امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

و اما یوگا چیست؟ واژه یوگا به معنای تحت اللفظی واژه یعنی فرمانبردار کردن، به قید اطاعت آوردن، که منظور، منضبط ساختن قوای محرکه روان یا نفس یا کلشاها ] عناصر پلید [ است و غرض از به اطاعت واداشتن، چیرگی بر قوایی است که انسان را به جهان می پیوندند. کلشا، به زبان قدیس اگوستین، معادل superbia (کبر و عجب و غرور و رعونت نفس) و concupiscentia (حرص و آز و شهوت) است.

گفتم که ما چیزی قابل قیاس با یوگا نیافریده ایم. اما این سخن کاملا هم درست نیست. پیشداوری ما اروپائیان این است که روان شناسی درمانی ای آفریده ایم که خاصه به کلشاها می پردازد و آن را «روان شناسی ناخودآگاهی» می نامیم. این نهضت که بنیان گذارش فروید بود، اهمیت وجه تاریک انسان و تاثیرش بر خوداگاهی را دریافت و به حل این مساله همت گماشت. این روان شناسی، تحقیقا به امری توجه دارد که مساله ای فیصله یافته است. یوگا جهان کلشاها را کاملا می شناسد، اما بنا به خصلت طبیعی آیینش، کشمکش اخلاقی ای که کلشاها بر می انگیزند و برای ما معنی دارند، در یوگا بی معناست و بدین جهت از آن سخن نمی گوید. مشکل و محظوری اخلاقی ما را از سایه مان دور کرده است. ذهنیت هند، آفریده طبیعت است. اما ذهن ما با طبیعت در تعارض است.

بدین جهت زمین سنگ لاجوردین برای ما کدر است، چون نخست باید مساله وجود شر در جهان را حل کرد. البته می توان این مشکل را گشود، اما قاطعانه با تکیه بر استدلال عقلانی سطحی و یا با پر گویی روشنفکر مابانه. مسئوولیت اخلاقی فرد، می تواند مشکل گشا باشد و راه حل معتبری بیابد. اما در این مورد نه نسخه ای هست و نه مصالحه ای، بلکه باید دین خویش را تا آخرین شاهی پرداخت. آنگاه زمین سنگ لاجوردین، ممکن است شفاف شود. در نتیجه سوترا (sutra) ی مورد نظرمان چنین فرض می کند که ما از جهان تیره رویاها و رویت های شخصی مان، یعنی از ناخودآگاهی شخصی گذر کرده ایم و آنگاه سوترا کارش را با توصیف شکل رمزی ای که نخست به نظرمان غریب می نماید، پی می گیرد. منظور ساختار هندسی هشت بخشی با شعاع هایی که هشت گان (ogdoade) نام دارد. در مرکز این شکل، گل لوتوسی است که بودا بر آن نشسته است و تجربه سرانجام بخش در نهایت عبارت از فهم این واقعیت است که شخص غرقه در بحر تامل و مراقبه، خود، بوداست.

و چنین می نماید که این نکته، به معنی گشوده شدن گره تقدیری است که مدخل داستان، شرحش آمده است. رمز این شکل یا ساختار تک مرکز، ظاهرا معرف برترین مرحله تمرکز است که فقط زمانی تحقق می یابد که توجه با شدت و حدت تمام از احساسات و تاثیرات جهان محسوس و تصورات موضوعیت یافته برگشته، به پس زمینه خودآگاهی معطوف گردد. اینچنین جهان خودآگاهی با دلبستگی و وابستگی اش به شیء و حتی مرکز خودآگاهی یعنی نفس (من)، محو می شوند و به جایش، جهان امی تابا با تابش و فروغی بینهایت قدرتمند، پدیدار می گردد.

این نکته از لحاظ روان شناسی بدین معنی است که در پشت یا زیر جهان رویاها (رویت ها) و سایه های شخصی، لایه عمیق تر ناخدآگاهی پنهان است که برخلاف آشفتگی و بی نظمی کلشاها، دارای برترین نظم و هماهنگی است و نیز بر خلاف کثرت کلشاها، نمودار وحدت عالمگیر بودی ماندالا (bodhimandala) یا دایره جادویی اشراق است.

در روان شناسی ما معادل این ناخودآگاهی ابر شخصی و عالمگیر که وقتی پدیدار می گردد که جهان تیره ناخوداگاهی شخصی، شفاف شده باشد و کشفی است که هندیان کرده اند، چیست؟ روان شناسی جدید می داند که ناخوداگاه شخصی، لایه سطحی ای بیش نیست که بر پایه و اساسی کاملا متفاوت قرار گرفته است که ناخودآگاه جمعی نام دارد. این اصطلاح بدین جهت که تصاویر ناخودآگاهی ژرف، برخلاف ناخودآگاه شخصی و تصورات و بازنمایی های صرفا شخصی، خصلتی آشکارا اساطیری دارند، بر حق و موجه است و این بدین معنی است که تصاویر ناخودآگاه جمعی به حسب قالب و محتوای شان، با تصورات بدوی پراکنده در سراسر عالم که پایه و مبنای اساطیر محسوب اند، تطبیق می کنند و دیگر شخصی نیستند، بلکه صرفا ابر شخصی اند و بدین سبب مابه الاشتراک همه مردمان اند. از سوی دیگر باز به همین جهت می توان حضورشان را در همه اساطیر و قصه های همه اقوام، در همه ازمنه ها و نیز نزد بعضی افراد معلوم داشت، بی آنکه این افراد کمترین شناختی از اساطیر داشته باشند.

در واقع روان شناسی غربی ما، به اندازه یوگا پیشرفته است تا آنجا که می توان وجود لایه ای همگن و ژرف در ناخودآگاه را به صورت علمی اثبات کند. مضامین اساطیری که بررسی ناخوداگاه، وجودشان را ثابت کرده است، قطعاً فی النفسه کثیرند، اما این کثرت برخوردار از نظمی هم مرکز یا پرتوی بسان تابش پرتوها از یک منبع نوری است که تحقیقا هسته یا ذات و جوهر ناخودآگاه جمعی از آن فراهم آمده است.

من واژه سانسکریت ماندالا را که به معنی دایره و حلقه است، برای نامگذاری این رمز مرکزی برگزیده ام. بی گمان از من خواهید پرسید که علم چگونه به این کشفیات می رسد؟ به دو وسیله. نخستین وسیله، بررسی تاریخی است. به عنوان مثال با تحلیل روش ذوقی (inrtospectif) خاص فلسفه طبیعت در قرون وسطی، ملاحظه می کنیم که آن فلسفه هیچگاه از کاربرد دایره که غالبا به چهار بخش تقسیم شده است، به عنوان رمز اصل مرکزی، غفلت نورزیده است و در کاربرد این تصویر، آشکارا از تمثیل چهارگان کلیسا که در تصاویر و نقوش عدیده مسیح (erx gloriae) با چهار صاحب انجیل (متی، مرقس، لوقا و یوحنا)، چهار رود بهشت، جهار باد و غیره، به کار رفته، الهام گرفته است.

وسیله دوم، روان شناسی تجربی است. در مرحله ای از درمان روانی، بیماران گاه به گونه ای خودجوش، چنین ماندالاهایی می کشند یا از این رو که آنها را به خواب می بینند و یا بدین جهت که ناگهان نیاز جبران آشفتگی روانی شان را به یاری این نقش که از وحدتی نظم یافته برخوردار است احساس می کنند. به عنوان مثال مولای ملی مان (در سوئیس)، برادر دینی قدیس نیکلاس وان دیر فلوهه، که سعادتمند ازلی است، نیز چنین فرآیندی را که خاتمه اش در تابلوی رویت تثلیث واقع در کلیسای ساشلن نقش انداخته، پشت سر نهاده است. این قدیس پنداره عظیم دهشتناکش را که عمیقا تکانش داده، به کمک دوایری که در رساله عرفانی آلمانی، تصویر شده، نظم و سامان می بخشد.

حال ببینیم روانشناسی تجربی ما در باب بودای نشسته بر گل لوتوس چه می گوید؟ منطقا به نظر انسان غربی، مسیح باید در مرکز ماندالا به تخت بنشیند و چنانکه گفتیم در قرون وسطی در غرب، حال بدین منوال بود. اما ماندالاهای جدیدی که ظهور خود جوش شان را نزد بسیاری مردم، مستقل از هر سنت یا تاثیر و نفوذ شاهدیم، نقش پرداز هیچ تصویر مسیح و نه هیچ بودایی نشسته بر گل لوتوس نیست. در عوض، مشاهده صلیب متساوی الساقین (با دو ساقه برابر) یا حتی طرحی که نقش صلیب شکسته (svastika) در آن به روشنی قابل تشخیص است، نادر نیست.

میان ماندالای مسیحی و ماندالای بودایی، تفاوت ظریف و معهذا کلانی هست. مسیحی در حال مراقبه و مکاشفه هرگز نخواهد گفت، من مسیح ام، بلکه بسان قدیس پولس اقرار خواهد کرد: «من با مسیح مصلوب شده ام به گونه ای که دیگر، آنکه زندگی می کند من نیستم، بلکه مسیح است که در من می زید» (غلاطیان، 2/20). اما سوترای مورد نظر ما می گوید که تو در می یابی که خود، بودایی. در حقیقت اقرار دینی یا شهادت برایمان در هر دو مورد یکی است، البته به میزانی که بودایی مذهب به شرط اناتمن (anatman) ] ماده بی روح [ بودن و فقدان هویت (soi)، به این بیدار شدگی وجدان و توجه نفس و استشعار نائل می آید، اما با این همه، تفاوت بی حد و حصری هست میان این دو حکم، مسیحی در مسیح به کمال می رسد، اما بودایی به این واقعیت هوشیار می شود که خود، بوداست. زیرا مسیحی از جهان خودآگاهی ناپایدار که من (نفس) بدان ساختار بخشیده می آید و بودایی همچنان به ستون و پایه جاودان طبیعت درون متکی است که وحدت و یگانگی اش با الوهیت یا ذات کلی، در دیگر ایمان نامه های هندیان (قول های حاکی از ایمان)، پیداست.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه