امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0
در حال حاضر نظریه های مختلفی پیرامون تبیین تحول دانش کودکان درباره ذهن وجود دارد. سه مورد از مهمترین این نظریه ها عبارت اند از: نظریه نظریه، نظریه پودمانی، نظریه شبیه سازی.
در زیر تأثیر هر یک از این سه نظریه را به تفصیل تشریح می کنیم.

الف: نظریه نظریه

دانشمندان تنها افرادی نیستند که از نظریه ها استفاده می کنند و همه پیشنهادهای رسمی نظریه ها شامل فرض های مسلم و اصول تبعی نیستند. همه ما در رفتار متقابل روزمره مان با دیگران از نظریه های شخصی استفاده می کنیم و معمولاً نظریه های شخصی خود را بر پایه اطلاعات جمع آوری شده از درک رفتار اطرافیانمان قرار می دهیم.

بر طبق دیدگاه نظریه، مفهوم حالت های ذهنی در نظر کودکان، وجودهای انتزاعی و نظری غیر قابل مشاهده ای هستند که در تبیین و پیشبینی رفتار قابل مشاهده انسان به عنوان اصول پذیرفته شده اند. کازدین (2000) در تبیین این نظریه بیان می دارد که کودک از ظرفیت هوش کلی خود برای توسعه نظریه ای درباره حالت های ذهنی استفاده می کند. این همان کاری است که دانشمندان با بررسی مدارک و شواهد و آزمون فرضیه ها انجام می دهند. این وضع نظریه نظریه نامیده می شود. بر طبق این دیدگاه کودکان برای تلخیص اطلاعات مربوط به رویدادها یک توانش فطری دارند که به آنها در ابداع نظریه ها کمک می کند.

به عقیده پژوهشگرانی که با دیدگاه نظریه نظریه موافق اند، تحول درک اجتماعی کودکان نتیجه تحول نظریه ذهن است، فرآیندی مشابه با ایجاد نظریه علمی ویژگی بنیادی هر نظریه اعم از نظریه کودک یا یک نظریه علمی این است که در معرض تغییر و تحول قرار دارد. ساختار نظریه یک ماهیت تحولی و پویا دارد. این گونه نیست که کودکان از یک حالت بدون داشتن هیچ نظریه به حالت داشتن یک نظریه ذهن کامل (همانند بزرگسالان) دست یابند، بلکه آنها در مراحل مختلف تحول دارای نظریه های مختلف می باشند.

در حال حاضر نظریه ذهن، فعالترین حوزه پژوهشی نظریه نظریه و شاید در کل، حوزه تحول شناختی باشد. پژوهشگران در خط سیر تحولی کودکان نسبت به نظریه بزرگسالان از ذهن، تعدادی از گام ها یا مراحل برجسته را شناسایی کرده اند.
برای مثال، بارتچ و ولمن (به نقل از فلاول، 1999) شواهدی از توالی سه گام تحولی ارائه نموده اند. اول اینکه در حدود دو سالگی، کودکان " روانشناسی میل " را کسب می کنند. این روانشناسی علاوه بر اینکه شامل یک مفهوم ابتدایی از امیال ساده می شود، هیجان های ابتدایی و تجربه ادراکی ابتدایی یا توجه را نیز در بر می گیرد. این مفهوم ابتدایی است؛ یعنی هرچند ذهن گرایانه است، اما بازنماینده نیست. دوم، در حدود سه سالگی، کودکان صحبت کردن درباره باورها، افکار و امیال را شروع می کنند و ظاهراً درک می کنند که باورها بازنمایی های ذهنی هستند که می توانند درست یا غلط و از شخصی به شخص دیگر متفاوت باشند. با وجود این، در این سن آنها پیوسته اعمال خودشان و دیگران را با توسل به امیال خود تبیین می کنند و با توجه به باورها، این سطح دوم درک " روانشناسی میل - باور " نام می گیرد و بالاخره در چهار سالگی افکار دیگران را باور دارند و آرزوهایشان را درک می کنند؛ یعنی آنها " روانشناسی میل - باور " را کسب می کنند. چون باورها و امیال برای تعیین اعمال به طور مشترک در نظر گرفته می شوند. ولمن و همکاران (2001) نیز بر این باورند که بین 2/5 تا 5 سالگی در درک بازنمایی و درک عملکرد ذهن کودکان یک تغییر مفهومی رخ می دهد.

در مجموع می توان گفت که بر طبق دیدگاه نظریه نظریه، پیشرفت های تفکر کودکان بیشتر همانند اکتشاف علمی است. کودکان دانشمندان کوچکی هستند (و شاید دانشمندان کودکان بزرگسال هستند) و با گرایش به ایجاد نظریه های ساده لوحانه و عامیانه متولد می گردند. چنین نظریه ای یک بازنمایی سازمان یافته درباره حوزه های خاص در جهان است (همانند نظریه ذهن). ادعا این است که نظریه های کودکان خردسال و شاید حتی نظریه های نوباوگان، تا حدودی انتزاعی، پیوسته و از لحاظ درونی هماهنگ باشند کودکان برای تعبیر و تفسیر جهان، پیشبینی رویدادهای آینده و تبیین رویدادهای قبلی، درست مثل دانشمندان از نظریه های علمی و تبیینی استفاده می کنند و از نظریه های فیزیکی، زیست شناختی و ذهنی خود در موقعیت های مختلف استفاده می نمایند.

آنچه اهمیت دارد توجه به این نکته است که نظریه های کودکان، نظریه های روزمره، معمولی و عامیانه اند، نه نظریه های علمی.

ب: نظریه پودمانی

نظریه پردازان پودمانی از جمله لزلی بر این باورند که کودکان به هیچ وجه نظریه ای درباره بازنمایی های ذهنی کسب نمی کنند. به بیان دقیق تر، لزلی فرض می کند که این اکتساب از طریق نمویافتگی عصب شناختی توالی سه مکانیزم حوزه – ویژه و مکانیزم های پودمانی برای عمل با اشیای عامل در مقابل اشیای غیر عامل اتفاق می افتد. اولین مکانیزم " نظریه مکانیزم مجموعه " (ToBy) نامیده می شود که در سال اول زندگی تحول می یابد. این مکانیزم به کودک اجازه می دهد تا در میان یک سری عامل، عاملان حرکت یک منبع انرژی درونی را بازشناسی کند. مکانیزم بعدی " مکانیزمهای اول نظریه ذهن " (TOMM) نامیده می شود که با قصدمندی یا وجود عاملان نسبت به مالکیت مکانیکی آنها ارتباط دارد. این مکانیزم که بعد از سال اول زندگی ایجاد می شود، به کودک اجازه می دهد تا اشخاص یا افراد دیگر را به عنوان دریافت کننده محیط و به عنوان اهداف اتخاذ شده تعبیر و تفسیر کند و بالاخره سومین مکانیزم " مکانیزم های دوم نظریه ذهن " (TOMM) طی سال دوم آغاز می گردد. این مکانیزم به کودک اجازه می دهد تا عاملان را به صورت بازخوردهای حقیقت گزاره بازنمایی نماید (آنچه فیلسوف به عنوان بازخوردهای گزاره اشاره می کند). بازخوردهای گزاره ای در حقیقت حالت های ذهنی از قبیل وانمود کردن، باور داشتن، تصور کردن، آرزو کردن و …. می باشند.

بر طبق نظریه پودمانی، نظریه ذهن یک نظریه حوزه – ویژه می باشد، بدین صورت که تحول آگاهی از حالت های ذهنی، مستقل از دیگر جنبه های تحول شناختی است. اصل اساسی این الگو این است که نظریه ذهن مبنایی فطری و درونی دارد. بر طبق این نظریه با تکامل مغز، انسان به یک پودمان ویژه مجهز می شود. این وضعیت به کودکان کمک می کند تا حالت های ذهنی پنهان دیگران را درک کنند. این غریزه
اجتماعی مرهون قدرت استدلال کلی است.

مطابق با نظر لزلی (1987)، رشد و نمو مکانیزم های دوم نظریه ذهن به کودکان 18 تا 24 ماهه اجازه می دهد تا در بازی وانمودی شرکت کنند و بتوانند وانمود کنند که می توانند اعمال وانمودی دیگران را درک کنند. در مجموع می توان گفت آنچه لزلی به عنوان یکی از نظریه پردازان پودمانی به آن معتقد است این است که مغز یک ساز و کار فطری ویژه دارد که آن را پودمان نظریه ذهن می نامند.

ج: نظریه شبیه سازی

هریس و همکارانش پیشنهاد کردند که هنوز یک رویکرد سوم نیز وجود دارد. بر طبق نظریه شبیه سازی، کودکان به صورت درونگرایانه از حالت های ذهنی خودشان آگاه اند و از طریق نوعی نقش گیری یا فرآیند شبیه سازی، از این آگاهی می توانند برای استنباط حالت های ذهنی سایر افراد استفاده کنند. بر طبق این دیدگاه، کودکان اعمال دیگران را بدین صورت پیشبینی می کنند که تصور می کنند اگر آنها باورها و امیال این افراد را داشتند چه گونه عمل می کردند.

آنچه در دیدگاه شبیه سازی اهمیت دارد نقشه تجربه درونگرایانه خود کودک است. مطابق با این دیدگاه، کودک مفاهیم روانشناختی (باور، میل، قصد، هیجان) را از طریق تجربه خودش درک می کند. آن چیزی که تحول می یابد توان شبیه سازی است،هر چند که نقش نظریه های کودکان نادیده انگاشته نشده است. با وجود این هریس بر اهمیت نقش این فرایندی های شبیه سازی ذهنی در اکتساب دانش و مهارت های اجتماعی تأکید می کند. همانند نظریه پردازان نظریه، نظریه پردازان شبیه سازی بر نقش سازنده و مهم تجربه در عمل و رفتار کودک تأکید می کنند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه