:
1. شرِّ متافیزیکی: شری که دامنگیر عالم امکان و اعم از عالم ماده و مجردات شده است و علت آن هم محدودیت و کران مندی عالم امکان نسبت به خدای بی کران است.
2. شر طبیعی: این شر به شرور طبیعی جهان مانند زلزله، آتشفشان و درد و رنج اطلاق می شود.
3. شر اخلاقی: شری که ناشی از اختیار و اراده انسان است، مانند گناهان و کارهای ناشایست.

به طور کلی، واقعیت شر، در چهار نوع، تقسیم‌شدنی است:
1. شر طبیعی: شر حاصل از پدیده‌های فیزیکی جهان و بیرون از طبیعت انسان که نتیجه «اَعمال طبیعت» (Operations of Nature) یا «خطای طبیعت» (Nature gone awry) است. این شر طبیعی بر حیات انسان و محیط‌زیست (طبیعت بی‌جان، حیوانات و گیاهان) تأثیر می‌گذارد. شر طبیعی نسبت به انسان به دو حالت قابل‌تصور است: 1. دست اول و با تولد؛ 2. دست دوم و پس از تولد.
2. شر اخلاقی: شری که با کنش‌های انسانی و رفتار غیر انسانی انسان در برابر انسان، حیوانات، طبیعت و خدا پدید می‌آید.
3. شر روحی و عاطفی: این شر به جهان شخصی و درونی و عمیق فرد و رابطه او با خودش مربوط است که وقتی با درد و رنج‌های درونی و عاطفی مواجه می‌شود (مانند احساس پوچی و فقدان معنای زندگی) دچار اضطراب، ناامیدی و دیگر ناخوشی‌های روحی و عاطفی می‌گردد.
4. شر ما بعد الطبیعی (اگزیستانسیالیستی): این شر به بعد وجودی انسان و نگاه او به هستی و درک رابطه خودش با آن بر می‌گردد که وقتی از متناهی و ممکن‌الوجودی بودن خویش آگاه می‌شود و می‌فهمد هر لحظه وجودش در تهدید است و باید بمیرد اما این جهان نامتناهی و ازلی و ابدی و بی پایان است، به عهده گرفتن مسئولیت زندگی و سرنوشت برایش سخت و مشکل می‌شود و جرئت زیستن را از دست می‌دهد و رنج می‌کشد.مسئله منطقی شر
برهان منطقی شر، که با فیلسوف یونانی، اپیکور، سرچشمه می‌گیرد به این صورت است:اگر خدایی قادر مطلق، خیرخواه مطلق و دانای مطلق وجود داشته باشد، آن‌گاه شر وجود ندارد.در دنیا شر وجود دارد.در نتیجه، خدایی قادر مطلق، خیرخواه مطلق و دانای مطلق وجود ندارد.
این برهان به شکل نفی تالی می‌باشد، و به لحاظ منطقی معتبر است: اگر مقدماتش صحیح باشند، نتیجه به‌ضرورت حاصل می‌شود. برای نشان‌دادن شدنی‌بودن مقدمه اول، نسخه‌های متعاقبی به بسط روی آن می‌انجامند، همچون این نمونه امروزی:خدا وجود دارد.خدا قادر مطلق، خیرخواه مطلق و دانای مطلق است.موجودی قادر مطلق قدرت آن را دارد که از به وجود آمدن آن شر جلوگیری کند.موجودی خیرخواه مطلق می‌خواهد که از همه شرور جلوگیری کند.موجودی دانای مطلق همه طرقی را که در آن‌ها شرور می‌توانند به‌وجود آیند، و همه طرقی را که آن‌ها شرور می‌توانند جلوگیری شوند می‌داند.موجودی که همه طرقی را که در آن‌ها شرور می‌توانند به وجود آیند می‌داند، کسی که قادر است تا از به وجود آمدن آن شر جلوگیری کند، و کسی که می‌خواهد که این کار را کند، از وجود آن شر جلوگیری می‌کند.اگر خدایی قادر مطلق، خیرخواه مطلق و دانای مطلق وجود داشته‌باشد، آن‌گاه هیچ شری وجود ندارد.شر وجود دارد (تناقض منطقی).
هر دوی این براهین این‌طور درک می‌شوند که دارند دو شکل از مسئله «منطقی» شر را ارائه می‌کنند. آن‌ها سعی دارند تا نشان دهند که گزاره‌های مفروض به تناقض منطقی منجر می‌شوند و بنابراین نمی‌توانند همه‌شان درست باشند. بیش‌تر مناظره فلسفی بر گزاره‌هایی تمرکز کرده که اظهار می‌کنند که، خدا نمی‌تواند با همه شرور وجود داشته‌باشد، یا که می‌خواهد از آن‌ها جلوگیری کند (گزاره‌های 4 و 6)، که مدافعان خداباوری (برای مثال، لایبنتز) استدلال می‌کنند که خدا خیلی بجا می‌تواند با شر وجود داشته باشد و شر را اجازه دهد برای نائل شدن به خیری بالاتر.
اگر خدا هر کدام از این کیفیات «دانایی مطلق، قدرت مطلق، یا خیرخواهی مطلق» را کم داشته باشد آن‌گاه مسئله منطقی شر می‌تواند برطرف شود. الهیات فرآیند و خداباوری باز مواضع دیگری هستند که قدرت مطلق یا علم مطلق خدا را (آن‌طور که در الهیات سنتی تعریف شده‌اند) محدود می‌کنند. دیستئیسم این اعتقاد است که خدا تماماً خوب نیست.
مسئله منطقی شِلِنبِرگ
جی. ال. شلنبرگ در نوشتار خود تحت عنوان یک مسئله منطقی جدید از شر با در نظر گرفتن سه گزاره درباره خدا به‌عنوان گزاره‌هایی که خداباوران سنتی باید به‌عنوان حقایق ضروری در نظرشان داشته باشند و همچنین گزاره چهارم درباره شر، یعنیعُلُو پیشی‌ناگرفتنی، به این معنی که خداوند عالی‌ترین موجود ممکن است،استقلال وجودشناختی، به این معنی که هیچ دنیای خلق‌شده‌ای توسط خداوند (یا هر بخشی از آن) جزئی از خداوند نیست، وخلوص اولی، به این معنی که پیش از خلقت (چه «پیش از» به لحاظ منطقی برداشت شود یا به لحاظ گذرایی یا زمان‌مندی) در خدا هیچ شری از هیچ نوع نیست.شر: در دنیا شر وجود دارد.
دو برهان منطقی را با دو رویکرد متفاوت ارائه می‌کند؛ مورد اول برهانی است با رویکرد مدل‌سازی:هر خیر غیرالهی ممکن از آن به‌حد زیاد توسط خیری از همان نوع که در خدا پیش از خلقت هست پیشی گرفته شده است. [مورد دوم بر اولی برتری دارد و از آن فراتر است.]هر خیری در یک دنیا از آن به‌حد زیاد توسط خیری از همان نوع که در خدا پیش از خلقت هست پیشی گرفته شده است. (نتیجه از استقلال وجود شناختی و 1)تمام خیریت‌های یافت‌شده در خدا پیش از خلق خیریت خالص هستند: خیریت-بی-شر. (نتیجه از خلوص اولی)هر خیری در یک دنیا از آن به‌حد زیاد توسط خیری خالص از همان نوع که در خدا پیش از خلقت موجود بوده است پیشی گرفته شده است. (نتیجه از 2 و 3)هر خیر دنیوی‌ای که شر را روا می‌دارد یا لازمش دارد از آن به‌حد زیاد توسط خیری خالص از همان نوع که در خدا پیش از خلقت وجود دارد پیشی گرفته شده است. (نتیجه از 4)اگر هر خیر دنیوی‌ای که شر را روا می‌دارد یا لازمش دارد از آن به‌حد زیاد توسط خیری خالص از همان نوع، که پیش از خلقت در خدا وجود دارد، پیشی گرفته شده است، پس هر دنیای همراه با خیرهایی که شر را اجازه می‌دهند یا نیازش دارند از آن به‌حد زیاد توسط دنیایی که خیرهای خالص متناظرِ در خدا را مدل می‌کنند پیشی گرفته شده است. (نتیجه از 5)هر دنیای همراه با خیرهایی که شر را اجازه می‌دهند یا لازمش دارند از آن به‌حد زیاد توسط دنیایی که خیرهای خالص متناظرِ در خدا را مدل می‌کنند (آخری را «دنیای عالی‌تر» بخوانید) پیشی گرفته شده است. (نتیجه از 5 و 6)خدا می‌تواند از وجود دنیاهای عالی‌تر اطمینان حاصل سازد، و می‌تواند بی‌حدوحصر این طور کند.اگر هر دنیایی با خیرهایی که شر را اجازه می‌دهند یا لازمش دارند از آن به‌حد زیاد توسط دنیایی با خیرهای خالص متناظر در خدا پیشی گرفته شده است و وجود دنیاهای عالی‌تر می‌تواند بی‌حدوحصر توسط خدا از وجودشان اطمینان حاصل گردد آن گاه به ازای هر دنیای X‌ای که شر را اجازه می‌دهد یا لازمش دارد، دنیای Y‌ای هست که خیر خالص در خدا را مدل می‌کند به طوری که خدا هیچ دلیل خوبی برای آفرینش X به جای Y نداشته باشد. (نتیجه از 7 و 8)به ازای هر دنیای X‌ای که شر را اجازه می‌دهند یا لازمش دارد دنیای Y‌ای هست که خیر خالص در خدا را مدل می‌کند به‌طوری که خدا هیچ دلیل خوبی برای آفرینش X به جای Y ندارد. (نتیجه از 7، 8 و 9)اگر به ازای هر دنیای X‌ای که شر را روا می‌دارد یا لازمش دارد دنیای Y‌ای هست که خیر خالص در خدا را مدل می‌کند به‌طوری که خدا هیچ دلیل خوبی برای آفرینش X به جای Y ندارد، آن گاه خدا هیچ دلیل خوبی برای اجازه دادن شر در دنیا ندارد.خدا هیچ دلیل خوبی برای اجازه دادن شر در دنیا ندارد. (نتیجه از 10 و 11)اگر شر در دنیا هست، پس خدا دلیل خوبی برای اجازه دادن آن دارد.هیچ شری در دنیا وجود ندارد. (نتیجه از 12 و 13)در دنیا شر وجود دارد و در دنیا شر وجود ندارد. (نتیجه از شر و 14)
مورد دوم برهانی است کوتاه‌تر با رویکرد غرض‌ها (یا انگیزه‌ها):غرض خداوند در آفرینش دنیا این غرض است که موجودات محدود را در خیر سهیم کند (و/یا غرض‌های نسبتا مشابه).خیر پیشی‌ناگرفتنی، که خداوند پیش از خلقت تجربه می‌کند –تنها خیری که خدا ممکن است در خلقت خواستار سهیم کردن باشد– خیر-بی-شر است.انگیزه خداوند در آفرینش دنیا این انگیزه است موجودات محدود را در خیر-بی-شر سهیم کند. (نتیجه از 1 و 2)اگر انگیزه خداوند در آفرینش دنیا این انگیزه است که موجودات محدود را در خیر-بی-شر سهیم کند، آن‌گاه هیچ شری در دنیا وجود ندارد.هیچ شری در دنیا وجود ندارد. (نتیجه از 3 و 4)در دنیا شر وجود دارد و در دنیا هیچ شری وجود ندارد. (نتیجه از 5 و شر)
شِلِنبِرگ با ارائه این براهین در صدد این است تا نشان دهد که میان جمیع این گزاره‌های خداباورانه که پیش‌تر ذکر شد، یعنی عُلُو پیشی‌ناپذیر، استقلال وجودشناختی، خلوص اولی، و همچنین وجود شر، ناسازگاری منطقی وجود دارد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه