امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

بر اساس نظر هِی و نی، در مسئله معنویت ضرورت دارد که به چیزی فراتر از دینداری فردی توجه شود.

دیوید هِی، که تحقیقاتش سمت و سوی تحقیقات هاردی و رابینسون را به همراه داشت، اذعان کرد که، اندیشه معنویت امری است که به صورت زیستی در ساختار گونه انسان وجود دارد و عبارت از آگاهی همه ‏جانبه نسبت به واقعیت می‏باشد که به طور بالقوه در تمام افراد انسان یافت می ‏شود. هِی نیز همانند هاردی اظهارات تقلیل‏ گرایانه درباره تجربه معنوی را نمی ‏پذیرد. او در مقابل ادعا می‏ کند که «معنویت کودکان در آگاهی انسان نسبت به هستی ریشه دارد... هستی که واقعا وجود دارد» و تنها توهمی نیست که از فرهنگ خاص سرچشمه بگیرد.

نظریه «هوشیاری رابطه ای» دیوید هی و نی (Hay D, Nye R) در 1998 به وجود آمد.

آنها با کودکان سن 6 تا 11 سال مصاحبه کردند. آنها مدعی شدند که همه کودکان یک معنویت فطری دارند که با آن به دنیا می آیند و هیچ گونه وابستگی مذهبی ندارد. هی و نی، این ظرفیت فطری را با مفهوم حس آگاهی معرفی کردند.
آنها معنویت را به عنوان یک آگاهی رابطه ای در نظر گرفتند که در واقع یک ظرفیت تکامل یافته برای آگاهی از رابطه با خود، دیگران، جهان و یک قدرت متعالی است.
هی و نی گفتند که آگاهی رابطه ای به افراد در همه سنین اجازه می دهد که روی تجربیات معنوی خود تأمل کنند، هویت خود را توسعه دهند، احساس ارزش کنند و هدف و معنای زندگی را بفهمند.
برای مثال، کودک خردسالی را در نظر بگیرید که در باغی در حال بازی است. او پیوسته در حرکت است. ناگهان، کودک میایستد تا به گلی که تا به امروز هرگز ندیده است نگاه کند و بینی خود را بر روی گل می گذارد تا بوی آن را استشمام کند. به رنگ و شکل گل خیره می شود.
سرخوشانه، کشف جدید خود را به پدر یا مادر که در کنار او هستند نشان می دهد و با هیجان بسیار سؤالات متعددی راجع به گل می پرسد.
این تجربه و لحظاتی مشابه، مکرراً در کودکانی رخ می دهد که طبیعت را به طریقی روحانی، سرشار از شگفتی و حیرت، تجربه می کنند.
در این مثال، کودک، جهان را در اکنون و در حال حاضر، به دور از هرگونه منع و محدودیت، تجربه کرد. این مشاهده از بروز زودهنگام معنویت در کودکان مثالی است از اینکه چگونه این تجارب، ماورای مقررات، مقدس و ارتباطی هستند.
علاوه بر این، کودکان جهت تأیید آگاهی در حال رشدشان از یک دنیای تازه و جذاب، به جستجوی دانش روحانی از طریق نزدیکترین افراد زندگیشان می پردازند. مثال فوق با بیان این مطلب، اجزای ارتباطی معنویت در کودکان را به صورت بارزی مشخص می کند.
هی در 2006 دیدگاه آلیستر هاردی را پذیرفت و معتقد بود که معنویت به صورت بیولوژیک، ریشه در طبیعت و ذات انسان دارد. تفاوت ادیان، فقط پاسخ فرهنگی فرد به هوشیاری معنوی طبیعی اش است.
بنابراین هی معتقد است که باید از چیز دیگری برای بیان این هوشیاری معنوی طبیعی که مستقل از دین رسمی است، استفاده کرد.
هی معتقد بود که کودکان با یک ظرفیت باز برای تجربیات معنوی متولد می شوند، اما با تحمیل اجتماعی بزرگسالان این ظرفیت بسته می شود.
هی و نی از نوشته های معنویت و روانشناسی کودکان و گفته های کودکان در مطالعه خودشان، بینشی به دست آوردند.

طبق نظر ایشان، همه‌ کودکان یک معنویت فطری دارند. در واقع یک ظرفیت تکامل یافته برای آگاهی از رابطه‌ با خود، دیگران، جهان و یک قدرت متعالی.
از این مطالعه آنها سه شاخه حساسیت معنوی یا هوشیاری به دست آمد: حس هوشیاری و آگاهی، حس رمز و راز و حس ارزش.
این سه موضوع، نقطه شروع صحبت با کودکان در مورد تجارب معنویشان بود.

برادفورد، شاخه چهارم از حساسیت معنوی را، بعد اجتماعی معرفی می‌کند.

1- حس هوشیاری و آگاهی

در شاخه حس هوشیاری (هوشیار بودن به مسائل معنوی)، هی و نی چهار مثال برای توضیح این پدیده پیشنهاد دادند. آنها دریافتند که آگاهی از اینجا و اکنون، یک کیفیت از حضور ذهن است. آنها از این دیدگاه برای توضیح هسته این هوشیاری «با عدم در نظر گرفتن زمان آینده و گذشته و محتوای سمبولیک و زبان، خلوص معنا مشخص می شود» استفاده کردند.
هوشیاری اینجا و اکنون (آنچه که الان و بلافاصله تجربه می گردد) جهانی هست و در دسترس کودکان است.
هوشیاری شامل زمان هایی است که کودک به آنچه که در حال انجام آن است کاملاً توجه می کند یا جذب آن شده است.

میزان سازی و تنظیم

مثال دوم از حس هوشیاری، میزان سازی و تنظیم است. تنظیم در شکل های مختلف ممکن است تجربه شود. نمونه های این نوع از هوشیاری تجربه ای است که در زیبایی و علم تحیر برانگیز بروز می کند، یک همدلی عمیق یا حساسیت به جزر و مد یا حس یکی شدن با طبیعت، از انواع این آگاهی می باشد.
جریان، نمونه دیگری از حس هوشیاری است. جریان به وسیله روانشناس اجتماعی سزیک زنت میهالی در 1975 توضیح داده شد. جریان به عنوان یک تجربه از توجه متمرکز می باشد که راهی برای احساس رهایی و آزادی از فعالیت های مدیریت خود یا نیروهای خارجی مدیریت انسان است؛ به طوری که فعالیتی که قبلاً خواستار یک تلاش پرتوجه بوده، تبدیل به یک جریان واحد می شود. فعالیتهای روزانه کودکان برای تسلط بر مهارتهای جدید (خزیدن، ایستادن، یادگیری دوچرخه سواری) فرصتی برای تجربه جریان در زندگی کودکان فراهم می کنند.

تمرکز

نمونه دیگر از حس هوشیاری «تمرکز» است که به عنوان یک رشته معنوی در مسیحیت، توسعه پیدا کرده است. این روش که بوسیله فیلسوف و رواندرمان آمریکایی به نام یوجین گندلین در 1963 و 1982 اختراع شده، راهی برای آموزش افراد است که چگونه به حس خودآگاهی از موقعیت خودشان برسند.
هی و نی پیشنهاد دادند که رسیدن به احساس جسمانی احتمالاً برابر با هوشیاری جامع است.
تمرکز روی احساس، یک دانش طبیعی است که به وسیله کودکان کوچک قبل از اینکه آنها قادر به درک و شناخت باشند تجربه می شود. بنابراین، کودکان نسبت به بزرگسالان، بیشتر این تجربه را لمس و درک می کنند.

2- حس رمز و راز

آگاهی رمز و راز، دومین شاخه، مربوط به جنبه هایی از تجارب زندگی ماست که برای ما غیر قابل درک هستند (حس اتصال به اسرار زندگی).

هی و نی دو مثال برای این هوشیاری بیان کرده اند. یکی از آنها «تعجب و تحیر و ترس و بیم» است و دیگری «تخیل و تصور».

تعجب یا جذبه و شیفتگی و هیبت و ترس توسط فیلسوف مذهبی، رودولف اوتو در 1958، به عنوان دو جنبه از تجارب رمز و راز روحانی ما تعریف شده اند. اغلب معتقدان مذاهب مختلف، تجربه ای از تحیر و ترس را وقتی که در مراسم مذهبی شرکت می کنند، دارند.
در کودک، این هوشیاری بیشتر در پدیده های زمینی و اشکال آشنا حس می شود مثل لحظه غروب آفتاب یا نگاه خیره به شعله. هی توضیح می دهد که برای کودکان جوان، قبل از تحصیل، پدیده های طبیعی زندگی اغلب به عنوان پدیده غیر قابل درک حس می شود و باعث ایجاد ترس می گردد.
وی دریافت که این آگاهی از ترس و تعجب، پتانسیلی است که می تواند باعث بینش کاملی از موقعیت انسان شود.
مثال دیگر حس رمز و راز، تخیل است. هی دریافت که تخیل راهی است که کودک به وسیله آن می تواند فراتر از آنچه که شناخته و دیده درک کند. از طریق تخیل، استعاره های روحانی، سمبول ها، داستان ها و مناجات نامه ها قابل درک بوده و مردم به تجارب روحانی می رسند.
استفاده از تخیل در بازی، گوش دادن به داستانها و کارهای هنری کودکان مشهود و آشکار است. وقتی زبان ناکافی هست، تخیل می تواند راهی برای کودک فراهم کند تا در پاسخ به تجارب روزانه خود به کشف معانی و ارزش ها بپردازد.

از نظر مایرز تخیل کودک به طور جدایی ناپذیری با بازی در ارتباط است.

3- حس ارزش

سومین موضوع، حس ارزش است. به منظور درک ارزش و قدردانی چیزی، عواطف ما باید درگیر شود. احساس ما نشان دهنده ارزش ماست. حس ارزش به عنوان عاطفه و احساس تجربه شده است.
هی «خوشی و یأس» را به عنوان یک مثال از حس ارزش معرفی کرد.
سرخوشی یک تجربه عاطفی است که از آگاهی حضور خدا به وجود می آید در حالی که یأس در اثر از یاد بردن خدا ایجاد می شود. ایده ها و افکار کودکان از ارزش، اغلب به صورت یأس و خوشحالی در تجارب روزانه شان بیان می شود. هی و نی در مطالعه پایلوت خود دریافتند که یک یأس گسترده و رایج در میان کودکان وجود دارد و آن علاقه زیاد آنها به نگرانیهای زیست محیطی است.
این حس ارزش در کودکان از چشم انداز شخصی به یک چشم انداز گسترده تر و جامع تبدیل می گردد.
یک مثال از حس ارزش «خوبی نهایی» است که در کودکان کم سن تر تجربه می شود. مثال دیگر حس ارزش «معنا» است، هی به خوانندگان خود یادآور می شود که تأکید بر جنبه های تجربی معنا بیشتر از رویکرد شناختی آن است. به طور خلاصه، هی می گوید: "به طور خاص در کودکی، برای دستیابی به حس هویت، پرسش های عمیق و پایدار که اساساً معنوی هستند زیاد می شوند: من چه کسی هستم؟ کجا هستم؟ هدفم چه هست؟ به چه کسی یا چه چیزی متعلق هستم یا چه کسی مسئول من هست؟ این علائم، ظاهراً شناختی از فعالیت معنوی، محصولات ثانویه جنبشهای معنوی در حساسیت هوشیاری، حساسیت رمز و راز و حساسیت ارزش هستند".

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه