امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

بعضی از دانشمندان معتقد بودند که در جانوران نیروی مخصوصی به نام غریزه وجود دارد که انسان تقریباً فاقد آن است.
وجود غریزه در جانوران بدین منظور است که تا حدی نقص هوش را ترمیم کند. به نظر آنها جانوران دارای غریزه، که تحت تأثیر نیرویی درونی، ناخودآگاه و بی آنکه از نتایج اعمال شان آگاه باشند، همه ی کارهای حیاتی را انجام می دهند و در حکم موجودات متحرکی هستند که تحت اثر نیرویی خارجی قرار دارند و بدون آنکه بتوانند خود را از این قید رهایی بخشند همه ی اوامر آن را کورکورانه اجرا می کنند. نیز چنین اعتقاد داشتند که هرقدر در جانوری هوش کمتر باشد
غریزه نیرومندتر است.
مطالعاتی که بعدًا در اینباره صورت گرفته اند، به نظر داروین خلاف این نظریه را به اثبات می رسانند که جانوران جدا از غریزه ی نیرومندی که دارند، دارای هوش سرشاری نیز هستند. بی هوشترین استخوانداران یعنی ماهی ها و دوزیستان در عین حال غرایز بسیار ساده ای دارند. از جانورانی که غرایز عجیب دارند بیدستر را می توان نام برد و این جانور نیز هوش سرشار دارد. در این باره می توان از هوش مورچگان و زنبورهای عسل یاد کرد.

این جانوران اجتماعی که از نظر غریزه در درجات اول قرار دارند اعمال هوشی بسیار دقیق انجام می دهند. مثلاً سعی بسیار در کم کردن زحمات خود دارند و با عوامل و اتفاقات پیشبینی نشده با مهارت کافی سازگار می شوند.
در یک نوع مورچه یا زنبور عسل بعضی از نژادها فاقد برخی عاداتند. مثلاً تمام مورچگان یک نوع نمی دانند که چگونه شته ها را پرورش دهند یا آنکه برای اجرای کارهای سخت غلامانی تهیه کنند تا از رنج خود بکاهند، بلکه فقط معدودی از نژادها قادر به انجام آنند پس می توان گفت که بعضی از مورچگان از دیگر ابنای نوع خود متمدن ترند.
از طرف دیگر بعضی از غرایز ممکن است بر اثر اجرای یک دسته اعمال هوشی، که به کرات اتفاق می افتند، حاصل شوند. این گونه غرایز را می توان عادات ارثی ساده محسوب داشت. مانند اینکه پرن دگان جزایر اقیانوسیه یاد گرفته اند که از انسان فرار کنند.
پس هیچگونه حدفاصل حقیقی و قاطع بین غریزه و هوش وجود ندارند و این دو پدیده امتیاز کامل از یکدیگر ندارند، بلکه غریزه را می توان حالت خاصی از هوش دانست. هرقدر خاطرات متنوع کمتری در مغز جاگرفته باشد، حافظه قویتر خواهد بود. غرایز در واقع نوعی خاطرات ارثی محسوب می شوند، پس فقط جانورانی که هوش سرشار دارند می توانند غرائز بسیار و حافظه ی کافی داشته باشند. مثلاً بعضی از سگان شکاری عادت مخصوصی دارند که می توانند شکار را متوقف سازند. در این مورد جای انکار نیست که این عادات از راه آموختن به دست آمده و سپس به ارث رسیده اند و اکنون یکی از عادات جاری بعضی از سگان محسوب می شوند.
باید در حالات نفسانی نیز دقیق شویم و ببینیم که نظیر اینگونه عادات، که نخست از آموختن حاصل می شوند، و سپس ارثی می گردند ممکن است پیدا شوند یا نه. مثلاً آنچه را که فلاسفه فطریات می خوانند و در کودکان ما مشابه اعمال غریزی جانوران ظاهر می گردد، آیا می توان از این نوع عادات ارثی دانست؟
به هرحال وقتی که داروین درباره ی یکسان بودن ماهیت هوش و غریزه به بحث می پردازد، درباره ی مقایسه ی حالات نفسانی انسان و جانوران قدمی فراتر می نهد و در پی آن می رود که بداند که آیا جانوران هوش خود را به همان طریق که ما از هوش خود استفاده می کنیم به کار می برند یا آنکه در طرز استعمال هوش تفاوتی موجود است.
اگر گفته شود جانوران مانند انسان ادراکات خارجی و حافظه ی قوی دارند کافی نیست و از این گذشته این دو نمی توانند بدون خودآگاهی موجود باشند. پس لابد جانوران خودآگاهی دارند.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه