امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

اندیشمندان مسلمان نیز متأثر از آموزه های دینی در رابطه با توانمندی های زن و مرد، جایگاه ارزشی و حقوقی آنان و حتی روانشناسی زن و مرد نکاتی را بیان کرده اند.

نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد
اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره ی خلقت زن و مرد چیست، لازم است به مساله ی سرشت زن و مرد که در سایر کتب مذهبی نیز مطرح است توجه کنیم. قرآن نیز در این موضوع سکوت نکرده است. باید ببینیم قرآن زن و مرد را یک سرشتی می‌داند یا دو سرشتی؛ یعنی آیا زن و مرد دارای یک طینت و سرشت می‌باشند و یا دارای دو طینت و سرشت؟ قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی می‌فرماید که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده‌ایم. قرآن درباره ی آدم اول می‌گوید: «همه ی شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم».

درباره ی همه ی آدمیان می‌گوید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید» (سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).
در قرآن از آنچه در بعضی از کتب مذهبی هست که زن از مایه‌ای پست تر از مایه ی مرد آفریده شده و یا اینکه به زن جنبه ی طفیلی و چپی داده‌اند و گفته‌اند که همسر آدم اول از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شده، اثر و خبری نیست.

انواع نظریات دانشمندان مسلمان درباره زن

در میان دانشمندان مسلمان شاهد دو نوع دیدگاه متفاوت نسبت به زن هستیم:

1- نظریه های تحقیر آمیز: که بیشتر زن را عامل گناه، شیطان کوچک، وسوسه کننده، اغواگر و... می دانند.

2- نظریه های هم شان بینی زن و مرد: که بیشتر زن را مدبر خانه، عامل تربیت فرزندان، هم مسیر بودن هر دو جنسیت در رسیدن به سعادت و... می دانند.

ابو نصر فارابی

فارابی به تاسی از حکمای یونان انسان را مدنی بالطبع می داند وبا نگاهی انسان مدار و فضیلت محور و تقریبا فارغ از جنسیت به شخصیت زن می پردازد.

انسان شناسی فارابی نشان می دهد، زن و مرد ازلحاظ برخورداری از موهبت عقل و قوای حاسه و متخیله، با یکدیگر تفاوتی ندارند. وی درکسب سعادت، هم خود فرد و هم جامعه را دخیل دانسته و جنسیت را وارد نمی کندبا تفکیک ساحت خردمندی و خردورزی قابل تبیین است. زنان و مردان در ساحت خردمندی (برخورداری اولیه از قوای عقلانی) یکسان هستند اما در خردورزی (به فعلیت رساندن قوای عقلانی) موانع متفاوت دارند و این موانع تا کنون برای زنان بیش از مردان تحقق یافته است. اولین مانع،برمبنای نظام مزاج شناسی، غلبه بیشتر طبع سردی در زنان و تأثیر آن بر قوای عاقله است.دوم، محدودیت زنان از کسب تجربه است که برخاسته از نظام ها و فرهنگ های حاکم بر جوامع بوده و منجر به نقصان عقل تجربی می شود که در صورت بروز برای مران نیز به ضعف خردورزی منجر می شود. به عبارتی مانع ذاتی برای تعقل زنان نیست بلکه هردو عرضی و قابل رفع است.

فارابی در فضائل و مدینه فاضل نه بر جنسیت که بر فضائل تأکید دارد. فارابی در آرا مدینه الفاضله تصریح دارد که جایگاه زن و مرد در مدینه فاضله یکسان است.

فارابی می کوشد تا در بحث حکمت عملی و با رهیافتی فضیلت محور که انسان محورانه است تا جنسیت محور، به نقش زن توجه نماید.

فارابی در «آرا مدینه الفاضله و مضاداتها» انسان را افضل موجودات در نظام هستی می‌داند (فارابی، آرا مدینه الفاضله و مضاداتها،1995، 151) که می‌تواند به افضل مراتب کمال و سعادت دست یابد. فارابی در فصول المدنی از زن با عنوان «مدبر منزل» و «رب المنزل» یاد می‌کند و او را همانند «مدبر مدینه» می‌داند (فارابی، فصول المدنی، 1403، 40).

فارابی دست یافتن به فضیلت و سعادت انسان را غایت بنیادین مدینه می‌داند. نزد فارابی لازمه دستیابی به سعادت، کسب مبادی دانش نخستین است و این توانایی به نحو برابر در زن و مرد وجود دارد، ولی فطرت و تربیت را دو عامل مهم در حصول سعادت بر می‌شمارد. فارابی در آرا مدینه الفاضله تصریح دارد که جایگاه زن و مرد در مدینه فاضله یکسان است. علیرغم برتری مرد در «خشم» و امتیاز زن در «مهر» هر دو در نیروهای اساسی «حس و تخیل» و «خرد» برابرند و تمایزات دیگر ناشی از عوارض است (فارابی، آرا مدینه الفاضله و مضاداتها،1995، 95).

ابو علی سینا

ابن سینا، دانشمند قرن چهارم و پنجم هجری، در تألیفات خود به تفاوت های زن و مرد و کیفیت تعامل با آنان پرداخته است. ایشان ضمن تبیین صفات و ویژگی های همسر شایسته به تفاوت های زن و مرد در برخی از صفات اخلاقی و روانشناختی اشاره نموده است (ابن سینا، 1929م، ص 32-38).

از دیدگاه ابن سینا، ویژگی هایی چون دیانت، عفت، محبت و دوست داشتنی بودن، دلنازکی، کوتاه زبانی، ایثارگری، مطیع شوهر بودن، وقار، کرامت، خوشخویی و... از خصوصیاتی است که برازنده زن است و او را عزیز و ارزشمند می کند: همچنین، برخورداری شوهر از هیبت و اقتدار، التزام به تکریم زن و ارزش دادن به او، مشغول کردن زن به امور منزل، تربیت فرزندان و مسائل خانواده و تکریم زن، از مسائلی است که در مرد ضرورت دارد.

ابن سینا در مبحث مربوط به خانواده از زن به عنوان شریک و جانشین مرد در خانه یاد کرده و از جمله حقوق وی به سه مورد اساسی اشاره می کند.
1- حق اکرام
ابن سینا از جمله وظایف مهم شوهر را تکریم همسرش می داند. زن نیز به مانند مرد برای شخصیت خود عزت و احترام قایل است، او دوست دارد عزیز باشد و از توهین و تحقیر بشدت رنجیده خاطر می شود.
از سوی دیگر، احترام به زن، میزان امیدواری وی را به زندگی افزایش می دهد و او را به انجام وظایف همسری راغب تر و دلگرم تر می سازد. تعریف ما از تکریم و احترام تنها بیان کلمات عاشقانه نیست. هر چند زنان، کانون محبت و دلدادگی هستند و سخنان سرشار از محبت و عشق برای آنان جذاب است. با وجود این احترام به همسر باید در عمل و رفتار شوهر تجلی یابد. برخوردهای همراه با بزرگواری و متانت و خوب گوش دادن به سخنان آنان و توجه به خواسته ها و نیازهایشان بخشی از محترم شمردن وجود آنهاست.
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرموده اند:
«زنان را گرامی نمی دارند، مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی کنند جز مردم پست و فرومایه».
احترام به همسر همچنین در تعلیم و تربیت فرزندان و ایجاد فضای آرامش بخش خانواده نیز بسیار مؤثر است. احترام فرزندان به مادر نتیجه احترام شوهر به همسر خویش است، زیرا همه مسائل خانواده در یکدیگرگره خورده است و هر قسمتی که دچار آسیب شود دیگر قسمتها را با مشکل مواجه می کند، بنابراین، وقتی ابن سینا بر احترام شوهر به زن تأکید می کند ناشی از این باور است که به اعتقاد وی مرد عهده دار مسؤولیت خانواده می باشد و از این لحاظ الگوی رفتاری برای دیگران شمرده می شود. البته ناگفته نماند که زن نیز باید با انجام وظایف همسری و رفتارهای مبتنی بر اصول پذیرفته شده در حریم خانواده زمینه را برای حاکمیت آرامش خانواده و احترام متقابل فراهم نماید.
2- حق نفقه
ابن سینا پیرو شریعت اسلامی است و از جمله حقوق زن در خانواده را حق نفقه وی می داند و می گوید:
«خرج و نفقه زن بر عهده مرد است. مرد باید متکفل مخارج زن باشد و در عوض این خرج و تکفل، مرد هم صاحب اختیار زن است و زن اختصاص به مرد دارد و نمی تواند با دیگری ازدواج بکند.
از منظر حقوق اسلامی نفقه زن بر عهده شوهر است و مرد به لحاظ قانونی و شرعی موظف به تأمین نیازهای خانواده نظیر خوراک، پوشاک و مسکن می باشد. در تعریف نفقه، شؤون و حیثیت و موقعیت اجتماعی زن مورد توجه قرار گرفته است و مرد باید در حد متعارف و متناسب با شأن زن نسبت به تأمین نیازهای مادی وی اقدام نماید.
البته امروزه اقتصاد از مسایل عمده اعضای خانواده و از ملاکهای مهم تقویت ارکان این نهاد می باشد.
بی برنامگی اقتصادی، موجب از هم پاشیده شدن بسیاری از خانواده ها شده است. بیشتر مشاجره ها و نزاعهای خانوادگی پیرامون موضوع مادی و مالی است، بنابراین طرح ریزی و تنظیم اقتصاد خانواده از وظایف مهم مرد به شمار می آید.
اسلام در مسایل اقتصادی نه افراط را می پسندد و نه تفریط را، از این دیدگاه فرد مسرف و فرد بخیل به یک اندازه مورد سرزنش و نکوهش قرار می گیرند. اسلام، افراد را به میانه روی و معتدل بودن توصیه و سفارش می کند که به اهل خانه با تنگدستی و خساست رفتار نکنند و از گشاده دستی بی اندازه نیز بپرهیزند.
پیامبر(ص) نیز فرموده اند:
«از ما نیست کسی که از جهت مال و ثروت در وسعت باشد، اما بر اهل و عیالش سخت بگیرد.»
پس راه مناسب این است که همه اعضای خانواده به کسب درآمد مطلوب بیندیشند، توقعات و انتظارات خود را متناسب با اقتصاد خانواده تنظیم کنند. درک موقعیت اقتصادی خانواده و مشارکت همه افراد در برنامه ریزی و احساس مسؤولیت و دلسوزی نسبت به یکدیگر موجب آرامش همه اعضا بخصوص پدر می شود و او را برای تأمین بهتر نیازهای مادی آنها راغب تر می سازد. در هر حال تأمین مخارج زن در حد متعارف بر عهده مرد است و حتی شاغل بودن زن این حق را از او نفی نمی کند.
3- حق صیانت
ابن سینا از جمله وظایف مرد در رعایت حقوق زن را حفظ و صیانت او می داند و می گوید:
«از جمله حقوق زن، صیانت و حفظ اوست که مرد وی را از فریب و خیانت دیگران مصون بدارد؛ زیرا در شهوت با مرد شریک است و جالب توجه بوده و مردها را به سوی خود می خواند و با این وصف زود هم فریب می خورد و کمتر فرمانبر عقل است.»
در شریعت اسلام حفظ حریم خانواده از نگاه مسموم دیگران از وظایف مرد شمرده شده و پر واضح است که مصالح زندگی زناشویی و خانوادگی به صیانت و حفظ این حریم بستگی دارد.

غزالی

غزالی در سه اثر بزرگش در علم اخلاق یعنی احیاء علوم الدین، کیمیای سعادت و نصیحه الملوک به بررسی خلق و خو و روان شناسی زنان پرداخته و درباره تعلیم و تربیت و حدود و حقوق و وظایف آنان اظهار نظر کرده است.

غزالی، در ضمن مباحث اخلاقی به آداب زندگی خانوادگی اشاره می کند و کارکردهایی را در روابط همسری لازم می داند: رعایت ادب در برخورد، خوشرویی با همسر، حفظ هیبت و اقتدار مرد، اعتدال در غیرت ورزی، مدارا با همسر، رعایت توانمندی های همسر در ایفای نقش ها، توجه به روابط عاطفی و جنسی و... را از نکات ضروری دانسته و متناسب با ویژگی های زن و مرد تلقی نموده است (غزالی، 1368).

1- رفتار با دختران

او نخستین زمینه های تربیت را در دایه کودک و شیر او می بیند و معقتد است که کسی که طفل را شیر می دهد باید نیکو خو و صالح و حلال خوار باشد زیرا گوشت و پوست کودک از شیر می روید و طبع و خوی وی مناسب شیری است که می خورد و اثرات این طبع است که، پس از بلوغ در اخلاق و رفتار او ظاهر می شود. (غزالی، 1371، ج2، ص 445 و ج1، ص 247)
غزالی سپس آداب غذا خوردن، لباس پوشیدن، بازی کردن، دوستی، سخن گفتن و معاشرت با دیگران را تعلیم می دهد. او در متن خود همه جا لفظ «کودک» را به کار می برد که ظاهراً هم باید شامل دختر باشد و هم پسر. اما در میان گفتارش گاه و بیگاه عباراتی می آورد که روشن می شود اساساً موضوع بحث او در تعلیم کودکان، فقط پسران هستند و دختران جایی در چنین آموزشهایی ندارند. یکی از این عبارتها آنجاست که درباره لباس مناسب سخن می گوید: «و جامه سپید اندر چشم وی (کودک) بیاراید و جامه ابریشمین و رنگین را نکوهیده دارد و گوید این کار زنان باشد و رعنایان.و خویشتن آراستن کار مخنثان بود نه کار مردان.»(همان، ج2، ص 445)

در جای دیگر خطاب به پدر می نویسد: «چون معلم وی را بزند بگوید تا فریاد و جزع نکند و شفیع نه انگیزاند و صبر کند و گوید که کار مردان این باشد و بانگ داشتن کار زنان و پرستاران باشد.»(همان، ص 446) در جای دیگر هشدار می دهد که کودک هنگام آموزش در مدرسه باید فقط قرآن بیاموزد یا به اخبار و سیرت پارسایان و صحابه و سلف بپردازد و از آموختن و مشغول شدن به شعر اجتناب نماید چرا که در آن حدیث عشق زنان و بیان اوصاف ایشان می آید و اگر ادیبی بگوید آموختن شعر، باعث لطافت طبع کودک می گردد شیطان است نه ادیب، زیرا از طریق شعر (به دلیل ارتباط محتوای آن با زنان) تخم فساد در دل کودک کاشته می شود.(همان،‌ص 445)

در کیمیای سعادت می نویسد: «... و باید که به سبب دختر کراهت ننماید و به پسر شادی بسیار نکند که نداند که بهی در کدام است؛ و دختر مبارکتر بود و ثواب در وی بیشتر بود» (غزالی، 1371، ج2، ص 145)

غزالی - درباره آموزش به دختران - اما در نصیحه الملوک بدون هیچ نقد و تفسیری، چنین می نویسد: «حکمت: معلمی، دختری را دبیری می آموخت. حکیمی پیش او درآمد. گفت ای معلم، بدی را بدی می آموزی.» (غزالی، 1361، ص 269)

2- رفتار با مادر

در آثار غزالی بحث جایگاه و نقش مادر و نحوه رفتار با او مختصرتر از سایر نقشهای زن است. او در دو مورد، به طور خاص به بحث درباره مادر پرداخته است:
الف) در مقام بیان حقوق والدین، پس از ذکر احادیثی که به طور علی السویه به بیان حق پدر و مادر می پردازد، با آوردن دو حدیث از پیامبر(ص) به حق افزونتر مادر اشاره می کند و می نویسد: «نیکویی در حق مادر، دو برابر (ضعفان) نیکویی در حق پدر باشد و زیادت از آن، و در عرف عام، ضعفان به معنی سه برابر هم می باشد.» همچنین: «پیامبر(ص) فرمود: دعای مادر زودتر اجابت می شود. پرسیدند: برای چه؟ فرمود: او مهربانتر از پدر است و دعای کسی که مهربانتر است رد نمی شود.»(غزالی، 1373، ج2، ص 466)
ب) در بیان صفات همسر نیک، به صفتی اشاره می کند که به نقش مادر در خوی و منش طفل مربوط می شود و آن «اصالت زن» است. می گوید باید به اصل و نسب زن توجه وافر کرد و منظورش از اصل و نسب، نصب دین و صلاح است نه مقام و منسب دنیایی؛ و این بدان سب است که به اعتقاد وی، اصل بد، اخلاق بد می آورد و آن خلق بد از زن (مادر) به فرزند سرایت می کند. (غزالی، 1371، ج1، ص 247 و؛ ج2؛ ص 445، و 89-690)

3- رفتار با همسر

پرحجم ترین بخش مبحث زنان را همین عنوان به خود اختصاص داده است. در اینجا غزالی فواید نکاح، ملاکهای خود برای همسر خوب، وظایف زن نسبت به شوهر و برعکس، مشخصات همسر نامناسب و غیره را توضیح می دهد.

1 -3) صفات و ویژگیهای همسر

همسر شایسته که به گفته غزالی: «یاور باشد اندر فراغت، که بدان ذکر و شکر حاصل آید»(همان، ج2، ص 176) چه خصوصیاتی دارد؟ برخی از صفاتی که برای همسر مطلوب می توان برشمرد چنین است: تقید به دین و ایمان، پارسایی و پاکدامنی، نیکوخلقی، جمال و زیبایی (که مقید به دیانت هم باشد)، سبک بودن مهریه، عقیم نبودن، خویشاوند نزدیک نبودن، اصل و نسب محترم داشتن و دوشیزه بودن(همان، ج1، ص 46-247)
اطاعت و فرمانبرداری مطلق بی چون و چرا نیز صفتی کلیدی است تا آنجا که به عقیده غزالی زن اصلاً برای حفظ دین شوهر و در مقام فرمان برداری از او آفریده شده است، و داشتن زنی منقاد و فرمانبردار که هرچه شوهر بگوید بپذیرد موجب سعادت دو جهان مرد خواهد بود. (غزالی، 1361، ص 64-268)
او در نصیحه الملوک، ضمن تأکید بر پارسایی و نیکورویی، سبک کابین و‌آزاد بودن (نه برده یا کنیز) بودنف به نقل توصیه ای از عمر می پردازد که مضمون آن با حرف خود غزالی منافات دارد: «به خدای پناهید از بدترین زنان، و از پارسایان ایشان بر حذر باشید، یعنی زن خود ستایش برنگیرید.»(همان، 261) غزالی اولاً توضیحی نمی دهد که اگر زنی، پارساترین باشد چگونه می تواند خود ستانیز باشد؟ ثانیاً روشن نمی کند که چرا در حالی که خودش پارسایی را از صفات بارز زن شایسته می داند و لذا باید پارساترین زن را بهترین زن بداند با استناد به سخن عمر، از زن پارسا تحذیر و دور باش می دهد. بعلاوه اگر اثر پارسایی خودستایی است، قطعاً در مردان نیز همین طور است و باید از پارساترین مردان نیز تحذیر دهد، مگر این که معتقد باشیم صفات نیک و بد در زنان و مردان اثرات متفاوت به همراه می آورند. مثلاً پارسایی در مردان تواضع و زند و در زنان خودستایی و کبر ایجاد می کند.
ویژگی مطلوب دیگر زن صداقت و یک دلی او با همسر خود است. غزالی می نویسد: «زن چنان باید که با شوهر در ظاهر و باطن یکی بود». (همان، 280) او در این مورد هم برخوردی متفاوت با زن و مرد دارد، به این معنا که در مبحث «دروغ مصلحت آمیز» به شوهران اجازه ناراستی داده و می گوید پیامبر(ص) در سه جا رخصت بر دروغ گفتن داده که یکی مربوط به مردی است که دو (یا چند) زن دارد: "... هر که دو زن دارد فراهر یکی گوید تو را دوست دارم". غزالی وعده دروغ برای بهره مندی از اطاعت زن را نیز جایز می شمارد: «و چون زن طاعت ندارد الا به وعده، روا بود که وعده دهد به او، اگرچه قادر نبود به آن، و امثال این روا بود.» (غزالی، 1371، ج2، ص 486)

اما کمی پایین تر تغییر موضع می دهد و حکایتی از پیامبر(ص) به نقل از اسماء می آورد که در آن زنی به پیامبر(ص) می گوید که من برای زن دیگر شوی خود (هوو) تکریم و گرامی داشت شوهرم نسبت به خود را بازگو می کنم در حالی که واقعیت ندارد و این کار را می کنم تا او به این سبب عصبانی و خشمگین شود. آیا این کار جایز است؟ پیامبر(ص) می فرماید: «هر که چیزی بر خویشتن بندد که آن نباشد چون کسی که درجات تزویر برهم پوشد؛ یعنی هم دروغ گفته باشد و هم کسی را اندر غلط و جهل افکنده باشد تا بود که وی نیز حکایت دروغ باشد.» (همان، ص 478)

در بحث ویژگیهای همسر، دو نکته درخور توجه به چشم می خورد:

نکته اول) غزالی دین داری، نه نام و مال و زیبایی را، محور انتخاب زن می داند. بسیاری از نویسندگان این حوزه مانند عنصر المعالی، خواجه طوسی، فخر رازی نیز بر همین ملاک تأکید کرده اند. اصل سخن صحیح و شایسته است و نشان می دهد که انتخاب کننده، به دلیل محوریت دادن به ارزشهای واقعی انسانی زن، به مزایای مالی و ویژگی های ظاهری و جسمانی او عنایتی ندارد، اما دلیلی که این بزرگان برای چنین ترجیحی ارائه می کنند چیز دیگری است. صاحب قابوسنامه معتقد است که نباید به مال و ثروت زن و زیبایی و موقعیت اجتماعی برتر او اهمیت داد زیرا این برتریها، باعث می شود مرد تحت سیطره زن قرار گیرد. (عنصرالعمالی، 1343، ص 73 و دوفوشه کور، 1377، ص 251)
غزالی نیز چنین استدلال می کند: «اینک ای برادر چون زن کنی دین گزین نه نام، که اگر نام و خواسته خواهی، آن هر دو تو را وبال گردد و اندر مانی و بیچاره گردی و زن، تو را طاعت ندارد.»(غزالی، 1371، ج1، ص 264 و نیز: 1373، ج2، ص 79) و فخر رازی بر آن است که «رغبت کردن به زن از برای جمال و از برای مال و از برای نسب پسندیده نیست زیرا که چون زن را این خصلتها باشد خویشتن را حقی داند بر شوهر و شوهر را هیچ حق بر خود نداند، و چون چنین باشد بر شوهر مستولی بوده و آن سبب فتنه و فساد شود.» (رازی، 1346، ص 210)
توصیه خواجه نصیر هم این است که مردان زیبایی و جمال زن را ملاک انتخاب قرار ندهند زیرا جمال با عفت کمتر قرین می شود و مال و ثروت را ملاک قرار ندهند چرا که «مال زن مستدعی استیلا و تسلط و استخدام و تفوق ایشا نباشد و چون شوهر در مال زن تصرف کند زن او را به منزله خدمتکاری و معاونی شمرد و او را وقعی ننهد و انتکاس مطلق لازم آید.»(طوسی، 1360، ص 216)
ماحصل کلام این که مال یا جمال نباید عامل انتخاب همسر باشد اما نه بدان سبب که عقل و پارسایی و دین، صفات نیکوی زن شایسته اند بلکه تنها بدان سبب که مال و جمال باعث تفوق زن و مقهوری مرد می شود.

نکته دوم) محور خانواده و ویژگی برجسته زن مناسب در این نوشته ها مطاوعت و فرمانبرداری "مطلق" نسبت به شوهر است. در اینجا، سخنی از تفاهم و همکاری یا مشورت به چشم نمی خورد و به طریق اولی، مدیریت زن در صورت شایستگی و یا تابعیت و اطاعت شوی از تصمیم عاقلانه و صائب تر او، معنایی ندارد. غزالی در نصیحه الملوک یکی از عوامل عزیز شدن زن نزد شوی را این می داند که «هر چه شوهر را آرزو آید بسازد به تازه رویی»(غزالی، 1361، ص 281) پس زن باید بی قید و بی محدودیت، هرچه شوهر آرزو یا امر می کند آن را انجام دهد اما جالب این که در مورد زن قضیه برعکس است و غزالی به زن توصیه می کند که: «حاجت محال و چیزی که ممکن است نباشد نخواهد» (همان)

خواجه طوسی هم راستا با غزالی می گوید مرد باید خود را در چشم زن با هیبت نگاه دارد تا اندیشه اهمال در امتثال فرامین شوهر به ذهن او خطور نکند چه اگر در این امر کمترین اختلافی پدید آید و زن امیدی و راهی برای تحقق خواسته خود ببیند، به برآورده شدن یک یا دو خواسته بسنده نمی کند بلکه تا آنجا جلو می رود که شوهر را در اطاعت خود در می آورد و او را به سمت برآوردن خواسته های خود سوق می دهد. در این حالت بدترین رخداد زندگی مشترک واقع می شود به این معنا که: «آمر، مأمور می شود و مطیع مطاع و مدبِّر، مدَبر... و چنان فضایح و شنایع حادث شود که آن را تلافی و تدارک صورت نبندد.» (طوسی، 1360، ص 217) خواجه این امر را "بزرگترین شرط سیاست و تدبیر اهل" می خواند.

2 -3) آداب و اخلاق معاشرت با همسر

غزالی آداب و رفتاری که مرد باید در قبال همسر خود رعایت کند را برشمرده که ما یک مورد مهم آن را می آوریم:
غزالی شوهران، این خداوندان خرد و رأی و قدرت را نسبت به سستی و نقصان زنان آگاهی می دهد و ایشان را از شور و مشورت با زنان پرهیز داده به صبوری و کم خردی همسر دعوت می کند: «واجب آید مردان را که با زنان مدارا کنند زیرا که ایشان به خرد ناقصند و از جهت کم خردی ایشان است که هیچ کس به تدیر ایشان کار نکند و اگر (کسی) به گفتار زنان کار کند، زیان کند» (غزالی، 1361، ص 283)
در جای دیگر به نحوی صریحتر به صائب نبودن رأی و اندیشه زنان اشاره می کند و معتقد است که مرد باید صلاح و خیر خود را دقیقاً در نقطه ای مقابل رأی زن جستجو کند: گفته اند که با زنان مشاورت باید کرد و باز خلاف باید کرد در آنچه گویند (غزالی، 1371، ج1، 247 و 249)
روشن نیست که چرا اگر چنین کند غزالی اصل مشورت با زن را نفی نمی کند و اجازه می دهد که مرد وقت گرانبهای خود را برای چنین کار بیهوده ای صرف نماید؟ روشن نیست که اگر ظاهراً این کار بیهوده مثلاً برای تحبیب قلب زن بوده، چرا غزالی نفهمیده که او پس از مشاهده عمل خلاف رأی مشورتی خود، عکس العملی جز کدورت خاطر و ناراحتی و احساس تحقیر و کم ارزشی، نخواهد داشت و گمان کرده که همسر، بی تفاوت و یا حتی شاد از چنین مشورتی، دفعه بعد و بعد هم به مشورت دادن ادامه خواهد داد.

4- روان شناسی زنان (طبع و سرشت جنس زن)

دیدگاه غزالی در مورد ذات و سرشت زنان و آراء روان شناسانه ای که در این خصوص اظهار کرده نیز بخش درخور توجهی است.
در میان آثار غزالی نصیح الملوک در این موضوع، شاخص تر است. در این کتاب گهگاه غزالی سخنان و عباراتی آورده که حقیقتاً نه در خور شأن فیلسوفی و متکلمی است، نه لایق مقام زهد و عرفان وی و نه شایسته جایگاه دینی یا اخلاقی اش. یکی از این سخنان آنجاست که او در جایگاه یک روان شناس، اخلاق و منش زنان را بررسی کرده و مجموع خوبیهای آنها را در ده قسمت می کند و هر قسم را به یک حیوان تشبیه می نماید. از این ده قسم فقط یکی مطبوع و مقبول غزالی است و نه تای دیگر نکوهیده و سراپا ناپسند هستند و او هنگام شرح خلقیاتشان، هیچ صفت نیکی برایشان ذکر نمی کند، حتی صفت نیکی که به همان حیوان منسوب است. این بخش، یکی از نازیباترین قسمت هایی است که در آثار انسان شناسانه غزالی به چشم می خورد و او در قالب بیان خلقیات تعابیر و نسبتهای ناشایست و اهانت آمیزی را به زنان نسبت داده است.
سخن او این است که خوی و طبع زنان بر ده گونه است. خوی یک دسته چون خوک است: پرخور و حریص به دنیا و بی مبالات به دین و عقبی است. خوی دسته دیگر چون سگ است: به روی دیگران (شوهر) می پرد و دشنام می دهد. خوی دیگری چون بوزینگان است: علاقمند به زیور و زینت و لباسهای رنگارنگ. خوی دیگری چون استر است: چموش و خود رأی و ستیزه کار؛ خوی دیگری چون کژدم است: سخن چین و با نیش سخن، عداوت برانگیز؛ خوی دیگر چون موش است: دزد و مال جمع کن. خوی دیگر چون کبوتر است: سرگردان و ناآرام؛ و خوی دیگر چون روباه است: حیله گر و دغل و دو رو؛ خوی آخرین دسته، شبیه گوسفند است و این همان خوی مورد پسند غزالی است: هر جزء گوسفند منفعتی دارد و در کل، سراپا خیر و برکت است. زن گوسفند خو همین صفت را دارد و بر شوهر و فرزندان و اهل و همسایگان مشفق، و مطیع خداوند است. (غزالی، 1361، ص 73-275)
نکته در خور توجه این است که با قبول این دسته بندی دون شان اخلاقی، اکثر قریب به اتفاق نیمی از افراد جامعه یعنی نه گروه از ده گروه زنان بدخو و زشت سیرت و شرند و معلوم نیست که غزالی متکلم و فیلسوف چگونه وجود چنین موجوداتی را با حکمت و اتقان صنع و احسن بودن نظام خلقت و غلبه خیر بر آن سازگار می داند و معلوم نیست غزالی صوفی مسلک و معلم اخلاق چطور به قلم خود اجازه می دهد که چنین تعابیر و الفاظ دور از اخلاقی را از خود به یادگار گذارد و کرامت انسانی را با چنین تمثیل بی ارزشی زیر پا نهد؟
مورد دیگری که بررسی می کنیم اینجاست که غزالی دو خوی را برای زنان پسندیده و برای مردان ناپسند می شمرد و برخلاف مردان، به زنان توصیه می کند که متخلق به آن باشند:
«حکمت-زنی بخرد را پرسیدند که هنر زنان چیست؟ گفت آهوی (عیب) مردان چیست؟ گفتند بخیلی بد دلی. گفت این هر دو هنر زنان است. (غزالی، 1361، ص 269) البته در احیاء العلوم این سخن را به نقل از حضرت علی(ع) آورده است. (غزالی، 1273، ج2، ص 81) خواجه طوسی هم در اخلاق محتشمی علیرغم مذموم شمردن بخل و دعوت به احتراز از آن، این صفت را برای زن فضیلت و برای مرد رذیلت می داند. (طوسی، 1361، ص 322)
فلسفه ممدوح شمردن خلق ناپسندی چون بخل، حفظ مال شوهر از طریق بخل ورزیدن است. تا اینجا، یکی از سؤالات مهم از غزالی، این است که آیا فضایل و رذایل اموری نسبی و اعتباری اند که بر حسب شرایط و جنسیت تغییر می کنند یا ثابت و دائمی اند، اما سوال دیگر وقتی پیش می آید که غزالی در قالب یک داستان از زنی که در مال شوهر بخل ورزیده و خواسته آنرا حفظ کند انتقاد می کند: روزی ده مهمان ناخوانده به عبدالله مبارک رسید و او تنها سرمایه خود یعنی اسبش را، کشته از آن غذا تهیه کرده و به مهمانان می دهد. زنش به او اعتراض می کند که تو از مال دنیا همین یک اسب را داشتی چرا آن را کشتی و تمام سرمایه ات را از بین بردی؟ ابن مبارک به جای تقدیر از کار زن-که اتفاقاً کاملاً مطابق توصیه غزالی عمل کرده و بخل ورزیده تا مال شوی را حفظ کند-فوراً می رود و لباس و اسباب و وسایل زن را جمع می کند و وی را طلاق داده و می گوید که من زنی که دشمن مهمان باشد را نگه نمی دارم. (همان، ص 265)

سوال اینجاست که آیا اگر زن سکوت می کرد، یا اگر با همسر خود همراهی می کرد و یا اگر مثلاً همین عمل ابن مبارک را، ابتدائاً به او پیشنهاد می داد، به تضیع مال شوهر و دلسوز نبودن و بی مبالاتی در حال او و امثالهم متهم نمی شد؟! اگر غزالی بخل را صفت پسندیده و فضیلت زن می شمرد چرا اینجا در تقبیح عمل این زن بخیل، معترضانه، عمل عبدالله مبارک را می ستاید و تعظیم می نماید، در حالی که قاعدتاً باید از این عمل این زن بخیل مناع ستایش می کرد.

نصیحه الملوک کتابی است درباره پند و اندرز به پادشاهان و وزرا و امرا، که پس از کیمیای سعادت بزرگترین و مهمترین کتاب امام محمد غزالی محسوب می شود. در بخشی از این کتاب در مورد زنان آمده است: خداوند زنان را به علت نافرمانی حوا و خوردن گندم عقوبت کرده است. حق تعالی زنان را هشت ده عقوبت فرمود کردن,
اول: حیض
دوم: زادن
سوم: جدا شدن از پدر و مادر و مرد بیگانه را شوهر کردن
چهارم: به نفس خویش آلوده شدن
پنجم: آنکه مالک تن خویش نباشد
ششم: کمی میراث
هفتم: طلاق که به دست ایشان نگردد
هشتم: آن که مرد را با چهار زن حلال کرد و زن را با یک شوی
نهم: آنکه درخانه معتکف باید بودن
دهم: آنکه در خانه سر پوشیده دارد
یازدهم: آنکه گواهی دو زن برابر یک مرد نهاده اند
دوازدهم: آنکه از خانه بیرون نیارد تنها، مگر با کسی از محارم
سیزدهم: آنکه مردان را نماز عید و نماز آدینه و نمازه جنازه بود و از پس جنازه روند و عزا کنند و زنان را این ها نباشد
چهاردهم: امیری را نشایند و نه نیز قضا را و نه حکم را
پانزدهم: آنکه فضل را هزار بهره است و یک بهره از آن زنان راست
شانزدهم: آنکه چندانکه جمله امت را عذاب بود یک نیم زنان فاجره را بود
هفت دهم: چون شویش بمیرد چهار ماه و ده روز عدت بباید داشتن
هشت دهم: آنکه چون شویش طلاق دهد سه ماه یا سه حیض عدت بباید داشتن
امام محمد غزالی در این کتاب سیرت و خوی زنان را به ده حیوان تشبیه نموده است: 1. خوک 2. بوزینه 3. سگ 4. مار 5. استر 6. کژدم 7. موش 8. کبوتر 9. روباه 10. گوسفند.

5- تعابیر غیراخلاقی در کتب اخلاق

در هر سه کتاب اخلاقی-تربیتی غزالی، در بحث زنان به تعابیر غیراخلاقی و گاه بسیار ناشایستی برمی خوریم. برخی از این عبارات از خود اوست و برخی را از میان سخنان نامداران مورد قبول خود، برگزیده است. این مضامین گاه چنان هستند که خواننده تصور می کند که او عمد داشته که اهانت آمیزترین عبارت را برگزیند و از طریق ظاهر عبارات و الفاظ هم درسی در مورد رفتار با زنان به جامعه بدهد. بعی از این عبارات موهن را قبلاً در مقاله آوردیم مانند آنجا که به تشبیه خوی زنان به خوی ده حیوان پرداخت. اکنون چند نمونه دیگر از این دست را می آوریم و ابتدا، تعابیر منقول از دیگران می نگاریم. در نصیحه الملوک، غزالی سخنانی تحت عنوان «حکمت» می آورد و با این نام، نشان می دهد که محتوای آنها برایش با ارزش است اما محتوای این حکمتها عموماً چنان سطحی و سخیف است که گویا حرف اقل عوام الناس است نه حرف یک حکیم:
«حکمت: وقتی دو زن با یکدیگر مشورت می کردند حکیمی از آنجا بگذشت. گفت بنگرید، ماری زهر به وام از مار [دیگر] می ستاند.»
حکمت: معلمی دختری را دبیری می آموخت. حکیمی پیش او در آمد و گفت ای معلم، بدی را به بدی می آموزی؟!
حکمت: حکیمی زنی خواست کوتاه، چرا تمام بالا نخواستی؟ گفت زن چیزی بد است، و بد هر چند کمتر، بهتر.» (غزالی، 1361، ص 69 -270)
و اما برخی تعابیر ناشایست و دور از اخلاق خود غزالی:
- «چون زن طاعت ندارد الا به وعده، روا بود که [شوهر] او را وعده ‍[دروغ]دهد...»(همان، ص 486)
- «در جمله زنان... کوژی (کجی) است که علاج آن، سیاست مرد است. مرد باید که چون استاد طبیب بود که هر علاجی به وقت خویش نگه می دارد... در خبرست که زن همچون استخوان پهلوست، اگر خواهی راست کنی بشکند». (همان، ج1، ص 250)
- «... پس [جمعی به اشتباه] خشم را که خوی سگان است شجاعت و مردانگی نام نهاده باشند... و عاقل داند که اگر راندن هیجان خشم از مردی بودی بایستی که زنان و کودکان و پیران ضعیف نفس و بیماران به خشم نزدیکتر نبودندی، و معلوم است که این قوم زودتر خشم گیرند... و این [شجاعت و حلم] صفت انبیاست- علیهم السلام- و آن دیگر ‍[خشم] صفت کردان و ترکان و عرب و کسانی که به سباع و بهایم نزدیکترند، بنگر که بزرگی در آن باشد که مانند انبیاء باشی یا مانند غافلان و ابلهان باشی؟» (همان، ج2، ص 8-509) در اینجا زنان به راحتی منصف به خشم شده اند که از سوی غزالی به عنوان خوی سگان و بهایم و سباع و ابلهان و غافلان و کردان و ترکان و عرب اعلام می شود.

عنصرالمعالی

عنصرالمعالی نویسنده معاصر غزالی است که در قابوسنامه نه تنها در تعلیم و تربیت دختران، بلکه در اصل وجود ایشان هم بنای تبعیض ناروا و توصیفات ناشایست را می گذارد، آنجا که می نویسد: «اگر پسرت آید جای شادی خواهد بود. باید بر او نام نیکو بنهی... اما اگر تو را دختر باشد باید بکوشی تا او را زود شوهر دهی... او را در گردن کسی بند تا از غم برهی؛ دختر اسیر پدر و مادر است زیرا که موجودی بیچاره بود و حال آنکه پسر می تواند از راه شغلها و پیشه های که می داند زندگی کند.» (عنصرالمعالی، 1343، ص 74-77 و دوفوشه کور، 1377، ص 255)

«دختر را فقط تا آن حد باید به معلم سپرد که احکام شریعت و فرایض را بیاموزد و لیکن [به هیچ وجه] دبیری میاموز که آفت بزرگ باشد» (عنصرالمعالی، 1343، ص 76)

خواجه نصیرالدین طوسی

ابن سینا و خواجه نصیر بیشتر با نگرش کارکردگرایانه به نقش زن و مرد در نظام خانواده توجه دارند. البتهخواجه با نگاه جنسیتی و کمتر انسان مدارانه به زن می نگرد و او را تابعی از مرد تلقی می کند کهوظیفه اصلی او مادری و همسری است و بر خلاف فارابی اصولا زن را پدیده ای مستور در خانه تعریف می کند که خروج وی از خانه و حضور اجتماعی او توالی فاسده دربر دارد.

خواجه نصیرالدین طوسی، در مورد روانشناسی زن و مرد و کیفیت تعامل با آنان و جایگاه آنان در نظام خانواده، بر این باور است که در تعامل بازن سه امر هیبت، تکریم و اشتغال زن لازم است. وی در مورد حفظ کرامت زن و احترام گذاردن به او می نویسد: مرد باید به وضعیت اقتصادی و ظاهری زن توجه و در بهبود آن بکوشد، در پوشش او از دیگران سعی وافر داشته باشد؛ در مسائل خانواده با او مشورت کند؛ در تصرف امور منزل دست او را باز بگذارد. البته باید مراقب باشد که زن بر او غالب نشود، با خویشان زن رابطه خوبی داشته باشد؛ وقتی آثار صلاحیت و شایستگی در او دید، زن دیگری را بر او ترجیح ندهد؛ زیرا غیرت زنان موجب اخلال در امور خانواده و همکاری نکردن آنها و به هم ریختگی نظام خانواده می شود. نکته دیگر اینکه مرد در منزل مانند دل است در بدن و چنان که یک دل منبع حیات در بدن نتواند بود، یک مرد را تنظیم دو منزل میسر نشود (طوسی، 1360).

خواجه طوسی نیز چنان که آوردیم، تصریح می کند که باید دختران را از خواندن و نوشتن منع نمود.

خواجه نصیر در کتاب اخلاق ناصری نیاز نوع بشر و افراد انسان را به منزل و تدبیر آن نیازی اساسی در بقای نوع انسانی دانسته و زن را معاون و جانشین مرد در منزل که به حفظ اندوخته های غذایی همت می گمارد، شمرده است:

«پس به ساختن منازل حاجت آمد و چون مردم را به ترتیب صناعتی که بر تحصیل غذا مشتمل باشد مشغول باید بود از حفظ آن مقدار که ذخیره نهاده بود غافل ماند. پس از این روی به معاونی که به نیابت او اکثر اوقات در منزل مقیم باشد و به حفظ ذخایر اقوات و

اغذیه مشغول، محتاج شد و این احتیاج به حسب تبقیه [باقی ماندن [شخص است.

و اما به حسب تبقیه نوع نیز به جفتی که تناسل و توالد بر وجود او موقوف باشد احتیاج بود. پس حکمت الهی چنان اقتضاء کرد که هر مردی جفتی گیرد تا هم به محافظت منزل و ما فیه قیام نماید و هم کار تناسل به توسل او تمام شود.» خواجه تعریفی لطیف از منزل دارد. او منزل را همان الفت و پیوند ویژه و ارتباط خاص زن و مرد می داند نه چهار دیواری ای که در آن سکنی می گزینند:

«و بباید دانست که مراد از منزل در این موضع نه خانه است که از خشت و گل و سنگ و چوب کنند بل که از تألیفی مخصوص است که میان شوهر و زن و... افتد مسکن ایشان چه از چوب و سنگ بود و چه از خیمه و خرگاه و چه از سایه درخت و غار کوه.»

این محقق بزرگ در بخش دیگری از کتاب، انگیزه تأهل را حفظ مال و طلب نسل می داند و تصریح می کند که داعیه شهوت و غرضهای دیگر نمی تواند انگیزه صحیحی برای تأهل باشد. آنگاه زن شایسته را شریک مرد در مال و تدبیر منزل می داند:

«و زن صالح شریک مرد بود در مال و قسیم او در کدخدایی و تدبیر منزل و نایب او در وقت غیبت. و بهترین زنان زنی بود که به عقل و دیانت و عفت و فطنت و حیاء و رقت دل و تودد (مهربانی) و کوتاه زبانی و طاعت شوهر و بذل نفس در خدمت او و ایثار رضای او و وقار و هیبت نزدیک اهل خویش، متحلی (آراسته) بود و عقیم نبود و بر ترتیب منزل و تقدیر نگاه داشتن در انفاق واقف و قادر باشد و به مجامله و مدارات (مدارا) و خوشخویی سبب مؤانست و تسلی هموم و جلای احزان شوهر گردد.»

نویسنده کتاب، اصول کلی سیاست و تدبیر مرد در ارتباط با همسر را در سه امر خلاصه می کند. 1 هیبت 2 کرامت 3 شغل خاطر (مشغول داشتن) «اما هیبت آن بود که خویشتن را در چشم زن مهیب دارد تا در امتثال اوامر و نواهی او اهمال جایز نشمرد و این بزرگترین شرایط سیاست اهل بود چه اگر اخلالی بدین شرط راه یابد زن را در متابعت هوا و مراد خویش طریقی گشاده شود و بر آن اقتصار نکند بلکه شوهر را در طاعت خود آرد و وسیلت مرادات خود سازد و به تسخیر و استخدام او مطالب (خواسته های) خود حاصل کند پس آمر مأمور شود و مطیع، مطاع و مدبَّر مدبِّر، و غایت این حال حصول عیب و عار و مذمت و دمار هر دو باشد و چندان فضائح و شنایع حادث شود که آن را تلافی و تدارک صورت نبندد.

و اما کرامت آن بود که زن را مکرم (گرامی) دارد به چیزهایی که مستدعی محبت و شفقت بود، تا چون از زوال آن حال مستشعر باشد به حسن اهتمام امور و مطاوعت (فرمانبرداری) شوهر را تلقی (ملاقات) کند و نظام مطلوب حاصل شود.»

خواجه، شیوه های ارج گزاری به زن را در 6 امر برشمرده و بر آن است که:

1 زن را باید در ظاهر و هیأتی زیبا و آراسته دارد.

2 در حفظ پوشش و حجاب او از نامحرمان و بیگانگان نهایت کوشش را به عمل آورد به گونه ای که هیچ بیگانه ای شکل و شمایل او را نبیند و آواز و صدایش را نشنود.

3 در مسایل اولیه و بدیهیات تدبیر منزل با او مشورت نماید به گونه ای که او را در تسلط بر خود به طمع نیافکند.

4 او را در تصرف بر قوت و غذا آزاد بگذارد تا بنا به مصالح منزل اقدام کند.

5 با خویشان و خانواده او صله رحم کند و از کمک و یاری آنان دریغ نورزد.

6 چون اثر شایستگی و لیاقت در زن احساس کرد زنی دیگر را بر او ترجیح ندهد و برنگزیند اگر چه به جمال و مال و نسب و خانواده از او شریفتر باشد.

و اما شغل خاطر که خواجه از آن به عنوان اصل سوم سیاست و تدبیر اهل یاد می کند آن است که مرد، زن را همواره به اداره امور منزل و اقدام به مصالح زندگی مشغول دارد و نگذارد او بیکار و فارغ البال و آسوده خاطر بنشیند، زیرا اگر زن از ترتیب منزل و تربیت اولاد و رسیدگی به امور منزل فارغ باشد به اموری همت می گمارد که موجب پدید آمدن خلل و سستی در ارکان زندگی است.

خواجه نصیرالدین طوسی چند زنی را ناروا می شمرد و با آنکه آن را تنها برای پادشاهان بنا به دلایلی جایز می داند اما پرهیز از آن را برای پادشاهان بهتر می داند و مرد را به مثابه دل می داند. چنان که یک دل در دو بدن نمی تواند منبع حیات باشد یک مرد نیز از عهده تنظیم امور و منزل برنمی آید:

«... و جز ملوک را که غرض ایشان از تأهل طلب نسل و عقب بسیار بود و زنان در خدمت

ایشان به مثابت بندگان باشند در این معنی رخصت نداده اند و ایشان را نیز احتراز اولی بود چه مرد در منزل مانند دل باشد در بدن، و چنان که یک دل منبع حیات دو بدن نتواند بود یک مرد را تنظیم دو منزل میسر نشود.»

برخورد کاربردی و نگرش به زن به عنوان موجودی واسطه ای و وجودی فرعی که نهایتا به کار حفظ نسل و منزل می آید در کلام شاعران و ادیبان پارسی گوی سابقه دیرینه دارد اما از بزرگانی که معلّم اخلاق و حکمت اند، توقع نمی رود تحت تأثیر اندیشه های رایج فراموش کنند که آفریدگار بزرگ، زندگی زناشویی را کانون «مودت» و «رحمتِ» دو جانبه خوانده و همه را منشعب از نفس واحدی دانسته است و طبعا حکمرانی و سلطنت کردن در خانه با روح مودت و رحمت سازگار نیست.

شایسته بود که حکیمان و آموزگاران اخلاق، همگان را به این نکته توجه می دادند که لازمه تدبیر منزل و سیاست اهل، قدرت طلبی و برتری جویی و غلبه یکی بر دیگری نیست و موفقیت زندگی و سلامت منزل در رفق و مدارا و تعاون مرد و زن است نه در تلاش برای تحمیل اراده یکی از این دو بر دیگری.

صدرالمتالهمین ملاصدرا

صدرالمتالهین در فصلی با عنوان: «فی عنایته تعالى فی خلق الأرض و ما علیها لینتفع بها الإنسان قال سبحانه خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعا یعنی: در توضیح عنایت خداوند متعال در آفرینش زمین و آنچه بر روی زمین است برای بهره بردن انسان، که خداوند سبحان فرموده است: تمام آنچه در زمین است را برای شما خلق کرد.» به شمردن عنایت های مختلف الهی که در خارج از وجود انسان است، می پردازند و در قسمتی از آنها به این عبارت می رسد:

و منها تولد الحیوانات المختلفه «وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ بعضها للأکل وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دِفْ ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ» و بعضها للرکوب و الزینه «وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زِینَهً» و بعضها للحمل «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ» و بعضها للتجمل و الراحه «وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ» و بعضها للنکاح «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجا» و....
یعنی: یک قسم از عنایت الهی تولد حیوانات مختلف است که برخی از آنها برای سواری و زینت است... و برخی برای حمل بار هستند... و برخی برای تجمل و آسایش اند،... و برخی برای نکاح...

در عبارت ملاصدرا، آیه ای که به عنوان دلیل برای خلق شدن زنان برای نکاح ذکر شده، این است: «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجا» یعنی خداوند از خود شما برای شما ازواجی را خلق کرد، از این آیه معلوم است که زن از وجود خود مرد خلق شده «مِنْ أَنْفُسِکُمْ»، و اگر قرار باشد زن در اصل خلقتش حیوان باشد باید مرد هم همینطور باشد. ضمن اینکه مراد از ضمیر «کم» در آیه حتما مردان نیست بلکه چون خطاب قرآنی عام است و هم شامل مردان و هم زنان می شود، مراد مجموع زنان و مردان است، منتهی بر طبق قواعد زبان عربی هر جا خطابی عام باشد که هم مذکر و هم مؤنث را در بر بگیرد، مذکر می آید نه مؤنث، لذا ضمیر در آیه، مذکر آمده است. پس هم مرد برای زوجیت با زن خلق شده و هم زن برای زوجیت مرد. و این فلسفه مختلف بودن جنسیت را نشان می دهد نه علت و فلسفه خلقت یکی از این دو موجود را.

نظریه حکمت متعالیه درباره جنسیت و روح:

1- بر اساس مبانی حکمت متعالیه، نفس انسانی فاعل و علت همه افعال است و حتی افعال نباتی را هم نفس انسانی انجام می دهد. از سوی دیگر، بنا بر اصل سنخیت میان علت و معلول، از علت معین فقط معلول معین صادر می شود و معلول معین فقط از علت معین صحت صدور دارد و لذا اگر ما در رفتارها و گرایش ها و بینش های زنان و مردان تفاوت می بینیم، می-توانیم منشأ این تفاوت ها را نفس آنها بدانیم، چرا که نفس انسانی فاعل همه این افعال است و نتیجه بگیریم که زن و مرد از جهت روح و نفس با یکدیگر متفاوتند. 2- با توجه به مسأله رابطه جوهر و عرض که رابطه عینیت خارجی است و اینکه اختلاف اعراض نشانه اختلاف جواهر است و با توجه به مسأله حرکت جوهری و شمول آن نسبت به نفس انسان و اینکه انسان نوع واحد نیست بلکه جنسی است که تحت آن انواع قرار دارند، می توان گفت زن و مرد دو نوع از انسان هستند؛ یعنی انسان جنس است و مذکر و مؤنث، نه به معنای مادی و بدنی، بلکه به معنای همان خصوصیاتی که هر کدام دارند، دو نوع هستند و در نتیجه از جهت روح با یکدیگر متفاوتند.

ملا هادی سبزواری

در عبارت مرحوم سبزواری هم این مطلب تقویت می شود چرا که فرموده: «کدن أن یلتحقن بالحیوانات الصامته»، یعنی زنان به دلایلی که ذکر شد نزدیک است ملحق به حیوانات صامته شوند، و اینجا صامت در مقابل ناطق است. یعنی اشاره می کنند که حیوان یا ناطق است که انسان است یا غیر ناطق و صامت که شامل سایر حیوانات می شود.
در عبارت مرحوم سبزواری این نکته هم مشخص است که نزدیک است زن ملحق به حیوان شود و این امر نه به خاطر ذات و حقیقت خلقت اوست بلکه اولا یک امر غالبی است نه دائمی و ثانیا نتیجه ضعف در تعقل و ادراک و فریفته شدن به دنیا است، و این واضح است که اگر زنی از این نقائص به دور بود و خصلت های انسانی در او رشد یافته بود، دیگر به مقام حیوانیت نزدیک نمی شود. ایشان این مطلب را با عبارت «اغلبهن سیرتهن الدواب» تاکید می کند، یعنی به خاطر خصلت های مذکور، اغلب زنها سیرت و حالتشان مانند چهارپایان است نه همه آنها. و مراد از سیرت حالت واقعی باطنی آنها است نه خلقت ظاهری آنها.

علامه طباطبایی

علامه طباطبایی بر این باور است که زن و مرد از استعدادهای مختلف برخوردارند، زن و مرد در ساختمان طبیعی بدن، مکمل یکدیگر بوده و هر یک به تنهایی ناقص و محتاج دیگری است. این نیاز و احتیاج موجب می شود که زن و مرد به سوی یکدیگر گرایش پیدا کنند و بدین ترتیب، آرامش یابند. به نظر ایشان، این امر از بزرگترین و آشکارترین نعمت ها و موهبت های عالم طبیعت است؛ زیرا ساختمان جامعه بشری بر آن استوار می شود و به همین سبب است که تعاون و همکاری میان افراد پدید آمده است. ایشان در مورد مودت و رحمت میان زن و شوهر می گوید: مودت، محبتی است که اثرش در رفتار ظاهر شود و رحمت نوعی تأثیر روانی است که از دیدن محرومیت یا نقص کسی پدید می آید و فرد را وا می دارد که به او کمک کند. از روشن ترین جلوه گاه مودت و رحمت، زن و مرد است؛ زیرا زن و مرد در جایگاه همسری در محبت و رحمت، ملازم یکدیگرند و البته ظرفیت عاطفی زن فزونی دارد.
علامه در مورد سلسله مراتب افراد در خانواده به پیروی از آیه «الرجال قوامون على النساء» (نساء، 34) قائل به مدیریت مرد در خانواده است و با اشاره به نکاتی از زندگی اجتماعی و شرایط طبیعی و روانشناختی زن و مرد این امر را تبیین می کند. لزوم شدت و قدرتمندی برای جنس مرد و لزوم نرمی و پذیرش برای جنس زن امری است که همه ملت ما، کم و بیش، به آن معتقدند، به طوری که زبانهای مختلف عالم، هر شخص پهلوان و تسلیم ناپذیر را «مرد» و هر شخص نرم خو و تأثیر پذیر را «زن» می نامند. دین اسلام این قانون طبیعی را در تشریع احکام خود، پذیرفت و قوام بودن را برعهده مرد گذاشت. خداوند به جهت طاقتی که مردان در اعمال سخت و دشوار دارند و از طرفی زندگی زنان، احساسی و عاطفی است و اساس و سرمایه اش رقت و لطافت است، این قوامیت را به مرد داده است (طباطبایی، 1374، ج4، ص289 و 544-547).
علامه طباطبایی در رابطه با روانشناسی زن و مرد می نویسد: زن و مرد دارای تفاوت های جسمانی، ادراکی، عاطفی و... هستند؛ به طور اجمال زنی متوسط، از نظر اعضای بدن، مانند مغز، قلب، رگها، اعصاب، قد و وزن، ضعیف تر از مرد متوسط است که این در بروز مجموعه دیگری از تفاوت های جسمی میان زن و مرد و نیز تفاوت های روانی به ویژه غلبه احساسات در جنس زن و غلبه تعقل در جنس مرد نقش داشته است (همو، بی تا، ج 2، ص275). ایشان بر این باور است که از نظر ارزشمندی ذاتی (معیار ارزشی)، هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست؛ زیرا تنها معیار ارزشمندی ذاتی، تقوا و پرهیزگاری است (همان، ص269-270).
نتیجه اینکه از نگاه علامه تفاوت هایی که در وظایف زنانه و مردانه و در رابطه با حقوق فردی و اجتماعی آنان وجود دارد، صرفا به تفاوت در اصول راهنمای رفتار و قواعد تنظیم کننده روابط اجتماعی و انسجام امور خانوادگی است و هر کدام از آنها معطوف به تأمین قسمتی از نیازهای اجتماعی، فردی و خانوادگی است.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه