امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

در جهان بینی فارغ از دین، معنویت، نیاز اساسی و یکی از ابعاد وجود آدمی است ولی برای معنوی بودن، دین ضروری نیست؛ به عبارتی، معنویت، مفهومی وسیع و فارغ از دین است که با خدمات دین به نیازهای معنوی انسان مخالفت نمی کند اما آن را برای پاسخگویی به این نیاز کافی نمی داند.
از این رو، تعاریفی متفاوت از معنویت و روشهای دیگر برای پاسخگویی به نیاز معنوی مطرح
می کنند.

دیدگاه راستر ( Rossiter) در این رویکرد قرار دارد زیرا وی اظهار می دارد: «در زمانی که اکثریت استرالیایی ها برای ساختن معنا، هدف و ارزش در زندگیشان توجه قابل ملاحظه ای به دین ندارند، بعد معنوی و اخلاقی برنامه درسی مدارس مستلزم مبنایی بزرگتر در سازه های رشد شخصی است که ضرورتاً به چشم انداز دینی وابسته نیست. بنابراین گفتمان تربیتی درباره تربیت افراد جوان به لحاظ معنوی و اخلاقی، مستلزم وسعتی است که دربردارنده علاقه های طیف سنتهای دینی در یک جامعه با تکثر آیینها و به همان اندازه افراد معنوی اما غیر دینی باشد؛ زیرا گفتمان تربیت دینی یک طیف خاص از علائق را در بر می گیرد و بنابراین مطالعه دین برای پرداختن به نیازهای گوناگون در برنامه درسی کافی نیست».
مبنای دیدگاه او روان شناسی است و معنویت را یک سازه رشد شخصی و ظرفیت ژنتیکی در انسان می داند. وی عبارت «معنویت بنیادی انسان» را برای اشاره به سبک تفکر افراد درباره زندگی یا مفروضاتی به کار می برد که افراد برای توجیه رفتارشان دارند.

مبانی فلسفی دیدگاه راستر: گراهام راستر (.Rossiter, G) به مبانی فلسفی دیدگاه خود اشاره ای نکرده است. او به لحاظ هستی شناختی، از اعتقاد به وجود یک امر متعالی سخن نمی گوید. همان گونه که در ادامه خواهد آمد، غایت معنا از دیدگاه وی، فرهنگ است که دست ساز خود انسان هاست. همچنین با توجه به وجود برخی شواهد و قراین می توان گفت: او به لحاظ معرفت شناختی، یک سازنده گرای اجتماعی است؛ زیرا معتقد است: «معانی در فرهنگ و توسط افراد ساخته می شود». ازاین رو، بر دانش شخصی تأکید می کند که دارای ساختار اجتماعی است.
سازنده گرای اجتماعی (نظریه دیالیکتیکی) بر این باور استوار گشته است که دانش بر اساس تعامل میان عوامل درونی (شناختی) و بیرونی (محیطی و اجتماعی) شکل می گی رد.
در رویکرد سازه گرایی اجتماعی، دانش دارای ماهیتی اجتماعی است که از طریق تعاملات اجتماعی و کاربرد زبان به دست می آید و از این حیث، بیش از آنکه فردی باشد، جمعی و گروهی است. این تعاملات اجتماعی عمدتاً در یک زمینه فرهنگی اجتماعی اتفاق می افتد و دانشی که از این طریق حاصل می شود وابسته به زمان و مکان خاص است. این رویکرد بر چهار اصل استوار است:
1. کسب دانش فرایندی سازشی است.
2. نتیجه فعالیت یادگیرنده است.
3. ذهن، واقعیت را می سازد.
4. یادگیری نتیجه تعامل اجتماعی و کاربست زبان است.
راستر به لحاظ هستی شناسی، درباره وجود یا عدم وجود خداوند / یک امر متعالی/ حقیقت غایی سخن نمی گوید. از نگاه وی، غایت معنا و مرجع معنویت «فرهنگ» است که دست ساز انسان هاست و معناسازی نیز در این بستر و از طریق تعاملات اجتماعی ساخته می شود. در بعد ارزش شناسی نیز راستر از معنویت سالم، سلامت معنوی و معیارهایی برای شناسایی و ارزیابی معنویت افراد سخن می گوید و به این نکته اشاره می کند «معنویت سالم» معنویتی است که در چارچوبی از ارزشها و عقاید پذیرفته شده و مسلم شکل گیرد و نیز «نیهلیسم»، عقاید و ارزش هایی را که ناسالم هستند مردود می داند و به ارزیابی مداوم معناها برای نیل به یک هویت سالم تأکید می کند، و می توان گفت: بر ارزش ها، تاآنجاکه به لحاظ عقلانی قابل قبول باشند، تأکید دارد.
دیدگاه راستر درباره معنویت: راستر دارای رویکردی فارغ از معناست. مبنای دیدگاه او روان شناسی است. او معنویت را یک سازه رشد شخصی و ظرفیت ژنتیکی در انسان می داند و عبارت «معنویت اساسی انسان» را برای اشاره به سبک تفکر افراد درباره زندگی یا مفروضاتی به کار می برد که افراد برای توجیه رفتارشان دارند.
معنویت، ابعاد اخلاقی / معنوی را پوشش می دهد و بر تفکر، ارزش ها و سبک زندگی افراد و سرانجام، رفتار آنها اعمال می شود، ولی با این حال، معمولاً آشکار نیست و (مانند ارزش های ضمنی) نیازمند شناسایی و ارزیابی است.
از دیدگاه وی، «معنویت اساسی انسان» مانند معنویت دینی نیست که اغلب به یک متن دینی و آیین های آن اشاره دارد.
معنویت دینی، معنویت اساسی انسان همراه با یک پوشش فرهنگی دینی است. دین می تواند ظرفیت معنوی انسان را شکل، الهام و انرژی دهد.
بنابراین، می توان گفت: از دیدگاه راستر، افراد می توانند وجود یک امر متعالی/خدا/ یک حقیقت غایی/ کل/ و... را بپذیرند یا نپذیرند. به عبارت دیگر، در دیدگاه او، درباره معنویت، این بعد محوریت ندارد. به اعتقاد وی «معنویت یک عبارت همه جا حاضر و پوشش دهنده جنبه های متفاوت بسیاری از زندگی و فرهنگ شخصی است. معنویت در ادیان سنتی و به همان اندازه در جنبش های نوپدید دینی و گروه های غیردینی وجود دارد».
راستر می گوید: «... معنویت افراد به عنوان یک قلمرو وسیع، به اموری از قبیل معناهای فرهنگی و شخصی برای زندگی، حس تعالی، دین، جهان بینی ها، ارزش ها، اخلاق، رشد شخصی، خوب بودن و سلامت معنوی و زیبایی شناسی دلالت می کند».
بر اساس این جهان بینی:

1. معنویت یک امر بیولوژیکی یا زیستی است؛
2. معنویت یک سازه رشد شخصی است و بر تفکر، ارزش ها و سبک زندگی افراد دلالت می کند؛
3. معنویت می تواند در حوزه های دینی، غیردینی و ضد دینی به کار رود؛
4. معنویت از دین متمایز، اما دارای همگرایی هایی است؛
5. معنویت یک فرایند ارتباطی با خود، دیگران، محیط و احتمالاً یک واقعیت متعالی است؛
6. معنویت یک فرایند تعالی بخش در ارتباط با ابعاد فوق است؛
7. برخی جلوه های معنویت می تواند سازه های رشد شخصی باشد که دیگر محققان بیان کرده اند؛ مانند خوب بودن، سلامت معنوی، و شهروند خوب بودن.

رویکرد فارغ از دینمفهوم معنویتابعاد معنویتتجلیات معنویتاساس معنویت
راستر«معنویت» امری زیستی و یک سازه رشد شخصی است و بر تفکر، ارزش ها و سبک زندگی افراد دلالت می کند. معنویت پوشش دهنده بعد اخلاقی/ معنوی و شامل مفروضاتی است که افراد برای توجیه رفتارهایشان دارند معنویت از دین متمایز است؛ اما این دو دارای همگرایی هایی هستند. معنویت یک عبارت همه جا حاضر و پوشش دهنده جنبه های متفاوت بسیاری از زندگی و فرهنگ شخصی است.معنویت یک فرایند ارتباطی و تعالی بخش با خود، دیگران، محیط و احتمالاً یک واقعیت متعالی است.سلامت معنوی، تفکر انتقادی، شهروند خوب بودن، و...

در دیدگاه راستر، معنویت برای اشاره به بعد اخلاقی / معنوی به کار می رود. معنویت یک سازه رشد شخصی و بنابراین، واجد یک مبنای روان شناختی است. از این رو، معنویت می تواند در بسترهای دینی، غیردینی و ضد دین وجود داشته باشد. معنویت یک امر زیستی و یک نیاز در وجود ماست که مرجع آن فرهنگ است و دارای یک مابازای واقعی مانند وجود یک امر متعالی نیست. به نظر می رسد در این دیدگاه، فرهنگ، مرجع غایی معنا دانسته می شود.

راستر می گوید: "معنویت افراد به عنوان یک قلمرو وسیع به اموری از قبیل معناهای فرهنگی و شخصی برای زندگی، حس تعالی، دین، جهان بینی ها، ارزش ها، اخلاق، رشد شخصی، خوب بودن و سلامت معنوی و زیبایی شناسی دلالت می کند".

تربیت معنوی

از دیدگاه وی «تربیت معنوی در مدارس، عبارت است از اهداف، تأثیرات زیست محیطی اجتماع، برنامه درسی و عمل پداگوژیکی قصد شده به منظور ارتقای ابعاد اخلاقی و معنوی زندگی دانش آموزان. این تعریف، بر این دیدگاه مبتنی است که امر معنوی و معنویت، شامل قلمرو وسیع معناهای فرهنگی و شخصی زندگی، معنای تعالی، دین، جهان بینی ها، ارزشها، اخلاق، رشد شخصی، سلامت معنوی و زیبایی شناسی می شود».
راستر می گوید: برای گفتگو درباره تربیت معنوی، نیازمند اتخاذ مبنای رشد شخصی هستیم. زیرا تنوعی از سازه های رشد شخصی در گفتگوی تربیتی به کار برده می شود تا بعد اخلاقی / معنوی تربیت عمومی را توسعه بخشد. برخی از این سازه ها عبارت اند از: فلسفه و اخلاق، تربیت اخلاقی، تربیت ارزشی، خوب بودن و سلامت معنوی و شادی. بر همین اساس، تربیت معنوی یک عبارت چترگونه است.
راستر اظهار می دارد درحالی که انتظار تربیت جهانی، تربیت کلیت فرد است اما عینیت گرایی گسترش یافته است. او رویکرد خود را تربیت شخصی ( Personal education) معرفی می کند و آن را متناسب با تربیت کل کودک می داند.
به اعتقاد او، تربیت معنوی نمی تواند به یک عرصه موضوعی خاص مانند تربیت دینی محدود شود بلکه اتخاذ یک رویکرد کل نگر ضرورت دارد.
به اعتقاد راستر، معنویت اساسی انسان از سوی معناهای فرهنگی به شیوه های ظریفی تحت تأثیر قرار می گیرد. این معناهای فرهنگی شبیه مفروضاتی هستند که افراد درباره زندگیشان دارند.
یک پداگوژی برای شناسایی و ارزیابی معناهای فرهنگی که تأثیر شکل دهندگی بر زندگی افراد دارد ابزار تربیتی ارزشمندی برای مطالعه هر نوع معنویت است- خواه دینی باشد یا نباشد.
راستر، دیدگاه خود را یک پداگوژی انتقادی مرتبط و یک نقشه مفهومی برای بعد معنوی /اخلاقی در برنامه درسی و هدفی جهت پیشبرد نظریه و عمل تربیت معنوی مدرسه در حوزه دینی و غیر دینی معرفی می کند.
در این رویکرد، عنصر کلیدی برای تربیت معنوی در مدارس، تحقیق دانش آموز درباره موضوعات اخلاقی / معنوی معاصر است و این پداگوژی انتقادی، معنویت و اخلاق را در آن چیزی جستجو می کند که اتفاق می افتد و تأثیر معانی فرهنگی را ارزیابی می کند. تفسیر قلمرو متغیر معاصر درباره معنویت، ما را نیازمند پداگوژیِ تفسیر و ارزیابی انتقادی معناهای فرهنگی همراه با پداگوژی تحقیق - محور و دانش آموز- محور درباره موضوعات اجتماعی / شخصی معاصر می کند.
این نوع پداگوژی، در سراسر مطالعات برنامه درسی به کار می رود اما دامنه و وسعت آن مشخص نشده است و سلامت معنوی معیاری برای تعیین و ارزیابی معنویت دانش آموزان است.
راستر واژه «معنویت» را برای اشاره به ابعاد اخلاقی و معنوی زندگی کودکان به کار می برد و پرورش اخلاقی و معنوی دانش آموزان را هسته اهداف تربیت می داند. او در راستای چگونگی اجرای تربیت اخلاقی و معنوی، اظهار می کند: کاربرد خوب تربیت اخلاقی و معنوی در مدارس، می تواند در سازه های معنا، هویت و معنویت مفهوم سازی شود و آموزش مرتبط با این سازه ها برای تربیت شخصی دانش آموز در سراسر مطالعات برنامه درسی مورد نظر است.
همچنین، آموزش مرتبط با این سازه ها در تربیت اخلاقی و موضوعات خاص مانند شهروندی، رشد شخصی، مطالعات دینی، فلسفه و اخلاق نیز مفید است. او می گوید: گرچه سازه های بسیاری وجود دارد اما این سازه های سه گانه، با یکدیگر مرتبط و به سبب تناسب با تربیت امروزه و اهمیت آنها در رشد شخصی دانش آموزان ارزشمند هستند و در طراحی برنامه درسی کاربرد بهتری دارند؛ سازه های سه گانه، سازه هایی مناسب برای تفسیر رشد کودکان به لحاظ روانشناسی هستند و همان طور که کودکان درباره پیچ و خمهای فرهنگ معاصر تبادل نظر می کنند این سازه ها برای تحلیل و ارائه جهان بینی و شکل دادن احساسات و رفتار آنان به کار می روند. بنابراین سازه های هویت، معنا و معنویت برای تفسیر و ارزیابی فرهنگ و برای نظریه و عمل تربیتی مناسب دانسته می شوند.
راستر می گوید: «تربیت، ابزاری ابتدایی برای حل مسائل اجتماعی نیست بلکه برای آگاه شدن و یادگیری چگونگی تفکر انتقادی درباره موقعیت اجتماعی- فرهنگی معاصر است؛ تربیت به کودکان کمک می کند تا تأثیر شکل دهندگی فرهنگ را تشخیص دهند و چگونگی تفسیر و ارزیابی انتقادی فرهنگ را یاد بگیرند. تربیت نمی تواند کودکان را به صورت خودکار خردمند سازد بلکه آنها را به سوی خرد هدایت می کند» و تا زمانی که خودِ «معلمان» یک فهم اساسی از محتوا – موضوعات مرتبط با این سازه ها- نداشته باشند پیشرفت کمی درباره تربیت شخصی دانش آموزان در مدرسه صورت می گیرد. بنابراین توجه به تربیت معلم می تواند در پیشرفت بعد اخلاقی/معنوی در سراسر برنامه درسی مدرسه تأثیرگذار باشد.

نقد دیدگاه راستر
1. پژوهش- محوری و فعالیت یادگیرنده در کسب دانش و معنا از نقاط قوت دیدگاه راستر است.
2. موقعیت- محوری، مشارکت و همکاری دانش آموزان برای حل مسائل اخلاقی / معنوی جامعه از دیگر نقاط قوت این دیدگاه به شمار می رود.
3. دیدگاه راستر به پرورش قوه شناخت محدود می شود. دیدگاه راستر درباره تربیت معنوی کودکان، تقریباً ناظر بر پرورش قوه شناختی کودک است و آن هم بدین صورت حاصل می شود که کودک قابلیت تشخیص مسائل اخلاقی و معنوی جامعه خود را کسب کند و سپس با بررسی، نقد، ارزیابی و تفسیر مسائل فوق سعی در حل آنها و توسعه بینش خود نماید.
4. مرجع امر معنوی از دیدگاه راستر، فرهنگ است. به تعبیر دقیق تر، از دیدگاه او فرهنگ غایت معناست؛ بنابراین تربیت معنوی پیشنهادی راستر، مبتنی بر مرجع دست ساز انسان برای کسب معنا است. حال آنکه از منظر اسلام، مرجع امر معنوی خداوند است. از این نظر، معنا در ارتباط با حقیقت غایی، امری کشف کردنی است نه ساختنی.
5. راستر ظرفیت ادیان را محدود میپندارد. وی اگرچه با دین و سهم آن در معنویت افراد مخالفتی ندارد، اما آن را در دنیای معاصر ناکافی می داند و معتقد است گزینه های دیگری هست که در رشد معنوی دانش آموز می توانند سهیم باشند. همین امر موجب نوعی نگرش روبنایی به ادیان می شود. باغگلی به این مطلب اشاره می کند که: «در رویکردهای فارغ از دین، در معرفی ادیان به متربیان خود، لاجرم به سمت معرفی تولیدات و آثار عینی منبعث از ادیان (در آثار تاریخی، هنری، ادبی، سنتها و...) گرایش پیدا می کنند ولی واقعیت این است که این لایه (لایه نمادها و آثار) لایه روبنایی اثرات فرهنگی ادیان محسوب می شود. به همین دلیل الزاماً قادر به معرفی بنیادهای اصلی ادیان نیستند».
6. یکی از نقاط قوت دیدگاه راستر ناظر بر وجود همگرایی میان رویکرد دینی به تربیت معنوی و رویکرد غیردینی به معنوی است؛ اما باید دید این همگرایی در کجاست و چرا نقطه قوت دیدگاه او به شمار می رود؟ به نظر می رسد یک وجه این همگرایی میان رویکردهای دینی و غیردینی این است که هر دو رویکرد، وجود نیاز انسان به معنویت را به رسمیت می شناسند و وجه دیگر، آنجاست که از منظر اسلام، معنویت می تواند سطوحی داشته باشد که سطح والای آن در ارتباط با خداوند درک می شود و سطوح پایین تر آن مانند انسانیت را نیز در انسانهای غیردیندار به رسمیت می شناسد و پاسخگویی به آن را ارج می نهد. همچنان که حضرت علی بن ابیطالب (ع) در منشور عدالت و فرمان تاریخی خویش به مالک اشتر فرمود: «فإنّهم صنفان إمّا أخ لک فی الدین و إمّا نظیر لک فی الخلق»، مردمان دو دسته اند: یا هم کیش (برادر دینی) تو هستند یا در آفرینش با تو همانند هستند. بنا بر حدیث فوق، اگر افراد، دیندار هم نباشند باز هم دارای نوعی کرامت ذاتی هستند. حال، اگر افراد از راه دین، به نیاز معنوی خود پاسخ نمی دهند باز هم می توانند در سطحی پایین تر معنوی باشند و این سطح پایین تر، ناظر بر همان انسانیت آنهاست. بنابراین همگرایی میان رویکردهای دینی و غیردینی ناظر به معنویت در این سطح (احترام به انسانیت) است.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه