امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

پاسخی که حکماء مسلمان از جمله علامه طباطبائی به مسأله شرور داده اند شامل سه قسمت می شود:

1. بحث در مورد تعریف خیرات و شرور.
2. بحث در مورد ماهیت شرور و اینکه بدی ها امور "عدمی" و "نسبی" می باشند.
3. بحث در تفکیک ناپذیری خیرات و شرور و اینکه خیرها بر بدی ها فزونی دارد.
4. بحث در فواید و آثار نیک شرور و اینکه هر شری مولد خیری است.

تعریف خیر و شر

خیر بنا بر تعریف علامه به چیزی گویند که هر شیئی بر حسب طبیعت خود آن را طلب و قصد می کند، دوستش دارد و به سوی آن متوجه است و هرگاه فاعل میان چند امر مردد شود بهترین را برمی گزیند. شر در مقابل خیر و این دو با هم تقابل دارند بنابراین شر همان عدم ذات یا عدم کمال ذات می باشد.

نکات تعریف خیر

1. منظور از مطلوب بودن و مقصود بودن خیر، آن نیست که هر خیری برای هر موجودی مطلوب باشد. بلکه منظور از خیر مقتضای طبیعت های نوع می باشد.
2. الفاظ طلب، قصد و حب به معنای متداول خود نیستند بلکه منظور همان اقتضای طبیعت شیئ به سوی یک چیز است.
3. از تعریف خیر برداشت می شود که خیر یک کمال وجودی است که وجودش منوط به آن و متوقف به آن است.

بحثی فلسفی در مورد شرور

اگر کسی اشکال کند که شر را همان عدم ذات یا عدم کمال دانستید یعنی خیر و شر را ملکه و عدم ملکه دانستید در حالی که ما چهار قسم تقابل داریم، علامه در جواب می فرماینداگر شرور عدم ذات و کمال نباشد بلکه امر وجودی باشد از دو حالت خارج نیست یا شر برای خودش است. یا شر برای موجود دیگری می باشد. قسم اول محال است زیرا یک شیئ تنها در صورتی شر برای خودش محسوب می شود که مقتضی عدم ذات و یا عدم کمالات ذات خودش باشد چرا که اگر مقتضای عدم خودش باشد اصلا به وجود نخواهد آمد. قسم دوم نیز محال است چرا که شر بودن یک شیئ نسبت به غیر به چند صورت قابل تصور است یکی اینکه ذات آن شیئ را محدود کند. دوم اینکه یکی از کمالات آن را از بین ببرد. سوم اینکه هیچ یک از دو امر نباشد. صورت اول و دوم صحیح نیست چرا که در این صورت شر عدم آن شیئ و یا عدم یکی از کمالات آن شیئ خواهد بود، نه آن امر وجودی که باعث عدم ذات و یا عدم کمال ذات شده است و این بر خلاف فرض است. صورت سوم نیز درست نیست چرا که آن امر وجودی مفروض نه باعث عدم یک ذات شده و نه باعث عدم هیچ یک از کمالات آن ذات در این صورت هرگز نمی توان آن را شر نامید چرا که ضرر و زیانی به آن وارد نساخته است.

ماحصل این بحث این است که شر امری عدمی است اما نه مطلق عدم و نیستی، بلکه عدم ملکه خیر، توضیح اینکه در دو مورد مفهوم شر انتزاع می شود: یکی آنجا که چیزی که قابل تحقق بوده و استعداد دریافت وجود را داشته استعدادش به فعلیت نرسد یا بعد از تحقق یافتند در اثر برخورد با مانع از بین برود، در اینجا مصداق شر تحقق می یابد و از این زوال فعلیت و از بین رفتن اصل هستی آن شیئ، مفهوم شر انتزاع می گردد. مورد دوم در جایی است که چیزی استعداد دریافت کمالی را دارد اما در اثر پدید آمدن حادثه ای آن کمال یافت نمی شود و یا آنکه کمالی که در شیئ به فعلیت رسیده از بین می رود، در اینجا نیز مصداق شر تحقق پیدا می کند و از این زوال کمال هستی و از بین رفتن آن مفهوم شر انتزاع می شود.

ماهیت شرور

علامه می فرمایند که شکی نیست که در این عالم ماده شر و فساد و ناکامی ها وجود دارد و از سوی دیگر جهان دارای خداوند است که همه براهین وجودش را، آراسته با هر کمال می داند ممکن است کسی در ابتدای نظر فکر کند که این دو با هم سازگاری ندارد یعنی امکان ندارد خدایی با آن صفات کمالی باشد و این همه شرور مستند به آن باشد.
در جواب علامه می فرمایند شر و فساد و ناملایمات همه مختص جهان ماده هستند و مفهوم "بد" و "شر" در مقایسه با مفهوم "خوب" و"خیر" سنجیده می شود بنابراین شرور امری قیاسی و مفهومی هستند، در واقع عدمی، در مقابل یک امر وجودی ممکن الحصول: یعنی باید برای تحقق شر اولاً موضوعی باشد ثانیا آن موضوع باید دارای صفتی باشد که مطلوب موضوع است تا نداشتن این صفت شر محسوب می شود، در نتیجه شر هرجا که باشد اولاً امری عدمی است وثانیا امری امکانی است در حالی که چیزی که به خدا نسبت می دهیم اولا باید امری وجودی باشد ثانیا باید دارای نسبت ضرورت و وجوب بوده باشد پس شر به خدا نسبت ندارد.

از نظر اسلام اگرچه از یک نگاه، جهان به دو دسته نیکی ها و بدی ها تقسیم می شود ولی از یک نگاه دیگر هیچ گونه بدی در نظام آفرینش وجود ندارد بلکه آنچه هست همه خیر است، در واقع پاسخی که علامه طباطبائی و فلاسفه به مسأله شرور می دهند این است که شرور موجودهای واقعی و اصیل نیستند تا به آفریننده و مبدأیی نیاز داشته باشند، این مطالب را به دو بیان می توان تقریر کرد: عدمی بدون شر، نسبی بدون شر.

شر عدمی است

در یک تحلیل ساده می توان نشان داد که ماهیت شرور عدمی است این حرف دیدگاه جدیدی نیست و ریشه این فکر در یونان قدیم است خصوصا آن را به افلاطون نسبت می دهند. باید بدانیم مقصود کسانی که می گویند "شر عدمی می باشد" این نیست که شری در عالم وجود ندارد که کسی اشکال کند که این حرف خلاف ضرورت و وجدان است و ما داریم با چشممان، کوری و کری و غیره را می بینیم بلکه مقصود این است که این ها از نوع عدمیات و فقدانیات می باشند و وجود اینها از نوع وجود کمبودها و خلأها است و از همین جهت هم جزء شرور هستند چرا که باعث نابودی و نیستی و خلأ می باشند.

اگر این تحلیل مورد قبول واقع شود اثرش این است که این فکر را از مغز ما خارج می کند که شرور را چه کسی آفریده است. و همچنین اینکه شرور با قادر مطلق بودن خداوند و خیر مطلق بودن خداوند ناسازگاری دارد. خوبی ها و بدی ها در جهان دو دسته متمایز و جدا از یکدیگر نیستند آن طوری که نباتات از انسان ها جدا هستند یعنی این طوری نیست که بدی ها یک سری ماهیات مستقل هستند که هیچ گونه خوبی در آن ها نیست و اگر بگوئیم خوبی ها از بدی ها جدا است این هم غلط است، بلکه خوبی و بدی با هم آمیخته شده است و با هم ترکیب شده اند. به نوع ترکیب وجود و عدم، خوبی و بدی همچون هستی و نیستی است بلکه اساسا خوبی عین هستی و بدی عین نیستی است.

هر جا سخن از بدی است حتما پای یک نیستی و فقدان در کار است بدی یا خودش نیستی است یا مستلزم نیستی است. بدی ای که خودش نیستی است مثل مرگ، فقر، نادانی. و بدی هایی که مستلزم نیستی است مثل گزندگان، درندگان، میکروب ها و آفات مثلا نادانی فقدان و نبودن علم است، علم یک واقعیت و کمال حقیقی است ولی جهل و نادانی واقعیت نیست، فقر نیز بی چیزی و ناداری است نه دارایی و موجودی، مرگ هم از دست دادن است نه بدست آوردن اما گزندگان، درندگان، میکروب ها و سیل ها و.... از آن جهت بد هستند که موجب مرگ یا از دست دادن عضوی می شود، اگر این گونه نبودند بد نبودند، شرور اخلاقی هم همین گونه هستند مثلا ظلم بد است چرا که باعث می شود مظلوم به حق خود نرسد و مانع کمال او می شود بنابراین دانسته شد که بدی ها همه از نوع نیستی هستند.

شر نسبی است

صفاتی که اشیاء به آنها موصوف می گردند بر دو قسم است: حقیقی و نسبی. حقیقی: هرگاه یک صفت برای چیزی در هر حال و با قطع نظر از هر چیز دیگری ثابت باشد آن را صفت حقیقی می نامند. نسبی: زمانی که صدق یک صفت بر چیزی منوط به در نظر گرفتن چیز دیگر و مقایسه این با آن باشد آن را صفت نسبی می نامند.

حال بعد از اینکه صفت حقیقی و نسبی را شناختیم باید ببینیم بدی، بدی ها یک صفت حقیقی است یا یک صفت نسبی. شکی نیست که هر چیزی که بد است، نسبت به شیء یا اشیاء معینی بد است مثلا زهر مار برای مار بد نیست اما برای انسان و سایر موجودات بد است همچنین گرگ برای گوسفند بد است ولی برای گیاه بد نیست. به عبارت دیگر هر شیء یک وجود فی نفسه دارد و یک وجود لغیره، وجود فی نفسه اشیاء بد نیست مثلا مار، عقرب، گرگ برای خودش بد نیست بلکه وجود لغیره اشیاء بد است و از طرف دیگر آنکه حقیقت و واقعیت دارد وجود فی نفسه اشیاء است. اما وجود لغیره اشیاء نسبی و اعتباری است و حقیقتی ندارند بلکه این صفات از لوازم قهری و لاینفک ملزومات خود که امور حقیقی و واقعی هستند می باشد.

بنابراین درباره‌ی این امور به عنوان اشیایی مستقل نمی توان بحث کرد، نمی توان این پرسش را مطرح کرد که خداوند این وجود های اضافی و اعتباری را چرا آفریده، زیرا اولا واقعی نیستند، ثانیا از لوازم وجودات واقعی می باشند و به صورت مستقل قابل طرح نمی باشند.

اختصاص شرور به عالم ماده

شرور اختصاص به عالم ماده دارند چون شر همان عدم ذات و یا عدم یکی از کمالات آن است. حتما باید ذاتی که عدم به آن می رسد قابلیت آن را داشته باشد و همچنین ذاتی که به واسطه رسیدن شر به آن یکی از کمالات خود را از دست می دهد باید قابلیت از دست دادن آن کمال را داشته باشد یعنی باید آن عدم عارض بر ذات آن باشد نه لازمه ذاتش چراکه عدم هایی که لازمه ذات اند شر محسوب نمی شوند چون از مرتبه و حد وجود انتزاع می شوند و یک موجود هرگز نمی تواند از مرتبه وجودی خودش تعدی کند زیرا قابلیت کمال بیش از این را ندارد تا فقدان آن کمال شر محسوب شود به عبارت دیگر کمال مفروض،کمال برای آن موجود نیست تا فقدانش شر برای آن موجود باشد به تعبیر سوم، شر عدم ملکه خیر است پس هرگاه موضوع قابلیت یک خیر را نداشته باشد فقدان آن خیر، شر نخواهد بود. با توجه به مطالب یاد شده روشن می شود هیچ شری در عالم تجرد تام تحقق ندارد زیرا عدم در ذات و کمالات آن راهی ندارد. بنابراین شرور مختص عالم ماده است عالمی که افراد با هم کشمکش دارند.

شرور از نظر عدل الهی

طبق مباحث قبل، شرور را عدمی و نسبی فرض کردیم و با عدمی و نسبی گرفتن شرور شبهه ثنویت و دوگانگی عالم را می توان حل کرد. زیرا ثابت گردید که هستی و واقعیت دو نوع نیست بلکه یک هستی داریم و یک نیستی. ولی عدمی بودن و نسبی بودن شرور مشکل عدل الهی را حل نمی کند چرا که سوال این است که اشیاء خواه دوگانه باشند یا یک گانه چرا به داخل نظام هستی راه پیدا کرده اند؟ چرا یکی کور و یکی کر و یکی ناقصه الخلقه است چرا جای این عدم ها را وجود نگرفته است آیا این نوعی منع فیض نیست و آیا منع فیض نوعی ظلم نمی باشد. (البته علامه بین ظلم و شر تفکیک قایل است و معتقد است نوع انسان به خاطر اینکه دارای اختیار است و بر اثر اینکه در زندگی نیازمندی های بی شماری دارد از روی اجبار زندگی اجتماعی را بر گزیده است و قطعا برای بر قراری نظم و انظباط در اجتماع یک سری قواعد و مقرراتی رعایت آنها واجب است حال اگر کسی از این قانون و مقررات تعدی بنماید این تجاوز از حقوق وضعی و قراردادی، ظلم محسوب می شود. از این بیان روشن می شود که ظلم در خارج از محیط اجتماعی انسان مصداق ندارد، در حالی که شر خارج از محیط اجتماعی انسان هم مصداق دارد علاوه بر اینکه تاثیرات ناگوار علت های تکوینی شر محسوب می شود.

همچنین یک سلسله امور وجودی نیز می باشد که باعث این نقص ها و کاستی ها می شوند مانند بیماری ها، طوفان ها و غیره، عدل الهی ایجاب می کند که این امور نیز نباشد تا آثار آنها که همان نقص ها و کاستی ها است نیز نباشد. علاوه بر اینکه وجود شرور در عالم نشانه عدم حکمت بالغه خداوند و همچنین نشانه این است که این نظام، نظامی احسن نیست چرا که اگرحکمت بالغه ای در کار بود شرور را نمی آفرید و بر فرض که شرور و بدیها از عدم باشند و از نیستی برخیزند ولی چرا عالم طوری آفریده نشده که به جای نیستی ها، هستی ها و به جای فقدانات، کمالات بوده باشد جواب این سوال این نیست که چرا بدی آفریده شده بلکه سوال این است که چرا به جای مرگ، حیات دائم و به جای فقر، ثروت و به جای زشتی، زیبایی آفریده نشده.
این اشکالات را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم:

1- آیا انفکاک این نقص ها و کاستی ها از امور این جهان ممکن است.
2- آیا این نقص ها و کمبود ها شر محض هستند یا فواید و آثاری هم بر آنها مترتب است.

تفکیک ناپذیری خیرات و شرور

در این قسمت، بحث این است که آیا در نظام کلی جهان وجود مصائب قابل حدف می باشند و به عبارت دیگر آیا جهان منهای مصائب ممکن است یا آنکه حذف آنها از جهان موجب از بین رفتن جهان می شود.

علامه در جواب به این سوال می گوید: منشا این شرور و خلاها و فقدانات یا عدم قابلیت ماده برای پذیرش کمال خاص است و یا قابلیت ماده برای تضاد است. این دو خاصیت از ماده تفکیک ناپذیرند همچنان که تضاد میان صورت های حقایق عالم طبیعت از لوازم وجود و هستی آنهاست. وجود و هستی دارای مراتب است، مراتب پایین وجود و هستی طبعا با نقصانات و فقداناتی توام است و امکان ندارد یک شیئ مادی باشد ولی قابلیت قبول تضاد و تزاحم را نداشته باشد و یا قابلیت قبول هر صورتی را داشته باشد. بلکه لازمه هستی طبیعت مادی، یک سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها می باشد پس یا باید این جهان نباشد تا موضوع از اصل منتفی شود یا باید مقرون به همین فقدانات و نقصانات باشد.

علاوه بر اینکه نظام آفرینش بر اساس علیت و معلولیت گذاشته شده و جهان ماده با اصولی تکوینی استثنا ناپذیر اداره می شود نه با عواطف و احساسات مثلا خاصیت آتش سوزانیدن است، دامن پیغمبر باشد یا لباس ستمگری. حیوانات درنده و مرغ های شکاری گوشت خوارند که اگر نخورند می میرند و این حق را با تجهیزات بدنی، آفرینش به آنها داده است و مسولیتی در این باب ندارند، چنان که انسان نیز با گوشت حیوان تغذیه می کند و وجدانا مسولیتی حس نمی کند.

مطلب دیگری که وجود دارد این است که آیا جانب خیرات این عالم غالب است یا جانب شرور آنها. مثلا در مورد آتش آیا جانب خیر و فایده آتش غلبه دارد یا جانب شر و زیان آن. در جواب باید گفت مسلما جانب خیر در آن غلبه دارد چرا که حکما قائلند موجودات بر حسب فرض ابتدا دارای پنج حالت هستند:
1. خیر محض 2. شر محض 3. خیر غالب 4. شر غالب 5. مساوی
حکما قائلند موجوداتی نداریم که شر محض باشد یا شر غالب و یا مساوی باشد. بلکه آنچه هست یا خیر محض است و یا خیر غالب بنابراین معلوم می شود که تفکیک شرور از خیرات توهم محض است و عقلا محال است و نظامی احسن از نظام موجود یک توهم است.

علاوه بر اینکه هرگاه یک شیء را در یک مجموعه در نظر بگیریم غیر از این است که آن شیء به طور منفرد در نظر گرفته شود. مثلا اگر به صورت جداگانه از ما بپرسند سفید بهتر است یا سیاه ممکن است بگوئیم سفید. ولی اگر در یک مجموعه در نظر بگیریم هیچ کدام بر دیگری اولویت ندارد چرا که مثلا دندان باید سفید باشد ولی مردمک چشم نباید سفید باشد بنابراین وقتی جهان را جمعا مورد نظر قرار می دهیم ناچاریم بپذیریم که در نظام کل و در توازن عمومی، وجود پستی ها و بلندی ها، تاریکی ها و روشنی ها، رنج ها و لذت ها همه و همه لازم است اصلا اگر اختلاف و تفاوت وجود نداشته باشد از کثرت و تنوع خبری نیست و موجودات گوناگون وجود نخواهند داشت و دیگر مجموعه و نظام معنا ندارد شکوه و زیبایی جهان در تنوع و اختلاف های موجود در آن است زشتی ها نه تنها از این نظر ضروری می باشند که جزئی از مجموعه جهان می باشند بلکه از نظر نمایان ساختن و جلوه دادن به زیبایی ها نیز وجود آنها ضروری است مثلا اگر همه مردم زیبا بودند دیگر زیبایی وجود نداشت و اگر همه قهرمان بودند دیگر قهرمانی وجود نداشت، این همه ابراز احساسات که مردم به قهرمانان می کنند بخاطر این است که یک سری از افراد دارای محدودیت هایی هستند اگر همه یکسان بودند نه تحرکی بود و نه کوششی و نه جنبشی و نه عشقی و نه غزلی و نه دردی و نه آهی و نه سوزی و نه گدازی و نه گرمی و نه حرارتی.

این یک حرف بی دلیل است که گفته شود اگر در جهان همه چیز یکسان بود، جهان بهتر بود. ما گمان می کنیم مقتضای عدل و حکمت این است که همه اشیاء یکسان باشند در حالی که اگر همه اشیاء یکسان باشند هر گونه حرکت، جنبش و خروشی از بین می رود.

فوائد شرور

با توجه به مباحث قبلی تا به حال از منظر علامه چند اثر مفید برای بدی ها و شرور ذکر شده است:

1- وجود بدی ها و زشتی ها در پدید آوردن مجموعه زیبایی جهان ضروری است.
2- زیبایی ها، جلوه خود را از زشتی ها دریافت می کنند و اگر زشتی ها و بدی ها وجود نمی داشت زیبایی ها و خوبی ها هم مفهوم نداشت.
3- زشتی ها مقدمه وجود زیبایی ها و اصلا پدیدآورنده زیبایی ها هستند.

این مورد سوم باید کمی توضیح داده شود تا معلوم شود که چگونه شرور پدیدآورنده زیبایی ها هستند. خداوند در قرآن کریم برای بیان تلازم سختی ها و آسایش ها می فرماید:" فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً " (الشرح: 5 و 6). در این آیه خداوند می فرماید حتما با سختی، سستی و راحتی است و باز هم تکرار می کند، خداوند نمی فرماید بعد از سختی، سستی و راحتی است. بلکه می فرماید با سختی، راحتی است، این نشان می دهد که راحتی در درون سختی است علاوه بر اینکه مصیبت ها و شدائد برای تکامل بشر ضرورت دارند و آدمی باید مشقت ها را تحمل کند وسختی ها بکشد تا هستی لایق خود را بیابد. تضاد و کشمش ها باعث تکامل است. موجودات زنده با این تضاد ها و کشمکش ها است که راه خود را می یابند.

خداوند برای تربیت بشر دو برنامه تشریعی و تکوینی دارد و در هر دو برنامه سختی و رنج قرار داده است، در برنامه های تشریعی عبادت را قرار داده است و در برنامه های تکوینی مصائب و شرور را قرار داده است. روزه، حج، جهاد، نماز، همگی سختی هایی است که با تکلیف ایجاد گردیده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و تربیت استعدادهای عالی انسانی است. گرسنگی، ترس، تلفات مالی و جانی سختی هایی است که در تکوین پدید آورده شده است و به طور قهری انسان را در بر می گیرد.

البته از این نکته نباید غفلت ورزید که مصائب وقتی نعمت هستند که انسان از آن بهره برداری کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشواری هایی که مصائب تولید می کنند، روح خود را کمال بخشد. اما اگر انسان در برابر سختی ها فرار را انتخاب و ناله و شکوه سر دهد در اینصورت بلاء برای او واقعا بلاء است.
4- برخی از این شرور از قبیل مرگ و پیری لازمه تکامل روح و تبدیل آن از نشئه ای به نشئه دیگر است.
5- اگر این تزاحم ها و تضادها نباشد صورتی که عارض ماده شده برای همیشه باقی می ماند و ماده قابلیت صورت دیگر را پیدا نمی کند و برای همیشه واجد یک صورت است و این مانعی است برای بسط و تکامل نظام هستی چرا که در اثر از بین رفتن صورت های قبلی است که نوبت به صورت های بعدی می رسد و هستی بسط و تکامل می یابد.
6- وجود شرور و اعدام در تکمیل وجود موجودات و در ایجاد حرکت و جنبش و سوق دادن آنها به کمالات مفید و موثر است.

بنابر نظر علامه طباطبایی اولا شرور و بدیها در عالم از قبیل نیستی ها است یا از قبیل هستی هایی است که سبب نیستی شده، ثانیا این شرور از خیرات تفکیک ناپذیر است و نبودن آنها مستلزم نبودن این عالم است ثالثا این شرور و بدی ها در نظام عالم و در کمال موجودات نقش مهم و موثری دارند.

علاوه بر آن که از منظر متکلمان اسلامی به خصوص علامه طباطبایی، چون هر درد و المی که انسان در این دنیا تحمل می کند پایان خوش دارد و با امعان نظر بیشتر، شر ظاهری حکم نردبان ترقی و نیل انسان به سعادت ابدی را دارد. از این رو نمی توان بر آن کلمه شر را اطلاق کرد، بلکه حکم آن حکم داروی تلخی است که سرانجام به خیر و مصلحت شخص دردمند می باشد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه