امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

الیوت آرونسون (Elliot Aronson)، یکی از برجسته ترین روانشناسان اجتماعی معاصر و استاد ممتاز دانشگاه کالیفرنیا، سانتاکروز، در اجلاس آگوست انجمن روانشناسی امریکا، جایزه پرافتخار فعالیت علمی 99-1998 را از آن خود ساخت. این جایزه که به آن «جایزه نوبل روانشناسی» اطلاق می شود، عالیترین تقدیری است که از روانشناسان به پاس پژوهش هایشان در عرصه زندگی به عمل می آید. دریافت کنندگان پیشین این جایزه پیاژه، راجرز، اسکینر و فستینگر بوده اند.

الیوت آرونسون، یک روانشناس اجتماعی برجسته آمریکایی، در سال 1932 در یک شهر کوچک در نزدیکی بوستون در ماساچوست متولد شد. پدر و مادرش فقیر بودند و سواد کمی داشتند اما الیوت در سال 1950 وارد دانشگاه براندیس شد. در آنجا، او یک بار به طور تصادفی به سخنرانی که توسط ابراهام مازلو خوانده شد و درباره تعصب بود رفت، و حرف های مازلو، الیوت آرونسون را به دوران کودکی و رنج بردن از آزار و اذیت ضد یهودی همتایان خود می برد. این سخنرانی چنین تصور قوی ای بر آرونسون ایجاد کرد که او در کالج از اقتصاد به روانشناسی تخصص داشته است.
پس از دریافت درجه مدرک لیسانس، آرونسون، تصمیم می گیرد تا آموزش خود را ادامه دهد و در سال 1956 به دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه استنفورد وارد می شود. در اینجا، جلسه ای با لئون فستیگر داشت، که تازه کتاب خود با عنوان ناهنجاری شناختی را به پایان رسانده بود. این جلسه کل مسیر علمی آرنسون را بیشتر به او شناساند.
پس از فارغ التحصیلی از مدرسه تحصیلات تکمیلی، آرونسون تدریس و تحقیقات در دانشگاه هاروارد، تگزاس و مینه سوتا را شروع کرد، و در 25 سال گذشته او استاد دانشگاه کالیفرنیا در شهر سانتا کروز است. در سال 1954، او با ایمان راجینکز ازدواج کرد، آنها چهار فرزند به دنیا آودند.

اولین کار تجربی آرونسون به عنوان دانشجوی دوره لیسانس، در زمره پژوهش های کلاسیک در زمینه خود- توجیه گری قرار گرفت و نظریه تقویت را به چالش کشید. آرونسون نظریه اولیه فستینگر در باب ناهماهنگی شناختی را با نشان دادن نقش خود پنداشت، اصلاح کرد، و کانون توجه روانشناسان اجتماعی را از رفتاری نگری و پویایی گروه به سمت بازتاب نقش خود در پدیده های اجتماعی، جا به جا کرد.
از افتخارهای دیگر آرونسون می توان به انتخاب وی از سوی «آکادمی علوم و هنر امریکا» و دریافت جایزه فعالیت برجسته علمی از «جامعه روانشناسی اجتماعی تجربی» اشاره کرد. در سال 1980، وی به عنوان اولین روانشناس در تاریخ انجمن روانشناسی امریکا، دو جایزه استاد برجسته و پژوهشگر برجسته را دریافت کرد. وی همچنین بورس افتخاری گوگنهایم، جایزه ویژه پژوهشی «انجمن پیشبرد علوم امریکا» و جایزه استاد برجسته «انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه کالیفرنیا، سانتاکروز» را از آن خود کرد. کتاب درسی او تحت عنوان «حیوان اجتماعی» در سطح وسیعی مورد تقدیر قرار گرفت و در سال 1973، جایزه «رسانه مّلی» را که بسیاری خواهان تصاحب آن هستند، دریافت کرد. این کتاب در زمره معروفترین کتابهای درسی در زمینه روانشناسی اجتماعی است و به پانزده زبان ترجمه شده است.
پژوهشهای آرونسون، از ناهماهنگی شناختی تا تعامل بین فردی، همواره به مسائل اجتماعی زمان خود معطوف بوده اند. آخرین کتاب وی «جایی برای نفرت باقی نخواهد ماند: آموزش شفقت پس از کلمباین» تحلیلی است بر کشتاری که در دبیرستان کلمباین، در سال 1999 به وقوع پیوست.
آرونسون در 1954 از دانشگاه برندیس درجه لیسانس، در 1956 از دانشگاه وسلین درجه فوق لیسانس، و در 1959 از دانشگاه استنفورد درجه دکتری روانشناسی را دریافت کرد. وی کار آموزش را در 1959 در دانشگاه هاروارد آغاز کرد، در 1962 به دانشگاه مینه سوتا و سپس در 1965 به دانشگاه تگزاس رفت. وی از 1974 تاکنون در دانشگاه کالیفرنیا، سانتاکروز به فعالیت علمی اشتغال دارد.
روانشناسی اجتماعی
از نظر الیوت ارونسون، روان شناسان اجتماعی، علم " نفوذ اجتماعی " است.

همرنگی اجتماعی
همرنگی را می توان تغییر در رفتار و عقاید فرد بر اثر اعمال فشار واقعی یا خیالی از طرف فرد یا گروهی دیگر دانست.
همنوایی کردن با یک گروه یکی از جنبه های جالب رفتار اجتماعی است به نظر می‌رسد که جامعه ها و گروهها همواره سعی در همنوا و همرنگ کردن افراد با خود دارند. ظاهراً این جوامع و گروهها به افراد ناهمنوا چندان روی خوش نشان نمی دهند و به صورتهای گوناگون از قبیل طرد و منزوی کردن، ندادن امتیازات یا حقوق اجتماعی و حتی تنبیه مستقیم با افراد ناهمنوا رو به رو می شوند و برعکس افراد همنوا غالباً از مزایای گوناگون همنوایی، از پاداش مادی گرفته تا تایید اجتماعی وپذیرفته شدن در گروه بهره مند می شوند.
همنوایی را تسلیم شدن به فشارهای گروهی وقتی که تقاضای مستقیمی از سوی گروه در مورد همرنگ شدن فرد یا گروه انجام نگرفته باشد تعریف کرده اند (رایتس من، 1984) یا گفته اند که همنوایی عبارت است از احساس فشار واقعی یا خیالی از سوی گروه به وسیله فرد که در نتیجه سبب تغییری در رفتار او گردد (آرونسون، 1999)
نکته قابل توجه آن است که اگر چه از این تعریفها جنبه منفی استنباط می شود اما همنوایی با گروه و همچنین ناهنموایی با گروه می تواند هم مثبت باشد و هم منفی. به عنوان مثال وقتی که جمع در حال انجام یک کار مثبت نظیر ساختن راه یا آماده کردن مزرعه و مانند آن باشد، همنوایی کردن فرد عملی است مثبت است و ناهمنوایی منفی خواهد بود. از سوی دیگر اگر در یک حرکت خودجوش منفی مانند حرکت دسته های اوباش جهت تخریب و اغتشاش، شخص با گروه همنوا شود همنوایی او عملی منفی خواهد بود و ناهمنوایی وی باید مثبت تلقی گردد. به این ترتیب مسائل ارزشی همنوایی عمدتا به موقعیت و زمینه کار بر می گردد.
علاوه بر موارد موجود در جهان بیرون در محیط واقعی در آزمایشگاه نیز در مورد همنوایی با گروه از سوی فرد و کوشش گروه برای همنوا کردن فرد اطلاعات فراوانی به دست آمده است. به عنوان مثال در یک آزمایش قدیمی در مورد ((حرکت خودزاد)) این امر روشن شده است که افراد تحت تاثیر گفته های دیگران قرار می گیرند. اگر گروهی آزمودنی در اتاقی کاملاً تاریک نشسته باشند و یک نقطه نورانی ثابت روی پرده ای تابانده شود، چند لحظه پس از نگاه کردن به آن آزمودنیها نقطه مزبور را متحرک خواهند دید، زیرا مرجعی برای مقایسه و سنجش ثابت بودن آن وجود ندارد. اما احساس میزان جابه جا شدن نقطه نورانی در همه یکسان نخواهد بود. از سوی دیگر اگر چند نفری از آزمودنیها مقدار جابه جایی را که به نظر آنها صورت می گیرد به صدای بلند اعلام کنند، دیده می شود که نظر دیگران نیز به نظر آنها بسیار نزدیک می شوند یعنی افراد دیگر، با افرادی که نظر خود را اعلام کرده اند همنوا می شوند.
هدف مردم از همرنگ شدن دو چیز است:
الف) درست بودن اعمال و افکار دیگران
ب) داشتن ارتباط دوستانه با مردم از طریق رفتار مطابق با انتظار آنها
عواملی که سبب افزایش یا کاهش همرنگی می شود عبارتند از:
1- اکثریت (اتفاق نظر)
2- وادار ساختن فرد به متعهد بودن در قضاوت خویش
3- تفاوت فرهنگی
4- شخصیت افراد
5- چه کسانی اعضای گروه را تشکیل می دهند
همرنگی در جوامع جمع گرا (چین، نروژ و ژاپن) از جوامع فردگرا (فرانسه و ایالات متحده) بیشتر است.
گروهی در ایجاد همرنگی موفق تر است که:
1- از افراد متخصص تشکیل شده باشد
2- اعضای گروه برای فرد مهم باشند
3- اعضای گروه به نحوی با فرد قابل مقایسه باشند
دو دلیل برای همرنگ شدن فرد وجود دارد:
1- رفتار دیگران ما را متقاعد سازد که قضاوت اولیه مان اشتباه بوده
2- مایل باشیم از تنبیه گروه احتراز بجوییم یا از آنان پاداش کسب کنیم
البته هرگاه آزمودنی بتواند محرمانه سخن بگوید، همرنگی خیلی کم می شود.
علل همرنگی و نفوذپذیری
1: نفوذ اطلاعاتی = فکر می کنند نظر جمع درست است و بر نظر خود آن ها ترجیح دارد.
2: نفوذ هنجاری = وحشت داشتن از پیامدهای منفی مخالف به نظر آمدن با جمع(نشان دادن همرنگی)
علل همرنگی و نفوذ پذیری بسیارند. مصاحبه با کسانی که در آزمایش اش تحت تأثیر گروه قرار گرفته بودند نشان داد برخی از آنان به اشتباه دیگران توجه داشتند ولی به منظور همنوایی با رفتار گروهی خود نیز گزارش مخدوش دادند. بعضی دیگر در واقع تصور می کردند احساس بینایی آنها دچار اشکال شده است. مطلب جالب آن است که اگر فرد دیگری در گروه توجه به نظرات و رفتار دیگران نمی نمود از میزان همرنگی و نفوذ پذیری به شدت کاسته می شد. این کیفیت درخور دقت می باشد و از نظر موارد استفاده آن در مسایل اجتماعی اهمیت دارد. سکوت افراد سبب ازدیاد نفوذپذیری افراد دیگر می شود. چنانچه در جمعی مطلبی مورد بحث قرار گیرد اگر کسی نظریه مخالفی ابراز نکند دیگران نیز سکوت نموده برخلاف تمایلات درونی خود اقدام خواهند نمود ولی تنها اگر یک فرد مخالفت نماید بلافاصله اشخاص دیگر نیز نظریات اختلافی خود را بیان می کنند.
نتیجه جالب دیگر تجربه محقق مزبور آن است که گرچه ظاهرا فرد با نظریه گروهی مطابقت خواهد نمود ولی در باطن نظریات خود را حفظ نموده وبه هنگام مناسب ابراز می دارد. بنابر این همرنگی و نفوذپذیری دو کیفیت متفاوتند. به عبارت دیگر همرنگی با نظریات و عقاید دیگران دلیل بر نفوذپدیری و تسلیم شدن نمی باشد، همرنگی کیفیتی ظاهری و خارجی و نفوذپذیری کیفیتی باطنی و درونی دارد.
اثرات همرنگی برجسم: از نظر فیزیولوژیک نیز همرنگی با دیگران کیفیت مناسب تری برای ارگانیزم دربردارد. آزمایش در این زمینه نشان می دهد میزان اسیدهای چربی خون کسانی که با دیگران موافقت می کنند کمتر از مخالفین نظریات گروهی است. آزمایشات نشان می دهد ضریب همبستگی میان نمرات همرنگی و کاهش اسیدهای چربی خون در حدود 63% در جهت مثبت می باشد. چنین ضریب همبستگی قابل ملاحظه بوده و اهمیت مطلب را از نظر فیزیولوژیک نیز بیان می کند.
انواع همنوایی
1. نفوذ اطلاعات یا informational: وقتی مردم بدین دلیل همنوایی کنند فکر می کنند نظر جمع درست است و بر نظر خود انها ترجیح دارد همنوایی اطلاعاتی انجام گرفته است
2. نفوذ هنجاری normative: اگر شخص بدین دلیل با جمع همنوایی کند از پیامد های منفی مخالف بنظر امدن وحشت داردهمنوایی هنجاری روی داده است
3. همنوایی خصوصی: private می توان همنوایی خصوصی را پذیرش حقیقی دانست ودر توصیف مواردی که در ان نتنها رفتار اشکار شخص همنوا تغییر می کند بلکه ذهن او نیز عوض می شود و شخص معتقد شده نظر دیگران درست است.4. همنوایی عمومی یا تسلیم: publicبه تغییرات ظاهری و سطحی در رفتار اطلاق می شود.
تفاوت میان همنوایی خصوصی و عمومی: در مقایسه با فردی که صرفا در ملا عام تظاهر به همنوایی می کند شخصی که همنوایی او واقعی است همان تغییرات رفتاری را حتی وقتی جمع حضور ندارد نیز حفظ می کند.
تفاوتهای دو جنس از نظر همنوایی: در این مورد دو عامل را باید در نظر گرفت
1. این تفاوت ها بستگی به این دارد که ازمودنی ها با موضوع مورد نظر برای همنوایی تا چه اندازه اشنایی دارد
2. نوع فشار اجتماعی است که شخص باید با ان همنوایی کند به عنوان یک قاعده کلی تفاوت دو جنس در این مورد ضعیف و غیر قابل اعتنا می باشد.
دو نوع رفتار مغاییر با همنوایی:
1. استقلال رای که بصورت رفتاری که بدون توجه به هنجارهای گروهی به ظهور میرسد فردی که لباس پوشیدن او تابع مد یا هنجارهای گروه نیست فردی است مستقل
2. اصطلاح نا همنوایی یا ضد همنوایی برای پاسخهای که مخالف پاسخهای اکثریت در بیشتر موارد باشد یک فرد نا همنوا یا ضد همنوا ممکن است عملا لباسهایی را بپوشد که با هنجار گروهی مغایر باشد.
نظریه های در باره همنوایی:
1. منتقدان معروف اجتماعی نظیر دیویدرایسمن و ویلیاموایت با در نظر گرفتن جامعه بصورت یک کل معتقدن که همنوایی در جامعه ها افزایش یافته است.
2. وایت در کتاب انسان سازماندهی مینویسد که پیچیدگی های جامعه مدرن نیاز اتکا به دیگران را افزایش داده است.اخلاق اجتماعی راه امدن با دیگران به عنوان هنجار یا استاندارد و در حال گرفتن جای اخلاق دیگری است که به کوشش های فردی و کار سخت ارزش فراوانی می دهد.
3. اعتقاد رایسمن در مورد شخصیت دیگر رهبر و خود رهبر نیز دید گاه مشابهی را منعکس می کند
الف. خود رهبر: یعنی خود انها هدفها و ارزشهایشان را تعیین می کردنند
ب. دیگررهبر برای تعیین رفتار خود به دیکران چشم دارند
4. ارونسون تحقیقات مربوط به همنوایی تحت عنوان ابهام موقعیت و اطلاعات رسیده مورد بررسی قرار داده است مفهوم این حالت ان است که وقتی ما با موقعیت مبهمی رو به رو می شویم امادگی زیادی پیدا می کنیم تا با اطلاعات رسیده در ان زمینه همنوایی کنیم اگر در یک مهمانی در یک کشور خارجی نشسته باشیم وغذایی جلوی ما گذاشته باشند که ندانیم ان را چگونه باید خورد طبیعی است که به افراد دیگر نگاه می کنیم و از انها پیروی می کنیم.
هرچه فرد، بیشتر به تخصص و صداقت فرد دیگر معتقد باشد، تمایل بیشتری برای دنباله روی از وی و همرنگی با رفتار او خواهد داشت.احتمال همرنگ شدن فرد، به مبهم بودن موقعیتی که فرد با آن رو بروست، بستگی دارد.علت همرنگ شدن فرد با جماعت، " احساس فشار خیالی یا واقعی از سوی گروه " است.یکی از عوامل مهمی که می تواند احتمال همرنگ شدن فرد را با گروه افزایش دهد، " مبهم بودن " موقعیتی است که فرد با آن مواجه شده است.در همرنگی با جماعت، آن چه که رخ می دهد، " تغییر در رفتار یا عقاید فرد" است.از جمله عواملی که می تواند مانع همرنگ شدن فرد با گروه شود، این است که: فرد از " علاقه کامل گروه نسبت به خودش " کاملا اطمینان داشته باشد.مهم ترین عامل برای این که یک گروه بتواند فردی را با خود همرنگ کند، " اتفاق نظر کامل گروه با یکدیگر" است.میزان همرنگی یک فرد با یک گروه وقتی به حداقل می رسد که "فرد الگویی " را مشاهده که با نظر گروه مخالفت می کند.در آزمایش معروف " اش " در مقوله همرنگی یا همنوایی با جماعت، یک آزمودنی واقعی و شش آزمودنی همدست آزماینده، شرکت داشتند.در نظریه " اش "، فشار اجتماعی، علت اصلی همرنگی فرد با گروه است.در آزمایش "اش" در مورد همرنگی با جماعت، تعداد همرنگی با جماعت، تعداد افراد همدست آزماینده 4-3 نفر بوده است که بیشترین تاثیر را بر فرد " آزمودنی " داشته است.
قضاوت اجتماعی و پیش داوری
منشا پیشداوری ها، " بعد عاطفی ذهن " است.برداشت ما از دیگران، " با اسناد صفات به دیگران " و " یکپارچه کردن اطلاعات درباره آن ها" ، حاصل می شود.منظور از " اسناد "، نسبت دادن یک علت به یک رفتار است.هنگامی که اهمیت عوامل شخصیتی بیش از نفوذ موقعیت یا محیط برآورده شود، " خطای بنیادی اسناد " رخ داده است.منظور از " خطای بنیادی اسناد " اسناد شکست دیگران به عوامل درونی و موفقیت های آن ها به عوامل بیرونی است.منظور از خطای بنیادی اسناد، فرآیند دو مرحله ای "اسناد گرایشی" و "اسناد موقعیتی" است.وجه مشترک همه پیش داوری ها، داشتن" نگرش منفی نسبت به یک فرد یا گروه "، بر اساس اطلاعات ناقص یا نادرست است.یکی از معایب پیش داوری این است که: فرد دارای پیش داوری، تصور غلطی نسبت به افراد مورد پیش داوری خود پیدا می کند.پیشداوری، نگرش منفی و خصمانه نسبت به یک فرد یا گروه، بر اساس اطلاعات ناقص یا نادرست است.نظریه قضاوت اجتماعی مظفر شریف، بر پدیده فیزیک روانی (سپیکوفیزیک) استوار است.بهترین روش کاهش پیشداوری، استفاده از چهره های سرشناس مخالف پیشداوری در رسانه های گروهی است.یکی از عوامل مهمی که سبب می شود پیش داوری در یک جامعه رواج و افزایش پیدا کند، این است که جامعه و مسئولان در برابر وجود پیش داوری در جامعه سکوت کنند و بی تفاوت باشند." اثر تباین " عبارت است از: مقایسه یک چیز با چیزی مشابه، اما نه به همان اندازه خوب.


پرخاشگری
پرخاشگری رفتاری است که هدف آن آسیب وارد آوردن به خود یا دیگران باشد.آنچه حایزاهمیت است،قصد و نیت رفتارکننده است. الیوت ارونسون، می‌گوید: «پرخاشگری عملی است که هدفش اعمال صدمه و رنج است». یعنی فردی، عامدانه تصمیم می‌گیرد دیگری را برنجاند و شاهد عذاب او یا اطرافیانش باشد.
الیوت ارونسون یکی از علمای اجتماعی معاصر گفته است:عصرماعصرپرخاشگری است.فروید ولورنز پرخاشگری راغریزی می دانند،اما در حالی که فروید آن را جلوه ای از غریزه مرگ دانسته ومخرب می داند،از نظر لورنز پرخاشگری جنبه سازندگی به صورت دفاع از قلمرو وایجاد نژادهای قویتر وسالمتر دارد.درعین حال هم لورنز وفروید معتقدند انرژی پرخاشگرانه را هیدرولیکی وتراکمی می دانند،یعنی به تدریج درشخص انباشته می شود ونیاز به تخلیه دارد.
به نظر لورنز پرخاشگری درحیوانات نتیجه اش مغلوب شدن حیوانات ضعیف،باقی ماندن حیوانات قویتر وسالمتر ودرنتیجه ایجاد نسلهای سالمتر وبهتر است.هرچند کارهای لورنز بیشتر روی حیوانات متمرکز بوده،اما نظریات او درمورد پرخاشگری انسان بیشتر مورد بحث ومجادله انگیز بوده است.دونکته اساسی در کارهای او قابل توجه است:یکی توضیحات وی درباره اینکه چرا انسانها برعکس تقریبا تمام حیوانات دیگر همنوع خود را می کشند.ونکته دیگر اینکه انرژی غریزی پرخاشگری چگونه در انسان متراکم شده وچگونه گاه گاهی تخلیه می شود.
توضیح لورنز درباره کشته شدن انسانها به دست انسانهای دیگر مبتنی بر این اصل درنظریه اوست که در حیوانات اساسا دونوع واکنش دربرابرخطر وجود دارد: نزاع وفرار..همچنین لورنز معتقد است هرچه قابلیت های جنگیدن یک حیوان بیشتر باشد،نیروی بازدارنده ذاتی اوبرای پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود قویتر است.ازآنجا که انسان دراصل،به علت نداشتن وسایل دفاعی مؤثر برای دفاع از خود،درمقابل پرخاشگری با فرارپاسخ می داده است،بازدارنده های ذاتی برای نشان دادن پاسخ پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود در اوضعیف است.درمیان همه موجودات تنها انسان به کشنده قهار و بدون پروای همنوع خود تبدیل شده است.نظریه پردازی لورنز درمورد ماهیت غریزی انرژی پرخاشگرانه است. لورنز وفروید معتقدند که انرژی پرخاشگری به طور مداوم تولید وتدریجا متراکم می شود تا زمانی که به شکلی تخلیه شود واین تخلیه معمولا به علت حضور محرکها درمحیط که پرخاشگری می طللبند،صورت می پذیرد.به طور کلی،دلایل مدافعان نظر ذاتی بودن پرخاشگری رامی توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:
ا-گروهی از صاحبنظران خشم را به عنوان شاخص پرخاشگری معرفی کرده ونشان داده اند که درحالت خشم تغییرات فیزیولوژیکی وزیست شناختی گوناگونی درانسان صورت می گیردکه نشان دهنده ذاتی بودن این حالت هیجانی است:
الف)مقداری ازگلیکوژن ذخیره شده درکبد به صورت قندساده وقابل سوختن،یعنی،گلوکز درجریان خون آزاد می شود وانرژی لازم برای فعالیت بیشتررا تامین می کند و
ب)ترشح ماده انعقاد خون دربدن افزایش می یابد،منطقا بدین دلیل که اگرشخص درجریان سیتزه زخمی شد،خونریزی او زودتر بند بیاید.و...
تحقیقات درمورد افراد دارای پرخاشگری غیرعادی،نشان داده است که برخی از این افراد دارای یک کروموزوم yاضافی بوده وساختارکروموزومی آنها به صورت xyy است.
آزمایشهای مربوط به ناکامی نشان می دهد که هرگاه فردی در راه رسیدن به هدف ناکام شود،این ناکامی بلافاصله واکنشی پرخاشگرانه به دنبال دارد تا جایی که گروهی از محققان معروف به گروه ییل(yale grupe) فرضیه ناکامی-پرخاشگری راعنوان کردند.
معتقدان به اکتسابی بودن پرخاشگری:
گروه دیگری هستند برخلاف نظر غریزیون،دلایل فراوانی می توان ارائه داد که پرخاشگری منشاء غریزی وذاتی ندارد و برای تایید عقیده خود دلایل زیر عرضه کرده اند:
1.وجود کروموزوم yاضافی را نمی توان دلیلی بر ذاتی بودن پرخاشگری دانست.وجود کروموزوم yاضافی سبب افزایش ودرشتی اندام می شود،اما چه بسا وجود اندام قوی وقدبلند از نظر اجتماعی سبب ممتاز شدن این افراد از نظر نیروی بدنی ودرنتیجه،مثلا استخدام آن به عنوان مامور ومحافظ وآدمکش مزدور که وجه حالت های پرخاشگرانه را ایجاب می کند،باشد.عده زیادی از افراد دارای کروموزوم اضافی را می توان پیدا کرد که حالت پرخاشگری غیر عادی ندارند ویا بسیاری از پرخاشگران را می توان یافت که فاقد کروموزوم yاضافی اند.
2.تحقیقات بندورا نشان داده است که پرخاشگری کاملا جنبه تقلیدی دارد واز راه مشاهده کسب می شود ونمی تواند پایه ذاتی داشته باشد.
3.درمورد فرضیه ناکامی-پرخاشگری،محققان،بعداز گزارش نتایج گروه ییل کوشیدند این آزمایشها را دنبال کنند.اما بیشتر آزمایشها نشان داد که پرخاشگری نتیجه حتمی واصلی ناکامی نیست.
جمع بندی دونظر:
1.درآدمی پرخاشگری نتیجه تعامل پیچیده ای بین تمایلات وپاسخهای آموخته شده است.
2.پرخاشگری درانسان حتی اگر ذاتی هم باشد قویا تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد.
رسانه های گروهی،به عنوان وسایل ارتباط جمعی،درشکل دهی وآموزش دادن رفتارهای گوناگون نقش مهمی به عهده دارند. عده ای از صاحبنظران نیز به نقش بسیار مهم رسانه های همگانی،مانند تلویزیون وسینما درآموزش پرخاشگری به تماشاچیان اشاره می کنند.به اعتقاد آنان خشونت تلویزیونی سه دسته عوارض به دنبال دارد:اول کم شدن حساسیت تماشاچیان نسبت به پرخاشگری،دوم زیاده طلبی درپرخاشگری برای ایجاد هیجان بیشتر،وسوم ایجاد اضطراب وعصبی بودن تماشاچیان بانشان دادن وجود پرخاشگری،درهمه جای جهان وایجاد تصور که درهیچ جا امنیت وجود ندارد.
روشهای کنترل پرخاشگری
تنبیه رفتارپرخاشگرانه،تنبیه الگوی پرخاشگر،استدلال کردن،منحرف کردن ذهن فرد از موضوع پرخاشگری،وتخلیه پرخاشگری.به اعتقاد برخی روان شناسان اجتماعی، خشونت تلویزیونی موجب پرخاشگری می شود، زیرا معمولا مردم، در الگوگیری و همانند سازی، هیجانات خود را تخلیه می کنند.فروید، پرخاشگری را مخرب و لورنز آن را سازنده می داند.نابهنجاری های رفتاری و روانی معمولا منشا اجتماعی داشته و نسبی هستند.در مورد رابطه بین خصوصیات بدنی و جنایتکار فطری بودن، روان شناسان اجتماعی اعتقاد دارند که: جامعه می تواند افراد داری ویژگی های بدنی غیر عادی را به سوی جنایتکار شدن سوق دهد.پرخاشگری، اگر ذاتی هم باشد، قویا تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار می گیرد.در انسان، برخلاف حیوانات درنده، نیروی بازدارنده پرخاشگری وجود ندارد؛ به همین دلیل انسان در غالب حیوانات پرخاشگرتر است.در تبیین غریزی بودن پرخاشگری از رویکرد کردارشناسی (رفتار شناسی حیوانی) استفاده می شود.از دیدگاه " میلر و دلارد "، پرخاشگری معلول ناکامی و درماندگی است.به نظر آلبرت بندورا، پرخاشگری کاملا جنبه تقلیدی دارد و از راه مشاهده کسب می شود.به عقیده آلبرت بندورا، رفتارپرخشگری، یک رفتار اکتسابی و آموخته شده است.به منظور بازداری مردم از پرخاشگری، استفاده از روش " توجیه نابسنده و ناکافی " موثر است.در نظریه فروید، " غریزه مرگ " عبارت است از: جستجوی ناخودآگاه در نیل به نیستی و فنا، میتنی بر اصل نیروانا.


موقعیت های اضطراری

عوامل دیگر تأثیر گذار بر رفتار ناظران در موقعیت اضطراری

الف.ویژگیهای موقعیت اضطراری

1- موقعیت اضطراری ممکن است متضمن آسیب یا تهدیدی برای دخالت کننده و شامل گرفتاریهای گوناگون برای وی باشد. مثلا در نظر بگیرید که کسی که در نزاع بعنوان میانجی دخالت کرده است احتمال کتک خوردن خود او دراین میانجی گیری بسیار است.

2- موقعیتهای اضطراری، موقعیتهای غیرعادی و کمیاب­اند و ممکن است ناظران تجربه­ای در مورد انجام اقدامات لازم در چنین موقعیتهای نداشته باشند.

3- موقعیتهای اضطراری با یکدیگر تفاوتهای فاحشی دارند و هر موقعیت (مثلا غرق شدن، آتش سوزی، حمله به یک نفر) مسئله­ای متفاوت را مطرح می­کند و راه­حل متفاوتی را می­طلبد که ممکن است ناظران از این راه حلها اطلاعی نداشته باشند.

4- موقعیتهای اضطراری بدون پیش بینی و ناگهانی روی می­دهند و این ناگهانی بودن می­تواند قدرت عمل ناظران را از آنان سلب کند.

5- یک موقعیت اضطراری عمل فوری را می­طلبد، یعنی فرد ناظر باید فورا به یک تصمیم گیری برسد بدون اینکه فرصت بررسی جوانب امر و راه­حلهای متعدد را داشته باشد و طبعا هر کسی دارای چنین سرعت عمل و زمان واکنش چنین کوتاهی نیست.

ب. وضعیت فرد ناظر و درک او از موقعیت اضطراری

گروهی دیگر از محققان حالات فرد ناظر را مورد بررسی قرار می­دهند و به این نتیجه می­رسند که عدم دخالت ناظران ناشی از بی عاطفگی آنان نیست بلکه حاصل دو فرایند مشخص است که آنها را غفلت جمعی و پخش مسئولیت نامیده­اند.

غفلت جمعی ناظر بر این نکته است که تماشاچی یا تماشاچیان یک صحنه اضطراری، آنرا تا چه حد بعنوان یک موقعیت اضطراری درک کنند.

در مورد موقعیتهای که هیچگونه ابهامی در آنها وجود ندارد و اضطراری بودن آنها به آسانی قابل تشخیص است چطور؟

در این مورد تحقیقات انجام شده حاکی از آن است که عامل تعیین کننده و مهم در دخالت نکردن ناظران، حضور دیگران در صحنه است. توضیح آن که، وقتی فردی به تنهایی ناظر یک صحنه اضطراری است همه بار مسئولیت کمک رسانی و دخالت در آن موقعیت بر دوش او سنگینی می کند اما وقتی بیش از یک نفر ناظر یک موقعیت اضطراری باشند میزان دخالت شدیدا افت می­کند محققان علت چنین وضعیتی را در پخش و انتشار مسئولیت می دانند که یا به صورت: «چرا من؟» و «چرا دیگران نه؟» و یا به شکل: «حتما موقعیت اضطراری نیست و گرنه دیگران دخالت می کردند» جلوه می کند.

ج. وضعیت فرد نیازمند به کمک

در این زمینه محققان بر عواملی همچون جنس، سن،نژاد و حالت فرد نیازمند از نظر اینکه، ناظران وی را مستحق و شایسته دریافت کمک بدانند و یا نه تاکید ورزیده­اند. مثلا دریک آزمایش محققان موقعیتهای اضطراری عرضه کردند که در آنها زن یا مرد، کودک، جوان یا پیر، سیاه پوست یا سفید پوست، به حالت بیماری یا مستی نیازمند بکمک باشند نتایج این آزمایش بصورت زیر گزارش شده است:

1- فردی که نیازمند به کمک است اگر زن باشد شانس دریافت کمک بسیار بیشتری دارد تا زمانی که مرد باشد.

2- از نظر سنی، کودکان و پیران بیشتر شانس دریاف کمک دارند تا جوانان.

3- از نظر نژادی کمک رسانی و دخالت در موقعیت اضطراری بین هم­نژادان بیشتر دیده می­شود. به ویژه اگر فرد نیازمند به کمک، مست باشد گویی هم نژادان سعی می کنند فرد هم نژاد خود را که مست است هرچه زودتر از صحنه دور کنند تا سبب بدنامی نژاد آنان نگردد.

4- شانس دریافت کمک در مجموع در حالت بیماری بیشتر است تا در حالت مستی

5- چنانچه ناظران صحنه اضطراری، مرد باشند، بیشتر احتمال دخالت کردن آنها در موقعیت وجود دارد تا حالتی که ناظران زن باشند.

6- رو به رو شدن مستقیم ناظر با موقعیت اضطراری، احتمال دخالت را بیشتر می کند تا وقتی که درباره موقعیت اضطراری که در معرض دید خود وی نیست مطالبی شنیده باشد. ظاهرا شنیدن، سبب ابهام موقعیت می شود.

وقتی که چند نفر، ناظر بر یک موقعیت اضطراری هستند و هیچ کدام برای کمک به فرد نیازمند در آن موقعیت اقدام نمی کنند، این امر چنین توجیه می شود که: هریک از آن ها تصور می کند که دیگران به کمک خواهند شتافت.
در یک موقعیت اضطراری، کودکان وپیران بیش از همه شانس دریافت کمک دارند.
تردید داشتن در اضطراری بودن موقعیت، یکی از مواردی است که می تواند مانع از دخالت ناظر در یک موقعیت اضطراری برای کمک کردن شود.
غالبا وظایف در شهرهای بزرگ به سازمان های خاص واگذار شده است. به همین دلیل در شهرهای بزرگ در مقایسه با شهرهای کوچک یا روستا، مردم کمتر در یک موقعیت اضطراری برای کمک به افراد نیازمند کمک کنند.
وضعیت زنان و مردان از نظر دخالت در موقعیت های اضطراری به گونه ای است که زنان احتمال دخالت کمتر و شانس دریافت کمک بیشتری دارند.

شخصیت، اخلاق و رفتار
نظریه غریزی بودن رفتار اجتماعی، توسط مک دوگال ارائه شده است.
به نظر کاردینر عناصر عمده شخصیت پایه عبارتند از: فنون اندیشیدن، نگرش های مذهبی، من برتر، و مکانیسم های دفاعی.
در نظریه " شخصیت " " جرج هربرت مید "، شخصیت Self امری است "متظاهر شونده " و " رشد یابنده " که تحت سه مرحله: مقدماتی، بازی و بازی گروهی، پدید می آید.
وقتی یک رفتار دارای هر دو جنبه مثبت و منفی باشد، آن را تعارض نوع گرایشی – اجتنابی می نامند.
توماس هابز، نماینده قدیم دیدگاه بد سرشت بودن ذاتی انسان درباره اخلاق است.
شاخص اخلاق در نظریه روانکاوی: وجود احساس گناه در فرد در صورت ارتکاب خطا، است.
طبق نظریه روانکاوی، " وجدان " وقتی در کودک شکل می گیرد که " سرزش های اجتماعی " را در خود درونی کرده باشد.
در مکتب روانکاوی، شاخص و معیار اخلاقی بودن این است که اگر شخص مرتکب عمل خطا شد در او احساس گناه وجود داشته باشد.
" سن کمال اخلاق " در مکتب روانکاوی 6 سالگی، پیاژه 12 سالگی و کلبرگ 25 سالگی است.
طبق نظریه کلبرگ، کسی که در مرحله چهارم رشد اخلاق باشد، نسبت به اجرای قانون، " اطاعت محض " نشان می دهد.
طبق نظر پیاژه، اعتقاد به وجود عدالت طبیعی به جای رابطه علت و معلول، مشخص کننده " واقع گرایی اخلاق " در کودک است.
اصطلاح " خود آینه ای " برای نخستین بار توسط چارلز کولی به کار رفت.
در نظریه " خود آینه سان " Self Looking Glass، " چارلز کولی "، شناخت خود، معلول یک جریان عاطفی و دو امر تصوری است.
وقتی گفته می شود: رفتاری دارای نوعی استمرار نوعی است؛ منظور آن است که: رفتار در حیوانات رده های بالاتر تکامل نیز دیده می شود.
اندیشه " اریش فروم " در باب علل از خود بیگانگی انسان مدرن: بیگانگی معلول مالکیت خصوص و ساختار های فرهنگی و اقتصادی نظام سرمایه داری است. ساختارهایی که تحدید کننده آزادی های فردی در خودشناسی می باشند.
از دیدگاه " رفتارگرایان " (اسکینر، هومنس، باندورا و...)، رفتار تقویت شده مداوم، در صورت قطع تقویت کننده، قابلیت فروکش پذیری سریع تری دارد.
طبقه بندی تیپ هاش شخصیتی به درون گرا، برون گرا، حس گرا و... به " روان شناسی یونگ " تعلق دارد.
تغییر رفتار و نگرش، تحت تاثیر توجیه درونی، واقعی تر و پایدارتر صورت می گیرد.
در نظریه " رفتارگرایان "، رفتار یا پاسخ ارگانیسم، متغیر وابسته (معلول) است.

متقاعد سازی و اطاعت
بررسی خود را با طرح یک سوال ساده آغاز می‌کنیم حضور دیگر چگونه رفتار فرد را تحت تاثیر قرار می دهد؟ اگر به تاریخ روان شناسی اجتماعی بر گردیم،می بینیم که در آنجا آزمایش نورمن تریپلت نقل شد که نشان دهنده نفوذ و تاثیر افراد دیگر بر روی عملکرد فرد بود. در آزمایش او، از کودکان خواسته شد که در تنهایی و نیز در جمع نخ قلاب ماهیگیری را با هر سرعتی که می توانند جمع کنند. این آزمایش که نخستین کوشش عملی برای نشان دادن صرف تاثیر حضور دیگران بر عملکرد فرد بود آشکار ساخت که حضور دیگران حتی اگر عملاً به صورت یک گروه عمل نکنند نیز می تواند در رفتار فرد موثر باشد. از آن پس آزمایش تریپلت با تعداد قابل توجهی از تحقیقات دنبال شده است.
انواع پاسخ به نفوذ اجتماعی:
1- متابعت
2- همانند سازی
3- درونی کردن
متابعت یعنی به منظور کسب پاداش یا اجتناب از تنبیه، با دیگری همرنگی کنیم.
این رفتار از ناپایدارترین سطح نفوذ اجتماعی است و تا زمانی که پاداش یا تهدید و تنبیه وجود داشته باشد، دوام می یابد.
در متابعت جزء مهم ((قدرت)) است، قدرت کسی است که می تواند متابعت را پاداش دهد یا تنبیه کند.
همانند سازی آرزوی شخص برای همانند شدن با شخصیتی صاحب نفوذ است و مشابه متابعت از رضایت درونی نمی باشد، ولی پاداش و تنبیه ضروری نیست و لازم نیست که شخصی که فرد با او همانند می شود اصولا حضور داشته باشد.
تفاوت همانند سازی با متابعت این است که در همانندسازی، فرد به عقاید و ارزشهایی که اختیار کرده است اعتقاد پیدا می کندو این موضوع را می توان ((پدیده دایی خوب و مهربان)) نامید.
درونی کردن پایدارترین پاسخ به نفوذ اجتماعی است و انگیزه آن مبتنی بر این است که میخواهیم رفتار و افکارمان درست و صحیح باشد.
جزء مهم درونی کردن قابل قبول بودن شخصی است که اطلاعات را فراهم می کند.
شرط های ادامه دار بودن همانند سازی عبارتند از:
1- شخص همچنان در نظر شما بماند.
2- هنوز همان اعتقادات را داشته باشد.
3- این اعتقادات به وسیله اعتقادات مخالف مورد تردید قرار نگیرد.
ثبات رفتار مبتنی بر متابعت، می تواند ناشی از این باشد که فرد درباره اعمال یا پیامدهای اعمالش چیزی کشف کند که ادامه آن رفتار را، حتی متعاقب از بین رفتن دلیل متابعت اولیه، ارزشمند سازد، این پدیده را دستاورد ثانوی گویند.
عوامل مهم در کاهش درجه اطاعت:
1- تعهد به فرمانهای مافوق
2- سرپیچی از فرمانهای مافوق
3- عدم حضور شخص صاحب اقتدار
عوامل موثر در کمک کردن عبارتند از:
1- تعریف موقعیت اضطراری
2- قبول مسئولیت برای مداخله
3- هزینه ها
4- محاسبه منافعی که کمک رسانی ایجاد می کند
ما در عصر ارتباط جمعی به سر می بریم و در واقع در دورانی زندگی می کنیم که وجه مشخصه آن تلاش برای متقاعد سازی همگانی است.
یکی از عوامل تعیین کننده نوع خبر، ارزش سرگرم کنندگی آن است.
منظور از واگیری هیجانی (واگیری رسانه ای) این است که نمایش برخی از حوادث و رویدادهای وحشتناک و فجایعی که در جامعه صورت می پذیرد و در تلویزیون نمایش داده می شود می تواند سبب افزایش این فجایع به دست تعداد دیگری در جامعه گردد و افرادی از این رویدادها تقلید کنند و دست به این جنایات بزنند.
تاکید انتخابی، رسانه ها را در موقعیتی قرار می دهد که تعیین کننده رویدادهای بعدی باشند و نه صرفا گزارشگر آنها.
گاهی نقش رسانه ها در گزارش یک رویداد بیشتر از خود آن رویداد ارزش خبری پیدا می کند.
انتخاب خردمندانه مطالب برای عرضه در رسانه های همگانی، برای متقاعد کردن مردم در پیش کرفته می شود.
تبلیغات یعنی ترویج و انتشار منظم یک آموزه و آیین خاص.
آموزش یعنی عمل یا فرآیند انتقال دانش یا مهارت.
براساس نظریه پردازی ریچارد پتی و جان کاتچیوپو، اگر موضوعی به ما مربوط و از نظر ما مهم باشد، تمایل داریم که عمیقا درباره آن به تفکر بپردازیم، این نظریه را ((الگوی احتمالی بسط و تفصیل)) می نامند.
نظریه ریچارد پتی و جان کاتچیوپو، توضیح می دهد که دو مسیر عمده برای متقاعد سازی وجود دارد:
1- مسیر مرکزی
2- مسیر پیرامونی
مسیر مرکزی، به استدلالهای منسجمی متکی است که بر واقعیات و اعداد و ارقام مرتبط مبتنی هستند و افراد را به تفکر درباره موضوعات مورد نظر وا می دارد.
مسیر پیرامونی، به جای تلاش در فعال ساختن تفکر فرد، نشانه هایی فراهم می سازد تا پذیرش استدلالهای بدون تفکر زیاد، ترغیب شود.
هر ارتباط سه عنصر اساسی دارد که عبارتند از:
1- منبع ارتباط (چه کسی پیام را ارائه می دهد)
2- ماهیت ارتباط (پیام چگونه ارائه می شود)
3- ویژگی مخاطبان (پیام به چه کسی عرضه می شود)
ویژگیهای منبع ارتباط عبارتند از:
1- قابلیت قبول (قابل پذیرش بودن)
2- افزایش قابلیت اعتماد
3- جذابیت
ارسطو اظهار داشت که ما گفتار ((نیک مردان)) را باور می کنیم و منظورش، مردان صاحب خصال حسنه است.
هاولند و وایس اصطلاح ((معتبر)) را برای این افراد به کار می برند.
باید در نظر داشت که همه مردم به یک اندازه تحت تاثیر یک مبلّغ قرار نمی گیرند.
مبلّغان چگونه می توانند خود را در نظر ما، آشکارا قابل اعتماد کنند؟
1- علیه نفع بردن شخصی خویش استدلال کنند. (اگر بر خی افراد، از متقاعد ساختن ما سودی نبرند، ما به آنان اعتماد می کنیم و تاثیر آنها بیشتر است.)
2- قابلیت اعتماد. (شخص می تواند با ایجاد این اطمینان در شنوندگان که وی مطلقا نمی کوشد آنها را تحت تاثیر قرار دهد، افزایش یابد.)
جذابیت مبلّغ را با مطلوبیت پیام پیوند می دهیم، ظاهرا ما تحت تاثیر کسانی قرار می گیریم که آنان را دوست داریم.
هرجا که ما نسبت به یک مبلّغ علاقه مند باشیم، رفتار ما چنین است که گویی می کوشیم او را خشنود کنیم.
در نتیجه هرچه مبلّغ بیشتر از ما بخواهد که عقاید خود را تغییر دهیم، بیشتر این کار را می کنیم، منتهی در مورد مسایل جزیی و بی اهمیت.
ویژگیهای ماهیت پیام عبارتند از:
1- توسل به منطق در برابر توسل به هیجان
2- شواهد آماری مورد قبول عموم در برابر یک نمونه شخصی واحد
3- استدلال یک جانبه در برابر استدلال دو جانبه
4- ترتیب عرضه مطلب
کسانی که پیام اساسا هیجانی دریافت می کنند بیشتر از کسانی که پیام اساسا منطقی دریافت می کنند، پیام را پذیرش می کنند.
ترس خیلی زیاد می تواند به ناتوانی در انجام عمل منجر شود، اگر پیامی موجب برانگیختن ترس و وحشت زیاد در ما شود، توجه چندانی به آن نمی کنیم.
عزت نفس یک متغیر شخصیتی است و وابستگی کاملی با قابلیت متقاعد شدن شخص دارد.
کسانی که عزت نفس کمتری دارند، هرگاه در معرض پیامی قرار بگیرند که ترس زیادی در آنها ایجاد کند، احتمال اقدام آنها بیشتر است و به دشواری خود را با دنیا وفق می دهند.
عوامل حیاتی در استدلال یک جانبه عبارتند از:
1- هرچه شنوندگان خبره تر باشند، احتمال اینکه با استدلالی یک جانبه مجاب شوند کمتر است.
2- موضع اولیه مخاطب بسیار مهم است و اگر از ابتدا متمایل به مخالفت باشند باید از موضع استدلال دو جانبه پیش رفت نه استدلال یک جانبه.
در شرایط یکسان استدلال اول موثرتر از استدلال دوم است و این را اثر تقدم می نامند.
آخرین استدلال را اثر تاخر گویند.
متغیر زمان یعنی مدت زمانی که رویدادها از هم جدا می باشند.
منظور از رابطه منحنی این است که وقتی یک تفاوت اندک به تدریج بیشتر شد، مقدار تغییر عقیده نیز افزایش می یابد.
شخص به چهار طریق ناراحتی خود را کاهش می دهد:
1- عقیده خود را تغییر می دهد.
2- می تواند مبلّغ را ترغیب کند تا عقیده اش را دگرگون کند.
3- می تواند با وجود آنچه که مبلّغ اظهار می دارد، با یافتن افرادی که با او هم عقیده اند، عقیده اولیه خود را تحکیم بخشد.
4- می تواند مبلّغ را تحقیر کند و خود را متقاعد سازد که وی ابله یا غیر اخلاقی است و بدین وسیله عقیده آن شخص را بی اعتبار سازد.
ویژگیهای مخاطبان عبارتند از:
1- عزت نفس
2- تجربه پیشین مخاطبان
کسی که عزت نفس بالایی دارد، وقتی به پیامی گوش می دهد که متناقض با عقیده او باشد، اولین تصمیمی که می گیرد این است که آیا اگر تغییر عقیده بدهد شانس بهتری برای درستی افکار خود دارد، یا اگر بر عقیده خود بماند؟
اما کسی که عزت نفس کمی دارد، یا اصلا تعارضی ندارد یا اینکه خیلی کم است و احتمالا معتقد است که اگر با مبلّغ هم داستان شود شانس بهتری برای برخورداری از صحت افکار خود دارد.
تجربه پیشین مخاطبان:
یکی از عوامل قابل ملاحظه مربوط به مخاطبان، چارچوب فکری آنها، درست قبل از دریافت پیام است.
اگر مخاطبان خوب تغذیه شده و آسوده و خوشحال باشند، می توان آنها را نسبت به پیام پذیراتر کرد.
هرگاه فشار به حدی باشد که احساس آزادی مردم را تهدید کند، مردم نه تنها در برابر آنها ایستادگی می کنند، بلکه تمایل دارند که در جهت مخالف، واکنش نشان دهند.
در جنبه دیگر، هرگاه شرایط یکسان باشد، هنگامی که مردم با اطلاعاتی مواجه می شوند که مخالف اعتقادات آنها است، تمایل دارند که هر جا میسر باشد، بلافاصله به استدلالهای مخالف می پردازند و بدین ترتیب قادرند مانع شوند که که عقایدشان به طرز مناسبی تحت تاثیر قرار بگیرد و بدین ترتیب احساس استقلال خود را حفظ می کنند.
اثر تلقیحی یعنی روشی برای ایجاد مقاومت در افراد، در برخی از عقاید و تلاش برای نفوذ در آنها.
به این ترتیب که ابتدا پیام کوتاهی که بعد این امکان وجود داشته باشد که بتوان آن را رد کرد، به فرد داده می شود، فرد در مقابل این پیام ناقص فکر می کند و بعد که پیام اصلی به او داده می شود، به راحتی تحت تاثیر قرار نمی گیرد و در مقابل آن و پذیرش آن مقاومت می کند.
پیام دو جانبه نه تنها به عنوان یک شیوه تبلیغی موثرتر است، بلکه اگر ماهرانه به کار رود، مقاومت مخاطبان را نیز در مقابل تبلیغات مخالف بعدی افزایش می دهد. در آزمایش های مربوط به اطاعت و فرمانبرداری استانلی میلگرام، وقتی دو نفر دیگر که نقش الگو و سرمشق را داشتند، اطاعت کامل می کردند، میزان اطاعت فرد بیشتر از حالت های دیگر بود.برای موثر بودن یک پیام تبلیغاتی، چنانچه آن پیام به مخاطبانی با سطح هوش و آگاهی بالا ارائه می شود، لازم است هر دو وجه مثبت و منفی موضوع تبلیغ مطرح شود.در کار تبلیغات، وقتی مخاطبان از سطح هوش و آگاهی بالایی برخوردار باشند، پیام تبلیغاتی بایستی به صورت دو جانبه ارائه شود.از لحاظ ترتیب، ارائه دو پیام رقیب، موقعی اثر تقدم ایجاد خواهد کرد که فاصله دو پیام کم، ولی فاصله پیام دوم با ارزیابی مخاطبان زیاد باشد.وقتی برای جلب اطاعت، از کسی تقاضای کوچکی می کنیم و سپس تقاضای بزرگتری مطرح می کنیم، از روش " جای پا باز کردن " استفاده کرده ایم.عواملی که بیشترین تاثیر را در متقاعد سازی دارند، عبارتند از: تخصص _ استدلال دو سویه – ویژگی های فرد مخاطب." جاذبه " بهترین عامل موثر در " متابعت " است.استانلی میلگرام با آزمایش معروف خود، موضوع " اطاعت و پیروی از عوامل قدرت " را بررسی می کرد.عناصر مهم در شکل گیری شایعه و انتشار یک پیام به دیگران، " مهم "، " مبهم " و " دوپهلو بودن " آن پیام است.بنا به تعریف کلاین برگ، " تبلیغات " عبارت است از: نظارت بر وضع رفتار با هدف تغییر آن.وقتی فردی با کمترین پاداش یک کار پردردسر را انجام می دهد، برای انجام آن، توجیه نابسنده (ناکافی) دارد.
کنترل
کنترل را توان اعمال قدرت، هدایت، یا بازداری اعمال و رفتار دیگران یا خود تعریف کرده‌اند. نظریه های مربوط به رفتار انسان از نظر مفروضات خود درباره ماهیت آدمی تفاوت دارند. بر همین اساس نقطه نظرهای روان شناسی در مورد موضوع کنترل شخص نیز به گروههایی تقسیم می شوند رویکردهای انسان گرایانه مربوط به رفتار اجتماعی غالباً بر این فرض اتکا دارند که ما، به عنوان موجودات انسانی، کنترلی تقریباً کامل بر رفتار خود داریم. در مقابل اسکینر و پیروان وی در موضع‌گیریهای خود عوامل محیطی را تعیین کننده رفتارهای ما می دانند. حرف آنها این است که ما تحت کنترل پاداشهای و تنبیه های بیرونی هستیم و اراده آزاد زاییده تخیلات ما است.
اگر چه یقیناً منصفانه‌تر آن است که بگوییم در روان شناسی اجتماعی تجربی تاکید بیشتر بر عوامل موثر بیرونی است تا انتخاب فردی اما بین دو موضع اراده آزاد و کنترل بیرونی مواضع بینادین زیادی هم وجود دارند.
موضع کنترل به ویژه وقتی مورد توجه قرار می گیرد که ما درباره نفوذ اجتماعی سخن بگوییم چنانکه قبلا دیده ایم، مردم، تحت شرایط مختلفی به فشار گروهی تن در می دهند، تقاضاها را می پذیرند واز دستورات اطلاعت می‌کنند. در هر یک از این موارد، به نظر می رسد که نیروهای بیرونی رفتار را اداره می کنند و عنصر کنترل فردی به ویژه در این موارد دیده نمی‌شود. با وجود این بسیاری از مردم به طور جدی اعتقاد دارند که ما کنترلی تقریبا کامل بر رفتار خود داریم و حتی کسانی مانند اسکینر هم که با این نظر مخالف‌اند، اعتراف می کنند که بیشتر مردم معتقد به نوعی کنترل شخصی هستند.
توهم کنترل
شعبده بازان با تظاهر به کنترل پدیده هایی که ما تصور کنترل آنها را نمی توانیم داشته باشیم، ما را سرگرم می کنند. اگر چه ما نمی توانیم از داخل یک کلاه خرگوشی دربیاوریم، یا شخصی را در هوا شناور کنیم، اما در واقع معتقدیم که توان کنترل رویدادهای زیادی را در اختیار داریم. حتی برای رویدادهای که به شکلی عینی و به طور خالص از سوی شانس و تصادف تعیین می شوند ما غالباً نوعی توهم کنترل نتایج آنها را در خود شکل می دهیم.
عوامل بسیاری می تواند باور ما را در مورد کنترل افزایش دهند. به طور کلی هر قدر که یک موقعیت کاملا شانسی در ظاهر به یک موقعیت مهارت واقعی شبیه تر باشد بیشتر امکان دارد که در ما باور داشتن کنترل بر روی نتایج و بازده آن موقعیت شکل بگیرد.
عوامل دیگری که در این مورد تاثیر دارند عبارتند از سروکار داشتن باآن تکلیف یا موقعیت از پیش، دانش درباره شیوه‌های کار آن تکلیف یا موقعیت، و تمرین داشتن در انجام آن تکلیف، همه این عوامل سبب می شوند که ما باور کنیم کنترل بیشتری روی آن تکلیف یا موقعیت داریم.موفق شدن در یک تکلیف نیز توهم کنترل ایجاد می کند.
پیامدهای اعتقاد به داشتن کنترل
چرا برغم شواهدی که ممکن است در مورد عدم توان کنترل یا کنترل بسیار کم ما بر رویدادها وجود داشته باشد باز هم قویاً معتقد به توانایی نفوذ در رویدادها هستیم و معتقدیم که رویدادها را تحت کنترل داریم؟ یک دلیل این است که باور به چنین کنترلی، دنیا را برای ما قابل پیش بینی تر می کند. به طور کلی ما در موقعیتهای که معتقد باشیم روی آنها کنترل داریم واکنش مثبت تری نشان می دهیم تا در موقعیتهای که فکر کنیم چنین کنترلی را دارا نیستیم. مثلاً مردمانی که احساس کنترل روی محیط خود دارند شرایط کاری محیط را مناسبتر و کمتر شلوغ می دانند تا کسانی که احساس چندانی کنترلی ندارند همچنین عملکرد روی تکالیف روزمره وقتی بهتر خواهد بود که ما فکر کنیم روی سروصدای زیاد کنترل داریم حتی اگر چنین کنترلی در واقع وجود نداشته باشد.
تفاوتهای فردی در درک کنترل
اگر چه عوامل موقعیتی می توانند احساس ما را در مورد کنترل داشتن روی موقعیتها قویاً تحت تاثیر قرار دهند. این امر نیز واقعیت دارد که مردم از نظر باورهای کلی خود در مورد کنترل، تفاوتهای زیادی با هم دارند در اینجا به بررسی تفاوت افراد مختلف در چگونگی اعتقاد آنها نسبت به مسئله مرکز یا مکان کنترل می پردازیم این مفهوم بدین معنی است که مردم عقیده دارند کنترل رویدادها در – زندگی آنان یا درونی است و یا بیروین افراد درونی، به تواناییهای خود درکنترل رویدادها اعتقاد دارند و بیرونیها معتقدند که افراد یا رویدادهایی دیگرند که بر اوضاع و احوال زندگی آنان تاثیر می گذارند و آنها را کنترل می کنند.
واکنش در برابر از دست دادن کنترل
هر چند بیشتر ما مایلیم باور کنیم که روی رویدادها کنترل داریم اما چنین کنترلی همیشه امکان پذیر نیست. غالب اوقات ما با موقعیتهایی مواجه هستیم که به نظر می رسد در آنها کسی دیگر یا چیز دیگر کنترل سرنوشت ما را به دست دارد و آزادی انتخاب ما شدیداً محدود است. در بعضی موارد این احساس و کنترل دیگری ممکن است ناخوشایند و ناکامی آور باشد. چندین "قاعده اجتماعی ظالم" درآنجا وجود دارد که یکی از آنها قاعده زیر است: هر وقت که واقعاً میل دارید به جایی بروید دعوتی به آنجا نشده اید و برعکس هر وقت که دعوت شده اید به جایی بروید، احساس می کنید میل دارید در خانه بمانید. در این مورد، اگر چه اعتقاد به کنترل از سوی دیگران چندان قوی نیست با وجود این می تواند یک منبع ناراحتی و دلخوری باشد. در موارد دیگر این ادراک که دیگران روی زندگی ما کنترل دارند ممکن است به مراتب ناراحت کننده تر باشد. مثلا مردمانی که در کشورهای دیکتاتوری زندگی می کنند ممکن است احساس کنند که کنترل کمی روی فعالیتهای روزمره خود، مکالمات خود، و حتی افکار خود دارند.
بیماری نیز ممکن است سبب ایجاد احساس عدم کنترل شود. یکی از دلایل افسردگی شدید بعد از بیماریهای حاد نظیر حمله قلبی این است که شخص احساس می کند کنترل خود را بر زندگی خویش از دست داده است. یک حمله قلبی مثال غم‌انگیزی است که از رویدادی که هم نامطلوب است و هم به میزان بسیار زیادی خارج از کنترل، در عین حال رویدادهایی که دارای این دو ویژگی بوده و به مراتب ساده تر از حمله قلبی هستند می توانند منجر به افسردگی و ایجاد احساس عدم کنترل شوند.
چگونه مردم از عهده چنین احساس از دست دادن کنترل بر می آیند؟ به طور کلی این واکنشها را به دو دسته مقاومت در مقابل از دست دادن کنترل و تسلیم شدن به آن می توان تقسیم کرد که در زیر این دو مورد را به ترتیب مورد بررسی بیشتر قرار می دهیم.

تعاملات و تبادلات اجتماعی
با توجه به نظریه تبادل اجتماعی، وقتی از " عشق حسابگر " سخن می گوییم، یعنی در عشق نیز داد و ستد مطرح است.
سه مولفه اصلی مثلث عشق استرنبرگ عبارتند از: صمیمیت، اشتیاق، تعهد.
علت اصلی تبدیل " زبان حرکات و اشارت " به " زبان گفتاری " در انسان، این بوده است که در تاریکی شب ایما و اشاره دیده نمی شد.
تفاوتی که در دیدگاه اسکینر و چامسکی درباره زبان وجود دارد این است که: اسکینر زبان را در انسان، آموختنی و ماشینی می داند؛ اما چامسکی زبان را در انسان، ذاتی و برنامه ریزی شده می داند.

به نظر فرانک، ماهیت اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری، سازگاری اجتماعی انگیزه دار است.
طبق نظریه " مبادله اجتماعی " " هوسن "، چنانچه نیازهای فرد بدوه برخورد به مانعی ارضا شود، از میزان اشتیاق فرد در کسب و تامین آن نیازها، کاسته می شود.
" تئودور ریبو "، برای نخستین بار " نظریه همدردی " sampathy در روان شناسی اجتماعی را مطرح کرد.

یادگیری اجتماعی
در مکتب یادگیری، اخلاق نسبی است و شامل مجموعه ای از رفتارهای قابل قبول در جامعه است.
تفاوت عمده مکتب یادگیری با دیگر دیدگاه ها درباره اخلاق این است که: مکتب یادگیری، اخلاق را نسبی و تابع فرهنگ جوامع مختلف می داند.
تاثیر گروه، در شرایط یادگیری، موجب کاهش بازده رفتار فرد می شود.
در " موقعیت یادگیری "، تاثیر گروه بر فرد منفی است.
حضور فعال دیگران در گروه، سبب بهبود یادگیری فرد می گردد.
یکی از نشانه های این که، یک شی یا مفهموم برای یک فرهنگ اهمیت زیادی دارد، این است که: برای آن شی یا مفهوم، اسامی زیادی در زبان آن جامعه وجود دارد.
نظریه هاولند به الگوی یادگیری و رفتاری که یکی از الگوهای تغییر نگرش است، تاکید دارد.
" فرضیه های یادگیری " از نظر فروتچی عبارتند از: آزمایش و خطا، شروط، ناگهان دریابی، مستدل.
مکاتب اصلی روان شناسی که در " نوع آموزش " تاثیر دارند، عبارتند از: رفتارگرا، شناخت گرا، انسان گرا.
چهارچوب اصلی آموزش را بر مبنای " روان شناسی شناخت " به این اهداف متمرکز می سازند:
سرآگاهی (افزایش سناخت سطحی)
چشم آگاهی (توام کردن یادگیری نظر با عمل)
دل آگاهی (تعمیق یادگیری از طریق تمرکز بر شناخت ریشه های آگاهی).

شناخت اجتماعی
موضوع شناخت اجتماعی در روان شناسی اجتماعی، مطالعه جریان اطلاعات از محیط به انسان است.
" لئون فستینگر "، ارائه کننده نظریه " ناهماهنگی شناختی " است.
ناهمانگی شناختی زمانی به وجود می آید که تایید یک عنصر شناختی موجب نفی عنصر دیگر شود.
حالتی از تنش ناشی از داشتن دو فرآیند شناختی همزمان که از لحاظ روان شناختی نامتجانس هستند را " ناهماهنگی شناختی " می نامند.
منظور لئون فستینگر از ناهماهنگی شناختی این است که: فرد دارای دو شناخت متناقض همزمان باشد.
وقتی مردم کار خلافی را مرتکب می شوند، آن را با " حل ناهماهنگی شناختی خود " توجیه می کنند.
تعریف " نگرش " که مورد قبول بیشترروانشناسان اجتماعی نیز می باشد، عبارت است از: یک نظام بادوام شناختی، احساسی و عملی.
مفهوم" نگرش " Attitude در مطالعات روان شناسی اجتماعی، نخستین بار توسط " توماس وزنانیکی " به کار رفته است.
وقتی برای تغییر نگرش منفی سیاه پوستان و سفید پوستان نسبت به یکدیگر، آن ها را در یک محل اسکان می دهند، از روش رفتاری – شناختی، استفاده می شود.
" ترغیب "، فرآیندی است که طی آن یک یا چند نفر می خواهند نگرش های یک یا بیشتر افراد را تغییر دهند.
" سوگیری همگنی " در طبقه بندی اجتماعی، مواقعی مشاهده می شود که تفاوت های موجود بین افراد یک طبقه را به حداقل برآورد کنیم.
" بلوم "، دانش را به حیطه های شناختی، روان حرکتی و عاطفی احساسی، طبقه بندی کردند.


ناهنجاری های اجتماعی
تحقیقات در باره بزهکاری نشان داده است که: بزهکاری همواره ناشی از علل متعددی است.
در روان شناسی اجتماعی، در برخورد با یک باند دزدی، بیشتر به ویژگی های رفتار افراد باند در داخل گروه توجه می شود.
تاثیر هشدارهای رانندگی در حالتی بیشتر است که با ایجاد ترس زیاد همراه با رهنمود روشن همراه باشد.
کاربرد اصطلاح " سپر بلا " توصیف کسی است که با ناکام کردن مردم، کودکان و زنان را سپر قرار می دهد.
در پژوهش های بین فرهنگی معلوم شده است که: تمایلات فاشیستی با قوم مداری، همبستگی دارد.
" افسردگی " ناشی از " درماندگی آموخته شده " در شرایطی شدید تر می شود که اسناد ها به" علل بیرونی " نسبت داده شود.

رهبری و کار گروهی
در نظریه اقتضایی فیدلر در رهبری، میزان LPC بالا با رهبری رابطه – محور، منطبق است.
توماس کارلایل، معروف ترین طرفدار نظریه بزرگ مرد در رهبری است.
بزرگ ترین خطر انسجام گروهی، " تنبلی اجتماعی " است.
از دیدگاه روان شناسی اجتماعی، " محدودیت آزادی عمل و تنبلی دیگران " مهم ترین دلیل گریز برخی از کشاورزان از کار گروهی است.
در شبکه های ارتباطی دایره ای، فضای روانی مناسب و روحیه بالاتری وجود دارد.
در " گروه های دایره ای شکل "، فراگیران در بحث های گروهی فعال تر بوده و فرصت و انگیزه بیشتری برای بحث دارند.
در گروه های ویژه پویایی گروه از نوع T.G هدفی که دنبال می شود، عبارت است از: خودشناسی و چگونگی رفتار با دیگران به گونه ای متقابل.

مدل رهبری اخلاقی
"الیوت ارونسون" به عنوان یکی از برجسته ترین روانشناسان اجتماعی در عصر حاضر، از اولین پژوهشگرانی بود که دیدگاه های اخلاقی و سبک های رهبر ی را باهم ترکیب کرد؛ و مدلی تحت عنوان رهبری اخلاقی را به جوامع پیشنهاد داد. از دید این روانشناس هر فرد ملزم است، رفتار مناسب را از طرق مختلف اجتماعی و شخصی مطابق با ارزش ها و هنجارهای جامعه، شناسایی و آن ها را در خود تقویت کند؛ هر فرد جز لاینفک جامعه است و در واقع می توان ادعا کرد، در جایگاه های مختلف، سازندگان لایه های بنیادی جوامع و عوامل پیشبرد اهداف آن، به شمار می آیند؛ از این رو با توجه به نقش جوانان به عنوان آینده سازان کشورها، می توان "رهبری اخلاقی با محوریت جوانان" را برای پیشرفت جوامع امروزی، ملزم و ضروری دانست.
به گفته ارونسون رهبری اخلاقی در حال تبدیل شدن به مهمترین ابزاری است که رهبران می توانند بوسیله آن بر افراد و عملکرد آن ها تاثیر داشته باشند. مقتضای این نوع از رهبری، توسعه استانداردهای اخلاقی برای اداره ی رفتارهای کارکنان و نیز اجرای موثر استانداردهای اخلاقی در رفتار آنان است. رهبران از طریق رفتار اخلاقی، اعتماد و وفاداری پیروانشان را به دست میآورند، اهمیت اخلاقیات را به زیردستان خود منتقل می کنند، از پاداش و تنبیه برای تشویق رفتار مطلوب بهره می گیرند و به عنوان الگوهایی، نقش اخلاقی برای پیروان عمل می کنند.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه