امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

محقق دیگری که بوضوح دوره‌های مختلف رشد دین را روشن نموده است، هارمز می‌باشد. وی از آن جا که احساس می‌کرد محتوای عقلانی دین در تجربه‌ی دینی دخالت کمی داشته باشد، یک سری روش‌های غیر کلامی را جهت بررسی دین از دیدگاه کودکان طرح‌ریزی نمود. وی تعداد زیادی از کودکان 3 ساله تا نوجوان تازه بالغ را انتخاب کرد و از آنها خواست خدا یا برترین موجودی را که فکر می‌کنند وجود دارد، تصور کنند و سپس به آنها گفت تا آنچه را که در مخیله خود دارند، بر روی صفحه‌ی کاغذ نقاشی نمایند، آن گاه از آنان خواست تا نظریات خود را در این زمینه در پشت نقاشی بنویسند.

خرد سالانی که نقاشی و نوشتن نمی‌دانستند نیز مطالب خود را به معلمان بیان داشته، آنها این نظریات را مکتوب نمودند. در گروه سنی 3 تا 6 سال و نیز 7 تا 12 سال هر کدام 800 نقاشی و از گروه سنی 12 سال به بالا 4000 نقاشی مورد ارزیابی قرار گرفت.

پس از تحلیلی که هارمز از این نتایج به عمل آورد، سه دوره را در رشد دینی کودکان مشخص نمود.

دوره اول) دوره دینی داستانهای پریان (3 تا 6 سال)

دوره دوم) دوره واقعی (7 تا 12 سال)

دوره سوم) دوره فردی (12 سال به بعد)

کودکان در دوره‌ی نخست همگونی بیشتری نسبت به سایر دوره‌ها نشان می‌دهند. آنها خدا را بعنوان یک پادشاه و به عنوان پدر همه‌ی کودکان تصور می‌نمایند که در یک خانه بر روی ابرها یا ساخته شده از ابر یا ابری به شکل حیوان شناور در آسمان که بالای آن نام خدا نوشته شده است، زندگی می‌کند. تمامی این تصاویر در زبان داستان‌های پریان و تجارب خیالی قابل تفسیر می‌باشند. خدا در همان دسته موجودات افسانه‌ای غول پیکر قرار دارد، تنها با این تفاوت که او عظیم‌تر و بزرگتر است و کودکان ترس بیشتری از او دارند.

در دوره‌ی واقعی، تصاویر نشان دهنده‌ی ثبات احساسی بیشتری در این دوره است و کودک در توصیفات خود واقع‌نگری بیشتری نشان می‌دهد در این مرحله سمبل‌ها پدیدار می‌گردند و خدا به عنوان یک پدر، حتی در کنار فرشته‌ها و موجودات مقدس در یک هیأت پوشیده و سری نمایش داده نمی‌شود، بلکه با ترکیب یک انسان در زندگی واقعی تصویر می‌گردد. در این دوره کودک تصورات ابتدایی را رد می‌کند و بر حسب پدیدارهای طبیعی به توضیح آنها می‌پردازد.

کودکان در دوره‌ی فردی دگرگونی وسیعی در تفاسیر خود در جهت توجه به هیأت خالقیت و در عین حال مخفی خدا نشان می‌دهند. آنان در این دوران از دین و مذهب عناصری را بر می‌گزینند که نیازها و انگیزه‌های او را ارضا کنند.

بر این اساس هارمز در آموزش دینی پیشنهاد می‌کند که آموزش دینی خردسالان باید ازکوششی بسیار معقول در جهت درک مفهوم خدا همراه باشد و استفاده از نظریات عقلانی و آموشی باید به تأخیر افتد، زیرا رشد دین کودک سرعتی بس کندتر از رشد او در زمینه‌های تجربیش دارد. لذا می‌توان با این اظهار نظر هارمز حدس زد که وی تجارب دینی را در مرحله‌ی بعد و وابسته به رشد درک او از بسیاری مفاهیم دیگر می‌داند.

هارمز (1944) در جست‌وجوی قانون مشترک در رشد دین‌داری بود که برای هر فرد انسانی به‌‌تنهایی و در جمع معتبر باشد. بدین منظور بیش از 4800 کودک و نوجوان بین سنین سه تا هیجده‌ساله را بررسی کرد. او از آنان خواست تا درباره خدا صحبت کنند و تصویر وی را بکشند.هارمز در بخش نخست پژوهش خود از چارچوب‌شناختی و مفاهیم پیاژه‌ای ذکری به میان نمی‌آورد؛ ولی در تحلیل و تبیین یافته‌ها به نظریه‌ای سه مرحله‌ای دست یافت که مشابه مراحل گلدمن و دیگر محققان است. غلبه چارچوب شناختی، ظاهراً به‌طور ناخودآگاه محققان را به سوگیری واداشته است.

در تحقیق هارمز، ویژگی مشترک مشاهده‌شده در کودکان سه تا شش‌ساله این بود که همگی آنها تصورشان را از خدا، در قالب یک تصویر خیال‌پردازانه اظهار می‌کردند، خواه خداوند در تصور آنها، پادشاه و پدر تمام کودکان باشد یا با ریش یا بدون ریش و یا در خانه‌ای بالای ابرها، همه اینها، بیانی معمولی است که در آنها تجربه خداپرستی پیوسته به‌صورت خیال‌پردازانه بیان شده است.

هارمز می‌گوید: نقاشی‌ها و اظهارات کودکان آشکار می‌کند پرسش‌های کودک درباره خدا که ممکن است به نظر عده‌ای مهم به نظر برسد، نتیجه یک درک عقلانی و منطقی نیست و زنجیره‌ای از پرسش‌های عقلانی را دربرنمی‌گیرد. درک حقیقی از خدا، یک درک خیال‌پردازانه‌ای است که ستایش‌کننده بالاترین معبود تخیلی در این سن است. پرسش‌های کودک، تنها نشان‌دهنده این است که رشد عقلانی و سن پرسشگری کودک آغاز شده است.

هارمز به دو منبع در کودک برای درک خدا اشاره می‌کند. پرسشگری‌های کودک درباره خدا، از منبع عقلانی تجربه دینی سرچشمه می‌گیرد و تصویرهای خیال‌پردازانه، ناشی از منبع احساسی و غیرعقلانی تجربه دینی است. بخش عقلانی تجربه دینی در مقایسه با بخش غیرعقلانی، مقدار کمی از تجربه دینی را شامل می‌شود و تجربه واقعی را نشان نمی‌دهد. بخش غیرعقلانی در قالب بیان‌های شفاهی متجلی نمی‌شود یا بسیار کم متجلی می‌شود. زبان موسیقی، هنرهای زیبا، شعر و تصویرها بیشتر معنای عمیق دینی را آشکار می‌کند.

هارمز مرحله دوم را مرحله واقع‌گرایی می‌نامد. بارزترین ویژگی این مرحله، فاصله گرفتن از تصویرهای خیال‌پردازانه و روی آوردن به واقعیت مشخص است. کودک تمایل دارد خود را با الگوی دین رسمی و تعالیم آن وفق دهد. در کنار گرایش به واقع‌گرایی، رشد هیجانی و احساسی کودک که پس از رشد عقلانی وی در این دوره آغاز شده، به‌صورت میل به صورتگری بروز می‌کند. این میل در توجه او به طیف وسیعی از نمادهای دینی آشکار می‌شود.

مرحله سوم، مرحله فردی کردن تجربه دینی نامیده شده است. در این مرحله بسیاری از نوجوانان به فاصله گرفتن از الگوی رایج دینی و روی آوردن به یک الگوی فردی تمایل دارند. عنصر مشترک دیده‌شده در همه تصویرها، فردگرایی است؛ ولی تفاوتی در بین نوجوانان در این ویژگی دیده می‌شود. گروهی از نوجوانان هنوز تجربه دینی خود را در قالب دین رسمی ارائه می‌کنند. تفاوت تجربه دینی آنها با بزرگ‌سالان در این است که آنها در اظهاراتشان، اصیل‌تر و احساسی‌ترند و تمایل بیشتری به فردگرایی دارند.

گروه دوم، نوجوانانی هستند که با اظهارات مشابه افراد بالغ، خلاقیت بیشتری در مقایسه با گروه اول از خود نشان می‌دهند. نمایش خلاقیت، نتیجه خودآگاهی قوی آنها از گرایش‌های فردگرایانه است. آنان تفکر برای خودشان و احساس استقلال در مورد معصیت و طاعت، مرگ و جاودانگی، سعادت و شقاوت، ایمان و حرص و طمع را آغاز می‌کنند و بر اساس احساسات، هیجانات، تفکرات و نیازهای خود، الگویی متفاوت از دین‌داری ارائه می‌کنند.گروه سوم از نوجوانان، الگوهای دینی خود را از مرزهایی فراتر از والدین و محیط خود می‌گیرند و بسیار فردگرایانه‌تر از دو گروه قبلی‌اند. این الگوها معمولاً از سوی بزرگ‌سالانی که در قالب دین رسمی می‌اندیشند، با کم‌توجهی یا انکار روبه‌رو می‌شوند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه