امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

برخی نظریه افلاطونی عدمی‌انگارانه شر را قبول داشتند و گروهی نیز به طریقه ارسطو بر نظریه تقسیم‌انگارانه خیر و شر معتقد بودند.

بر اساس مبانی حکمت متعالیه، خیر مساوق وجود است؛ از این رو، شر به امر عدمی برمی گردد. خیر مقصود بالذات است و بالذات در قضا و قدر الهی راه پیدا می کند، اما شر مقصود بالعرض است و به نحو بالعرض و مجاز و به تبع امور وجودی در قدر الهی وارد می شود؛ پس خیر در عالم هستی مطلوب و بالذات و شر غایت بالعرض است.
آنچه از خدای عالم، قادر و خیرخواه مطلق صادر می شود خیرات وجودی است و شر مجعول بالعرض و از تصادمات و ضیق وجود عالم طبیعت است.
به دلیل این که وجود فیض الهی است، موجودات عالم یا وجودشان خیر محض است، یا خیرشان غالب بر شرشان است و چیزی که شر در وجودش غالب یا متساوی با خیرش و یا شر محض باشد در عالم هستی جایی ندارد.
از منظر ملاصدرا، جهان فعلی با همه پستی ها و بلندی هایش، به برهان لمی و انّی، بهترین نظام ممکن است؛ بنابراین شر در عالم هستی در نازل ترین حد خود است.
وجود شر به دلیل این که لازمه جهان مادی و انفکاک ناپذیر از آن است متناقض با صفات و وجود خدا نخواهد بود.
نوع نگرش به هستی، جهان و انسان در تفسیر انسان از خیر و شر امور دخالت تام دارد؛ از این رو، اگر انسان هایی نظیر هیوم و جی. ال. مکی جزئی نگرند و همه هستی را بر محور انسان گرایی تفسیر کنند، جهان را حاوی شرور فراوان می بینند، اما اگر مانند صدرالمتألهین نگاه جامع و همه جانبه به جهان هستی داشته باشند و آن را برآمده از نظام ربانی بدانند و از طرف دیگر، انسان را موجودی از موجودات عالم بدانند، به طور قطع جهان هستی را سراسر نور و خیر خواهند دید.

تعریف شرّ از دیدگاه ملاصدرا

از نظر ملاصدرا وجود خیر بالذّات است. وی وجود را مساوق خیر می‌داند و شرّ را در مقابل وجود قرار می‌دهد. از این گفته ایشان که معتقد است شرّ، فقدان ذات یا فقدان کمالی از کمالات چیزی است، روشن می‌شود که منظور ایشان از تقابل، تقابل ملکه و عدم ملکه است.

بنابراین شرّ، مطلق عدم (عدم ذات یا عدم کمالات ذات) است؛ بنابراین تعریف‌پذیر نیست؛ زیراکه عدم شیئیتی ندارند که تعریف‌پذیر باشند. وی در جای دیگر معنای شرّ را به کل ما‌سوای واجب‌الوجود تعمیم می‌دهد و خداوند را خیر محض می‌داند و غیر او را که وجود همگی آن‌ها محدود است، دارای نوعی شرّ می‌داند.

به‌نظر می‌رسد ملاصدرا شرّ را در این موضع با امکان فقری و فقر وجودی برابر دانسته است و چون موجودات دو حیثیت دارند: 1- حیثیت ذاتی؛ 2- حیثیت انتساب به فاعل، از جهت ذات خود عین فقر و عدم هستند و بنابراین شرّند و از حیث انتساب به فاعل، از احکام فاعل برخوردارند.

بنابراین ماسوای واجب‌تعالی به دلیل انتساب به خداوند از وجود و احکام وجود مانند خیربودنِ وجود برخوردارند. این قسم به شرّ متافیزیکی معروف است و ازآنجایی‌که هر آنچه از ماسوای واجب‌تعالی قابلیّت وجود و کمالات وجود را داشته است، این کمالات را از واجب‌تعالی دریافت کرده است، روشن می‌شود این قسم از شرّ، تقابل ملکه و عدم ملکه ندارد.

مطابق نظر ملاصدرا، همان گونه که خیر هر کمال ملایمی است که ش یء آن را طلب می کند و برمی گزیند، شر هر امر منافری است که شیء از آن می گریزد؛ منشأ آن همواره «لیس تامه» و یا «لیس ناقصه» است؛ یعنی یا عدم ذات است که مطابق آن «نیستی» اصل واقعیت و وجود شیء است و یا عدم کمال و تمام در یک نوع است که به فقدان صورت نوعیه بازگشت می کند و یا عدم وصفی از اوصاف بعد از تمامیت نوع است.
ملاصدرا در معنای دیگر، هر گونه نقصِ وجود را شر تلقی می کند که بر این مبنا هیچ موجودی از موجودات ماسوای واجب الوجود از شوب شریت مبرا نیست، بلکه هر موجودی به اندازه نقصان درجه وجودی اش آمیخته به شر است.
به نظر ملاصدرا، خیر به طور کلی امر وجودی و کمال و شر امر عدمی و نقص است. حال یا این نقصان، نقصان ذات و یا نقصان کمالات ذات است. پس بر ای خود شر ذاتی نخواهد بود.

در خلال بررسی نظر ملاصدرا مشهود است که شرور، اموری عدمی هستند که در خارج واقعیت ندارند و اگر بر امری شر اطلاق می‌گردد، از جهت قیاس آن امر با امور دیگر و سببیت آن در عدم ذات یا عدم کمال ذات چیزی است. پس شر امری نسبی است و دخول شر در قضا و قدر الهی بالعرض است. از نظر وی، جایگاه شر، عالم ماده است و این دلیلی بر انکار و رد نظام احسن و صفات کمالی خداوند نمی‌تواند باشد. بر مبنای اصول حکمت ملاصدرا آن‌چه درخارج منشأ اثر است، وجود است، و وجود مساوق با خیر است. پس بازگشت شرور به ماهیت موجودات است، و در عالم، مقدار خیرات نسبت به شرور، بیشتر است، و اگر شرور بیشتر ازخیرات، به نظر می‌رسد، ناشی از دیدگاه جزئی-نگری انسان و جهل او است.

وی مانند سایر حکما ومتآلهین ضمن عدمی و نسبی دانستن شرور وتوجیه آن‌ها ریشه تفاوت و تبعیض‌های ظاهری در بین موجودات عالم را در استعداد و ظرفیت‌های ممکنات می‌دانند. نه از ناحیه خداوند؛ زیرا خداوند مساوی با خیر محض, تمام و کامل است و جز خیر هم چیزی از او صادر نمی‌شود. ملا صدرا خداوند را از منشا شرور بودن مبرا دانسته است که این تاثیر زیادی بر اعتقادات و باورهای تربیتی ایمانی ما دارد.

در بررسی روانشناختی مسئله شرور در آثار ملاصدرا در نکته جالب توجه است، نخست آن که صدرالمتألهین این مسئله را در الهیات بالمعنی‌الاعم مطرح کرده و این نکته نوعی ابداع و نوآوری در طرح این مسئله محسوب می‌شود. نکته دیگر آن است که وی این مسئله را با روش فلسفی و نه کلامی و جدلی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

مبانی ملاصدرا در مسئله شر

ملاصدرا با تأملات عقلی و فلسفی در مسئله خیر و شر به اصول و اندیشه هایی دست یافته است که می تواند در تبیین و تحلیل و پاسخ به آن مسئله کارامد باشد. او در این باب با طرح اصول و مبانی فلسفی خود تلاش می کند شبهات مطرح در مقابل مسئله عنایت الهی را از سر راه بردارد و راه را برای اثبات نظام احسن هم وار کند

1- اصالت وجود
اصالت وجود یکی از مبانی بنیادین و اساسی حکمت متعالیه است؛ منظور از اصیل بودن وجود این است که آنچه متن خارج را پر می کند و منشأ اثر خارجی است و واقعیت خارجی مابه ازای آن است وجود است. ملاصدرا در اسفار در این باره می نویسد:
الف) ماهیت منشأ نقایص و کاستی های لازم خود است؛

ب) امر دیگری که ماهیت منشأ آن است شرور و آفاتی است که بدون جعل از لوازم ماهیت به شمار می آیند.
بنابراین با این تحلیل می توان گفت، به نظر ملاصدرا شرور به حیثیت ماهوی موجود برمی گردد.
بنابراین، به نظر او همه خیرها به فیض الهی و نور هستی او بازمی گردد و فیض الهی (وجود) منزه از نقایص و کاستی هاست و همه کاستی ها به ماهیت اشیا و حیثیت ذاتی آن ها بازمی گردد.
نتیجه مهم این بحث این است که وجود اصیل و مساوق خیر است و ماهیت اعتباری و شر به آن برمی گردد. این تحلیل در مقام رد شبهه ثنویت است و در آن مقام بس یار نیکوست؛ البته منظور از استناد شر به ماهیت این است که خود ماهیت داشتن یعنی محدود و ناقص بودن حیثیت وجودی، اما چون خدا صرف الوجود و هستیِ محض است و همه کمالات وجودی به او برگشت می کند، نمی تواند منبع شرور باشد؛ همچنان که فیض او یعنی «وجود» هم نمی تواند منبع شرور باشد؛ پس نقص در وجود، که به معنای محدودبودن آن است، به ماهیت برمی گردد، چون وجود خیر محض است و نمی تواند از جهت استنادی که به خدا دارد موجب نقص در اشیا باشد.

2- خیربودن وجود
همان گونه که پیش تر نیز اشاره شد، اعتقاد به خیربودن وجود یکی دیگر از مبانی فلسفی صدرایی است. به اعتقاد ملاصدرا، اساساً خیربودن با وجود مساوقت دارد، پس اگر وجود و هستی سراسرِ واقعیت را پر کرده است، خیر هم همان حکم را دارد.
ملاصدرا در تحلیل مفهوم خیر متذکر می شود که خیر چیزی است که شیء به آن اشتیاق دارد. بنابراین، ملاصدرا حقیقت وجود را خیر محض و نور صرف دانسته، که مورد اتفاق همه حکما بوده است. شایان توجه است که ملاصدرا در این مسئله ادعای بداهت نیز کرده است.
به زعم صدرا، خیر محض همان وجود محض و حقیقت صرفهای است که هیچ عدمی در آن راه ندارد. هر چند او بر ای خیربودن وجود برهان اقامه نکرده است و به بداهت مسئله اشاره می کند، در عین حال می توان در قالب قیاس شکل اول خیریت وجود را اثبات کرد، با این بیان که «خیر» مطلوب اشیاست و مطلوب اشیا یک امر ذهنی و یا معقول ثانی نیست، پس خیر امر ذهنی و معقول ثانی فلسفی نیست، بلکه امر خارجی واقعی است.
بنابراین، از نگاه او، خیر از سوی خدای سبحان به صورت مساوی نازل می شو د و همگان بالقوه در معرض انوار حیاتبخش جود و رحمت واسعه او قرار می گیرند که این امر مبنایی کلامی برای خیربودن وجود است، اما اختلاف موجودات در برخورداری از خیرات الهی به ظرفیت و قابلیت آن ها برمی گردد که این مسئله نیز مبنای هستی شناختی دارد.بنابراین، هیچ شری از خدا صادر نشده است.

3- قدرت خدا
ملاصدرا قدرت مطلقه خداوند را در بس یاری از تألیفات فلسفیاش نظیر اسفار و الشواهد الربوبیه بررسی کرده است، وی معتقد است که خیلی از شرور به سبب هیولی و عالم تضاد و متحرک بودن جهان مادی است. کسانی که نتوانسته اند این مطلب را به طور دقیق برای خود حل کنند همه قصورات و کاستیها را به فاعل حکیم نسبت می دهند. بنابراین، کلام وی مشعر به این معناست که قدرت مطلق خدا به سبب عدم قابلیت اشیای مادی محدود نمی شود، زیرا خدا اراده کرده که جهان بر نظام علّی و معلولی اداره شود.
همچنین، ملاصدرا با پذیرفتن «سنخیت علت و معلول» و «قاعده الواحد» بر این باور است که، از علت بسیط بیش از یک معلول صادر نمی شود، چراکه اگر بیش از یک معلول از واحد حقیقی صادر شود، باعث جهات کثیر در ذات واحد خواهد شد و این خلاف فرض بسیط بودن واجب تعالی است.
صدرالمتألهین شرور را لازمه خیرات می داند. خیرات کثیری که جز با شر قلیل امکان تحقق برایشان پیش نمی آید و معتقد است خیرات اولاً و بالذات داخل در حیطه قدرت خداوندند و شرور که لازمه خیرات اند به تبع و بالعرض خیرات داخل در قدرت خداوندند.
4- اعتقاد به حکمت الهی
اعتقاد به حکمت الهی نیز از جمله مبانی کلامی و فلسفی ملاصدرا در حل مسئله شرور است. از نظر او حکمت فعل محکم است و فعل محکم به هر چیزی آنچه را که نیاز است اعطا می کند؛ چنان که آیه شریفه به آن اشاره دارد: «ربنا الّذی أعطی کلّ شیء خلقه ثم هدی: خدای ما آن کسی است که همه موجودات عالم را خلقت بخشیده و سپس هدایت کرده است» (طه: 50).
خلق همان بخش یدن کمال اولْ و هدایت همان افاده کمال دوم است. واجب الوجود بذاته به هر چیزی با تمام علل و اسبابش علم دارد و کارش ایجاد نظام احسن است به سبب حقیقتی که لازمه آن نظام اتم است؛ بنابراین، واجب الوجود به این معنا در علم خود حکیم است و آفرینش و افعال او اتقان دارد؛ پس او حکیم مطلق است.

با توجه به سخن ملاصدر ا در پایان تعریف حکمت که «فهذا معنی العنایه»، این ادعا ثابت می شود که حکمت به معنای عنایت است؛ گرچه حکیم بودن خدا با حکیم بودن انسان فرق می کند.
مسئله مطرح شده در این بحث که نشانه ناسازگاری وجود شر با عنایت الهی است این است که طبق تعریف، هر چیزی که وجود پیدا می کند باید تحت عنایت حق تعالی باشد؛ یعنی مشمول علم عنایی باشد. علم عنایی هم که علم به نظام خیر و احسن است؛ پس شر چگونه به وجود آمده است؟ در حالی که حق تعالی راضی به نظام خیر است، آیا شر هم مرضی حق تعالی است؟
ملاصدرا در چند جای اسفار درصدد پاسخ به این شبهه برآمده است:
1- در جلد هفتم، با منزه دانستن مرتبه عنایت از هر گونه نقص و بدی، پاسخ می دهد که علم عنایی، صفت ذاتی و صفت ذاتی، عین ذات است؛ همان گونه که ذات منزه از هر گونه عیب، نقص و شر است، صفت ذاتی نیز منزه است، چون شر یا به معنای مطلق نقص یا عدم ذات است، یا به معنای فقدان کمالی برای ذات، که هیچ یک از این دو معنا نمی تواند در علم عنایی حق ظهور و بروز داشته باشد، چون عدم نیستی است و نیستی حظی از هستی ندارد.
چنان که در جلد ششم اسفار می نویسد: «علم عنایی علمی است که از هر گونه صفت امکان و مرکب بودن از وجود و ماهیت (به جهت این که عنایت عین ذات است) خالی است».
2- جواب دیگر ملاصدرا به پرسش فوق، در باب راضی بودن به شر و ورود آن در عنایت الهی، این است که فیض وجود خداوند متعال به هر چیزی تعلق می گیرد که به احسن و خیربودن او در نظام هستی علم دارد؛ بنابراین، چیزی در عالم امکان وجود ندارد که با ذات حق تعالی یا علم عنایی او منافات داشته باشد و یا این که مورد رضایت او نباشد، چون سراسرِ عالم امکان معلول حق تعالی است و علت نمی تواند به معلول راضی نباشد و در عین حال، آن را خلق کند.
پس ذات حق بذاته، همچنان که عالم به نظام اتم و مبدأ نظام احسن است، مرید و راضی به هر خیری در عالَم است؛ البته خیرها به چند نوع تقسیم می شوند:
الف) یا خیر محض اند که هیچ جهت شری در آن ها، غیر از ماهیت داشتن و ممکن بودن، وجود ندارد که به آن «مجردات تامه» می گوییم.
ب) یا خیرهایی که از جهات شریت انفکاک ناپذیرند، اما جهات خیربودن در آن ها غالب و متوالی است و شر قلیل و کمی دارند. این قسم از موجودات هم به ناچار، مراد و مرضی حق اند و صدورشان لازم و ضروری است.
بنابراین، ملاصدرا ضمن رد هر گونه منافات و تضادی بین موجودات هر چیزی را که از عالم ربانی (علم عنایی) نشئت گرفته باشد خیر و احسن می داند و معتقد است اگر شری در آن ها دیده می شود، ماهیت و یا عالم ماده و هیولی مستلزم چنین امری اند.
ملاصدرا در اسفار به تفصیل، حکمت آفرینش مخلوقات را بیان می کند. او حکمت موت، خوردن گوشت حیوانات، دردها، گرسنگی ها، تشنگی ها و امثال آن را بیان می کند و درباره خیرات و شرور انسان ها می گوید: «خیرات و شروری که به انسان ها نسبت داده می شود، از آن جهت که تحت اوامر و نواهی دینی واقع می شود، همه آنها از خیرات به حساب می آیند».
وی در شرح اصول کافی (باب عقل و جهل) و شرح هدایه اثیریه حکمت پارهای از امور جهان را بیان می کند. بنابر این، به اعتقاد او، هر امری از جمله شرور فایده و غایتی دارند که با دید جزئی و عوامانه نمی توان به آن ها دست یافت.

ملاصدرا در توجیه اینکه حیوانات یکدیگر را می خورند، می گوید: «اگر حیوانات از هم تغذیه نمی کردند، جسد آنها بی فایده بر زمین می ماند و موجب فساد کلی می شد».
ملاصدرا در پاسخ به شبهه مرگ نیز چنین می گوید: «هر کس در امر مرگ، که همه آن را شدیدترین نوع شرور می شمارند، تأمل کند، مرگ را خیر کثیر می یابد، خیری که هم به مرده می رسد و هم به دیگران، زیرا اگر مرگ نباشد، زندگی بر مردم مشکل می شود و مکان به طوری تنگ می شود که حتی تنفس مشکل می شود، چه رسد به حرکت و خوردن و آشامیدن. و اما خیری که به میت می رسد رهایی او از وجود دنیوی است که در معرض آفات و محنت هاست».
بر این اساس، روشن می شود که همه شرور و بلایا دربردارنده حکمتی از طرف خداوند متعال اند و هیچ مصیبتی بدون حکمت و خیرخواهی الهی واقع نمی شود.
5- نظام احسن
اعتقاد به نظام احسن در عالم از جمله دیگر مبانی کلامی و فلسفی ملاصدرا در حل مسئله شرور است. مسئله نظام احسن و اشکال شرور از مهم ترین مسائل چالشی فلسفه است. این مسئله، در غرب و شرق، موجب پیدایش فلسفه های «ثنویت» و «بدبینی» شده است. در این بحث، پرسش این است که شر چه جایگاهی در نظام احسن الهی دارد؟
ملاصدرا با تبیین براهین عقلی و علمی به این نتیجه رهنمون شده است که فیضان وجود در قلب کمالی بوده و آنچه از خدای سبحان صادر شده است نظام اتم و احسن است. ملاصدرا احسن بودن این عالم را از دو راه اثبات می کند:
5-1- برهان لمی
این برهان بر اساس صرف الوجود سامان یافته و خلاصه برهان این است که چون واجب الوجود وجودش همان ذات و حقیقت اوست کامل ترین و برترین موجود است، بلکه ذات مقدس او حقیقت وجود آن است و غیر او پرتو و سایه ای از وجود اویند؛ بنابراین آنچه از او صادر می شود کامل ترین خواهد بود؛ به دلیل این که افعال او، که به صورت آفرینش ظاهر می شوند، ذات او را منعکس می کنند.
اصل برهان مذکور متعلق به غزالی بوده و ملاصدرا در بسیاری از آثار خویش آن را به کار برده و نقص ها و کاستی های آن را برطرف کرده است. اصل برهان لمی را می توان در ضمن قیاسی استثنایی بیان کرد:
اگر عالمی بهتر از این عالم هستی ممکن باشد، در حالی که خداوند سبحان آن را نیافریده باشد، هر آینه این نیافریدن حق تعالی یا به علت نقص در علم اوست یا ناتوانی و یا بخیل بودن اوست و چون تالی با تمام فروض آن محال است، پس مقدم، که امکان عالمی بهتر از نظام کنونی باشد، نیز محال است.
اشکال برهان غزالی با تبیین ملاصدرا رفع می شود و آن این که نظامِ احسنِ از این نظام ممکن است و علت نیافریدن آن به فاعل برنمی گردد، بلکه قابلْ استعداد بهتر از این را ندارد.
ملاصدرا در این زمینه به چند اصل اشاره می کند:
1- طبق علم عنایی خدا دارای قدرت، علم و جود بی نهایت است، زیرا واجب الوجود بالذات، از همه جهات، واجب الوجود است؛
2- هر چیزی که مسبوق به ماده و مدت نیست (چه مجرد باشد، چه مجموعه ای از مجردات) آنچه از کمالات را که به امکان ذاتی خواستار آن است به یک باره (و به نحو ابداع) از فیض فیاض مطلق بهره مند می شود، زیرا مقتضی، که همان شأنیت و تقاضای معلول باشد، موجود، و مانع مفقود است و هیچ چیزی نیست که بتواند بین معلول و علت تامه اش فاصله بیندازد؛

3- مجموعه عالَم هستی (متشکل از موجودات مجرد و مادی) دارای ماهیت کلی و صورت نوعیه واحد است؛ از این رو، دارای ماده و استعداد خاص نیست؛
4- هر چیزی که بدون ماده و استعداد خاص باشد نوع آن منحصر در فرد است؛
5- اصل عالم نوع واحد منحصر در شخص قلمداد می شود، به طوری که همه کمالاتش را بالفعل از مبدأ فیض الهی می گیرد؛
6- برتر از نظام عالم در نوع و شخص ممکن نیست؛ در نوع ممکن نیست، چون فاعل در فاعلیت خود تام است؛ به عبارت دیگر، اگر بهتر از این نظام ممکن بود، خداوند به سبب علم، قدرت و جود بی نهایتش آن را می آفرید و در شخص ممکن نیست، زیرا نوع منحصر در شخص است و شخص دیگری وجود ندارد تا تصور شود که احسن باشد و تعدد و تکثر در شخص مستلزم داشتن ماده و استعداد است؛ در حالی که مجموع عالم هستی دارای ماده و استعداد نیست.
ملاصدرا با این بیان به نقص در قابلیت، که در اشکال بالا فرض شده بود، پاسخ داده است. این نقص در قابلیت زمانی صحیح است که شیء مادی یا دارای ماده و استعداد باشد.
5-2- برهان انّی
مقصود از برهان انّی آن است که با اندیشه و بررسی موجودات جهانِ طبیعت، نظم، دقت و ظرافت آن موجودات را درک کرده است و به این نتیجه رسیده که جهان امری منظم و مصون از شر، هرج ومرج و مانند این هاست. بر این اساس، برهان انّی پی بردن از معلول به علت است و از این رو، هدف از این برهان تأمل و تفکر در آیات الهی برای آگاهی از احسن بودن نظام جهانِ هستی است.
اگر کسی در آیات آفاقی و انفسی تفکر کند، شگفت زده می شود، زیرا خداوند انسان با عظمت را از نطفه ای خلق کرده است که اگر ساعتی رها شود، مزاج آن فاسد می شود و از بین می رود. این خلق اتفاقی نبوده، بلکه به منزله سنت الهی از اول خلقت برقرار بوده است و اکنون نیز ادامه دارد.
نظم یادشده و عظمت انسان بیان گر احسن بودن نظام عالم است؛ خداوند متعال هر چیزی را در جایگاه خود قرار داده است تا در آن جایگاه بهترین و مهم ترین نقش را ایفا کند. خدا نخست انسان را با صورت نباتی، از سنگ، درخت، شیشه و مانند این ها متمایز کرده است، چون وجود انسان در این مرتبه از آن ها کامل تر است. سپس، انسان را به مرحله حیوانی رسانده و بدین ترتیب، او را از نباتات جدا کرده و حواس پنج گانه را در وی ایجاد کرده است.

شایان ذکر است، حواس پنج گانه به ترتیب از اخس به اشرف آفریده شده اند؛ قوه لمس (ناقص ترین درجه حواس)، قوه بویایی، قوه بینایی، قوه شنوایی و قوه چشایی. همچنین، خداوند حواس باطنی را درون انسان قرار داده است تا صورت آنچه را حس می کند حفظ کند؛ تا این مرحله با حیوان مشترک است؛ از این رو، اگر انسان فقط دارای همین حواس بود، موجودی ناقص تلقی می شد و نمی توانست عواقب امور و غایات عقلی را درک کند، اما خداوند برای این که نقص انسان را برطرف کند به او قوه عاقله اعطا کرد تا منفعت و ضرر مالی خود را با آن درک کند و خیرات حقیقی و شرور را از هم تمییز دهد.
ملاصدرا معتقد است برای شناخت دقیق موجودات باید به کمک عقل از این عالم ظلمت به سوی خدا مهاجرت کنیم و به قدرت الهی و قوه عاقله، ملکوت اشیا و اسباب و علل آن ها را دیده و از طریق آن ها به شگفتی های عالم خلقت پی ببریم. پس از این که خدا را، آن چنان که شایسته است، در حد امکان شناختیم، از منظر او به خلقت نگاه کنیم و با دیدن الهی و چشم مهندسی عالم را ببینیم که در این صورت، همه اشیا نزد ما دارای حسن و شرافت اند و با رضای ما موافق اند، چون رضای ما در این صورت رضای عقلی است که آیینه رضای حق است؛ آنچه را در برهان گفته شد با وجدان درک می کنیم؛ به عبارت دیگر، چون علت (خداوند) عاری از هر عیب و نقص است، آیت، نشانه و مظهر (از آن جهت که منتسب به اوست) هیچ گونه عیبی در آن قابل تصور نیست.
برای نمونه، می توانیم به کلام زیبا و پرمعنای حضرت زینب (س) در کاخ عبیدالله بن زیاد در برابر سرزنش آن ظالم (که گفت بنگر خدا با شما چه کرده است؟ مردان شما را کشت و شما را خوار، ذلیل و اسیر کرد که این دلیل حقّانیت ماست) اشاره کن یم که فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا».
در نگاه من همه چیز زیبا بود، زیرا به همه این ها از منظر او نگاه می کنم و می دانم او شاهد است و ملکوت اعمال شما را می بیند. بنابراین، از دیدگاه ملاصدرا،
خداوند متعال جهان هستی را برای عشق و محبت به خویش آفرید، چنان که در این حدیث منقول آمده است: «کنت کنزاً مخفیاً، فَأحببت أن اعرف، فَخَلَقت الخلق لکی أعرف: گنجی پنهان بودم، پس دوست داشتم که شناخته شوم، پس برای این که شناخته شوم، خلق را آفریدم».
بدین سبب اگر انسان عالم هس تی را معلول و محبوبِ خدا بداند، بر آنچه بر ای او مقدر شده راضی است؛ چون در عرفان نظری آمده که محبوبِ محبوب، محبوب است.
6- نگرش کلی به عالم هستی
یکی از اصول و مبا نی معرفت شناسانه فلسفه اسلامی و به خصوص حکمت متعالیه در مسئله شر نگرشِ کلی داشتن است. در واقع، فلاسفه اسلامی مقدار شر را نسبت به کل نظام هستی ناچیز و بسیار کوچک می بینند. ملاصدرا در بحث نظام احسن می گوید: «اگر نگاه انسان به هستی از نوع نگرش کلی باشد، در آن صورت، نظام هستی سراسر خیر، نور و عظمت است؛ چون نظام کیانی از نظام ربانی نشئت گرفته است. همچنین جهان هستی به منزله واحد شخصی است نه اعتباری و دیگر این که، هر چه دارای وحدت شخصیِ حقیقی باشد، فاعل و غایت او خداوند است و از این رو، نظام هستی بهترین نظام ممکن است».
ملاصدرا درباره تضاد که منشأ ایجاد شرور است و رابطه آن با کلّ نظام هستی چنین بیان می دارد: «تضاد حاصل در این عالم سبب دوام فیض بوده و نسبت به نظام کلی، خیر است و نسبت به اشخاص جزئی، شر است».
صدرالمتألهین ادامه می دهد: «هدف از افعال باری تعالی نفع کلی و صلاح عمومی است؛ گرچه از این امر زیان جزئی و گاهی رنج و سختی های مخصوصی عارض می گردد».
ملاصدرا در این باره مثالی آورده که می گوید: «وجود انگشت زائد که بر جبلت و خلقت این انسان زائد است، در جبلت و خلقت عالم، طبیعی است و همین طور هر عمری، عمر طبیعی است با قیاس به کل، اگرچه مطلقاً طبیعی نمی باشد».

خیر متافیزیکی

از نظر ملاصدرا، ماسوای «واجب الوجود» که خیر محض است، خیر بودنش محدود به حدی نیست، هیچ موجودی از شائبه شر بودن دور نیست، بلکه هر موجودی به همان درجه ای که از خیر مطلق کمتر دارد دارای شر است، چون هر چه غیر از خداست «امکان ذاتی» یا «فقر ذاتی» دارد.

اقسام شرور

اقسام شرور در آثار ملاصدرا و حکمای پس از او خاطرنشان کرد: شر اخلاقی، شر طبیعی، شر عاطفی و ادراکی و شر مابعدالطبیعی اقسام شروری هستند که در فلسفه صدرایی مورد توجه قرار گرفته‌اند.

ملاصدرا در شرح اصول کافی برای شر چهار مصداق ذکر می کند:
1. امور عدمی، مثل فقر و موت
2. شر ادراکی، مانند: درد و رنج و جهل مرکب

3. شرور اخلاقی و افعال زشت و ناروا، مانند: قتل و زنا
4. مبادی شرور اخلاقی، که ملکات رذیله مانند قوه شهوت، قوه غضب، بخل و مکر است.

شرور ادراکی

نظریه عدم انگاری شر با مشکلی به نام شر ادراکی (وجود درد و رنج) مواجه است. بدینسان که بعضی از وجودها متصف به شر بالذاتاند، که در صورت اثبات آن، بایستی بر نظریه نیستی انگاری شر خط بطلان کشید. از این رو، فلاسفه اسلامی برای حل این معضل از هیچ کوششی دریغ نکردند، که به اعتقاد ملاصدرا این تلاش ها نافرجام بوده اند؛ او می گوید: «بدان که در باب شر اشکال و معضل عظیمی وجود دارد که گره آن تا عصر حاضر باز نشده و من با استعانت الهی آن را
حل خواهم کرد».

غالب فیلسوفان مسلمان مانند ابن سینا و سهروردی، ألم را به «ادراک امر منافی با طبع نفس» تعریف کرده اند، ملاصدرا همین تعریف را با تعابیر مختلف مانند: «ادراک المنافی»، «ادراک المنافی العدمی» و «الشعور بالمنافی» بیان کرده است.

اصل نزاع از اشکالی شروع می شود که علامه دوانی در حاشیه تجرید الاعتقاد خواجه طوسی مطرح کرده و می گوید: «قول محققانه آن است که اگر مراد فلسفه از نظریه عدمی بودن شر این است که منشأ شر به امور عدمی برمی گردد، این نظر صحیحی است و ایراد ما بر آن وارد نیست، اما اگر مقصودشان این باشد که شر حقیقی و بالذات منحصر به «اعدام» است و آنچه از بعضی وجودات به شریت متصف می گردد از باب عرض و مجاز است، در این فرض ایراد ما بر فلاسفه موجه است».
ملاصدرا در جواب علامه دوانی می گوید: «بر قول حکما ایراد نیست چون در «درد و رنج» دو شر نداریم که یکی به عنوان مثال، قطع شدن دست باشد و دیگری صورت حاصل از آن در نزد نفس درد کشنده باشد، بلکه حضور آن امر منافی عدمی خودش «درد و الم» است».
حاصل آنکه ملاصدرا بر خلاف دیگران که اکثراً شر ادراکی را امر وجودی می دانند، آن را امر عدمی انگاشته و برای اثبات آن و پاسخ اشکال از مقدمات زیر بهره برده است.
الف) مساوقت ادراک با علم حضوری: نفس درد و ألم را که یک امر منافی عدمی است، مانند قطع عضو، با علم حضوری درک می کند؛
ب) اتحاد علم و معلوم: همواره بین علم و معلوم بالذات رابطه اتحاد برقرار است؛ نفس آنچه را ادراک می کند، افزون بر انطباق، با آن رابطه این همانی پیدا می کند؛
ج) اتحاد وجود و ماهیت: ملاصدرا در توجیه این که چگونه ممکن است یک شیء هم در عداد ادراکات که نوعی امر وجودی است باشد و هم در بوته «اعدام» قرار گیرد، به عدم ملکه متوسل می شود و می گوید که عدمی بودن حضور امر منافی عدم مطلق نیست، بلکه برای آن یک نحو ثبوت و وجود در حد عدم ملکه متصور است.
وی در ادامه به مسئله اتحاد وجود و ماهیت اشاره می کند و معتقد است بین وجود هر چیزی با ماهیت آن رابطه عینیت برقرار است؛ پس در مسئله شر ادراکی، وجود عدم عین ماهیت عدم است؛ همان طور که، وجود انسان عین انسان است.
افزون بر این، وجود هر چیزی تأکید بر ذات و ماهیت آن است. از این رو، وجود عدم از افراد ماهیت عدم و تأکیدی بر آن است.
ملاصدرا با این مقدمات به این نتیجه می رسد که ألم از طرفی، ادراک امر منافی عدمی است و از طرف دیگر، از افراد عدم است و به شر بالذات متّصف می شود.

ملاصدرا مسئله شرور ادراکی را تقابلی بین خیر و شر مطرح می‌کند و این تقابل را از نوع ملکه و عدم ملکه می‌داند و نه تناقض و از این حیث می‌گوید که ما شأنیتی از وجود برای شر می توانیم قائل شویم. یعنی شر ادراکی شأنیتی از وجود دارد که هنوز به فعلیت نرسیده است.

شرور ادراکی اموری ذهنی، جعل انسان و طوری از اطوار نفس هستند که هیچ خللی در باورهای توحیدی پیش نمی‌آورند.

صدرالمتألهین در اسفار شرور عاطفی را عدمی می‌داند و این مشکل را بر اساس نیست‌‌نگاری افلاطونی حل می‌کند، اما در اواخر عمر در کتاب «شرح اصول کافی» بهره ای از وجود برای شر قائل می‌شود. به بیانی دیگر صدرالمتألهین در اسفار شرور عاطفی را بر اساس علم حضوری عدمی می‌داند و این مشکل را بر اساس نیست‌انگاری افلاطونی حل می‌کند، اما در اواخر عمر و در کتاب «شرح اصول کافی» خود به شیوه ارسطویی بهره‌ای از وجود برای شر قائل می‌شود که اشکالاتی بر هر دو نظریه وارد است.

چرا ملاصدرا در اواخر عمر نظریه خود درباره شر را به‌گونه متفاوتی عرضه کرده، چندین دلیل می‌توان برشمرد: نخست عدول او از نظریه نخست است، دوم تفاوت بیان و سوم آن است که در قول اخیر خود نظریه خود را تکمیل کرده است.

در نهایت دلیل آخر این می‌تواند باشد که تعارضی بین دو قول او در میان نیست و صدرالمتألهین همچنانکه مرحوم فیض گفته در قول اخیر خود به نحوی بهره‌ای از وجود برای شرور قائل بود و این میزان چنان اندک است که می توان آن را کالعدم تصور کرد.

اقسام شر ادراکی از منظر ملاصدرا

این شرور بر سه دسته تقسیم می‌شوند: نخست ادراک آلامی که ناشی از اعمال عامل بیرونی است، دوم امور رنج‌آوری که در نفس انسان است‌(مانند تأمل درباره مرگ و احساس نرسیدن به خوشبختی) و قسم سوم رنج‌های ناشی از ادراکات غیرجسمانی است.

در علوم روانشناسی امروز شواهدی بر سابجکتیو و درونی بودن شرور عاطفی وجود دارد که از رهگذر آن می‌توان مسائل مربوط به شرور را حل کرد. ادراک شر مبتنی بر طوری از اطوار نفس است و شرور ادراکی محصول نفس انسان هستند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه