امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

مسئله آزادی، مسئل های است که پیشینه آن به افلاطون و ارسطو می رسد. در یونان و رم باستان، تنها بالاترین رده های جامعه از آزادی بالایی برخوردار بودند.
حدود سال های 500 قبل از میلاد اهالی آتن و چندین شهر از ایالت های یونان، حکومت های دموکراتیک داشتند. گروه اقلیتی از شهروندان می توانستند رای بدهند، اما زنان، بردگان و خارجی ها از چنین حقوقی برخوردار نبودند.

قرون وسطی، نظامی سیاسی و اقتصادی به نام فئودالیسم را پدید آورد. در این نظام، روستائیان از آزادی بسیار کمی برخوردار بودند، اما نجبا آزادی بسیاری داشتند. نجبای رده های پایین، سربازان بودند و به نجبای رده بالا مالیات می پرداختند و آنها را لرد یا ارباب خود می خواندند.

تا اواخر قرن شانزده را می توان قرون وسطی نامید؛ قرونی که در همه چیز از طریق کلیسا کنترل می شد حتی نظریه های فکری، اقتصادی و اجتماعی. اما اتفاقاتی در این زمان اتفاق افتاد که تبعات فلسفی عجیبی به دنبال داشت؛ زمانی که نظریه مسطح بودن زمین از سوی اندیشمندان آن عصر چون گالیله و... اراده گردید، آموزه های کلیسا نیز سست گردیدند. این کشفیات جدید افرادی چون اراسموس و... را به این نتیجه رساند که برای آموزه ها و تجربه کردن به جای تقلید از کلیسا، می بایست خودشان دست بکار شوند و ناچار انقیاد کلیسا را رها سازند؛ تصمیمی که نتیجه آن چیزی نبود جز پیدا شدن مفهوم آزادی و نهادینه شدن آن در ذهن انسان مدرن.

در سال 1215 میادی، جان پادشاه انگلستان سندی را به نام مگناکارتا امضا کرد. بر طبق این سند هیچ فرد آزادی را نمی توان زندانی، اعدام یا از مالکیت محروم کرد مگر به حکم قانون.
این سند اصلی را پایه ریزی کرد که حتی پادشاه نیز باید از قانون پیروی می کرد.
رنسانس و اصلاح طلبی بر اهمیت فرد تاکید می کرد. در نتیجه مردم، کم کم آزادی های فردی بیشتر را طلب می کردند. دامنه این آزادی ها به مسایل سیاسی کشیده شد و به رشد دموکراسی و آزادی سیاسی کمک کرد.

در سال 1620 میلادی، مسافرانی که در ماساچوست آمریکا مستقرشده بودند سندی را امضا کردند که پیمان «می فاور» نام گرفت و در آن به موافقت و اطاعت از قوانین عدل و مساوات تصریح شده بود.

در طول عصر خرد مردم کم کم آزادی را به دیده حق طبیعی می نگریستند.
مجلس انگلیس در سال 1689 لایحه حقوق مردم انگلیس را به تصویب رساند. این لایحه بسیاری از اختیارات پادشاه را محدود و حقوق و آزادی های اساسی مردم انگلیس را تضمین می کرد. در همین زمان، فیلسوف انگلیسی جان لاک اعلام کرد هر انسانی با حقوق طبیعی زاده می شود که نمی توان از او سلب کرد. این حقوق شامل حق زندگی و داشتن مالکیت و آزادی اظهارنظر، مذهب و بیان است. به نظر لاک، منظور عمده حکومت حمایت از این حقوق است. اگر حکومتی به اندازه کافی از آزادی های شهروندانش حمایت نکند، مردم حق دارند علیه آن سر به شورش بردارند.

در سال 1776 میلادی، مستعمره های آمریکا، بسیاری از عقاید لاک را در اعلامیه استقلال گنجاندند. مثلا اعلامیه بیان می کند که به مردم حقوق خدادادی برای زندگی، آزادی و شادی اعطا شده است.
در دهه های 1700 میادی که انقلاب صنعتی گسترش می یافت، نظام فعالیت های تجاری به صورت ثابت مستقرشد. آدام اسمیت - پدر علم اقتصاد - آزادگذاری را در کتابش «ثروت ملل» به بحث کشید. درهمین دهه سه فیلسوف مهم فرانسوی مونتسکیو، ژان ژاک روسو و ولتر با صراحت از حقوق و آزادی های فردی سخن گفتند.

مونتسکیو در کتاب روح القوانین، تفکیک قدرت حکومت در 3مقوله قانونگذاری، اجرایی و قضایی را اعلام کرد. روسو درکتاب قرارداد اجتماعی اعلام کرد که حکومت قدرتش را از رضایت مردمی که بر آنها حکومت می کند، استخراج می کند و ولتر در نوشته هایش با دخالت حکومت در حقوق افراد مخالفت کرد.
نوشته های آنها به انقلاب فرانسه یاری رساند که در سال 1789 کشور را در برگرفت. انقلابی که دم از آزادی و برابری می زد. اما از ایجاد دموکراسی برای فرانسه عاجز ماند ولی از اختیارات پادشاهان کاست.
جنگ انقلابی در آمریکا (1775 - 1783) منجربه استقلال مستعمره ها از بریتانیا شد. در 1788 میلادی، قانون اساسی ایالات متحده، حکومت دموکراتیکی برقرار ساخت که قدرت را بین رئیس جمهوری، کنگره و دادگاه های فدرال تقسیم می کرد. ده ماده از قانون اساسی درسال 1791 میلادی به اجرا درآمد. این ده ماده که اکنون به لایحه حقوق شناخته شده اند آزادی های اساسی شامل آزادی بیان، نشر و مذهب و حق محاکمه به وسیله هیات منصفه را تضمین می کنند.

در دهه های 1800 میادی، بسیاری از عقاید آزادی که در عصر خرد تحول یافته بودند. در سال 1830 میلادی و دوباره پس از آن در سال 1848 میلادی، شهروندان بسیاری ازکشورها مانند بلژیک، هلند و دانمارک، به آزادی های اساسی دست یافته بودند و یا دست کم در آغاز تجربه حکومت های دموکراتیک بودند. در طول دهه های 1800 میادی، اروپاییان به برده داری خاتمه دادند، اما استعمار اروپایی در سراسر افریقا وآسیا گسترش یافت.
در همین دوره کارگران حقوق بسیاری را به دست آوردند. بسیاری از کشورها قوانینی را به تصویب رساندند که شرایط کاری را درکارخانه ها کنترل می کرد. کارگران از حق تشکیل اتحادیه های کارگری برخوردار شدند.

در دهه های 1900، پس از آنکه جنگ جهانی اول در سال 1918 به پایان رسید. بسیاری از ملت های اروپایی نمونه ای از دموکراسی را برقرار ساختند. در تعدادی از آنها زنان نیز به حق رای دست یافتند که نمونه هایی از تجربه هایی بود که قبلا در نیوزلند (1893)، استرالیا ( 1902) و برخی از کشورهای دیگر تحقق یافته بود.
تا دهه 1930 بسیاری از مردم به این باور رسیده بودند که از بین رفتن تعداد اندکی از محدودیت ها نمی تواند آزادی آنان را تامین کند. درعوض عقیده آزادی به کار، بهداشت، غذای کافی و مسکن توسعه یافت.

در سال 1948 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر را پذیرفت. دراین اعلامیه، حقوق و آزادی هایی را که سازمان ملل فکر می کرد باید هدف همه ملتها باشد، فهرست شده است.
اعلامیه جهانی حقوق بشر: این اعلامیه مصوبه 10 دسامبر 1948 میادی دستاوردی است که به دنبال جنگ جهانی دوم شکل گرفت. آزادی هایی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح هستند توسط رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، فرانکلین روزولت، در ژانویه 1941، یعنی هفت سال قبل از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، در کنگره آمریکا مطرح شده بودند.

روزولت به شهروندان آمریکایی و به شهروندان تمام جهان پیام و نوید چهار آزادی را برای آینده جهان بشری داده بود: آزادی بیان، آزادی عقیده و رهایی از هر نوع ترس و فقر. این چهار آزادی از یک سو هدف اول مورد حمله از سوی حاکمان هر دیکتاتوری و از سوی دیگر میزان ابتدایی نوع آزادی در یک کشور هستند.

مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر از آنجا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است، از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام کارهای وحشیانه انجامیده به طوری که وجدان آدمی را در رنج افکنده است، و پدید آمدن جهانی که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس و نیازمندی رسند، به مثابه عالیترین آرزوی همگی انسانها اعلام شده است.
آزادی از منظر اندیشمندان:
اندیشه آزادی، پیشین های برابر با تاریخ اندیشه بشری دارد و همین تاریخ طولانی پر است از بحث ها، جدل ها درباره ماهیت، چیستی و انواع آزادی. عظمت مفهوم آزادی و ضرورت آشنا شدن با سیر تحولات تاریخی این مفهوم، بر هر پژوهنده ای واجب می سازد تا دست به کندوکاو در این گنجینه بزرگ بشری بزند. اما سنگینی و پیچیدگی زبان فلسفی به همراه ابعاد متعدد و تودرتوی آموزه آزادی چنان اقیانوس عمیق و وسیع آزادی را متلاطم کرده است که کمتر کسی شهامت دارد تا دل به این امواج خروشان بسپارد.

رابطه آزادی و ایمان

در طول تاریخ، آرای متفاوت و حتی متضادی درباره آزادی و رابطه آن با دین و ایمان وجود داشته است. گروهی جباریّت خدا را ملاک قرار داده و آزادی و مختار بودن انسان را رها کرده اند. در عالم اسلام، متکلمان اشعری چنین عقیده ای را دارند. آنها معتقدند که مختار بودن انسان با جباریت و قادر مطلق بودن خداوند منافات دارد. آنها با تمسک به قاعده (لا موئثر فی الوجود الا الله) تأثیر درونی و افعال را از هر موجود دیگری منجمله انسان سلب می کردند و منکر آزادی و اختیار عملی انسان هستند.
در قرون وسطی (476 - 1450 میلادی) نیز به مدت ده قرن کلیسای کاتولیک ولایت مطلق بر جان، مال، اندیشه و افکار مردم را در اروپا بر عهده داشت و هر تفکری مخالف با تفکرات کلیسا کفر تلقی می شد. شعار اصلی کلیسای کاتولیک این بود که ایمان بر عقل مقدم است. این بدان معنی بود که مردم باید فقط در چارچوب تفکرات دینی کلیسا بیندیشند و زندگی کنند؛ لذا، هرگونه آزادی فکر و اندیشه و تعقل مغایر با اصول مکتب اسکولاستیک بود و آن را کفر تلقی می کردند.
گروهی دیگر که در مقابل نظریه فوق ایستاده اند، جانب آزادی را گرفته و خدا را کنار می گذارند.
آنها معتقدند که آزادی رکن اصلی ذات انسان است و گرفتن جانب آزادی، در واقع انتخاب انسان و نفی اعتقاد به خدا است. از نمایندگان این گروه، نیچه و جان استوارت میل است. " نیچه معتقد است که کمال مطلوب انسان آن است که خود ارزش گذار باشد. او اطاعت از خدا را با میل به رهایی و آزادی مغایر
میداند و معتقد است که نیرومندی و آزادی عقلی و استقلال انسان، خدا ناباوری را می طلبد و ایمان نشانه ناتوانی، ترس، تباهی و نگرش نفی کننده زندگی است ".
نگرش سوم، دیدگاه شیعی است که بر اساس آن، ایمان نه تنها منافاتی با آزادی ندارد، بلکه عین آزادی و تکامل بخش آن است. همه ادیان آسمانی برای مقابله با ستم و آزادی انسان ها از قیود بندگی و احقاق حق مظلومان در ادوار مختلف تاریخ ظهور کردند و پرچم دار نهضت های آزادی بخش بوده اند. بر اساس این نگرش، دین مایه مهار قدرت و استبداد در جامعه است. دین حامی حقوق مستضعفان و ستمدیدگان است. دین آزاد بودن و آزاداندیشی و عالم بودن را ترویج و با جهل و نادانی و تحجر که باعث غفلت از احقاق حقوق فرد می شود، مقابله می نماید.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه