امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

در نظریه روان تحلیل گری، خلاقیت، نتیجه تعارضی است که در ذهن «ناخودآگاه» یا «نهاد» ایجاد می شود و اگر در تلاش «خود» برای حل این تعارض، این راه حل با بخش آگاه یا «من» هماهنگی پیدا کند، می تواند راه حلی خلاق باشد، ولی اگر با بخش آگاه، در تضاد قرار گیرد به بیماری روانی تبدیل می گردد.

بنابراین، از دیدگاه روان تحلیل گری، خلاقیت و بیماریهای روانی از یک منبع نشأت می گیرند. با این تفاوت که فرد خلاق بر ناخودآگاه خویش کنترل معقولی دارد، اما بیمار روانی در کنترل رفتار ناخودآگاه خویش دچار افراط و تفریط شدیدی است. با کنترل زیاد، رفتار، قالبی می شود و بارها نمودن آن، دچار بی اختیاری می گردد در حالت دوم، اغلب، فرد دچار توهم و رویاپردازی می گردد.

در شیوه درمان روان تحلیل گری به بیمار کمک می شود تا «خود» را رها سازد و بدون هیچگونه نگرانی ناخود آگاهش را بپذیرد و به این ترتیب، با کنترل ارادی، توان خلاق خویش را به کار اندازد (علوی 1383).

فروید معتقد است که خلاقیت، مخصوصاً خلاقیت هنری، جایگزین بازی کودکی است و تلاشی که برای حل تعارض ناخودآگاه انجام می گیرد نیز ناشی از تجارب کودکی است. به عبارت دیگر، نیازهای سرکوفته کودکی به صورت کار و هنر تجلی می یابد.

فروید معتقد است فکر تازه به سبب برخورد با تضاد ایجاد می شود و ساز و کار آن همانند مکانیسم دفاعی است. در واقع، خلاقیت نیز نوعی رفتار دفاعی است. یعنی فعالیتهای هنری و عملی، شامل تمایالت ارضاء نشده است که به شکل هدف عالی تری در آمده اند. بنابراین، فرد برای ارضای سائقه های خاصی دست به خلاقیت می زند تا تعادلی که آن سائقه به هم زده است را دوباره به جای خود برگرداند (باس و مانسفیلد، 1980).

او معتقد است که افراد خلاق همانند افراد روان رنجور، نیازهای ارضاء نشده پابرجایی دارند، اما آنها می توانند آن نیازها را از طریق هنر برآورده سازند. یکی از مهارتهای هنرمندان بزرگ، توانایی توسعه عقاید شخصی به طریقی است که به طور کلی معنی دار باشد. فروید از داوینچی مثال می زند که لبخند مونالیزا را براساس تجارب اولیه و نیازهای سرکوفته و تضادهای ناخودآگاهش به تصویر در آورد.

البته روان تحلیل گران جدید، از جمله کوبی و کریس افکار فروید را تا حدی تعدیل کرده اند. آنها معتقدند که افراد خلاق، در عین استفاده از ناخودآگاه خویش، مغلوب آن نمی گردند و این نشانگر «خود» مطمئن و منعطف آنها است. آنها این نظریه را که خلاقیت با آشفتگی روانی و عاطفی توام است، رد می کنند. اما معتقدند که در بسیاری از اوقات، افراد خلاق، از قضاوت دیگران، در رابطه با اثرشان، در اضطراب اند و چون وجود خویش را وابسته به اثرشان می دانند، نیازمند عرضه و پذیرفته شدن آنها هستند (علوی 1383).

کوبی و کریس (1952،به نقل از علوی 1383) معتقدند که خلاقیت از ذهن نیمه آگاه نشات می گیرد و در زمانی که «خود» فعالیتی ندارد، نیمه آگاه مشغول است. نیمه آگاه برای مدتی باید از خودآگاه و ناخودآگاه آسوده باشد تا به جمع آوری ایده های تازه پرداخته و خلاقیت ظهور کند.

نظریات روان تحلیل گری فروید درباره خلاقیت، از چند جنبه قابل بحث است. او معتقد است که خلاقیت، نوعی رفتار دفاعی است که برای کاهش فشار و تنش ها انجام می گیرد. هر چند خلاقیت، ممکن است در جهت کاهش تنش باشد اما خود، فی النفسه می تواند هدف واقع شود.

چنانچه دیده شده است که بسیاری از مواقع افراد خلاق به دنبال مساله یابی و عدم آرامش هستند. آنها از پیچیدگی ها استقبال کرده با آن دست و پنجه نرم می کنند. روان تحلیل گران کلاسیک و روان تحلیل گران جدید معتقدند که خلاقیت، تکرار تجربه های کودکی است و تفکر خلاق، ادامه بازی ها و تخیالت کودکانه است. البته تاثیر دوران کودکی را نمی توان انکار کرد. اما این بدین معنا نیست که خلاقیت تنها از بازی ها و تجارب کودکی نشأت می گیرد (علوی 1383).

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه