امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

زنان و نقش آنان در سلطه پذیری

زنان سلطه پذیرتر از مردان هستند دراین گفته تقریباً به شکل یک باور عمومی در آمده است و شاید در حدی که خود زنان نیز باور دارندکه تفاوتهای موجود بین زنان و مردان ناشی از سرشت و ذات و خلقشان است گرچه در دهه های اخیر درتحقیقاتی که در زمینه زنان انجام شده است مشخص گردیده است که تفاوتهای مشاهده شده میان زنان و مردان بستگی به محیط اجتماعی و شرایط فرهنگی و عوامل از این قبیل دارد و به لحاظ علمی نمی توان این تفاوتها را به ساختمان و تفاوتهای فبزیولوژیکی آنان ربط داد.

مرور تاریخی نشان می دهد که در دوران های بسیار دور زنان چهره اصلی قبایل بودند و دارای قدرت بسیار این دوران به دوران زن سالاری یا مادر سالاری درتاریخ معروف است. کار زنان در قبیله عبارت از جمع آوری میوه ها ودانه های خوراکی، تهیه پوشاک ونگهداری از فرزندان بود. در حالیکه شگار وظیفه مرد بود. کار زنان منبع قابل اعتمادتری برای تهیه غذا و پوشاک بود چرا که علاوه بر همیشگی بودن این مواد قابلیت ذخیره سازی نیز داشتند. در صورتی که شکار اغلب تصادفی بود و طایفه نمی توانست تنها آن به امید داشته باشد.

مسأله مهم دیگری که در برقراری نظام مادرسالاری تأثیر بسیار داشت این مسأله بود که زنان معمولاً در محل سکونت و یا در نزدیکی آن به کار می پرداختند. پس نقش بیشتری هم در برقراری نظم در درون طایفه داشتند وجود ازدواج گروهی نیز موجب تقویت بیشتر نقش زن در داخل طایفه میگشت چرا که در این نوع ازدواج فقط مادر کودک معلوم بود وی ارباب خانه و چهره اصلی و نگینی بود که سایر افراد طایفه یعنی تمام آنهایی که از سوی مادر و خویشاوند بودند به دور او حلقه می زدند.

می توان تصور کرد که در این دوران زنان از نظر خصوصیات سلطه گری بسیار برتر از مردان بوده اند چراکه در غیر این صورت نمی توانستند نظام جامعه را شکل دهند پس نحوه تربیت دختران و پسران نیز تفاوت داشته است دختران می آموختند که چگونه نظم دهنده جامعه خود باشند.

با رشد کشاورزی و دامپروری زندگی انسانهاس اولیه دگرگون شدکار مردان مفهومتازه یافت و منبع اصلی تأمین غذا و سایر امکاناتی شد که برای زندگی ضروری بود این امر موجب تقویت موقعیت مردان قبیله گشت و سرانجام به تدریج نظام پدرسالاری جانشین نظام مادر سالاری گردید کار زنان بیش از پیش به خانه داری محدود شد و نقش درجه دوم در تولید وسایل مورد نیاز زندگی را یافتند. دیگر دختران باید چنان تربیت می شدند تا سلطه مردان را بپذیرند و در خدمت آنان باشند و پسران به گونه ای تربیت می شدند که سلطه گر باشند. راسل در این مورد چنین می گوید.

در مورد زیردست شدن زنان نیز همین وضع پیش آمده است. قدرت جسمانی جانوران نر درغالب موارد به زیردستی دائمی ماده ها منجر می شود زیرا که نرها درنبال کردن غرض خود استقامت کافی دارند، در میان انسانها زیردستی زنان در مرتبه خاصی از تمدن بسیار پیش از مرحله توحش است و این زیردستی را غالباً اخلاق تقویت می کند. پولس می گوید: «مرد درصورت و جلال خداست، اما زن جلال مرد است» زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است. و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد «رساله اول پولس رسول به قنتبارن باب یازدهم 9ـ7».

نتیجه اینکه زن باید از شوهر اطاعت کند و خیانت زن گناهی است بزرگنر از خیانت شوهر. روشن است پایه تفاوت در اخلاق برای مردان و برای زنان در برتری قدرت مردان بود. در اصل این برتری جسمانی بود ولی از این پایه برتری مردان به اقتصاد و سیاست و دیانت نیز سرایت کرد. امتیاز بزرگ اخلاق دراین مورد به خوبی آشکار می شود زیرا که زنان تا همین اواخر به دسنورهای اخلاقی که برتری مردان راتأمین می کرد باور داشتند. لذا زور و اجباری که در آنها لازم بود بسیار کمتر از آن بود که اگر باور نمی داشتند …

زنان و نقش آنان در سلطه گری

قلمرو دیگری که هورنای با آن مخالفت کرده است. عقاید فروید درمورد دوران شناسی زنانه گر است. در سال 1923 او کتابی تحت عنوان روان شناسی زنانه گرا نوشت.

هورنای دراین کتاب بعضی از جنجال برانگیز ترین نظریه های جنسی فروید را در مورد انگیزه های زنانه گرا مطرح کرده بود به عنوان مثال: فروید عقیده دارد که همه دخترها زمانی که می فهمند آنها فاقد آلت جنسی مردانه هستند به شدت ضربه روحی می بینند و باعث می شود که نسبت به آلت تناسلی مردانه حسادت پیدا کنند و تمایل داشته باشند که مثل افراد مذکر به آنها مسلح شوند.

در اثر انگیزه حسادت نسبت به آلت تناسلی جنسی مردانه، دختران خواهان مالکیت و تسلط پیدا کردن پدرشان می شوند ولی چون به آن دسترسی پیدا نمی کنند تمایل می یابند که فرزندان مذکر به دنیا آورند که به طور سمبولیک آنها را به آلت تناسلی مردانه مجهز می کند به علاوه فروید عقیده داشت که زنان به دلیل فقدان آلت جنسی مردانه از نظر فیزیولوژی و آناتومی بدنی، محکوم هستند که پست تر و ضعیف تر از مردان باشند (یا چنین احساسی داشته باشند).

هورنای همه این عقاید را مردود اعلام کرد و خاطرنشان ساخت که وضعیت وموقعیت زنان به وسیله فرهنگ جامعه تعیین می شود نه به وسیله آناتومی بدنی، هورنای معتقد بود که درجایی که مردان بر تمام امتیازت وموقعیتها غلبه و تسلط دارند زنان ممکن است که بخواهند مثل مردان باشند نه به این دلیل که آنها خواهان آلتهای جنسی مردانه هستند بلکه بدین علت آنها خواهان مشارکت و سهیم شدن درمنافع و امتیازاتی اند که در ید قدرت مردان است.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه