امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

معنویتی که در محدوده دین است ماهیت و شکل خود را از جنبه های گوناگون آن دین اخذ می کند. در رویکرد دینی، جست وجو برای معنا درون سنتی از عقاید و گفتمان درباره آنچه غایی است و به زندگی بشر معنا و هدف می دهد، صورت می گیرد.
پارکر جی پالمر (.Palmer, P. J) در این طبقه قرار دارد؛ زیرا وی بیان می کند: «معنویت من، مسیحیت من است». او معنویت را جستجوی خدا می داند و آن را در گرو ارتباط شخصی با حقیقت تلقی می کند.
مبانی دین مسیحیت: برخی مبانی دین مسیحیت عبارت است از:

1. واقعیت اولیه خد ای نامحدود، شخصی و متناسب با متون مقدس است.
2. کیهان های خداوند واقعیت بیرونی است که خداوند آنها را از عدم آفریده است.
3. موجودات انسانی در تصویر خداوند آفریده شده اند.
4. موجودات انسانی می توانند، هم جهان پیرامون و هم خدا را بشناسند.
5. موجودات انسانی نیک آفریده شدند، اما با سقوط تصویر خدا، این نیکویی محو شد؛ ولی نه به اندازه ای که قابل بازگشت نباشد. از طریق کار (کشته شدن) مسیح، خداوند انسا نیت را دوباره احیا و نیکویی را به انسان بازگرداند. با این حال، انسان ها می توانند این امر (کشته شدن مسیح به خاطر زدودن گناهان آنان و بنابراین، مسیحی شدن) را انتخاب یا رد کنند.
6. برای هر فرد، مرگ دروازه ای به سوی زندگی ابدی با خداوند و افرادش و یا درواز های به سوی جدایی ابدی از اوست.
7. اخلاق تعالی دهنده است و بر شخصیت خداوند مبتنی است... ما مقیاس اخلاق نیستیم، خداوند مقیاس است.
در سنّت مسیحی، بنا بر کتاب انجیل، انسان موجودی است دارای سه وجه: جسم، روح و روان که توسط جسم با قلمرو فیزیکی و محسوس، از طریق روح یا قلب با حوزه معنوی و توسط روان که شامل ذهن، اراده و احساسات است با قلمرو احساسی و ذهنی در ارتباط است.
موبرگ در 2010 می گوید: «مسیح به ما آموزش داد که، خدا روح است». بنابراین، ذات ما نیز باید روح باشد. ما روح هایی هستیم که صاحب بدن و روان هستیم، نه بدن هایی که صاحب روح و روان است.
اشمیت در 2008 می گوید: «معنویت مسیحی»، معنویتی است که خدا را از طریق مسیح جست و جو می کند. فیشر در 2009 نیز معتقد است: استاندارد زندگی عبارت است از: زندگی مانند مسیح. زمانی که مسیح روی زمین بود به ما نشان داد که معنای زندگی در هماهنگی با خود، خدا، خلق و محیط - چهار جنبه ای که سلامت معنوی ما را شکل می دهد - چیست.
«میوه روح» عبارتی است که در انجیل آمده و نُه صفت آشکار از حیات مسیحی روحانی را در خود جمع کرده است. این صفات عبارت است از:
عشق، سرور، صلح، ملایمت، نیکویی، ایمان، بردباری، تواضع و خودکنترلی. اینها میوه هایی هستند که همه مسیحیان باید در حیات جدید با مسیح داشته باشند.

دیدگاه پالمر درباره معنویت

به نظر پارکر جی پالمر (.Palmer, P. J)، تصویر حقیقت در قلب سنّت مسیحیت، تصویر کسی است که گفت: «من حقیقت هستم، راه هستم، زندگی هستم»، کسی که همگان را برای شناخت حقیقت به درون اجتماعی از ارتباطات مؤمنانه دعوت می کرد.
بنا بر کتاب مقدس، بشر اولین بار در «تصویر خدا» یا در تصویر عشق شکل یافت و همان گونه که به سمت تاریخ انسانی حرکت کرد این تصویر، فراموش یا خراب شد.
پالمر معنویت را «جست و جوی خدا» می داند و آن را در گرو ارتباط شخصی با حقیقت می داند. در این زمینه، او بر معرفت کل گرا تأکید می کند؛ دیدگاهی که در آن ذهن و قلب یگانه شوند؛ یگانگی ذهنی که در جست وجوی دانش، و قلبی که در جست وجوی روح است تا بتواند واقعیت را با همه ابعاد مبهم آن در آغوش کشد. وی اظهار می دارد: این بینش کل گرا مبتنی بر معنویت او یا همان دین مسیحیت است.
به نظر پالمر، منشأ دانش، عشق و حقیقت مستلزم امتزاج شناسنده و شناساست. در عین حال، هر دو، یکپارچگی و غیریت مخصوص به خود را دارند و یک بخش نمی تواند در دیگری فروکاسته شود. در شناخت حقیقی، شناسنده در اجتماع ارتباطات مطیعانه و صادقانه با دیگر افراد و مخلوقات برقرار می کند؛ زیرا شناخت به طور عمیق، یک عمل اشتراکی است. برای شناخت یک امر، ما به نتایج اجتماعی که در آن ریشه داریم وابسته هستیم؛ نتایج بسیار عمیقی که غالباً به صورت ناخودآگاه بر آن قرار داریم.
ماهیت اشتراکی شناخت فراتر از ارتباطات شناسنده اس ت؛ شامل اجتماع ارتباط ب ین شناسنده و شناساست.
پالمر می گوید: من به سبکی از شناخت فرامی خوانم که سراسر دعاگونه و عبادی است و منظور از دعا و عبادت، تمرین ارتباط است.
بر اساس این جهان بینی و با تأکید بر دیدگاه پالمر:

1. معنویت امری ذاتی در موجودات انسانی است.
2. معنویت عبارت است از: ارتباط شخصی با حقیقت (یا به تعبیر فیشر دین داری درونی. «دین داری درونی» یعنی: ارتباط با خدا، درحالی که «دین داری برونی» عبارت است از: رفتن به کلیسا، قرائت انجیل به عنوان یک کتاب و...).
3. معنویت یک فرایند ارتباطی با خود، دیگران، محیط و خداست.
4. معنویت یک فرایند تعالی بخش در ارتباط با چهار بعد ذکرشده است.
5. برخی جلوه های آن عبارت است از: عشق، سرور، و آرامش.

رویکرد دینیمفهوم معنویتابعاد معنویتتجلیات معنویتاساس معنویت
پالمرمعنویت از دیدگاه پالمر، امری ذاتی است و آن را مساوی با مسیحیت می داند. معنوت عبارت است از: ارتباط شخصی با حقیقت؛ و حقیقت عبارت است از: آنچه از ارتباط بین من و تو حاصل می شود. این امر بر اساس سنت مسیحیت عبارت است از: دین داری درونی که به معنای ارتباط با امر مقدس(خدا) است، درحالی که دین داری برونی عبارت است از: رفتن به کلیسا، قرائت انجیل به عنوان یک کتاب و.... در اینجا، دین و معنویت به یک معنا در نظر گرفته شده است. به عبارت دیگر، دین از منظر پالمر، دارای یک حقیقت ثابت نیست.معنویت فرایندی ارتباطی و تعالی بخش در ابعاد مختلف خود، خلق، طبیعت و امر مقدس است.عشق، سرور، صلح، ملایمت، نیکویی، ایمان، بردباری، تواضع و خودکنترلی (میوه روح)جست وجوی حقیقت (حقیقت از ارتباط بین من و تو برمی خیزد)

بنابر دیدگاه پالمر، معنویت امری ذاتی در موجودات انسانی است و عبارت است از: ارتباط شخصی با حقیقت. پالمر در ادامه، برای جلوگیری از فردی شدن حقیقت، از اجتماع حقیقت صحبت می کند.
حال اگر در سطح اجتماع نیز سؤال شود که در صورت نبود هر انسانی، آیا باز هم حقیقتی وجود دارد یا خیر؟ پاسخ صریحی وجود ندارد. از یک سو، پالمر می گوید: معنویت او همان مسیحیت است، و مسیح را نمونه و تمثال حقیقت می داند. انتظار می رود که از دیدگاه او، حقیقت مذکور وجود داشته باشد، اگرچه تا زمانی که انسان با آن حقیقت مرتبط نشود چیزی برای او حاصل نمی شود. بنابر این، معنا هم ساختنی است و هم کشف کردنی؛ دارای تجلیات فوق الذکر است.

تربیت معنوی

وی دیدگاه خود درباره «معنویت در تربیت» و آموزش آن را الهام گرفته از دو زاهد گوشه نشین قرن چهارم می داند که بنیانگذار سنت رهبانیت بودند. بنا به اظهار او، این زاهدان گوشه نشین از جستجوی منزوی گونه شان به صورت مستقیم، اجتماعات رهبانیت و به صورت غیرمستقیم، دانشگاه هایی به وجود آوردند که در واقع، به نوعی از شناخت اختصاص داشت که در واقعه هبوط (The fall) گم شد. شناختی که در عشق زمینه دارد؛ عشقی که ما در آن شناخته می شویم.
پالمر، به واسطه دیدگاه پیشنهادی خود می خواهد به کودک (دانش آموز) کمک کند تا در تصویر عشق دوباره شکل گیرد. او سرنخهای دیدگاه خود را در تجربه این دو بیابانگرد جستجو می کند.
پالمر اظهار می دارد: ما نیازمند یک «بینش کل گرا» به تربیت هستیم. دیدگاهی که در آن ذهن و قلب یگانه شوند. یگانگی ذهنی که در جستجوی دانش و قلبی که در جستجوی روح است تا بتواند واقعیت را با همه ابعاد مبهم آن در آغوش کشد. او این بینش کل گرا را مبتنی بر معنویت خود یا همان دین مسیح معرفی می کند.
از دیدگاه وی تربیت یک سفر معنوی است، و معنویت حقیقی از ما می خواهد تا نسبت به حقیقت گشوده باشیم – هر حقیقت که باشد و هر جا که می خواهد ما را ببرد- چنین معنویتی از تنوع و تضاد، تحمل ابهام و در آغوش کشیدن تناقضها استقبال می کند.
مسیح که یک مدل از این حقیقت شخصی است ما را به حقیقت فرامی خواند، اما نه در قالب اعتقادات یا الهیات یا جهان بینی ها. فراخوانش او به حقیقت، فراخواندن به اجتماع است؛ اجتماع با او، با یکدیگر، با آفرینش و با آفریدگار.
از این رو، تربیت به سوی حقیقت، به معنای دور شدن از نظریه ها و واقعیتهای عینی نیست. اگر ما خودمان را به حقیقت اختصاص دهیم واقعیتها ضرورتاً تغییر نخواهند کرد؛ آنچه تغییر می کند ارتباط ما نسبت به واقعیتها یا جهانی است که این واقعیتها در آن شناخته می شوند. حقیقت، مستلزم وابستگی شناسنده و شناسایی شونده است، در عین حال که هر دو بخش، یکپارچگی و غیریت ویژه خود را دارند و یک بخش نمی تواند به دیگری فرو کاسته شود. در شناخت حقیقی، شناسنده در اجتماعِ ارتباطات مؤمنانه و متعهدانه با دیگر افراد، مخلوقات و چیزهای دیگری قرار می گیرد. ما حقیقت را با تعهد به راستی می یابیم.
پالمر می گوید: من به سبکی از شناخت و تربیت فرامی خوانم که سراسر دعاگونه و عبادی است و منظور من از دعا و عبادت، تمرین ارتباط است. ما در تربیت متعارف، با حقایق غیر شخصی، فرازمانی، فرامکانی، نظریه های عام و انتزاعی روبهرو هستیم، ولی در تربیت مبتنی بر معنویت یا معنویت گرایی مسیحی، به سوی دانش شخصی شده، درونی شده و زیسته هدایت می شویم.
چنین نظام تربیتی، در پی ارائه شناختی عینی و تجربی از جهان نیست، بلکه مجموعه ای از شناخت زنده، برآمدنی، پویا و آمیخته با خلاقیت و عشق است. تربیت به این معنا، در جستجوی دانشی نیست که متربی از طریق آن، جهان را مسخر خود سازد بلکه به معنای سوق دادن متربی به سوی واکنش هایی در حد تدبیر و درک شخصی نسبت به پدیده ها و احساس مسئولیت نسبت به جهان هستی است که ما نیز بخشی از آن هستیم. سنت مسیحیت، حقیقت را در قالب ارتباطات شخصی درک می کند و... این همان دانش شخصی شده ای است که معنویت مسیحی به آن فرامی خواند. دانشی که ما را از جهان دور نمی کند بلکه چهره به چهره، به درون اجتماع سوق می دهد.
در این نوع از تربیت، هم به شناخت جهان دست می یابیم و هم خودمان و رازهایمان نیز شناخته می شوند؛ بنابراین، باید به درون اجتماع شناخت متقابل حرکت کنیم و این، مفهوم حقیقت است.

بنابراین فرآیند یادگیری باید از طریق تعامل با جهان باشد نه مشاهده آن از دور. باید به کلاس درس، به مثابه یک بخش پویا و تلفیق شده با واقعیت نگریست نه به منزله مکانی جدا از واقعیت. باید کلاس درسی ایجاد کرد که موجب پرورش و تقویت اجتماع باشد نه طرد آن...
یادگیری حقیقت، نیازمند ورود ما به ارتباط شخصی با آن چیزی است که کلمات آشکار می کنند.
در این نوع از تربیت، ارتباط میان معلم و دانش آموز و موضوع درسی، یک «تبعیت» است. واژه تبعیت به معنای تقلید کورکورانه یا طرفداری غیرانتقادی نیست بلکه به معنای گوش دادن است؛ تبعیت، نیازمند یک گوش شنواست؛ گوشی که واقعیتِ موقعیت را بشنود، گوش دادنی که اجازه می دهد شنونده به آن واقعیت پاسخ دهد.
پالمر اظهار می کند: آموزش، ایجاد فضایی است که در آن «تبعیت از حقیقت» تمرین می شود و این تصویر از مفهوم آموزش برای تربیت حقیقی حیاتی است؛ هدف تربیت، اجتماع حقیقت است و «اجتماع حقیقت» همان «تبعیت» است - یک شبکه پیچیده و غنی از ارتباطات که در آن هم باید سخن بگوییم و هم گوش فرادهیم، ادعاهایی درباره دیگران داشته باشیم و خویش را پاسخگو بدانیم- ما به تصویری از اجتماع نیاز داریم که مطابق با اهداف تربیت باشد و موجب شناخت، آموزش و یادگیری شود؛ بر همین اساس «اجتماع حقیقت باید هدف تربیت باشد».
بنابراین، در محیط یادگیری باید فضایی گشوده و مراقبتی حاکم باشد و به وضعیت جسمی دانش آموزان توجه و محیطی مفهومی و دراماتیک فراهم شود؛ فضایی هم برای سخنرانی و هم سکوت تدارک دیده شود؛ زیرا هر دو آنها برای دستیابی به حقیقت مورد نیاز هستند. همچنین معلمان علاوه بر تلاش برای رشد شناختی دانش آموز باید فضایی برای بعد عاطفی و احساسی آنان در نظر بگیرند.
پالمر درباره چگونگی تبعیت از حقیقت در کلاس می گوید: تبعیت از حقیقت در کلاس درس به معنای شکستن مرزهای میان کلاس درس و جهان، میان گذشته، حال و آینده است؛ آنچه در کلاس درس اتفاق می افتد، اتفاقی است که در جهان رخ می دهد؛ شیوه ارتباط ما با یکدیگر و انعکاس موضوعاتمان، همان شیوه ارتباط ما با جهان است؛ بدین ترتیب، راستی را میان شناسا و آنچه در کلاس درس شناخته می شود، تمرین می کنیم.
کلاس، در حکم بخشی از اجتماع حقیقت شناخته می شود که بیشتر از دیگر بخش های آن اجتماع، تأملی و در عین حال، مرتبط با دیگران است؛ ما با حضور در موقعیت یادگیری، شکاف میان یادگیری و زندگی را از بین می بریم.

کلاس درس، عالم صغیر جهانی می شود که با «قانون حقیقت» داره می شود؛ در این حقیقت، ما هم یاد می گیریم بشناسیم و هم تحت آن قانون زندگی کنیم.
مفهوم «قانون حقیقت» یک مفهوم انتقادی است زیرا آموزش حقیقتِ شخصی، معمولاً با این خطر همراه است که حقیقت به ادراکات، تفسیرها و احساسات خصوصی فروکاسته شود؛ به همین دلیل، این نوع آموزش باید واجد برخی قوانین تحقیق علمی باشد؛ فرآیند و مجموعه استانداردهایی که بتوان با آنها پیشرفت کرد و پیشرفت به سوی اجتماع حقیقت را اندازه گیری کرد. فرآیند و استانداردها باید مشمول قوانین منطق و شواهد لازم باشد. بنابراین ضمن رعایت عینیت گرایی، ذهنیت گرایی نیز رعایت می شود زیرا ما و جهان چیزهای مستقلی نیستیم بلکه موجوداتی هستیم، که به یکدیگر مرتبط و در معرض حقیقت هستیم. پس باید در پی قانون حقیقت در آموزش باشیم؛ قانونی که به تحقیقات نظم بخشد و همه ما را – شناسنده و شناسایی شونده- به درون ارتباطات مطیعانه متقابل و صادقانه آورَد.
کلید قانون حقیقت در آموزش و یادگیری، در واژه «تبعیت» نهفته است که به معنای شنیدن با گوشی شنوا و پاسخگویی وفادارانه به پیامد های آن است. تمرین تبعیت از حقیقت در کلاس درس، پیچیده و گیج کننده است. ابتدا می توانیم با جهت دادن خودمان در ایده تبعیت آغاز کنیم؛ با این درک که تبعیت، یک امر مکانیکی نیست بلکه فرآیند حساس درک صداقت و تعهد میان دانش آموز و معلم، موضوعات درسی و جهان است. هیچ تکنیک مطمئنی درباره چگونگی انجام دادن آن وجود ندارد اما می توان روشهایی را پیشنهاد داد:

یادگیری از طریق اجماع
اجماع، یک فرآیند عملی است که در آن تبعیت از راستی را تمرین می کنیم. اجماع، دموکراسی ایده و نظر نیست که در آن اکثریت آراء مساوی حقیقت باشد بلکه فرآیندی تحقیقی است که در آن، حقیقت از طریق شنیدن و پاسخگویی به یکدیگر و موضوع ظهور می کند و ایده های جمعی ما را تعالی می دهد.
شنیدن صدای موضوع درسی
ما باید به دانش آموزان کمک کنیم تا وارد گفتگوی تبعیت گونه با شخصی شوند که در پشت کلمات پنهان است.

آموزش و دوستی
تمرین تبعیت حقیقت در کلاس درس، تمرین شنیدن مسئولانه میان معلم، دانش آموز و موضوع درسی است و این امر، در نهایت، به معلمی بستگی دارد که موضوع درسی و دانش آموزان را به درون ارتباط دعوت می کند.

نقد دیدگاه پالمر
1. یکی از نقاط قوت دیدگاه پالمر این است که متربی را محدود و مجبور به اندیشیدن و رفتار در یک مسیر از قبل تعیینشده نمی کند. اگر چه پالمر معنویت خود را همان مسیحیت می داند ولی دیدگاه او به گونه ای است که برای متربی، محدودیت و اجبار فوق را به همراه ندارد. این درحالی است که بسیاری گمان می کنند معنویتی که مبتنی بر دین خاصی باشد موجب جزم گرایی فکری کودک می شود.
2. همان طور که پالمر در کتاب خود ادعا می کند سایر سنن و ادیان هم می توانند دیدگاه پیشنهادی او را برتابند. به عبارت دیگر، چنین دیدگاهی می تواند برای سایر چشم اندازها هم به کار رود و این نکته از نقاط قوت دیدگاه اوست.
3. از دیگر نکات مثبت دیدگاه پالمر، تأکید بر «عمل به آنچه می دانیم» است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «مَن عَمِلَ بِما یَعلَمُ وَرَثَهُ (عَلَمَه) اللهُ عِلمَ ما لَم یَعلَم»، هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند آنچه را ندانسته به او می آموزد.
4. وجود ابهام در حقیقت؛ پالمر معنویت را جستجوی حقیقت و حقیقت را محصول ارتباط می داند اما تا چه حد می توان به صحت چنین حقیقتی که حاصل ارتباط (میان من و دیگران، من و محیط، من و آفریدگار و...) است، اطمینان داشت؟ چگونه می توان مطمئن بود که چنین جستجویی فرد را به حقیقت اعلی در دین مسیح می رساند؟ بنابراین به نظر می رسد متربی برای شناسایی حقیقت به ملاکهایی نیاز دارد تا بتواند به بینش صحیحی درباره آن دست یابد. از منظر معرفت شناسی اسلامی، حقیقت، دارای معیار مطابقت با واقع است. همچنان که در سند «مبانی نظری تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران» به این معیار اشاره شده است.
5. خطر پیروی از افراد به جای پیروی از حقیقت؛ پالمر، دانش آموز را به سوی شناخت حقیقت سوق می دهد. به او یاد می دهد که حقیقت، امر شخصی شده است که در میان ارتباطات ظهور می کند... اما مفقود بودن ملاکها و معیارهای لازم برای تشخیص حقیقت، کودک (دانش آموز) را در معرض این خطر قرار می دهد که به جای پیروی از حقیقت، به تدریج از افراد پیروی کند.
6. اگر فرض کنیم مرجع امر معنوی از دیدگاه پالمر، مسیح (خداوند) است او ابتدا این امر را که «مسیح، حقیقت است» می پذیرد و سپس دیدگاه خود را برای رسیدن به او طرح می کند. همچنان که اظهار می کند: مسیح نگفت: «سخنانی حقیقی به شما خواهم گفت» یا «به شما درباره حقیقت خواهم گفت».
او ادعا کرد که حقیقت را در شخص خویش در بر گرفته است. برای کسانی که می خواهند حقیقت را بشناسند، گزاره هایی قابل آزمون از طریق منطق، یا داده هایی قابل آزمایش در آزمایشگاه ارائه نکرد. او خود و زندگی اش را فدا کرد.
کسانی که حقیقت را دیدند، به ارتباط با او و از طریق او با کل اجتماع انسانی و غیرانسانی دعوت شدند. مسیحیت اولیه، حول محور حقیقت شخصی و نه حقیقت گزاره ای، غنی ترین بینشهای خود را درباره افراد، برای ما فرود آورد.
به تعبیر دقیق تر، با ذکر دلایل نقلی (آوردن آیاتی از کتاب مقدس)، وجود حقیقت (مسیح) را مفروض می گیرد حال آنکه از منظر دین اسلام، بر نقش معرفت درباره وجود خداوند و شناخت او تأکید بسیار می شود. همچنان که حضرت علی (ع) می فرمایند: «اوّل الدین معرفتُه، و کمالُ معرفتِهِ التّصدیقُ به و کمالُ التّصدیقِ به توحیدُه...».
7. از نظر انسان شناسی، در این دیدگاه انسان، ذاتاً موجودی گناهکار است. زیرا پالمر اشاره می کند که تصویر انسان در واقعه هبوط خراب شد و باید در تصویر عشق، دوباره شکل یابد. برجسته ترین خصوصیت گناه این است که در مقابل و علیه خداوند است. گناه نخستین، همراه با سرشت انسان و با تولد منتقل می شود. به سبب این گناه، انسان نمى توانست خود را از مهلکه نجات دهد و به جایگاه نخستین خود بازگردد؛ پس خدا پسر یگانه خود را فرستاد تا به شکل انسان درآید و به صلیب رود و بدین سان کفاره گناه آدم را پرداخت و میان انسان و خدا آشتى برقرار کند... اما بر اساس دیدگاه اسلامی، ذات انسان به هنگام تولد پاک است نه گناهکار.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه