امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0
الهیات پویشی نوعی از الهیات است که برخلاف سایر مکاتب فلسفی، درباره تفسیر ذات خدا، معتقد به اندیشه صیرورت و حرکت تدریجی به سوی کمال می‌باشد. این گونه از الهیات که اخیرا در میان حلقه‌های مسیحی و یهودی شایع شده. شبیه خداباوری است از این جهت که متألهان با اصطلاحات انسان واری درباره خدا سخن می‌گویند. نقش خدا در دیدگاه فوق این است که با ایجاد شرایطی در جهان باعث تحول و تکامل آن می‌گردد. یعنی جهان را در مسیر «شدن» و تغییر قرار می‌دهد. الهیات پویشی پدیده جدیدی است که در آن شماری از متکلمان مسیحی، فلسفه آلفرد نورث وایتهد را به عنوان چهارچوب ما بعد الطبیعی خود انتخاب کرده اند به خاطر وجود شرور در عالم، الهیات پویشی به این باور است قدرت خداوند نمی تواند نامحدود باشد. اما در فرایند عالم موثر است. خداوند عالم را نیافریده اما قدرت مدیریت آن را دارد. در میان متکلمان پویشی دیوید گریفین روایت منظمی را از نظریه عدل الهی پویشی ارائه داده است.

عدل الهی از منظر الهیات پویشی

برای اینکه مواضع گریفین در مورد عدل الهی را بهتر بفهمیم بهتر است یک مقایسه ای بین نظرات او و نظریه عدل الهی سنتی تر انجام شود. اولا بنابر سنت اصلی مسیحی خداوند خالق عالم از عدم است، و حافظ کل جهان است بنابراین به صورت نامحدود به کل جهان سیطره دارد لکن خداوند به خطر اینکه به موجودات انتخاب آزادانه دهد و باعث رشد آنها شود از اعمال کردن قدرت نامحدود چشم پوشی کرده است، تا بدین وسیله نوعی استقلال در آفرینش به وجود بیاید و مخلوقات پاسخ ها و واکنش های آزادانه داشته باشند و در واقع خداوند از روی عدم اجبار عمل می کند یعنی مخلوقاتش را مجبور به عمل یا کرداری نمی کند. الهیات پویشی هم بر همین باور است که فعل خداوند از روی عدم اجبار است و خداوند از طریق ترغیب و انگیزش عمل می کند. اما الهیات پویشی معتقد است این قدرت ترغیبی و انگیزشی که خداوند اعمال می کند به خاطر ساختار ما بعد الطبیعه است و در واقع خداوند تابع محدودیت های است که قوانین اساسی عالم به بار آورده است. زیرا خداوند عالم را از عدم خلق نکرده تا ساختار آن را بنا نهاده باشد، بلکه عالم فرآیندی نامخلوق است که شامل خداوند نیز می شود. گریفین می گوید «خداوند نه صرفا به این خاطر که برای او بهتر است از ترغیب استفاده کند، از کنترل موجودات خودداری نمی کند، بلکه به این خاطر است که بنابر ضرورت خداوند نمی تواند کاملا مخلوقات را کنترل کند».

ثانیا بنابر اندیشه سنتی مسیحی آن هم به صورت ایرنائوسی آن، موجوداتی که خداوند به واسطه آزادی آنها دنبال کمال یافتن آنها بود در آغاز خلقت توسط خداوند آفریده شدند بنابراین آفرینش، خداگونه دارند. اما از دیدگاه الهیات پویشی آفرینش موجودات به خاطر آشفتگی و آشوبی بود که در عالم خلقت وجود داشت. به گونه ای که غایت الهی به صورت ناقص در طبیعت آنها قرار داده شده است. این موجودات که غایت الهی قسمتی از وجودشان را تشکیل می دهد به این گونه هستند که قدرت خداوند در جهت دادن به آنها ضرورتا محدود است. مدام بهترین امکان را در اختیار هر موجودی در زمانی که خود را می آفریند قرار می دهد لکن مخلوقات آزادند که با تدبیر الهی هماهنگی نشان دهند یا ندهند، و همین برخی از اوقات که با تدبیر الهی هماهنگی ندارد، باعث وجود شر در عالم می شود. عزم مستمر خداوند ایجاد حداکثر هماهنگی در مخلوقات است و همچنین در همان حال خلق امکانات جدید برای هماهنگی بیشتر در آینده است و این عزم الهی به این خاطر است که خیری که ایجاد گردیده و در آینده ایجاد خواهد شد بسیار بیشتر از شری است که ایجاد گردیده و ایجاد خواهد شد. و همین وجود شر در عالم را موجه می کند چرا که خداوند می توانست آن آشوب و ناهماهنگی نخستین را به حال خود باقی بگذارد. منشاء خیر بودن خداوند به این گونه اثبات می شود که خداوند کمیت و کیفیتی از خیر ایجاد کرده یا می کند که بر شروری که در عالم وجود دارد یا در آینده به وجود خواهد آمد بچربد.

گریفین در این باب معتقد است «پرسش در این باب این که آیا خداوند سزاوار محکوم کردن است باید بر اساس این مساله که آیا ارزشهای مثبتی که در جهان ما وجود دارد به اندازه کافی با ارزش هستند که ارزش خطر تجربه منفی ای که به وقوع پیوسته و حتی وحشت های عظیم تری که به عنوان امکانات واقعی فرا روی ما قرار داده، پاسخ داده شود. آیا خداوند باید با خطر اجتناب کردن از آفرینش افرادی نظیر هیتلر و وحشتهایی از قبیل آشویتس از امکان خلق عیسی، گوتاما بودا، سقراط، کنفسیوس، موسی، مندلسون، ال گرکو، میکل آنژلو و.... و میلیونها انسان شایسته، چه معروف و چه غیر معروف، که بر روی این کره خاکی زیسته اند، جلوگیری می کرد؟ به عبارت دیگر، آیا خداوند به خاطر خودداری از «سبعیت انسان نسبت به انسان» باید کلا از آفرینش انسان یا نوع بالنسبه پیچیده دیگری اجتناب می کرد؟ تنها کسانی که بتوانند با صمیمیت به این پرسش پاسخ مثبت دهند خدای الهیات پویشی را بر اساس وجود شر در عالم محکوم می شمارند.

وجوه قوت الهیات پویشی

این نظریه عدل الهی از دو جهت دارای جاذبه است. جاذبه اول: مشکل سنتی که ناشی می شود از اعتقاد به قدرت مطلق خداوند و وجود شرور در عالم را حل می کند چرا که خداوند خالق ما یشاء جهان و مسئول ماهیت آن نیست، بلکه جزئی اگر چه کاملا اساسی از خود جهان است که نه قادر است ساختار بنیادین آن را دگرگون کند و نه مستقیما در جزئیات متغیر آن دخالت می نماید، از این رو لازم نیست برای مجاز شمردن شر به توجیه عمل خداوند بپردازیم زیرا جلوگیری از آن در حیطه قدرت خداوند نیست.
جاذبه دوم این است که این نظریه عدل الهی، باعث طرف داری از خداوند در مبارزه بی پایان علیه شرور مقهور ناشدنی است که گریفین در همین باب می گوید «اعتقادی نظیر این...ما را مجاز می دارد که باور کنیم همه این شرارت عظیمی که وجود دارد نه توسط خداوند طراحی گردیده بلکه بر خلاف میل خداوند بوده و او کسی است که سزاوار پرستش است. انسان با فضیلت و تقوی در این نظریه شخصیت متعالی یک انسان رنجدیده را با هستی متعالی متحد می داند، انسانی مبارز که درگیر ستیزی عظیم است..»

انتقادات وارده بر الهیات پویشی

انتقاد اساسی به این الهیات این است که از لحاظ اخلاقی و دینی نوعی نخبه گرایی در آن به چشم می خورد، و انگار بقیه موجودات علف های هرزی هستند و حقی برای زندگی ندارند و آنچه که جهان را برای خداوند قابل قبول کرده این حقیقت است که همان آفریده ای که این درد و رنج ها را ایجاد کرده است گلهای سر سبد نوع بشر را هم به وجود آورده است. و همین برای خداوند کافی است و خداوند خشنود است که انسان ها این حجم عظیم آلام بشری را تحمل کرده و این مجموعه عظیم امکانات بشری دست نخورده باقی مانده است. زیرا نخبگان به عنوان بخشی از فرایند همین جهان، برخی از این امکانات عالی تر هستی را در خود به کمال رسانده اند، البته این به این معنی نیست که برخی به عمد به خاطر خیر و برکت دیگران قربانی شده باشند.

حال سوال این است که آیا چنین خدایی که الهیات پویشی مطرح می کند با خدای عهد جدید برابر است؟ خدایی که همه موجودات بشری را با عشق پاک و محبت بی غرضانه آفریده است. آیا این خدا با خدای محرومان، ستمدیدگان، بردگان و همه کسانی که جامعه عرصه را بر آنها تنگ کرده است برابر است. خدایی که الهیات پویشی مطرح می کند بیشتر خدای نخبگان، بزرگان، قدیسان است تا خدای گنهکاران، بیشتر خدای نوابغ است تا تیره بختان، از نظر گریفین ممکن است خداوند منظره عمومی حیات بشری را از خلال قرون، روی هم رفته نیکو و مبتنی بر خیر بیابد زیرا در تجربه کلی الهی درد و رنج آنانی که درد و رنج می برند و نقص ها و کمبودهای آنانی که امکانات بالقوه بشری آنها تکامل نیافته باقی می ماند، از راه سعادت و موفقیتها و دستاوردهای معدود افراد خوشبخت کاملا جبران می گردد.

مشکل دیگر الاهیات پویشی این است که در آن، همه واقعیات عینی حتی خدا محدود بوده و خدا، همان خدای عامل مطلق، قادر مطلق، خالق مطلق و خیر محض و... نیست و دیگر جایی برای مفهوم خلقت و... باقی نمی‌ماند؛ چرا که خدایی که در الهیات سنتی به عنوان خالق تمام عالم بود، در الهیات وایتهد به صورت یک عامل جزئی و ناقص از نظام هستی معرفی می‌شود و «هستی» که مخلوق خدا بود برخلاف خدا، بالفعل بوده و قائم به نفس درک می‌شود؛ زیرا در الاهیات پویشی، مفهوم خلق از عدم، در باره «هستی» مردود است. بنابراین، خدای وایتهد موجودی در میان دیگر موجودات است هر چند ابدی بودن او را از دیگران متمایز می‌کند ولی با این وجود باز هم، متناهی است.

انتقاد دیگری که می توان به این نوع الهیات داشت این است که به نظر هیک خدای معرفی شده در ادیان خدای انسان وار است و او خود به چنین خدایی باور ندارد، بلکه خدای هیک خدای فراانسانی است.

هیک خود مقصود خویش را از خدای فراانسانی ای نگونه بیان می کند که خداوند حقیقتی بیصورت است و حضوری فراگیر دارد و با این حضور بر ما تأثیر می گذارد. وی معتقد است که ما برای اشاره به خداوند حتی نمی توانیم از واژه‌ی «او» استفاده کنیم زیرا مستلزم انسانوارگی اوست.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه